saeid online

چارپـاره

1)
به آگاهی خوانندگان خوش‌مرام وبلاگ فخیمه می‌رسانم دو صفحه جدید به صفحه‌های وبلاگ اضافه گردید. یکی دانستنی‌های خودرو و دیگری، راهنمای سفر به کویر. محتوای هر دو را از اینترنت گرفتم و با اندکی ویرایش و ساده‌نویسی، در وبلاگ جای دادم تا دانستنی‌های هرچند ناچیز اما، کاربردی و راهگشا تقدیم حضورتان شده باشد. خواندن این دو صفحه را پیشنهاد می‌کنم چرا که فکر نمی‌کنم با خواندن مطلب آن‌ها فقط وقت‌ گرانبهای‌تان تلف شده باشد.

2)
حدود هشت سال پیش بود که متن زیر را برای خیلی از همکاران پیامک کردم تا با گوشه و کنایه، نادانی‌‌های رنگارنگشان را به رخ‌های‌ دورو و دورنگشان بکشم به این امید که آدم بشوند. اما از شما چه پنهان که درب شعورشان همچنان روی همان پاشنه نادانی می‌چرخد و نه تنها چیزی عوض نشده بلکه اوضاع بدتر هم شده است:

سود = کارمند باهوش + مدیر باهوش
تولید = کارمند نادان +‌ مدیر باهوش
  اضافه حقوق = کارمند باهوش +‌ مدیر نادان
اضافه‌کاری = کارمند نادان + مدیر نادان

3)
دوست نکته‌سنجی می‌گفت اگر سعدی خوش‌سخن الان زنده بود و البته موج شعر نو تاثیری بر قالب شعری‌اش نگذاشته بود و صد البته، وقت خودش را در فیس‌بوک و وایبر و واتس‌آپ و غیره تلف نمی‌کرد، آن شعر "جان آدمیت"ش را با گذاشتن یک نشان سوال در آخر مصرع اول و یک کاما در ابتدای مصرع دوم، این گونه اصلاح می‌کرد:
تـن آدمـی شـریـف اسـت بـه جـان آدمیت؟
نــــــه، همین لباس زیباست نشان آدمیت

4)
عبارت «اِنّ اللهَ یَهدی مَن یَشاء» معمولا به این صورت ترجمه شده است: "خداوند هر کسی‌ را که بخواهد، هدایت می‌‌کند‌." بدیهی است کسانی که نگرش جبرگرایانه دارند و دنبال توجیهی برای گناهان خود می‌گردند، با شنیدن این آیه توپ را در زمین خدا می‌اندازند و می‌گویند که اگر من هدایت نشده‌ام، پس خداوند نخواسته است.
اما به تازگی با تعبیر جدیدی از این آیه آشنا شدم که در آن، کلمه "یشاء" به انسان نسبت داده شده بود و در نتیجه، ترجمه آیه به این صورت در آمده بود: "خداوند هر کس را که بخواهد هدایت شود، هدایت می‌کند."
نمی‌دانم کدام ترجمه درست‌تر است، اما دومی بیشتر به دل می‌نشیند.


..........................................
سال‌ها پیش در همین ماه:
داستان

به تو هیچ ربطی نداره

   + سعید ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

این 4 شگفت انگیز

مقاله‌ای را که می‌خوانید سال گذشته در روزنامه جام جم خواندم. چون زبان ساده‌ای داشت و خوشم آمد، دوست داشتم شما را هم در خواندن آن شریک کنم:


ذرات بنیادین عالم مانند پروتون، نوترون و الکترون برای ایفای نقش در جهان هستی و انجام کنش متقابل با یکدیگر از چهار قانون اساسی پیروی می‌کنند که مجموع آن‌ها را قوانین چهارگانه طبیعت می‌نامیم. اگر جهان هستی را به یکی از زبان‌های بشری تشبیه کنیم، ذرات در حکم واژه‌ها و نیروها در نقش دستور زبان هستند.
البته دستور زبان بسیار ساده‌ای که توانسته تنها با استفاده از چهار قاعده اصلی، کتابی باشکوه و زیبا بیافریند و عامل پیدایش موجودات هوشمندی شود که صفحات این کتاب را ورق بزنند، درباره آن نیروها بیندیشند و از عهده توصیف کمی و کیفی آن به خوبی برآیند. شواهد محکمی در دست است که نشان می‌دهد منشا این چهار نیرو ابتدای آفرینش، یک ابرنیروی واحد بوده که با افت شدید دما در نخستین لحظه‌های پس از انفجار بزرگ به چهار نیروی متفاوت شکسته شده و کنترل جهان هستی را به دست گرفته است. آشناترین و ملموس‌ترین عضو این خانواده، نیروی گرانش است.

ادامه
   + سعید ; ٤:٤٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ تیر ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

گل آبی

*
خیابان
با مردی که در حال عبور بود، برخورد کردم.
- "اوه! معذرت می‌خواهم."
- "من هم معذرت می‌خواهم."
ما خیلی با ادب بودیم، من و این غریبه. خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم.

*
خانه
اما در خانه چیزی متفاوت گفته می‌شود. با آن‌هایی که دوست داریم چگونه رفتار می‌کنیم؟

*
کمی بعد، در حال پختن شام
پسرم خیلی آرام کنارم ایستاد. همین که برگشتم به او خوردم و انداختمش.
- "اه!! از سر راه برو کنار."
با اخم گفتم، قلب کوچکش شکست و رفت. نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم.


*
آخر شب
وقتی توی تختم بیدار بودم، صدای آرام خدا درونم گفت:
"وقتی با یک غریبه برخورد می‌کنی، آداب معمول را رعایت می‌کنی، اما با بچه‌ای که دوستش داری بدرفتاری می‌کنی. برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آن جا نزدیک در، چند گل پیدا می‌کنی. آن‌ها گل‌هایی هستند که او برایت آورده بود، خودش آن‌ها را چیده: صورتی و زرد و آبی. آرام ایستاده بود که غافلگیرت کند و هرگز اشک‌هایی که چشمان کوچکش را پر کرده بود، ندیدی."

در این لحظه احساس حقارت کردم و اشک‌هایم سرازیر شدند. آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم: "بیدار شو کوچولو، بیدار شو، اینها گل‌هایی هستند که تو برای من چیدی؟"
او خندید: "گل‌ها را کنار درخت پیدا کردم، برشان داشتم، چون مثل تو خوشکل بودند. می‌دانستم دوستشان داری، به خصوص آبی را."


از همینترنت با اندکی ویرایش

   + سعید ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

رفیق خوب

"...درست که درهای زندان به روی شما بسته شده، ولی در رحمت خداوند همیشه باز است!
خداوند که فقط خدای آدم‌های خوب نیست،
خدای آدم‌های بد هم هست.
خداوند End رحمت است،
خداوند End چشم‌پوشی است،
خداوند End بی‌خیال‌شدن است،
خداوند End رفاقت است...
و رفیق خوب، همه ‌چیزش را برای رفاقت می‌دهد...
و فی‌الواقع،
تنها خداست که میان بندگانش فرق نمی‌گذارد..."


متنی که خواندید، سخنرانی رضا مارمولک بود که در پرده‌های آخر همان فیلم معروف (+) برای مردم بیان می‌کرد. شاید در آن روزها نگاه طنزآلود به فیلم و خنده‌های بی‌امان در حین تماشای آن، کمتر فرصت دقیق شدن در متن فیلم را می‌داد، اما حالا که دور از آن روزها در محتوای سخرانی درنگ می‌کنم، خیلی به دلم می‌نشیند. کوتاه، ساده و تکاندهنده.

   + سعید ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

فن پاسخ دادن

مردی به زنی گفت: تو چقدر زیبایی.
زن گفت: کاش تو هم زیبا بودی تا همین حرف را به تو می‌گفتم.
مرد گفت: اشکالی ندارد تو هم مثل من دروغ بگو!

