معلم بـد

بدین وسیله از همه معلم‌ها و استادانی که چراغ راهم بودند و اندوخته خود را خالصانه و صادقانه و صبورانه ارزانی‌ام کردند، سپاسگزاری می‌کنم.
اما در این بین، معلمان انگشت‌شماری هم داشتیم که کمتر نشانی از علاقه به کار تدریس و آموزش در آن‌ها دیده می‌شد. خستگی، بی‌انگیزگی، کم‌کاری، بی‌تفاوتی، بی‌سوادی و خیلی چیزهای دیگر که دانش‌آموزان را به موضوع درس دلسرد و بی‌علاقه می‌کرد، در چهره‌ نخواستنی‌شان به خوبی زار می‌زد. بیشتر به این دلیل که از همان اول بر خلاف خواست و علاقه باطنی‌شان معلم شده بودند و یا به این دلیل که معلمی، شغل دوم‌شان بود و کلاس درس را با زنگ استراحت خود اشتباه می‌گرفتند و دانش‌آموز هم از ترس این که مبادا آخر سال خشم معلم دامنگیرش بشود، نطق نمی‌کشید.
چندان به این که چرا بعضی از معلمان کم‌کاری را سرلوحه خود می‌گرفتند، کاری ندارم. بالاخره یک مرضی داشته‌اند که حوصله درس و کلاس و مدرسه را نداشتند. ولی در این پست قصد دارم از خجالت یکی از همان‌هایی که آبروی شغل انبیا را برده بود، در بیایم. مبادا پیش خودش فکر کند (البته اگر فکری بکند) ما هم مثل خودش هالو بودیم.
معلمی که در چشم من خائنی بیش نبود، در حال حاضر بازنشسته شده‌ و به کپی کردن مطالب وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها در یکی از هفته‌نامه‌های استانی مشغول است. فراموش نکرده‌ام که سال سوم دبیرستان از وقتی که فهمیدیم نامبرده (به عبارت بهتر، نامنبرده) را به عنوان دبیر زیست‌شناسی‌ قالب‌مان کرده‌اند، ما و چند نفر دیگر که می‌دانستیم چیزی در چنته ندارد، تا چند جلسه به نشانه اعتراض از حاضر شدن در کلاس‌ خودداری می‌کردیم. ولی راه به جای نبردیم و ناچار شدیم حضور سیب‌زمینی‌وارش را تا نـه ماه تحمل کنیم. مردک در آن سال‌ها برای دومین بار نامزد نمایندگی مجلس شده بود ولی خوشبختانه رای نیاورد. به روشنی معلوم است معلمی که همه هم و غمش می‌شود راهیابی به مجلس و در رویاهای کودکانه‌اش خود را لمیده روی صندلی‌های -آن زمان- قرمز مجلس می‌بیند، دیگر انگیزه‌ای برای تدریس در کلاس درس و چاره‌ای جز لای کار گذاشتن ندارد. دودش هم به چشم دانش‌آموزان زبان‌بسته‌ای که ما بودیم، می‌رفت. کم‌کاری این کت‌پوش تهی که حتا به خودش زحمت نمی‌داد دست به گچ و تخته سیاه بزند، به حدی بود که دیگر برای ما دانش‌آموزان رغبتی برای رای دادن به خودش باقی نمی‌گذاشت. کارش به جایی رسیده بود که با زیر پا گذاشتن حیا، یک کتاب درسی را به دست می‌گرفت و با روخوانی و تکرار واو به واو جمله‌های کتاب، به خیال خام خودش تدریس می‌کرد و آموزش می‌داد.
وقتی که بی‌لیاقتی‌اش را در رشته و شغل تخصصی‌اش می‌دیدیم، دیگران را با این توجیه‌ که این بی‌وجدان‌ تدریس را با روخوانی کتاب -آن هم با کلی غلط غلوط- اشتباه گرفته است و به عینه از مسئولیت خود که همانا انتقال مفاهیم درسی به دانش‌آموزان باشد، دریغ می‌ورزد از حرام کردن رای‌ خود باز می‌داشتیم. جار می‌زدیم که اگر چنین کسی نماینده مجلس هم شد، آن جا نیز به وظیفه‌اش به درستی عمل نخواهد کرد. طفلک این‌قدر شعور نداشت حالا که نامزد مجلس شده، اندکی سیاست به خرج بدهد و دستکم سر کلاس‌های درس، خودش را معلم کاری و باسوادی جا بزند تا دانش‌آموزان زیردستش برایش تبلیغ کنند.
از آن جایی که ما رشته علوم تجربی بودیم و تسلط بر زیست‌شناسی نقش بسزایی در موفقیت‌مان در آزمون سراسری دانشگاه داشت، کم‌کاری و کم‌لطفی نامبرده لطمه بزرگی به همه ما که درس زیست‌شناسی‌مان را با وی گذراندیم، وارد کرد. هیچ گاه فراموشش نمی‌کنم و به خدا واگذارش می‌کنم.


++++++++++++++++++++++++
پی‌نوشت: شعری از شهیار قنبری

به تیغ آفتاب قسم نفس بریده منم
از لج این کج‌کلاه دوباره رَج می‌زنم
آهای معلم بد، چقدر جریمه باید...

چند تا ستاره بسه برای جمع و منها؟
برای ضرب و تقسیم تا کشف این معما؟
تا بوسه قدیمی چند تا ترانه راهه؟
چند تا سپیده رنگی چند تا سپید سیاهه؟
جریمه‌های خطی جریمه‌های حرفی
جریمه‌های آبی جریمه‌های برفی
علم بهتر است یا ثروت، گوشه پرت نیمکت
بغل بغل تعارف غزل غزل خشونت
آهای معلم بد، چقدر جریمه باید...

بغض کدوم پرنده باید هنوز بباره؟
زخم کدوم قناری مرهم این دیاره؟
چندتا شکار آهو تا ته بیشه مونده؟
تا این‌جا داغ آواز چندتا قفس سوزونده؟
آهای معلم بد، آهای معلم بد

/ 0 نظر / 36 بازدید