سفر پشمی

گویا این روزها تب یک سفر خارجی در بین تازه عروس و دامادها بالا گرفته است. در بین خویشاوندان دور و نزدیک چهار پنج مورد از زوج‌های تازه وصلت‌کرده سراغ دارم که با هر زحمتی شده، دست در دست هم گذاشته‌اند و به یک سفر خارجه رفته‌اند. از مالزی در شرق آسیا گرفته تا روسیه و ترکیه و بلغارستان و اسپانیا در غرب اروپا و شاید جاهای دیگری که ما خبر نداریم. در شهر کوچکی همچون این جا که اوضاع این چنین است، معلوم نیست در شهرهای بزرگ چه خبر است.
بر کسی پوشیده نیست که سفر خوب است و دنیادیده به از دنیاخورده است و البته که بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. و بدیهی است که هر کسی اختیار پول خودش را دارد و با آن به هر جایی می‌تواند برود و هر کاری می‌تواند بکند. ولی در این میان یک "اگر" چالش‌زا وجود دارد: اگر انگیزه چنین سفرهایی فقط و فقط این باشد که "چون فلانی فلان جا رفته است، پس ما نیز باید برویم" یا "چون سفر خارج مد شده و ما نیز نباید از قافله مد عقب بمانیم" و بعد هم در پایان سفر، نه حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشیم و نه بتوانیم چند دقیقه از دیده‌ها و تجربه‌های خود را برای دیگران تعریف کنیم و نه نگرش قبلی مان اندکی به روز شده باشد و نه کوچکترین افزوده‌ای به دانسته‌های گذشته خود اضافه شده باشد، چنین سفری دستاورد و ارزش چندانی نمی‌تواند داشته باشد.
از نگاه بنده کوچک، منطقی نیست که یک زوج جوان پس از چند سال سگ دو زدن بخشی از درآمد خود را که با هر جان کندنی پس‌انداز کرده‌اند، یکباره خرج کنند تا در نهایت، چند عکس‌ از خودشان در فیس‌بوک(*) و وایـبـر به نمایش بگذارند و به رخ دیگران بکشند تا شاید دیگران با دیدن این عکس‌ها، به‌به و چه‌چه نثارشان کنند. شاید هم نکنند. اگر هدف چنین سفرهایی این باشد که گفتم، دیگر چه نیازی به هزینه کردن میلیون‌ها تومان پول و تلف کردن وقت گرانبها؟ وقتی که قرار است یک زوج جوان ده میلیون تومان پول زبان‌بسته را خرج کنند و یک هفته طلای وقت خود را هدر بدهند تا فقط نشان دهند که از دیگران کمتر نیستند و در آخر، همان کوفتی باشند که پیش از سفر بودند، همان بهتر که سرمایه خودشان را نفله نکنند؛ در یکی دو ساعت می‌توانند چند عکس فوتوشاپی از خودشان در همان جایی که قصد پـز دادنش را دارند، درست کنند و در شبکه‌های اجتماعی بگذارند تا اندکی آرام بگیرند.

(*) توضیح: فیس‌بوک جایی است که در آن آدم‌ها با نمایش عکس‌های خود، برای همدیگر فیس می‌کنند.

......................................
پی نوشت:
چندی پیش بین دو نفر از همکاران درگیری رخ داد. یکی زد و دیگری خورد. من هم شاهد ماجرا. آن که خورد، شکایت کرد. من بی آن که جانب حمایت کسی را گرفته باشم، به درخواست آن که خورده بود و حالا در دادگاه "خواهان" شده بود، واقعیت را شهادت دادم. در نهایت، دادگاه به سود "خواهان" و به زیان "خوانده" رای داد. اما حالا خیلی از دوستان روی سر من خراب شده‌اند که چرا برای خوانده دردسر درست کرده‌ام؟
نمی‌دانم مگر در دادگاه شهادت دروغ داده‌ام یا با کسی زد و بند کرده‌ام که حالا سرکوفت و سرزنش دیگران را باید بشنوم؟ این که کسی صحنه‌ای را با دو چشم خودش ببیند و بنا به هر دلیلی در دادگاه از شهادت دادن خودداری کند، دست کمی از آن که در دادگاه شهادت دروغ می‌دهد، ندارد. ولی من می‌خواستم این گونه نباشم.

/ 0 نظر / 14 بازدید