+++++++++++++

ملا نصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت: ملا من تو را از روی الاغت می‌شناسم.
ملا پاسخ داد: اشکالی ندارد چون الاغ‌ها یکدیگر را خوب می‌شناسند!

+++++++++++++

مردی به مسخره به مرد ضعیفی گفت: تو را از دور دیدم فکر کردم زن هستی.
آن مرد پاسخ داد: من هم تو را از دور دیدم فکر کردم مردی!

از اینترنت

   + سعید ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

صاحب زمان

اول:
نیوتن معتقد بود که زمان ثابت است و در تمام نقاط به یک صورت عمل می‌کند. اما اینشتین نشان داد که این گونه نیست؛ از نتایج جالب تئوری نسبیت خاص می‌توان به بیان ارتباط میان زمان و و فضا (فاصله) و این که تمام موجودیتها در دنیا با یکدیگر مرتبط هستند و بر یکدیگر اثر می‌گذارند، اشاره نمود.
مثال جالبی که برای نسبیت خاص بیان می‌شود آن است که اگر از دو برادر دوقلو، یکی روی زمین بماند و دیگری با یک فضاپیما با سرعت نزدیک به سرعت نور به سمت فضا حرکت کند، پس از آن که برادر روی زمین 100 سال از عمرش بگذرد، برادری که در فضاپیماست تنها یک سال از عمرش گذشته است.
حتا برخی این اصل را آن چنان بدیهی می انگارند که می گویند همین که زمان برای دو نفر که هر دو در خواب به سر می‌برند ولی یکی از آنان خواب‌های خوش و شیرین می‌بیند و دیگری دچار کابوس شده است، یکسان نمی‌گذرد به سادگی نشاندهنده نسبی بودن زمان است.

نتیجه گیری:
به طور خلاصه می توان گفت برخی از نتایج تئوری نسبیت عبارتند از:
1: اتساع زمان؛ به این مفهوم که یک ساعت متحرک نسبت به یک ساعت ساکن، کند‌تر کار می‌کند. به عبارت دیگر، گذر زمان امری مطلق نیست بلکه سرعت یا کندی آن در شرایط گوناگون متفاوت است.
2: جرم یک جسم که پیشتر تصور می‌شد مستقل از حرکت است، با حرکتش زیاد می‌شود.
3: طول‌ها در جهت حرکت کوتاه می‌شوند. یعنی اگر ما نسبت به یک خطکش در حرکت باشیم، طولی که توسط اندازه‌گیری برای آن به دست می‌آوریم کوتاه‌تر از طولی است که در صورت سکون خطکش به دست می‌آوریم.

گریز:
یکی از شبهه‌هایی که برخی به وجود امام دوازدهم شیعیان، حضرت مهدی می‌گیرند و آن را دستمایه انکارهای خود قرار می‌دهند، مساله طول عمر حضرت مهدی و ناممکن بودن آن است. شاید برخی از بیان این پرسش خودداری کنند ولی حتم دارم این سوال که "چگونه یک انسان می‌تواند چند صد سال عمر کند؟" حتا در ذهن‌های نه چندان پرسشگر نیز نقش می‌بندد و بدیهی است که نمی‌تواند دلیلی بر بی‌اعتقادی یا شبهه‌پراکنی فرد پرسنده باشد و نباید این دسته از آدم‌ها را بیماردل، کوردل، بهانه‌تراش و یا سست‌باور پنداشت.
به نظر من، اما تئوری نسبیت پاسخ این شبهه را به روشنی داده است. و چه زیبا که یکی از لقب‌های امام دوازدهم شیعیان، "صاحب زمان" است و شاید مهر تاییدی بر نسبی بودن زمان برای امام زمان.


:::::::::::::::::::::::::::::::::
پی‌نوشت:
آیاتی در قرآن وجود دارد که چشم‌اندازهای روشنی را فراروی ما قرار می‌دهند و برخی از آن‌ها به مساله نسبیت زمان به روشنی اشاره دارند: "...و یک روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سال‌هایی است که شما می‌شمرید."
یا این آیه که در آن گروهی زمان قیامت را از پیامبر پرسیدند: "درباره قیامت از تو می‌پرسند که کی فرا می‌رسد؟ بگو علمش تنها نزد پروردگار من است و هیچ کس جز او نمی‌تواند وقت آن را آشکار سازد." آیات دیگر به همین پرسش به گونه دیگری پاسخ می‌دهند: "آن‌ها آن روز را دور می‌بینند و ما آن را نزدیک می‌بینیم." بیشتر انسان‌ها می‌پندارند تا قیامت زمان زیادی مانده است در حالی که با تحلیل زمانی قرآن یک یا بیشتر از ده روز نمانده است. قرآن از ما می‌خواهد که در داوری نسبت به زمان قیامت عینک اهل زمین را از دیدگان برداریم و به جای آن به دیدگاه قرآن مجهز شویم که با آن زمان قیامت بسیار نزدیک است: وَ نریه قریباً.
همین تفاوت گذر زمان را در داستان اصحاب کهف به روشنی می‌بینیم. آنان به قدرت خداوند در خوابی بس طولانی فرو رفتند و پس از ۳۰۰ سال که از خواب برخاستند، گفتند: یک روز یا بخشی از یک روز خوابیده‌ایم.

   + سعید ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ دی ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

صفحه اصلی میلیون دلاری

صفحه اصلی میلیون دلاری (The Million Dollar Homepage) وب‌گاهی است که ایده آن در سال ۲۰۰۵ به ذهن الکس تیو (Alex Tew) دانشجویی در ویلتشایر انگلستان، وقتی که ۲۱ سال داشت خطور کرد. قرار بود که الکس به زودی دوره‌ای سه ساله را درباره مدیریت کسب‌ و کار در دانشگاه ناتینگهام بگذراند و از این ناراحت بود که باید از وام دانشجویی استفاده کند که بازپرداخت آن سال‌ها طول می کشید. به عنوان راهی برای به دست آوردن پول، تیو تصمیم گرفت تا یک میلیون پیکسل را در یک وب‌گاه، به قیمت هر کدام یک دلار بفروشد. خریداران می‌توانستند تصویر، لوگو یا تبلیغ خود را بر روی پیکسل‌ها نمایش دهند و پیوندی به وب‌گاه خود نیز برقرار سازند.
پیکسل‌ها به جای پوند بریتانیا به دلار آمریکا فروخته شدند، زیرا در آمریکا جمعیت بیشتری نسبت به بریتانیا از اینترنت استفاده می‌کنند و تیو بر این باور بود که اگر پیکسل‌ها به دلار آمریکا فروخته شوند تعداد افراد بیشتری از این ایده استقبال خواهند کرد. همچنین در سال ۲۰۰۵، پوند در برابر دلار ارزش بالایی داشت و در نتیجه قیمت پیکسل‌ها برای بسیاری از خریداران احتمالی بیش از حد گران بود.
هزینه‌ای که تیو برای راه‌اندازی وب‌گاه خرج کرد، ۵۰ یورو بود که شامل ثبت نام دامنه و میزبانی وب‌گاه می‌شد. صفحه اصلی وب‌گاه از یک میلیون پیکسل که در شبکه‌ای ۱۰۰۰ × ۱۰۰۰ چیدمان یافته‌اند، تشکیل شده‌ است و پیوندهای تصویری موجود در آن به ازای یک دلار برای هر پیکسل در قالب‌های ۱۰×۱۰ به فروش رفتند. خریداران قالب‌های پیکسلی، تصویری کوچک بر روی پیکسل‌ها قرار می‌دادند که به یک نشانی اینترنتی پیوند می‌خورد و هنگامی که ماوس روی تصویر قرار می‌گرفت نوشته‌ای تبلیغاتی نیز پدیدار می‌شد. هدف از راه‌اندازی این وب‌گاه این بود که با فروش تمامی پیکسل‌های موجود در تصویر، درآمدی معادل یک میلیون دلار نصیب خالق آن شود.
از آن جایی که پیکسل بسیار کوچک است و به‌ آسانی دیده نمی‌شود، پیکسل‌ها در قالب‌های ۱۰۰ تایی و در ابعاد ۱۰×۱۰ برای فروش ارائه شدند؛ در نتیجه کمترین قیمت خرید پیکسل‌ها ۱۰۰ دلار بود. سه روز پس از آغاز به کار وب‌گاه، اولین پیکسل‌ها را یک وب‌گاه موسیقی برخط خرید که توسط یکی از دوستان تیو گردانده می‌شد. او ۴۰۰ پیکسل را در یک قالب ۲۰×۲۰ خریده بود. در ابتدا بازاریابی وب‌گاه تنها از طریق دهان به دهان بود. اما پس از آن که وب‌گاه ۱۰۰۰ دلار فروش کرد، یک اطلاعیه مطبوعاتی منتشر شد که توسط بی‌بی‌سی پوشش داده شد.
تیو در یک ژانویه ۲۰۰۶ اعلام کرد به دلیل آن که تقاضا برای هزار پیکسل پایانی بسیار بالا بوده‌ است، منصفانه‌ترین و منطقی‌ترین راه برای فروش آن‌ها حراج در ای‌بی است؛ به جای آن که بخواهد راستی و منحصر به فرد بودن ذاتی این ایده را با ایجاد صفحه مشابه دیگری خراب کند. حراج پیکسل‌ها ده روز به طول انجامید و ۹۹ پیشنهاد قابل قبول ارائه شد. هزار پیکسل آخر صفحه اصلی میلیون دلاری در یک ژانویه ۲۰۰۶ در ای‌بی به حراج گذاشته شد و در ۱۱ ژانویه با بالا‌ترین پیشنهاد ۳۸٬۱۰۰ دلار به فروش رسید و سود ناخالص ۱٬۰۳۷٬۱۰۰ دلاری را نصیب الکس تیو کرد.

