تقلب

تقلب یا تغلب فرقی نمی‌کند، هنگامی که بر زبان جاری می‌شود حسی از بدبینی و بیزاری به آدم دست می‌دهد. به ویژه اگر در رابطه با مواد غذایی و خوراکی باشد که با سلامت و تندرستی پیوند تنگاتنگی دارند، حساسیت‌ها دوچندان می‌شود. تقلب هر چه باشد (فروش یک ماده غذایی به جای ماده غذایی دیگر، مخلوط کردن با مواد غذایی ارزان، رعایت نکردن استاندارد، فروش ماده غذایی فاسد و تاریخ‌گذشته یا استفاده از مواد افزودنی غیر مجاز) و هر توجیهی که داشته باشد، محکوم است.
اما نکته‌ای که کمتر به آن توجه شده و می‌خواهم به آن بپردازم این است که نمی‌شود بی هیچ سند و مدرکی و تنها بر اساس شنیده‌ها یا وهم و گمان یا نگاه بدبینانه، انگ تقلبی بودن را به همه خوراکی‌ها زد و همه کس را به همه چیز بدبین کرد. موارد بسیاری دیده‌ام که کسانی از سر ناآگاهی و کم‌دانی و صرفاً بر پایه پیش‌فرض‌های خودساخته و غلطی که در ذهن دارند، مطالبی بیان می‌کنند که نه حقیقت دارند و نه واقعیت؛ و فقط بر نگرانی‌ها دامن می‌زنند.

