خودآ

آیا تا به حال تصور کرده‌اید خدایی وجود نداشته باشد؟ با فرض این که خدایی نبود، کم و کیف زندگی انسان چه تغییری می‌کرد؟ بهتر می‌شد یا بدتر؟ چند درصد از آرزوها و خواسته‌های خود را از خدا می‌خواهید؟ آیا برآوردن آن‌ها توسط کس دیگری غیر از خدا امکان دارد؟ اگر خدایی وجود نداشت، با همه کسانی که مشکل داشته‌اید و آن‌ها را به خدا واگذار کرده‌اید، چه می‌کردید؟ آیا برای گرفتن حق خود، خودتان دست به کار می‌شدید؟ مطمئن بودید که از پس همه آن‌ها برمی‌آیید؟
با کدام امید می‌توانستید چشم به روزهای آسوده‌تر و آینده‌ای پربارتر بدوزید؟ وقتی که خود یا یکی از نزدیکان‌تان به بیماری سختی دچار می‌شدند، سلامتی را از چه کسی درخواست می‌کردید؟ آیا وجود این همه پزشک شما را از وجود خداوند بی‌نیاز می‌کرد؟
بدون خدا، اگر به تـه خط می‌رسیدید، چه کاری می‌کردید؟ به کجا پناه می‌بردید و برای چه کسی درد دل می‌کردید؟ اصلاً رغبتی به انجام کارهای خوب داشتید؟ وقتی می‌دانستید هیچ کسی نیست تا کارهای نیک شما را ببیند و به آن‌ها پاداش بدهد، آیا باز هم به دیگران کمک می‌کردید؟ آیا خودتان را ملزم به پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک می‌دانستید؟
وقتی که در برابر تبعیض‌ها، ناکامی‌ها و نامرادی‌ها و همه چیزهای بد که زندگی را به کام انسان تلخ و سنگین می‌کنند، خدای مهربان و کارگشایی نداشتید که نزدش پناه بگیرید و از او بخواهید تا گره از کارتان باز کند، آیا به خودتان می‌دیدید که یک‌تنه به جنگ ناملایمتی‌ها بروید؟
وقتی که در گرداب سختی‌ها و فرودهای زندگی غرق شده‌اید، اگر خدایی -که پس از سختی‌ها نوید گشایش می‌دهد- وجود نداشت، نای ادامه زندگی داشته‌اید؟ اگر خدای دهنده‌ای –که می‌گوید روزی هر کس نزد ماست- وجود نداشت تا دست نوازش بر سر شما بکشد، با کدام امید چشم به راه روزهای بی‌نیازی و گشاده‌دستی می‌نشستید؟

یقین دارم آن‌هایی که وجود خدا را انکار می‌کنند، خودشان بهتر از هر کس دیگری می‌دانند حرف‌ درستی نمی‌زنند. بدون خدا، امکان ادامه زندگی وجود ندارد.
بیایید قدر خدا را بیشتر بدانیم.


.............................................
داستانکی که در سال 86 در همین ماه نشر شده و بی‌ربط به این یادداشت نیست:
مرد آرایشگر

/ 0 نظر / 27 بازدید