دیدگاه دیگران:
ایده راه‌اندازی صفحه اصلی میلیون دلاری "ساده و زیرکانه"، "هوشمندانه"، "مبتکرانه"، و "سکویی منحصر به فرد [برای تبلیغات] همراه با اندکی شوخی و سرگرمی" توصیف شد. پروفسور مارتین بینکس، سرپرست مؤسسه کارآفرینی دانشگاه ناتینگهام گفت:
"ایده در عین ساده بودن زیرکانه‌است... تبلیغگران جذب تازگی و نو بودن آن شده‌اند... این وب‌گاه به یک رویداد اینترنتی تبدیل شده‌است."
پاپیولر مکانیکس نوشت: "هیچ محتوایی ندارد. نه گرافیک درست و حسابی دارد، نه اشانتیون می‌دهد، و نه ویدئوهای تحریک‌کننده‌ای از پاریس هیلتون دارد تا بیننده جذب شود. یک شبکه تلویزیونی را تصور کنید که چیزی جز آگهی بازرگانی نشان نمی‌دهد یا یک مجله که چیزی جز تبلیغ ندارد. صفحه اصلی میلیون دلاری دقیقاً همین وضعیت را دارد. مثالی متحیرکننده از قدرت بازاریابی ویروسی.‌"
دان اولدنبرگ از واشینگتن پست از معدود افرادی بود که به تحسین وب‌گاه نپرداخت و آن را "یک بازاریابی پرمنفعت ولی بدقواره، بی‌کیفیت، و دور از ذهن، یک سنگلاخ آکنده از تبلیغ، اسپم، بنر و پاپ‌آپ" خواند. اولدنبرگ ادامه داد:
"شبیه تابلوی اعلاناتی‌ است از استروئیدهای طراح، لاشه‌ای تبلیغاتی از یک قطار که نمی‌شود نگاهش نکرد. مثل این است که هر چه تبلیغ بالاپر تا به حال در عمرت دیده‌ای یک‌باره جلو چشمت پیدا شوند. معادل اینترنتی احساس نیاز ناگهانی برای دوش گرفتن."

منبع: ویکی پدیای فارسی

   + سعید ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

تجمل

تجمل‌پرستی جزء ویژگی‌های اصلی اندیشه و روح غیرمتمدن بدوی است... تجمل‌پرستی نیاز روح‌های سطحی و فقیری است که از زیبایی‌های روح و سرمایه‌های معنوی و چشم‌اندازها و انقلاب‌ها و آن چه که در ایمان و اندیشه و علم و هنر و ادب و فلسفه و پروازهای شگفت دل آدمی هست، محرومند. این حقیقت را در مقایسه میان افرادی که از نظر رشد فکری و فرهنگی و اجتماعی در درجه‌های مختلفی هستند، می‌توان بررسی نمود...
ملت‌ها نیز چنینند. بر خلاف آن چه که در وهله اول به ذهن می‌رسد، جامعه‌های عقب‌مانده بیشتر از پیشرفته (افریقا بیشتر از آسیا و آسیا بیشتر از اروپا و اروپا بیشتر از امریکا) لوکس‌پرستند. در جامعه ما زنان قدیمی بیشتر از زنان متجدد و زنان عامی بیشتر از زنان تحصیلکرده یا روشنفکر، جواهربازند.
... این‌جاست که رابطه میان تجمل و عقب‌ماندگی آشکار می‌شود و ریشه روانی آن دانسته می‌شود، درباره آن تیپ زنان چهل ستون، چهل پنجره‌ای و سرخاب سفیدابی که در سفره پارتی‌ها، نمایشی خیره‌کننده از الماس و زمرد و یاقوت و فیروزه و مروارید و طلا آلات می‌دهند و یک ویترین جواهرفروشی را بر سینه حمل می‌کنند و چند جعبه رنگ و چندین بطری عطر را بر سر و رو خالی کرده‌اند... که از این علایم ذیقیمت و درخشنده به اصالت خانمی، شرافت خانوادگی و حتا حرمت اخلاقی و قداست دینی و عزت و کرامت و موهبت الهی سرکار علیه، حاجیه خانم علیه پی می‌برند و همه فضایل ناداشته انسان را به فضل این داشته‌ها به ایشان ارزانی می‌نمایند و بدین طریق، ایشان که عبارتند از هیچی، در وسط دو حلقه پدر و شوهر -که این دو نیز تمام شخصیت‌شان در جیب‌شان قرار دارد و تمامی معنی و فلسفه وجودی‌شان، موجودی‌شان- به یاری این وسایل خیره‌کننده و جلب‌کننده ارزشمند و زیبا و برتری‌دهنده، عقده‌های حقارت را می‌گشایند... این تیپ تجمل‌پرست در برابر درخشش زنانی که جاذبه‌های شخصی، فکری، اجتماعی، اعتقادی، هنری، شغلی و یا حتا امکان تجلی جاذبه‌های زنانه و زیبایی‌های جسمی و جنسی خود را دارند، به محاق می‌رود و فراموش می‌شود و ناچار، با افراط در استخدام این نمادها و استعاره این ارزش‌ها خود را تامین می‌کند، طرح می‌کند، اثبات وجود می‌کند، معنی وجودی و شخصیت ممتاز و نمایان می‌گیرد و مصرانه فریاد می‌کند که من هستم، من چیزی هستم!

