پرواز 571

در روز جمعه سیزدهم اکتبر ۱۹۷۲ یک تیم راگبی از دانشگاه قدیمی مونته ویدئو در اروگوئه برای مسابقه با یک تیم شیلیایی به سوی سانتیاگو پرواز کرد. خلبان هواپیما زمانی که به بالای کوه‌های آند رسید، به دلیل بدی آب و هوا و به تصور آن که به سانتیاگو رسیده است، ارتفاع را کم کرد اما هواپیما با کوه برخورد کرد. در زمان اولیه سقوط ۱۲ تن از مسافران در گذشته و سپس نیز ۶ نفر دیگر بر اثر شدت زخم‌ها درگذشتند.
پس از انتشار خبر سقوط هواپیما، جستجو آغاز شد اما به دلیل قرار گرفتن هواپیمای سفید رنگ در میان انبوه برف‌ها موفقیتی به دست نیامد و پس از هشت روز، جستجو متوقف شد. بازماندگان که با یک رادیوی ترانزیستوری کوچک اخبار را با سختی دنبال می‌کردند، متوجه شدند که جستجو برای یافتن آنها متوقف شده است.
بازمانده‌ها چند بسته کوچک غذا داشتند و مقداری نوشیدنی و چند بسته شکلات. آنها به تدریج و پس از تمام شدن نوشیدنی‌ها، روشی برای آب کردن برف و نگهداری آن در بطری‌ها پیدا کردند اما با وجود جیره‌بندی، غذا تمام شد. در آن ارتفاع بالا و یخبندان هیچ گیاه و یا جانداری برای شکار و تهیه غذا وجود نداشت. حتا تلاش کردند چمدان‌ها را پاره و آن را به باریکه‌های چرمی تبدیل کنند و به عنوان غذا بخورند اما مواد شیمیایی به کار رفته در آنها امکان خوردن‌شان را گرفت. روکش‌ صندلی‌ها نیز همین مشکل را داشتند. آنها برای ادامه زندگی ناچار شدند از جسد درگذشتگان به عنوان غذا استفاده کنند.
پس از سقوط یک بهمن‌ آنها به این نتیجه رسیدند که ماندن راه چاره نیست و باید حرکت کنند زیرا دچار برف‌کوری و کمبود آب به دلیل حضور در ارتفاعات نیز شده بودند.
آنها پس از حدود ۷ هفته عملیات خود را آغاز کردند و پس از چندین ساعت راهپیمایی به دم هواپیما رسیدند. این بخش دست‌نخورده باقی مانده بود. مقداری سیگار، شکلات، پوشاک تمیز و نیز تعدادی کتاب طنز در آن یافت شد که روحیه گروه تا اندازه‌ای تقویت کرد. از همه مهمتر این که برای اقامت در شب یک مکان مناسب پیدا کرده بودند. صبح روز بعد گروه حرکتش را به سمت شرق ادامه داد ولی شب دوم ناچار شدند که در فضای باز اقامت کنند. سرمای کشنده آنها را رو به مرگ برد و به این نتیجه رسیدند که بهتر است به محل استقرار شب قبل یعنی دم هواپیما باز گردند و در همان جا به انجام اقداماتی برای رساندن پیام کمک‌خواهی از جمله سر دادن فریاد کمک بسنده کنند. آنها به محل افتادن دم هواپیما برگشتند و با کمک باتری‌های هواپیما و قطعات باقیمانده تلاش کردند یک فرستنده رادیویی بسازند اما تلاش‌شان بی‌نتیجه ماند. بنابراین هیچ راهی جز گذر از قله کوه‌ها باقی نمانده بود.
برای آنها تحمل سرمای روز امکان‌پذیر بود اما سرمای شب در میان برف‌ها ناممکن. بنابراین راه چاره این بود که نوعی کیسه خواب گرم برای خوابیدن در شب بسازند. "ناندو پارادو" توانست با استفاده از مواد عایق و چرم صندلی هواپیما یک نوع کیسه خواب سه لایه درست کند که می‌توانست گروه را به خوبی از سرمای کشنده دور نگه دارد. اعضای گروه همگی از مادر پارادو یاد کردند که به او اندکی دوزندگی یاد داده بود. پس از آن که کیسه خواب‌ها آماده گردید، متقاعد شدند که به کوهپیمایی‌ ادامه دهد. پارادو که گروه را هدایت می‌کرد به همراه دوستانش پس از سه روز راهپیمایی به قله یک کوه رسیدند. آنها فکر می‌کردند که پس از رسیدن به قله راه سرازیری را در پیش گرفته و در نهایت می‌توانند به سوی کشور شیلی بروند. اما وقتی به قله رسیدند آن چه دیدند باورشان نمی شد؛ تا چشم کار می‌کرد کوه بود. آنها می‌دانستند پایین رفتن از قله توان زیادی از آنان خواهد گرفت اما فکری به نظرشان رسید. آنها با بدنه فلزی هواپیما چند سورتمه درست کردند. وقتی به تدریج از کوه پایین می‌آمدند یک دره کوچک را دیدند که یک رودخانه در میان آن در جریان بود. وقتی به پایین دره رسیدند در مسیر رودخانه حرکت کردند. پس از چند روز راهپیمایی تعدادی گاو را در آن سوی رودخانه دیدند که مشغول چرا هستند. این موضوع برایشان باور کردنی نبود.
دیگر نای راه رفتن نداشتند. به ناچار در همان محل آتشی روشن کردند تا هم گرم شوند و هم اگر کسی آن جا بود از حضورشان آگاه شود. پس از چند ساعت آنها یک مرد را در حالی که بر روی اسب سوار بود در آن سوی رودخانه دیدند. ابتدا فکر می‌کردند دچار توهم شده اند اما وقتی یک نفر به سه نفر تبدیل شد موضوع از شکل توهم درآمد و آنها تلاش کردند تا با سروصدا کمک بخواهند. سوار و همراهانش رفتند و روز بعد با مقداری غذا به کنار رودخانه بازگشتند. یکی از آنها خودش را کاتلان معرفی کرد و غذاها را برای آنها پرتاب کرد. کاتلان به گروه یاد داد که چگونه به مسیرشان ادامه دهند تا به یک پل برسند و بتوانند به آن سوی رودخانه بروند. قرار شد تا زمانی که آنها به پل برسند پسرهای کاتلان نیز موضوع را خبر داده و گروه کمکی را به محل بیاورند.
سرانجام ارتش شیلی از موضوع با خبر شد و اقدام به انتقال گروه به سانتیاگو نمود. در همین حین نیز هلیکوپترهای ارتش با وجود مه‌گرفتگی پرواز کرده و توانستند بقیه بازماندگان را پیدا کنند. بیشتر نجات‌یافتگان دچار کم آبی، سوء تغذیه و شکستگی اعضای بدن بودند. پس از پایان ماجرا در محل سقوط هواپیما و محل دفن کشته‌شدگان با قرار دادن سنگ‌ها روی یکدیگر و یک تابلوی آهنی، یک بنای یادبود ساخته شد.

/ 0 نظر / 32 بازدید