دیروز، ساعت 18

http://up.hammihan.com/img/userupload_2012_12857115111348682180.18.jpgخداست آن که صورت شما را در رحم مادران هرگونه اراده کند، می‌نگارد. (آل عمران ۶)

روزی که از دستگاه سونوگرافی برای نخستین بار صدای قلب نوزاد را شنیدم، هیچ گاه از یاد نخواهم برد. نه این که احساساتی شده باشم یا برای خالی نماندن عریضه همین طور حرفی بزنم، اما راستش را بخواهید آن صــدا حالم را دگرگون کرد؛ تصور این که از یک توده سلولی که تا همین چند روز پیش بی‌جان و بی‌صدا بود، قلبی شکل گرفته و به تپش افتاده باشد، برایم دشوار و تکان‌دهنده بود. تو گویی با شنیدن آن صدا، صدای خداوند را شنیده‌ام و برای یک آن، هرم حضورش را حس کرده‌ام. چه می‌توان گفت: شگفتی؟ آفرینش؟ معجزه؟ یا اصلاً خود خدا؟!
به راستی چه کسی غیر از خدای توانا می‌تواند پس از گذشت چند هفته، از هیچ و پوچ جا‌ن‌آفرینی کند؟ آیا معجزه‌ای آشکارتر و گویاتر و دم دست‌تر از تکوین و تولد یک نوزاد می‌تواند وجود داشته باشد؟ و چه بسا بینایان کوردلی که ناشیانه در سقاخانه‌ها یا پای روضه‌ها، دربه‌در دنبال معجزه می‌گردند و به چیزی بیشتر از خرافه نمی‌رسند. در حالی که بدون نیاز به انجام کار خاصی یا خواندن وردی، با نگریستن و اندکی اندیشه کردن به چگونگی تولد یک نوزاد، نه یک معجزه بلکه هزاران معجزه آن هم فقط در بعد جسمانی انسان می‌بینند.
پس از آمیزش یک اسپرم با تخمک و پس از پیشروی سلول تخم پدیدآمده به سوی رحم و پس از لانه‌گزینی، تقسیم‌های سلولی آغاز می‌شوند و نتیجه آن که، پس از گذشت 9 ماه میلیاردها میلیاردها سلول که هر کدام را بهر کاری گماشته‌اند به وجود می‌آیند و با این که تعداد سلول‌های بدن انسان حدود ۳۷٫۲ تریلیون برآورد می‌شود، همه آن‌ها بدون کوچکترین ناهماهنگی، و بی آن که فقط یکی از آن‌ها ساز مخالف بزند، در پیکری واحد به نام انسان کارشان را انجام می‌دهند. این که روند تخصصی شدن سلول‌ها چگونه هدایت می‌شود و این که کدام سلول‌ها، دستگاه گوارشی را بسازند و کدام دسته، دستگاه عصبی را و چرا هورمون رشد فقط از سلول‌های غده هیپوفیز ترشح می‌شوند و چرا در چشم انسان مو نمی‌روید و این پرسش کلی که: "چگونه می‌شود با این که همه سلول‌ها از تقسیم یک سلول –به نام تخم- به وجود آمده‌اند، هر کدام راه خودشان را در پیش می‌گیرند و بافت و اندام و دستگاه جداگانه‌ای را تشکیل می‌دهند؟" و خیلی چراهای چالش‌ساز دیگر، هنوز به عنوان یکی از معماهای دانش پزشکی بی‌پاسخ مانده‌اند. حتا اگر روزی هم برسد که بشر پاسخ این معماها را دریابد، باز هم چیزی از خدایی خدا کم نمی‌شود.


++++++++++++++++++++
توضیح:
شکر خدا، همین دیروز پدر شدم. و این یادداشت، اولین پستی بود که از نگاه یک پدر و در نقش یک پدر نوشتم. از خدا می‌خواهم که کمکم کند تا یک پدر کامل -و البته یک همسر کامل- باشم. و نیز، از همسرم به خاطر تحمل 9 ماه سختی و بی‌خوابی که البته با لذتی ویژه همراه است که تنها یک مادر واقعی و بی شیله پیله آن را می‌فهمد، سپاسگزاری می‌کنم و به همه مادران کاردرستی که بی هیچ چشمداشتی پذیرای خلق معجزه خدا و سپس رشد و پروراندن آن می‌شوند، دستمریزاد می‌گویم.

/ 0 نظر / 33 بازدید