(برگرفته از کتاب ما و اقبال، نوشته علی شریعتی )

   + سعید ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

پرواز 571

در روز جمعه سیزدهم اکتبر ۱۹۷۲ یک تیم راگبی از دانشگاه قدیمی مونته ویدئو در اروگوئه برای مسابقه با یک تیم شیلیایی به سوی سانتیاگو پرواز کرد. خلبان هواپیما زمانی که به بالای کوه‌های آند رسید، به دلیل بدی آب و هوا و به تصور آن که به سانتیاگو رسیده است، ارتفاع را کم کرد اما هواپیما با کوه برخورد کرد. در زمان اولیه سقوط ۱۲ تن از مسافران در گذشته و سپس نیز ۶ نفر دیگر بر اثر شدت زخم‌ها درگذشتند.
پس از انتشار خبر سقوط هواپیما، جستجو آغاز شد اما به دلیل قرار گرفتن هواپیمای سفید رنگ در میان انبوه برف‌ها موفقیتی به دست نیامد و پس از هشت روز، جستجو متوقف شد. بازماندگان که با یک رادیوی ترانزیستوری کوچک اخبار را با سختی دنبال می‌کردند، متوجه شدند که جستجو برای یافتن آنها متوقف شده است.
بازمانده‌ها چند بسته کوچک غذا داشتند و مقداری نوشیدنی و چند بسته شکلات. آنها به تدریج و پس از تمام شدن نوشیدنی‌ها، روشی برای آب کردن برف و نگهداری آن در بطری‌ها پیدا کردند اما با وجود جیره‌بندی، غذا تمام شد. در آن ارتفاع بالا و یخبندان هیچ گیاه و یا جانداری برای شکار و تهیه غذا وجود نداشت. حتا تلاش کردند چمدان‌ها را پاره و آن را به باریکه‌های چرمی تبدیل کنند و به عنوان غذا بخورند اما مواد شیمیایی به کار رفته در آنها امکان خوردن‌شان را گرفت. روکش‌ صندلی‌ها نیز همین مشکل را داشتند. آنها برای ادامه زندگی ناچار شدند از جسد درگذشتگان به عنوان غذا استفاده کنند.
پس از سقوط یک بهمن‌ آنها به این نتیجه رسیدند که ماندن راه چاره نیست و باید حرکت کنند زیرا دچار برف‌کوری و کمبود آب به دلیل حضور در ارتفاعات نیز شده بودند.
آنها پس از حدود ۷ هفته عملیات خود را آغاز کردند و پس از چندین ساعت راهپیمایی به دم هواپیما رسیدند. این بخش دست‌نخورده باقی مانده بود. مقداری سیگار، شکلات، پوشاک تمیز و نیز تعدادی کتاب طنز در آن یافت شد که روحیه گروه تا اندازه‌ای تقویت کرد. از همه مهمتر این که برای اقامت در شب یک مکان مناسب پیدا کرده بودند. صبح روز بعد گروه حرکتش را به سمت شرق ادامه داد ولی شب دوم ناچار شدند که در فضای باز اقامت کنند. سرمای کشنده آنها را رو به مرگ برد و به این نتیجه رسیدند که بهتر است به محل استقرار شب قبل یعنی دم هواپیما باز گردند و در همان جا به انجام اقداماتی برای رساندن پیام کمک‌خواهی از جمله سر دادن فریاد کمک بسنده کنند. آنها به محل افتادن دم هواپیما برگشتند و با کمک باتری‌های هواپیما و قطعات باقیمانده تلاش کردند یک فرستنده رادیویی بسازند اما تلاش‌شان بی‌نتیجه ماند. بنابراین هیچ راهی جز گذر از قله کوه‌ها باقی نمانده بود.
برای آنها تحمل سرمای روز امکان‌پذیر بود اما سرمای شب در میان برف‌ها ناممکن. بنابراین راه چاره این بود که نوعی کیسه خواب گرم برای خوابیدن در شب بسازند. "ناندو پارادو" توانست با استفاده از مواد عایق و چرم صندلی هواپیما یک نوع کیسه خواب سه لایه درست کند که می‌توانست گروه را به خوبی از سرمای کشنده دور نگه دارد. اعضای گروه همگی از مادر پارادو یاد کردند که به او اندکی دوزندگی یاد داده بود. پس از آن که کیسه خواب‌ها آماده گردید، متقاعد شدند که به کوهپیمایی‌ ادامه دهد. پارادو که گروه را هدایت می‌کرد به همراه دوستانش پس از سه روز راهپیمایی به قله یک کوه رسیدند. آنها فکر می‌کردند که پس از رسیدن به قله راه سرازیری را در پیش گرفته و در نهایت می‌توانند به سوی کشور شیلی بروند. اما وقتی به قله رسیدند آن چه دیدند باورشان نمی شد؛ تا چشم کار می‌کرد کوه بود. آنها می‌دانستند پایین رفتن از قله توان زیادی از آنان خواهد گرفت اما فکری به نظرشان رسید. آنها با بدنه فلزی هواپیما چند سورتمه درست کردند. وقتی به تدریج از کوه پایین می‌آمدند یک دره کوچک را دیدند که یک رودخانه در میان آن در جریان بود. وقتی به پایین دره رسیدند در مسیر رودخانه حرکت کردند. پس از چند روز راهپیمایی تعدادی گاو را در آن سوی رودخانه دیدند که مشغول چرا هستند. این موضوع برایشان باور کردنی نبود.
دیگر نای راه رفتن نداشتند. به ناچار در همان محل آتشی روشن کردند تا هم گرم شوند و هم اگر کسی آن جا بود از حضورشان آگاه شود. پس از چند ساعت آنها یک مرد را در حالی که بر روی اسب سوار بود در آن سوی رودخانه دیدند. ابتدا فکر می‌کردند دچار توهم شده اند اما وقتی یک نفر به سه نفر تبدیل شد موضوع از شکل توهم درآمد و آنها تلاش کردند تا با سروصدا کمک بخواهند. سوار و همراهانش رفتند و روز بعد با مقداری غذا به کنار رودخانه بازگشتند. یکی از آنها خودش را کاتلان معرفی کرد و غذاها را برای آنها پرتاب کرد. کاتلان به گروه یاد داد که چگونه به مسیرشان ادامه دهند تا به یک پل برسند و بتوانند به آن سوی رودخانه بروند. قرار شد تا زمانی که آنها به پل برسند پسرهای کاتلان نیز موضوع را خبر داده و گروه کمکی را به محل بیاورند.
سرانجام ارتش شیلی از موضوع با خبر شد و اقدام به انتقال گروه به سانتیاگو نمود. در همین حین نیز هلیکوپترهای ارتش با وجود مه‌گرفتگی پرواز کرده و توانستند بقیه بازماندگان را پیدا کنند. بیشتر نجات‌یافتگان دچار کم آبی، سوء تغذیه و شکستگی اعضای بدن بودند. پس از پایان ماجرا در محل سقوط هواپیما و محل دفن کشته‌شدگان با قرار دادن سنگ‌ها روی یکدیگر و یک تابلوی آهنی، یک بنای یادبود ساخته شد.

   + سعید ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

بیست مهرماه


... در این هنگام سپاهیان ابن زیاد به حسین بسیار نزدیک شده بودند اما کسی جرات نمی‌کرد به سوی حسین دست دراز کند. تا این که مالک بن نسیر کندی ضربتی به سر حسین زد و کلاهخودش از خون سرش پر گردید. حسین کلاهخودش را عوض نمود و سرش را با عمامه بست... شمر با سپاهی به سوی حسین رفت، اما جرات ننمود به وی حمله کند و تنها درگیری کلامی بین آن دو شکل گرفت. حسین آماده جنگ شد... از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند و حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد... ابن سعد پیدا شد و زینب به او گفت: حسین دارد کشته می‌شود و تو تنها تماشا می‌کنی. اشک‌های ابن سعد با شنیدن این سخن جاری گشت. حسین شجاعانه می‌جنگید و ده‌ها تن را کشت... حسین وقتی به سوی فرات می‌رفت تا آب بنوشد، تیری به چانه‌ یا گلویش خورد. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دید و بر صورت به زمین افتاد. به خولی بن یزید اصبحی دستور داده شد که سر حسین را از بدن جدا کند، اما وی نتوانست این کار را بکند. از همین رو، سنان بن انس عمرو نخعی پس از این که ضربه‌ای دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود...


