چشم حسود کور

(من) خاطرات زیادی دارم که همه آن‌ها تقریبا حرفه‌ای هستند؛ مثلا در وین با آقایی به نام آلفرد کارفن (Alfred karpfen) آشنا شدم. ایشان هم روی پیوندهای هیدروژنی کار می‌کردند. من یکی از تحقیقاتم را که در ایران 16 روز طول کشیده بود تا رایانه محاسباتش را انجام دهد، به آلفرد نشان دادم. نتیجه کار برای ایشان عجیب بود و ایشان گفت: "یا این محاسبات اشتباه (است) و یا نتیجه خیلی قشنگی دارد. من خودم باید این محاسبات را انجام دهم."
من هم که می‌دانستم این محاسبات 16 روز طول می‌کشد، پذیرفتم. بعد من رفتم بیرون که چای بخورم. دیدم که آلفرد خودش آمده دنبالم و گفت: "محمد بیا." من با تعجب گفتم چه اتفاقی افتاده؟ گفت: "محاسبات را انجام دادم و جواب تو درست بود." و من با تعجب گفتم: واقعا انجام دادید؟ گفت: بله.
با هم به اتاق کارشان رفتیم. من دیدم زمان محاسبات سیزده دقیقه و شش ثانیه ثبت شده است و این سرعت به خاطر استفاده از سوپرکامپیوترهای آن جاست. خود آلفرد هم می‌گفت که ما باید با این سوپرکامپیوترها دیگر به فکر حل کردن مسائلی که برای بیوشیمی مهم است باشیم چون در حال حاضر سمت و سوی تمام علم‌ها باید درجهت پیشرفت مسائل حیاتی یعنی  Bioباشد.
... البته در کارهای تحقیقاتی حتما نیاز نیست افراد را به صورت فیزیکال ببینیم. من خودم با فردی به نام استیو شینر (Steve Scheiner) در آمریکا بیش از ده مقاله نوشته‌ام ولی تا کنون ایشان را ملاقات نکرده‌ام زیرا با این دنیای مجازی فقط کافی است که فردی را پیدا کنی که با هم همفکر باشید آن وقت می‌توانید با هم یک موضوع خاص را تحقیق کنید و نتیجه تحقیق‌تان را با هم چک کنید تا به یک نتیجه کلی برسید...


.....................................
توضیح:
آن چه که خواندید، خاطره‌ای بود از محمد سلیمان‌نژاد (متولد سال 1351 در آبادان) که بی هیچ کم و کاستی از صفحه انجمن علمی شیمی در سایت دانشگاه اراک در این جا آوردم. ما که خیلی فیض بردیم.

/ 0 نظر / 33 بازدید