تجمل

تجمل‌پرستی جزء ویژگی‌های اصلی اندیشه و روح غیرمتمدن بدوی است... تجمل‌پرستی نیاز روح‌های سطحی و فقیری است که از زیبایی‌های روح و سرمایه‌های معنوی و چشم‌اندازها و انقلاب‌ها و آن چه که در ایمان و اندیشه و علم و هنر و ادب و فلسفه و پروازهای شگفت دل آدمی هست، محرومند. این حقیقت را در مقایسه میان افرادی که از نظر رشد فکری و فرهنگی و اجتماعی در درجه‌های مختلفی هستند، می‌توان بررسی نمود...
ملت‌ها نیز چنینند. بر خلاف آن چه که در وهله اول به ذهن می‌رسد، جامعه‌های عقب‌مانده بیشتر از پیشرفته (افریقا بیشتر از آسیا و آسیا بیشتر از اروپا و اروپا بیشتر از امریکا) لوکس‌پرستند. در جامعه ما زنان قدیمی بیشتر از زنان متجدد و زنان عامی بیشتر از زنان تحصیلکرده یا روشنفکر، جواهربازند.
... این‌جاست که رابطه میان تجمل و عقب‌ماندگی آشکار می‌شود و ریشه روانی آن دانسته می‌شود، درباره آن تیپ زنان چهل ستون، چهل پنجره‌ای و سرخاب سفیدابی که در سفره پارتی‌ها، نمایشی خیره‌کننده از الماس و زمرد و یاقوت و فیروزه و مروارید و طلا آلات می‌دهند و یک ویترین جواهرفروشی را بر سینه حمل می‌کنند و چند جعبه رنگ و چندین بطری عطر را بر سر و رو خالی کرده‌اند... که از این علایم ذیقیمت و درخشنده به اصالت خانمی، شرافت خانوادگی و حتا حرمت اخلاقی و قداست دینی و عزت و کرامت و موهبت الهی سرکار علیه، حاجیه خانم علیه پی می‌برند و همه فضایل ناداشته انسان را به فضل این داشته‌ها به ایشان ارزانی می‌نمایند و بدین طریق، ایشان که عبارتند از هیچی، در وسط دو حلقه پدر و شوهر -که این دو نیز تمام شخصیت‌شان در جیب‌شان قرار دارد و تمامی معنی و فلسفه وجودی‌شان، موجودی‌شان- به یاری این وسایل خیره‌کننده و جلب‌کننده ارزشمند و زیبا و برتری‌دهنده، عقده‌های حقارت را می‌گشایند... این تیپ تجمل‌پرست در برابر درخشش زنانی که جاذبه‌های شخصی، فکری، اجتماعی، اعتقادی، هنری، شغلی و یا حتا امکان تجلی جاذبه‌های زنانه و زیبایی‌های جسمی و جنسی خود را دارند، به محاق می‌رود و فراموش می‌شود و ناچار، با افراط در استخدام این نمادها و استعاره این ارزش‌ها خود را تامین می‌کند، طرح می‌کند، اثبات وجود می‌کند، معنی وجودی و شخصیت ممتاز و نمایان می‌گیرد و مصرانه فریاد می‌کند که من هستم، من چیزی هستم!

(برگرفته از کتاب ما و اقبال، نوشته علی شریعتی )

/ 0 نظر / 23 بازدید