آن چه که خواندید، شرح کوتاهی از کربلای سال 61 هجری قمری است. می‌دانم که حدود سه هفته دیگر تا عاشورای امسال باقی مانده است، اما دلیل بارگذاری این پست در چنین روزی این است که عاشورای سال 61 هجری قمری که در آن امام حسین به شهادت رسید، درست در بیستم مهرماه سال 59 هجری خورشیدی رخ داد و همین مناسبت، انگیزه‌ای شد تا تاریخ تولد و وفات بزرگان دین‌مان را به هجری خورشیدی، در اختیار شما خوانندگان وبلاگ فخیمه قرار دهم:

حضرت محمد: 9 اردیبهشت سال 51- تا 5 خرداد سال 11 (51- یعنی 51 سال خورشیدی پیش از هجرت)
امام علی: 7 مهر سال 22- تا 11 بهمن سال 39 (22- یعنی 22 سال خورشیدی پیش از هجرت)
امام حسن: 12 اسفند سال 3 تا 9 فروردین سال 49
امام حسین: 20 دی سال 4 تا 20 مهر سال 59
امام سجاد: 17 دی سال 37 تا 18 مهر سال 92
امام باقر: 22 اردیبهشت سال 56 تا 12 بهمن سال 111
امام جعفر: 17 خرداد سال 81 تا 29 آذر سال 144
امام موسی: 18 آبان سال 124 تا 12 شهریور سال 178
امام رضا: 12 دی سال 144 تا 17 شهریور سال 197
امام جواد: 15 خرداد سال 185 تا 7 آذر سال 214
امام هادی: 19 اسفند سال 206 تا 11 تیر سال 247
امام عسگری: 22 آذر سال 225 تا 17 دی سال 252
امام مهدی: 10 مرداد سال 248
حضرت زهرا: 8 اسفند سال 8- تا 6 شهریور سال 11 (8- یعنی 8 سال خورشیدی پیش از هجرت)
سالروز ازدواج امام علی: 6 خرداد سال 3
حضرت ابوالفضل: 6 خرداد سال 25 تا 19 مهر سال 59


××××××××××××××××
در ادامه، چند روایت از امام حسین

ادامه
   + سعید ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

جـنـگ

به مناسبت سی و یکم شهریور، آن بخش از حاشیه‌های جنگ ویرانگر ایران و عراق را که برای خودم تازگی داشتند، آورده‌ام. منبع: ویکی‌پدیا فارسی.


1) جنگ عراق با ایران که نزد اعراب با نام‌های "قادسیه صدام" و "جنگ اول خلیج" شناخته می‌شود، طولانی‌ترین نبرد کلاسیک در قرن بیستم و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود. دلیل اصلی آغاز جنگ را به طور کلی می‌توان در "برنامه‌ریزی عراق برای تسلط یافتن بر خلیج فارس" دانست.
2) نقشه اولیه صدام، یک پیروزی سریع طی چند هفته بود. صدام و حتا بسیاری از تحلیلگران غربی هرگز پیش‌بینی شکست عراق در دستیابی به این هدف و آغاز یک جنگ فرسایشی را نمی‌کردند. اشتباه عراق این بود که لقمه‌ای بسیار بزرگتر از دهانش برداشته بود.
3) سوریه، کره شمالی و لیبی از جمله کشورهایی بودند که از ایران حمایت تسلیحاتی کردند. این جنگ در نهایت در مرداد ۱۳۶۷ با پذیرش آتش‌بس از سوی دو طرف و پس از به جا گذاشتن یک میلیون نفر تلفات و ۱۱۹۰ میلیارد دلار خسارت به دو کشور پایان یافت.
4) در هفته نخست حمله عراق به ایران، در میان واحدهای نیروی زمینی ارتش ایران تنها سرهنگ هوشنگ عطاریان در جبهه غرب کشور بود که با تاکتیک عملیاتی ضد حمله در روز هشتم از آغاز جنگ توانست ارتش عراق را از خاک ایران بیرون نماید. دو سال بعد، نامبرده به علت توده‌ای بودن دستگیر و به اتهام عامل نفوذی عراق، تیرباران شد.
5) گفته می‌شود خلبانان عراقی، دستکم در نبردهای هوایی بسیار پایین‌تر از استانداردهای غربی رفتار می‌کردند. درواقع، یکی از مهمترین مشکلات عراق در طول جنگ نداشتن نیروی انسانی کارآزموده برای استفاده از سلاح‌های مدرنش بود. عراق هیچ‌گاه نتوانست از همه توان این سلاح‌ها استفاده کند. برای نمونه ۴ سال پس از تحویل هواپیماهای سوخو-۲۴ به عراق، هیچ‌کدام از این هواپیماها بهره‌برداری نشده بودند.
6) مشکل عدم بهره‌برداری درست از تسلیحات پیشرفته تنها در نیروی هوایی این کشور وجود نداشت؛ برای نمونه در طول جنگ خدمه عراقی هرگز از سیستم دید در شب گونه‌ای از تانک‌های ساخت شوروی استفاده نکرده ‌بودند. چرا که نمی‌دانستند این تانک‌ها به چنین سامانه‌ای مجهزند.
7) اما در سوی دیگر، نیروی هوایی ایران حلقه فراموش‌شده‌ای بود که کل عملیات جنگی عراق را به شکست کشانید. نیروی هوایی عراق نمی‌توانست با نیروی هوایی و هوانیروز ایران هماوردی کند چرا که از قدرت آتش، هواپیماهای توانا و تمرین مناسب برخوردار نبود.
8) حکومت عراق امیدوار بود که با حمله به پایگاه‌های هوایی مهم ایران، نیروی هوایی را زمین‌گیر کنند. اما در عمل نیروی هوایی ایران تنها پس از ۲۴ ساعت به یک دستگاه جنگی تبدیل شد و نه تنها به تمام خاک عراق حمله‌ور شد بلکه آسیب شدیدی به نیروی زمینی عراق نیز وارد کرد. نیروی هوایی و هوانیروز ایران در نابودسازی خودروهای نظامی، ادوات توپخانه‌ای و تدارکات ارتش عراق به قدری موفق بود که توان هجومی ارتش عراق تقریباً از بین رفت.
9) خرید هواپیماهای سوئیسی، بالگردهای هلندی، کامیون‌های آلمانی، مهمات ساخت چکسلواکی، زره‌پوش‌های مجارستان، زره‌پوش‌ها و مهمات لهستان و خودروهای رومانیایی یکی از روش‌هایی بود که ایران برای دور زدن تحریم‌های تسلیحاتی به کار گرفت؛ این تجهیزات بیرون از حوزه تحریم تسلیحاتی بودند اما امکان تبدیل آن‌ها به تجهیزات نظامی وجود داشت.
10) زمانی که ایران طی یک عملیات سه روزه موفق شد شهر آبادان را پس از حدود یک سال از محاصره خارج کند، این پیروزی آن‌چنان پیش‌بینی‌نشده بود که برخی گمان می‌کردند نظامیان عراقی در این جبهه علیه صدام کودتا کرده‌اند.
11) اگرچه پس از آزادی خرمشهر، ایران دو عملیات موفق دیگر نیز انجام داد (از جمله در منطقه سومار)  ولی شکست نیروهای نظامی ایران در برابر ارتش عراق در عملیات رمضان (تابستان ۱۳۶۱) و در منطقه بصره موجب شد ایران برتری تبلیغاتی و روحی خود را از دست بدهد.
12) گفته می‌شود که عملیات رمضان بزرگترین نبرد زمینی جهان پس از جنگ جهانی دوم بوده‌ است. عراق به سادگی از توپخانه برای کشتار ۳۰۰۰۰ سرباز ایرانی استفاده کرد. عملیاتی که درواقع هیچ دستاوردی برای ایران نداشت. ژنرال ماهر عبدالرشید در این باره گفته است: برای نابودسازی هر حشره مزاحمی، حشره‌کش مناسب وجود دارد که بدون توجه به تعداد حشره‌ها، آنان را دفع می‌کند. و مهاجمان (ایرانی) بدانند که عراق حشره‌کش مناسب برای دفع آنان را دارد.
13) در اوایل جنگ، از مناخم بگین (نخست‌وزیر وقت اسرائیل) سوال می‌شود که درباره جنگ چه نظری دارد؟ او در پاسخ گفته بود: "ما برای هر دو طرف آرزوی موفقیت داریم."
اشاره‌ای کنایه‌آمیز به این ‌که اسرائیل از نبرد فرسایشی دو دشمن سرسختش استقبال می‌کند.