نمونه اول:
چندی پیش یکی از دوستان همکار را دیدم که می‌گفت "چون در ربگوجه‌ها دانه گوجه پیدا نمی‌شود، آن چه را که در بازار با عنوان ربگوجه می‌فروشند، از گوجه طبیعی به دست نمی‌آورند."
بنده منکر ربگوجه‌های بی‌کیفیت یا امکان تقلب در برخی از آن‌ها نیستم ولی این را بدانید که هیچ رابطه‌ای بین نبود دانه‌‌های گوجه و تقلبی بودن ربگوجه نیست و به خاطر وجود نداشتن دانه‌های گوجه در ربگوجه، نمی‌توان ادعا کرد که همه آن‌ها تقلبی‌اند. اما چه شده که این دوست ما به این نتیجه غلط رسیده بود؟ این که یک بار تصمیم می‌گیرد در خانه ربگوجه درست کند و از قرار معلوم آن را از صافی رد نمی‌کند و ربگوجه خانگی‌اش پر از دانه می‌شود و بعد هم نتیجه می‌گیرد که ربگوجه طبیعی و اصل باید پر از دانه باشد!
نمونه دوم:
حتا بسیاری از تحصیلکرده‌ها و درس‌خوانده‌ها معتقدند "روغن‌های گیاهی مواد نفتی‌اند و از پالایشگاه‌ها فراوری می‌شوند، یا این که همه‌شان پارافین هستند و مسئولیت همه بیماری‌های بشری بر گردن آن‌هاست." عده‌ای هم پا را فراتر گذاشته و می‌گویند "چون روغن‌ها، رنگ و قیر را در خود حل می‌کنند پس خاستگاه گیاهی و طبیعی ندارند."
یکی از دلایل عامه‌پسندی که مردم را به روغن‌های گیاهی بدبین کرده، این است که عنوان می‌شود یک کیلو تخمه آفتابگردان 8000 تومان است ولی یک کیلو روغن آفتابگردان 6000 تومان. و بعد هم این نتیجه نادرست که محال است روغن آفتابگردان را از دانه‌های آفتابگردان بگیرند. در حالی که این تفاوت قیمت دلایل خودش را دارد:
یکی این که روغن‌های گیاهی به عنوان یکی از کالاهای اساسی یارانه می‌گیرند ولی تخمه آفتابگردان نه، دیگر این که روغن آفتابگردان را از آن دانه‌ای که من و شما می‌شناسیم و در حین تماشای فوتبال می‌شکنیم، به دست نمی‌آورند؛ دانه‌های روغنی گونه‌ای خاص از دانه‌های خوراکی هستند که با بهبود نژاد یا حتا بهبود ژن‌ها درصد چربی بالایی دارند و با هدف روغن‌کشی کشت و فراوری می‌شوند. آن هم با حذف هزینه‌های انبارداری و جابه‌جایی تا قیمت تمام‌شده کمتری داشته باشند.
درباره علت این که روغن‌های گیاهی، رنگ و قیر را در خود حل می‌کنند باید بگویم که این مساله ربطی به غیرطبیعی بودن منشا آن‌ها ندارد. خیلی از رنگ‌ها هم هستند که حلال رقیق‌کننده‌شان آب است و با آب پاک می‌شوند. ولی آیا می‌توان نتیجه گرفت آبی که می‌نوشیم مشکل دارد؟
نمونه سوم:
پدری را دیدم که با صدای بلند برای جمعی چند نفره قسم می‌خورد بستنی‌ها، بستنی نیستند و بادند! (مرادش این بود که بستنی‌های امروزی از توده‌ای هوا ساخته شده‌اند و در اصل، هوا به خورد مردم می‌دهند.) می‌گفت که "بستنی پسرش ناغافل از دستش بر زمین می‌افتد و پس از دقایقی در برابر تابش خورشید ناپدید می‌شود." (نه این که آب شده باشد، بلکه نیست و نابود شده است.)
صحنه‌ای که نامبرده دیده، درست است اما نتیجه‌گیری‌اش غلط؛ بد نیست بدانید بستنی به گونه‌ای تولید می‌شود که حدود 60 درصد حجم آن را هوا می‌سازد و اگر این طور نباشد، فرآورده تولیدشده دیگر بستنی نخواهد بود و بنابراین، نگرانی نامبرده نسبت به باد بودن بستنی‌ها بی‌مورد است.
نمونه چهارم:
امان از وقتی که کم‌دانی با چاشنی بدبینی به هم بیامیزند و رسانه‌ها هم اندکی پیاز داغش را زیاد کنند.
داستان ماست‌های آلوده به روغن پالم را که یادتان هست، رسانه‌ها آن قدر بزرگنمایی کردند و آن قدر گفتند و واگفتند که روغن پالم زبان‌بسته با آن همه ویژگی‌های کاربردی مطلوبش در صنایع غذایی -که اروپا و امریکای شمالی از بزرگترین واردکنندگان و مصرف‌کنندگان آن هستند- در ایران به یکی از عوامل سرطانزا همپای سیگار و الکل تبدیل شد. در این هیاهو یک نفر پیدا نشد که بگوید روغن پالم سم نیست و اضافه کردن آن به فراورده‌های لبنی مجاز است و اگر کارخانه‌ای بیش از مقدار مجاز مصرف کرده است نباید همه کاسه کوزه‌ها را سر روغن پالم شکست. آن زمان در روزنامه‌ای خواندم که روغن پالم در صنایع لاستیک‌سازی هم مصرف می‌شود و به طور تلویحی عنوان شده بود که لاستیک به خورد ما می‌دهند! و در این میان، تنها روان مردم بود که بیشتر و بیشتر آرزده و چرکین می‌شد. لازم به توضیح است روغن پالم زیادی اگر هم بد باشد شاید بتواند احتمال گرفتگی رگ‌ها را آن هم اگر مصرف‌کننده کم‌تحرک و تن‌پرور باشد، بالا ببرد ولی هیچ گاه سرطانزا نبوده و نیست.
نمونه پنجم:
دستگاه‌های برنج‌ساز؛ همه فکر می‌کنند چنین دستگاه‌هایی که خرده‌برنج را به اضافه نشاسته، آهن خوراکی و ویتامین به برنج دانه‌بلند تبدیل می‌کند، چینی‌های بد ذات اختراع کرده‌اند تا دخل ما ایرانی‌ها را درآورند. ولی بد نیست بدانید چنین روشی که با هدف استفاده بهینه از برنج‌های برداشت‌شده انجام می‌شود در ابتدا در کشورهای پیشرفته اروپایی انجام شد و چینی‌ها چنین دستگاهی را از روی مشابه‌های آلمانی‌ و ایتالیایی‌اش کپی کرده‌اند. از سوی دیگر همه برنج‌های دانه‌بلند، فراوری‌شده نیستند و حدود 20-10 درصد برنج‌های موجود در بازار این چنینند. اما برخی‌ها بی آن که از چند و چون چنین دستگاه‌هایی چیزی بدانند یا حتا از چنین برنجی مصرف کرده باشند، طوری حرف می‌زنند که هر که باشد، فکر می‌کند این دستگاه‌ها ماسه آسیاب‌شده را با مقدار اندکی سیمان سفید مخلوط و از آن ور، دانه‌هایی به شکل برنج تولید می‌کنند.
نمونه ششم:
چندی پیش داستانی را از زبان یک نفر شنیدم که "در فلان شهر یک نیسان یخچالدار تصادف کرده بود و وقتی پلیس آمد، به راننده‌اش شک کرد و هنگامی که درب یخچال را باز کردند، دیدند که پر از لاشه‌های گربه بوده که برای یک کارخانه سوسیس می‌برده است." نامبرده تاکید می‌کرد که سر صحنه تصادف بوده و با چشمان خودش چنین فاجعه‌ای را دیده است.
اما چه شد که من به درستی چنین داستانی شک کردم؟ به خاطر این که تا کنون، این داستان را از زبان چندین نفر با چند تفاوت جزئی، شنیده‌ام. برای مثال به جای گوشت گربه، گوشت الاغ یا تصادف در شهری دیگر...
اما مگر می‌شود همه نیسان‌های یخچالداری که چنین کاری می‌کنند، سرنوشت مشابهی داشته باشند و دست‌شان در یک تصادف این چنینی رو بشود و از قضا هر جایی که صحبت از سوسیس و کالباس می‌شود، یکی دو نفر پیدا بشوند که با چشمان خودشان چنین صحنه‌ای را دیده باشد؟! من بعید می‌دانم.


بگذریم. تقلب در همه جا حتا کشورهای پیشرفته نیز وجود داشته و هیچ گاه تمامی نخواهد داشت، انواع گوناگون و جورواجوری هم دارد که آدمی با شنیدن برخی از آن‌ها شاخ در می‌آورد و می‌ماند که چگونه به ذهن برخی بی‌وجدان رسیده است. و البته که بر سازمان‌های مسئول است تا از همین مقدار کم نیز جلوگیری کنند. اما جوانمردانه نیست که همین طوری و صرف این که حرفی زده باشیم به شایعات دامن بزنیم؛ این که کسی در یک خانه مخروبه کلم‌های فاسد را ترشی می‌کند یا دیگری به کاه سبزه اسید می‌زند تا آبلیمو درست کند یا یک از خدا بی‌خبری لوبیا سبز آسیاب‌شده را به جای خرده پسته به فروش می‌رساند، هیچ گاه نمی‌تواند دال بر این باشد که "همه آدم‌ها" دغلکارند و "همه مواد غذایی" این گونه‌اند.

/ 0 نظر / 28 بازدید