خیط‌شدگی

سه چهار نفر ماشین را دوره کرده بودند و راننده را راهنمایی می‌کردند تا ماشینش را از لای دو خودروی دیگر بیرون بیاورد. دو راننده بی‌مبالات، خودروهای خود را جوری پارک کرده بودند که در آمدن از میان آن‌ها چیزی شبیه معجزه بود. راننده زبان‌بسته نمی‌دانست به حرف چه کسی گوش بدهد و چه کاری بکند.
وقتی سر صحنه رسیدم، پس از بررسی کارشناسی به این نتیجه رسیدم که اگر خودم دست به کار بشوم و پشت فرمان بنشینم، می‌توانم گره از کار راننده جوان باز کنم. با یک دم عمیق، بادی در غبغب انداختم و پشت فرمان نشستم. دیگرانی که در حال کمک کردن بودند، با تماشای کار انساندوستانه من ساکت شدند. حتماً در دل خودشان می‌گفتند عجب انسان شریفی! عجب اعتماد به نفسی!
اما همین که زدم دنده یک و خواستم حرکت کنم، پس از این که ماشین از جا کنده شد، خاموش گردید. واضح و مبرهن است که ایراد از من نبود، قلق کلاچ ماشین هنوز دستم نیامده بود. به هر حال خودم را از تا نینداختم و پس از روشن کردن ماشین، چند متر جلو رفتم. در حین جلو رفتن، خدای مهربان خیلی به من رحم کرد که یکی از تماشاچیان حاضر در صحنه را زیر نگرفتم. خوشبختانه این یکی نیز به خیر گذشت. وقتی که آرام‌آرام عقب می‌آمدم، فکر می‌کردم به موفقیت نزدیک شده‌ام. چون نصف ماشین از مخمسه بیرون آمده بود و فقط نیمه دومش مانده بود. اما گویی یک جای کار می‌لنگید، شرایط به گونه‌ای بود که اگر یک سانتیمتر دیگر عقب می‌آمدم، هر دو طرف ماشین از جانب سپرهای دو خودروی دیگر، به سختی مورد عنایت قرار می‌گرفت. و اگر می‌خواستم جلو بروم، نیز همین گونه می‌شد. در واقع با آمدن من به صحنه، امکان همان اندک جابه‌جایی ماشین، به نحو اکمل و اتم سلب شد. من و ماشین شده بودیم عین استخوان ماهی‌ که در گلو گیر می‌کند. نه راه پس داشتم، نه راه پیش.
مدت‌ها بود که جلوی جمع این طور ضایع نشده بودم. این که آدم با دست خودش شرایط ضایع‌شدگی‌اش را فراهم کند، در نوع خودش می‌تواند جالب باشد. اما، خوشبختانه شب بود و تاریک، گلگون شدن لپ‌های قشنگم را کسی ندید. چاره‌ای جز تسلیم و اعتراف به شکست نداشتم. در نهایت ذلت و خواری که از ماشین پیاده می‌شدم، تازه فهمیدم وقتی پت و مت گند می‌زنند، چه عذابی می‌کشند. چاره را در این دیدم که مثل پت (شاید هم مثل مت) یک دستم را بر کمر نهاده و با دست دیگر، پشت سرم را بخارانم. در چنین شرایط بغرنجی، این کار آرامش عجیبی به آدم می‌دهد. ان شاء ا... قسمت‌تان که شد، به درستی حرفم خواهید ‌رسید.
و البته در پایان، ماشینی که وصفش شد با کلی صلوات و اِنا انزلناه درآمد و آزاد شد. ولی در کل بد نیست آدم وقتی خودرویش را پارک می‌کند، راه‌باریکه‌ای برای درآمدن خودروهای دیگر باز بگذارد.

/ 0 نظر / 16 بازدید