   + سعید ; ۸:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

با بزرگان

در این پست قصد دارم خیلی کوتاه شما را با منش و مرام یکی از استادان بزرگ این مملکت آشنا کنم. فکر نمی‌کنم تقلید از بزرگانی که نامشان در صفحه تاریخ ماندگار شده است، عیب و عار باشد.

 

پروفسور محسن هشترودی (1355-1286هـ.ش) یکی از ریاضیدانان معاصر ایران است. وی که مدرک دکترای خود را در ریاضیات از دانشگاه سوربن فرانسه دریافت کرد، پس از بازگشت به تهران، مقام استادی دانشسرای عالی، ریاست دانشگاه تبریز و ریاست دانشکده علوم دانشگاه تهران را عهده‌دار بود. پروفسور هشترودی از طرفداران سرسخت علوم پایه بود، به شعر و موسیقی و فلسفه علاقه داشت و توانایی بیان مطالب علمی به زبان ساده را دارا بود. وی به عنوان یک اندیشمند پیشرو و ریاضیدان نامدار ایرانی، دارای اهمیت نمادین و شخصیتی اثرگذار در جامعه علمی معاصر ایران بوده است.
پرویز شهریاری درباره محسن هشترودی گفته است:
"دو خصلت اساسی هشترودی را از دیگران ممتاز می‌کرد: واقع‌بینی و بی‌پروایی؛ و به همین خاطر بود که همیشه انسانی فکر می‌کرد و هرگز از بیان اندیشه خود بیم نداشت. او در سال‌های آخر عمر در گفتگویی با کیهان به سختی به سوء استفاده‌ای که از دانش امروز می‌شود حمله کرد...
...او می‌اندیشید و همیشه و در تمام عمر خود می‌اندیشید و به همین مناسبت انسان بود و همچون هر انسان اندیشمندی بی‌پروا. او از جنگ و دشمنی میان انسان‌ها بیزار بود و انسان بودن را بر دانشمند بودن مقدم می‌داشت و حرف و اعتقاد خود را بی‌پروا می‌گفت؛ بی‌پروا از این که با دیگر حرف‌ها متفاوت است و بی‌پروا از این که ممکن است به کسی بر بخورد. او انسانی دانشمند یا بهتر بگوییم دانشمندی انسان بود.
نخستین بار که استاد را شناختم در دانشگاه تهران بود که به عنوان دانشجو در کلاس درس او حاضر شده بودم. وقتی که از کلاس بیرون آمدم، به واقع دگرگون شده بودم. پس به این ترتیب هم می‌شود درس داد. می‌توان معلم ریاضی بود ولی روح و ذهن دانشجو را چنان افسون کرد که او در برابر شرف انسانی و دانش عام و همه جانبه استاد، از طرفی، خود را کوچک احساس کند و از طرفی دیگر، پُـر از شوق و امید شود. درس استاد درس انسانیت و درست اندیشیدن بود و آدمی را در دنیایی از شوق و شگفتی فرو می‌برد.
به راحتی و بی‌پروا حرف می‌زد و بدون این که برای هر مجلسی شأن جداگانه‌ای قایل باشد، آن چه در دل داشت بیرون می‌ریخت و هرگز فراموش نمی‌کنم زمانی را که در پایان نخستین همایش معلمان ریاضی که در دانشگاه پَهلوی شیراز تشکیل شده بود، نیم ساعتی صحبت یا دقیقتر بگویم درددل می‌کرد و تقریباً همه همراه او می‌گریستند."


*********************
در ادامه، مطلب مختصری درباره جوش سرد در پاسخ یکی از خوانندگان پر و پا قرص وبلاگ فخیمه.

ادامه
   + سعید ; ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

چنته عطاری

1)
ـــ آیا می‌دانستید که اکنون تلفن همراه شما پردازشگری قویتر از رایانه‌های ناسا در زمان فرود روی کره ماه دارد؟

ـــ مندلیف (پایه‌گذار جدول تناوبی عناصر) جمله معروفی دارد که می‌گوید: سوزاندن نفت به عنوان سوخت، همانند برافروختن اجاق گاز با اسکناس است.

ـــ با توجه به این که ناف بر اثر بریدن بند ناف به صورت زخم‌مانند ایجاد می‌شود و شکل آن ربطی به ژنتیک انسان ندارد، می‌توان از شکل ناف برای تمایز دوقلوهایی که وجه تمایز دیگری ندارند، استفاده کرد.

تنها وجه اشتراک مطالب بی‌ربط بالا این است که آن‌ها را از گوشه و کنار، در حین روزنامه‌خوانی یا وب‌خوانی به حکم این که برایم جالب بوده‌اند و تازگی داشته‌اند، یادداشت‌برداری کرده‌ام و اکنون، عشقم کشید تا در این پست منتشرشان کنم. در گذشته نیز موارد مشابه این چنینی در وبلاگ فخیمه داشته‌ایم، از جمله در این‌جا.

2)
وبلاگ محمد میمنت را می‌توانید در این‌جا ببینید. یک وبلاگ تجاری که محمد در آن کسب و کارش را شرح می‌دهد. خودتان بخوانید بهتر است. ضمن آرزوی پول و پیشرفت بیشتر برای میمنت عزیز که تازگی‌ها خیلی تند حرف می‌زند. حتا تندتر از عادل فردوسی‌پور.

3)
در ادامه، پاسخ یکی از خوانندگان پیگیر و درگیر وبلاگ که درباره بیودیزل پرسیده بودند، آمده است. اگر به درد آخرتشان نمی‌خورد، باشد که به کار دنیایشان بیاید. و البته نباید از یاد برد که دنیا، مزرعه آخرت است.

4)
و اما یک حکایت از مرحوم مغفور، عبید زاکانی:

وردکی به جنگ شیر می‌رفت. نعره می‌زد و بادی رها می‌کرد.
گفتند نعره چرا می‌زنی؟
گفت: تا شیر بترسد.
گفتند باد چرا رها می‌کنی؟
گفت: من نیز می‌ترسم.

(خودمانیم، اگر عبید زاکانی در عصر ما زندگی می‌کرد، بعید می‌دانم آبش با آب ماموران ممیزی به یک جوی می‌رفت.)

ادامه
   + سعید ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ امرداد ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

جهت‌یابی در شب

در سررسیدی که به طور اتفاقی در خانه پدری‌‌ام (و نیز مادری‌ام) دیدم، خاطرات چند تن از پزشکان بنام سال‌های نه چندان دور از زبان خودشان آمده بود که به نظرم جالب می‌آمد. عنوان این سررسید "روایت ما پزشکان" بود. یکی از این پزشکان مردم‌دوست و مردم‌دار در خاطراتش نوشته بود (با این که چند روز بیشتر از خواندن آن سررسید نمی‌گذرد، نام این بنده خدا را به یاد نمی‌آورم.) که یک شب در حال برگشت به ایران، به اتفاق مارتین جردن در صحرای عربستان گم می‌شوند. ولی آقای جردن دست به کار می‌شود و با جهت‌یابی از روی ستاره قطبی، راه درست را پیدا می‌کنند.
با خواندن این خاطره بود که مشتاق یادگیری جهت‌یابی در شب شدم البته نه از روی ستاره قطبی که با روشی آسانتر. هرچند این روش چندان دقیق نیست، ولی دستکم راهنمایی تقریبی را فراهم می‌آورد:
در شب و با استفاده از ماه تابان می‌توان به سادگی جهات چهارگانه را تشخیص داد. به این صورت که اگر دو نوک هلال ماه را با خطی فرضی به هم وصل کنیم و حرف p درست شد، در نیمهٔ اول و چنانچه حرف q درست شد، در نیمهٔ دوم ماه قمری خواهیم بود.
در نیمهٔ اول ماه‌، قسمت بیرونی ماه (برجستگی ماه) جهت غرب را نشان می‌دهد و در نیمهٔ دوم، برجستگی ماه به سوی شرق است. وقتی هم که ماه به صورت قرص کامل است، می‌توان به کمک حرکت ماه (که از شرق به غرب است) جهت‌یابی کرد. بدیهی است که با ادامه دادن همان خط فرضی تا زمین، تقاطع این خط با افق نقطه جنوب را [در نیمکرهٔ شمالی زمین] نشان می‌دهد.
شاید بگویید که امروزه با وجود گوشی‌های هوشمند، دیگر نیازی به این همه دنگ و فنگ نیست؛ ولی از ما گفتن که به گوشی‌های خود زیاد اعتماد نکنید و شکل زیر را به خاطر بسپارید:


   + سعید ; ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

این همه دکترا؟!

