داستانک‌های خدا 3

کافران را آزمودیم چنان که اهل آن بستان را که قسم خوردند صبحگاه میوه‌اش را بچینند، آزمودیم؛ ولی هیچ استثنا نکردند (ان شاء ا... نگفتند). همان شب به خواب بودند که از سوی خدا عذابی فروآمد و بامداد درخت‌های آن بستان چون خاکستری سیاه گردید.
صبح یکدیگر را صدا کردند که اگر میوه باغ را می‌خواهید بچینید، برخیزید به بستان بروید. سوی باغ روان شدند و آهسته سخن می‌گفتند که امروز هشیار باشید فقیری بر شما وارد نشود و صبحدم با شوق و توانایی به باغ رفتند.
و چون باغ را به آن حال دیدند با خود گفتند: راه را گم کرده‌ایم؟! یا محروم شده‌ایم؟ میانه‌روترین‌ آن‌ها گفت: به شما نگفتم چرا ستایش خدا را به جا نیاوردید؟ آنان همه گفتند: خدای ما منزه است، آری ما خود ستم کردیم. و رو به هم به نکوهش هم پرداختند، گفتند ای وای بر ما که سرکش بودیم. امیدواریم که پروردگار ما باغ بهتری به ما عطا کند که همیشه به خدای خود مشتاقیم.
عذاب این گونه است و البته عذاب آخرت سخت‌تر است اگر مردم بدانند.

سوره قلم. آیه 17 تا 33

(+)

/ 0 نظر / 25 بازدید