بهفرانه (1)

بهفر قصه ما می‌رود تا سه ماهگی‌اش را پـر کند. تا این جای کار نشان داده که پسر بدی نیست و بنای ناسازگاری ندارد؛ شب‌ها خوب می‌خوابد و در طول روز وقتی بیدار است، اگر شکمش سیر باشد و جایش خشک، با خودش بازی می‌کند. اطلاع زیادی از روند رشد ذهنی کودک ندارم، ولی به نظر می‌رسد تازه فهمیده است آن چیزی که در حین تقلا کردن از جلوی چشمانش رد می‌شود، چیزی غیر از دست‌های خودش نیست. انگاری که به کشف تازه‌ای رسیده باشد، گاهی آن قدر روی دست‌هایش تمرکز می‌کند و به آن‌ها نگاه می‌کند که چشمش لوچ می‌شود. بعد به آرامی و تا حدودی به صورت کنترل‌شده، یک دست یا هر دو دستش را وارد دهانش می‌کند و آن چنان مالاچ مولوچی راه می‌اندازد که اشتهای آدم باز می‌شود. هر چند، برای این که دستش را از دهان درآورد، هنوز ناشیانه عمل می‌کند و گاهی انگشتش را در دهان قلاب می‌کند و صدای گریه خودش را در می‌آورد. به صداها گوش می‌دهد و با هر کسی که دل به دلش می‌دهد و برایش حرف بزند، رابطه برقرار می‌کند و با خنده و صداهای آئو آئو پاسخ می‌دهد.
برای این که مبادا با ناخن‌های کوچکش صورت یا دهانش را زخم کند، چند شب پیش -صدقه سرم- خواستم که ناخن‌های دستش را کوتاه کنم. ناخن شستش به راحتی کوتاه شد، سراغ انگشت اشاره‌اش که رفتم، محکم فشار دادم تا با یک حرکت ناخنش را کوتاه کنم و به حساب خودم قال قضیه را کنده باشم. اما زهی خیال باطل؛ چشم‌تان روز بعد نبیند، با ناخنگیر نوک انگشت لطیفش را گاز گرفتم. با دیدن قطره‌ خون دنیا به سرم آخر شد و در کمتر از چند ثانیه، عرق سردی روی پیشانی‌ام شبنم زد. در همین حال، صدای هق‌هق بهفر بود که گوش آسمان را کر می‌کرد. کودک زبان‌بسته نمی‌دانست چه کسی و برای چه، آرامش شبانه‌اش را این گونه بر هم زده است. از این که می‌دیدم بهفر ما دردی را می‌کشد که خودش هیچ نقشی در به وجود آوردن آن نداشته است، بر خودم تف و لعنت نثار می‌کردم. بیچاره تازه درد واکسن دو ماهگی‌اش را فراموش کرده بود که با درد به مراتب بیشتری روبه‌رو شد. هرچند برایش کاری نمی‌توانستم بکنم اما از این که با دست خودم این طوری حالش را گرفته بودم، تا روز بعد دمق بودم. ولی هر چه بود تمام شد و بهفر فراموش کرد، اما تجربه‌ای گرانقدر برای من تا در امر بچه‌داری به خودم غره نشوم و حواسم را بیشتر جمع کنم.

.....................................................
سال‌ها پیش در همین ماه:

در هم نوشت
همچنان می‌گذرد

اس براون

/ 0 نظر / 51 بازدید