ــ دانشگاه باید نقد را از خود شروع کند و راه حل ارائه دهد.
ــ دانشگاه باید در گرفتاری مردم، مشکلات آن‌ها، مساله محیط زیست و هوای آلوده وارد شود.
ــ نمی‌خواهم بگویم تحقیقات بنیادی انجام ندهیم، اما امروز برخی تحقیقات کاربردی مورد نیاز جامعه یک ضرورت است.
ــ امروز در هر استان جهانی بیندیشید و ملی و محلی عمل کنید.
ــ مدام به فکر مقاله‌های ISI و امتیاز نباشیم، رها کنیم این شرک‌ها را و به فکر کشور و ملتمان باشیم.
ــ مقاله به تنهایی کافی نیست، مقاله‌ها باید در زندگی مردم وارد شود. شما فرهیختگان جامعه هستید و مردم چشم امید به شما دارند.
ــ خیلی خوشحال می‌شوم اگر بشنوم 40 هزار دانشجوی دکترا در کشور داریم، اما شما دانشگاه‌های بزرگ دنیا را مطالعه کنید و ببینید دانشجوی دکترای آن‌ها چند نفر هستند. فکر می‌کنید در سال یک دانشگاه بزرگ اروپایی و آمریکایی چند دانشجوی دکترا تحویل می‌دهد؟
ــ دولت دنبال دانشگاهی است که بین کمیت و کیفیت آن توازن باشد.
ــ من به هر کس می‌رسم دکترا دارد. خیلی خوب است همه دکتر شوند. ما افتخار می‌کنیم همه دارای دکترا و تحقیق‌ کرده باشند، مراحل علمی را پیموده باشند خیلی خوب است اما واقعاً کیفیت لازم هم وجود دارد؟ اگر شما بگویید هست، من خوشحال می‌شوم و قضاوت شما را می‌پذیرم. اما کمیت باید با کیفیت توازن داشته باشد.
ــ چرا دانشگاه و استادان خاموشند؟ ما شهامت سقراط را می‌خواهیم. از که می‌ترسید؟ چرا وقتی یک کار بزرگ بین‌المللی انجام می‌شود، استادان به صورت خصوصی برای من نامه می‌نویسند، اما نمی‌آیند صحبت کنند؟
ــ چرا ما با این که در علومی چون ژنتیک و شبیه‌سازی پیشرفت می‌کنیم در علوم انسانی از جمله علوم سیاسی، اجتماعی، اقتصاد و حقوق پیشرفت نمی‌کنیم؟
ــ تنها کافی نیست که دانشجو از هندسه، فیزیک، شیمی، فیزیولوژی و چارچوب‌های علمی باخبر باشد، بلکه باید از منافع و مصالح ملی خود نیز باخبر باشد و دنیا را بشناسد.
ــ بیاییم برای شایسته‌سالاری هم‌قسم شویم؛ هرکه عالم‌تر، آگاه‌تر، اخلاقی‌تر و برای این کشور فداکارتر است، قدر بنهیم و فضا را برای پیشرفت او آماده کنیم.


****************
آن چه که خواندید، گوشه‌ای از سخنان رئیس جمهور در اجلاس روسای دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و پارک‌های علم و فناوری بود که چند روز پیش ایراد نمودند.

   + سعید ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

شیفتگی

محمدعلی علومی (نویسنده) در گفتگو با روزنامه جام‌جم ش 3897 می‌گوید:

... شیفتگی جزئی اساسی از فرهنگ ماست، ما هنوز حتا تمرین خردورزی نداریم، چون معیار و سنجه‌ای عقلانی برای بررسی امور نداریم. شیفته می‌شویم و به قهوه خوردن در کافه‌ای که پاتوق سارتر بوده فخر می‌فروشیم و مباهات می‌کنیم...

   + سعید ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

انسانیت کیلویی چند؟

1)
جان استفان آکواری (John Stephen Akhwari) نماینده کشور تانزانیا در دوی ۴۲ کیلومتر ماراتن بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۶۸ بود. در بین کیلومتر ۱۹ و ۲۰ این مسابقه، جان استفان به سختی به زمین خورد و زانویش آسیب جدی دید. پس از بانداژ پای آسیب‌دیده به دویدن خود ادامه می‌داد و در راه گاهی می‌ایستاد و دست بر روی پای آسیب‌دیده می‌گذاشت و باز به دویدن ادامه می‌داد.
ساعت حدود ۱۹ بود و هوا نیز تاریک شده بود. تماشاچی‌ها در حال ترک ورزشگاه بودند که با هشدار پلیس متوجه ورود جان استفان آکواری به ورزشگاه شدند. تماشاچی‌های باقیمانده در ورزشگاه اکنون تا جایی که می‌توانستند در حال تشویق استفان بودند. وی پس از ۳ ساعت و ۲۵ دقیقه و ۲۷ ثانیه از زمان آغاز مسابقه از خط پایان گذشت.
در میان ۷۵ دونده، جایگاه نخست را ورزشکاری از اتیوپی با زمان ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه و ۲۶ ثانیه از آن خود کرد. در حالی که جان استفان به عنوان آخرین دونده‌ با اختلاف ۱ ساعت و ۴ دقیقه و ۵۰ ثانیه از خط پایان گذشت.
وی در پاسخ به پرسش خبرنگاری که دلیل اصرار وی بر تمام کردن مسابقه را (با وجود زخم‌هایش) جویا می‌شد، گفت:
فکر نمی‌کنم شما درک کنید. کشورم مرا ۵۰۰۰ مایل نفرستاده که مسابقه را آغاز کنم، مرا ۵۰۰۰ مایل فرستاده که مسابقه را تمام کنم.*

2)
در میان هیاهوی خبرهایی که هر رسانه‌ای تلاش می‌کند به زور به خوردمان بدهد، خبر زیر توجهم را جلب کرد و احساساتم را اندکی تکان داد:
علی محمدیان آموزگار مریوانی برای همدردی با دانش‌آموز سرطانی خود که به علت شیمی‌درمانی موهایش ریخته است، موهای سرش را تراشید.
این معلم دلسوز با بیان این که جز دادن روحیه به این دانش‌آموز و ابراز همدردی با وی هدف دیگری نداشته است، گفت: خوشحالم از این که با این حرکت هرچند کوچک توانسته‌ام روحیه این دانش‌آموز را تقویت و وی را وادار به فعالیت بیشتر کنم.
(توضیح بیشتری نمی‌دهم.)

--------------------------------
* از ویکی‌پدیا

   + سعید ; ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

اچ جکسون براون

اچ جکسون براون در کتاب "نکته‌های کوچک زندگی" نکاتی ساده را در قالب جمله‌های تک‌سطری برای خواننده یادآوری می‌کند که هر کسی ممکن است بنا به دلایلی همچون کم‌توجهی، فراموشی، سر به هوایی یا روزمرگی آن‌ها را از یاد برده باشد و کمتر به پیامدهای مثبت آن‌ها توجه کند. این کتاب را که حجم زیادی هم ندارد، می‌توانید با یک جستجوی ساده از اینترنت دریافت کنید و در کمتر از دو ساعت همه آن را بخوانید. بعضی از نکته‌های کوچک زندگی که در خود من غافل مانده‌اند و تلاش می‌کنم از حالا به بعد آن‌ها را در زندگی به کار ببندم، به این شرحند:

هر روز به سه نفر ابراز ادب کن.
دست‌کم سالی یک بار طلوع را تماشا کن.
در روز تولدت درختی بکار.
از صرف غذا در غذاخوری‌های پر زرق و برق خودداری کن.
شناخت گیاهان محلی، پرنده‌ها و درختان را یاد بگیر.
در زمان حیات وصیت‌نامه بنویس.
خودرویی را که به امانت گرفته‌ای با باک پـر پس بده.
هیچ کس در بستر مرگ نگفته است: "آه! اگر بیشتر در دفتر کارم مانده بودم..."
در کارها هرگز با یک وکیل یا حسابدار مشورت نکن. آن‌ها طوری آموزش دیده‌اند که به دنبال مشکل بگردند نه راه حل.
باخت در یک نبرد کوچک را به قصد برد در یک جنگ بزرگ بپذیر.
از هر چه داری، استفاده کن.
یک سفر شبانه با قطار داشته باش.
هنگام صرف شام، تلویزیون را خاموش کن.
بی‌درنگ برای دیگران یادداشت تشکر بفرست.
در حمام آواز بخوان.
هر وقت دیدی بیش از ده دقیقه سر قرارت دیر خواهی کرد، تلفن کن.
صدای خنده پدر و مادرت را ضبط کن.
برای دیگران قابل درک خواهد بود اگر بگویی: "کمی وقت می‌خواهم تا درباره‌اش بیشتر فکر کنم. آیا امکان دارد فردا به شما اطلاع بدهم؟"


××××××××××××××××××××××
در ادامه، می‌توانید چند عکس را که از بهار امسال گرفته شده‌اند، به تماشا بنشینید. البته ایستاده هم می‌توانید عکس‌ها را تماشا کنید! دوست داشتم این عکس‌ها در همان بهار بارگذاری می‌شدند، ولی چه کنم که نشد.

ادامه
   + سعید ; ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

شنبه‌نوشت

  • خود ژاپنی‌ها ادعا می‌کنند خنگ‌ترین نژاد دنیا زردها هستند و در بین زردها، ژاپنی‌ها از همه خنگ‌ترند. می‌گویند: عقل ما به اندازه یک سکه صد ینی است، دو تا که می‌شویم دوبرابر می‌شود و هرچه زیاد می‌شویم عقل ما با هم جمع می‌شود.
    در حالی که ایرانی‌ها از جمله باهوش‌ترین‌ها در جهان هستند. اما وقتی دوتا می‌شوند عقل آن‌ها نصف می‌شود و هرچه بیشتر در کنار هم قرار می‌گیرند به همین نسبت عقل‌شان کم می‌شود.
    برای یادآوری، "ما و چشم‌بادامی‌ها" را نیز بخوانید.

  • پست آس‌وپاس تکراری بود و خودمان خبر نداشتیم. همین مطلب در 24 مرداد 1391 با عنوان دایره المعارف ستون پنجم (+) منتشر شده بود. ولی وقتی خودم یادم نباشد، معلوم است که تکلیف شما نیز بر همگان روشن است. هرچند آس‌وپاس با وجود تکراری بودن، برای شما تازگی داشت و هیچ کسی متوجه تکراری بودنش نشد، ولی در هر حال، عمدی در کار نبود و شما به بزرگواری خودتان ببخشید.

  • در 26 تیرماه 1391 وبلاگ را با این پست به روز رسانده‌ام: "از خاطرات حسن روحانی" در آن روز نمی‌دانستم که سال بعد همین حسن روحانی رئیس جمهور ایران خواهد شد. فکر کنم هدفم از انتشار آن پست در آن زمان بیان تفاوت دیدگاه احمدی‌نژاد و روحانی بوده است.

  • در تاریخ نقل شده است یکی از دلایلی که سلطان محمود در زمان فرمانروایی سیده خاتون به ری حمله نکرد این بود که سیده به او گفته بود: "اگر من تو را بشکنم، به همه عالم نویسم که سلطان محمود را بشکستم و اگر تو مرا بشکنی، شکستن زنی بس فخر نباشد؛ گویند که سلطان محمود زنی را بشکست."
    سیاست را حال کردید؟!

   + سعید ; ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

به سلامتی مردهای بامرام

پیش درآمد:
این متن قرار بود سوم خرداد (سالروز ولادت امام علی) به مناسبت روز مرد و به احترام همه مردهای دنیا، به ویژه مردهای بی‌مثال شیمی 79 بارگذاری بشود که صندلی داغ امیـر پیش آمد. از آن جایی که مردها را نمی‌شود به روز خاصی منحصر کرد، و جهت جلوگیری از سوختگی بیش از حد نشیمنگاه امیر، بر آن شدم تا این مطلب را امروز به نشر برسانم. ناگفته نماند که: این مطلب را از یک وبلاگ که آن هم، یکی از دوستانش به ای‌میلش فرستاده بود، کپی کردم. به همین دلیل نیازی به لینک منبع نمی‌بینم:


یک وقت‌هایی فکر می‌کنم مرد بودن چقدر می‌تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی‌گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمی‌کند. هیچ انجمنی با پسوند "...مردان" خاص نمی‌شود.
مردها نمادی مانند رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلندگو دست گرفته‌اند و از حقوق و دنیای زنان می‌گویند. در حالی که حق و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است، یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. یکی از همین مردهای همیشه خسته. از همین‌هایی که از ۱۸ سالگی دویدن را شروع می‌کنند و مدام باید عقب باشند، مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، درآمد، تحصیل… همه از مردها همه توقعی دارند. باید تحصیل‌کرده باشند، پولدار، خوش‌تیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی… و خدا نکند یکی از این‌ها نباشند.
ما هم برای خودمان خوشیم! از مردی که صبح تا شب دارد برای درآمد بیشتر، برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ‌دو می‌زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره‌مان ویولون بزند و از مردی که زیر پنجره‌مان ویولون می‌زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره شرکت رادیاتورسازی باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی‌مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بدمزه ما را با اشتیاق بخورند و با ما به مهمانی‌هایی که دوست داریم، بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و توی جمع قربان صدقه‌مان بروند و حتا یک نخ سیگار هم نکشند.
مردها دنیای غمگین صبورانه‌ای دارند. بیایید قبول کنیم. مردها صبرشان از ما بیشتر است. وقت‌هایی که داد می‌زنند، وقت‌هایی هم که توی خیابان دست به یقه می‌شوند، وقت‌هایی که چک‌شان پاس نمی‌شود، وقت‌هایی که جواب پیامک شب به خیر را نمی‌دهند، وقت‌هایی که عرق کرده‌اند، وقت‌هایی که کفششان کثیف است... تمام این وقت‌ها خسته‌اند و کمی غمگین.
و ما موجودات کوچک شگفت‌انگیز غرغروی بی‌طاقت را دوست دارند. دوست‌مان دارند و ما همیشه فکر می‌کنیم که نکند من را برای خودم نمی‌خواهد برای زیبایی‌ام می‌خواهد؟ نکند من را برای شب‌هایش می‌خواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم می‌خواهد؟
در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی. مردها همه دنیایشان همین طوری است، ساده و منطقی… درست بر عکس دنیای ما.
بیایید بس کنیم. بیایید تابلو‌های اعتراضمان را کنار بگذاریم. من فکر می‌کنم مردها، واقعا مردها، آن‌قدرها که داریم نشان می‌دهیم بد نیستند. مردها احتمالا دلشان زنی می‌خواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشارها و استرس‌هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل می‌کنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب می‌کنیم…
بر خلاف زندگی پر دغدغه‌ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.

   + سعید ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

از حرف تا عمل

(این مطلب مربوط می‌شود به زمانی که مِدودِف، رئیس جمهور روسیه بود. در حال حاضر، ولادیمیر پوتین عهده‌دار این سمت می‌باشد. هر پاراگراف از این مطلب، عکس مربوط به خودش را داشت اما برای جلوگیری از افزایش حجم مطلب، به نمایش دو عکس بسنده کردم.)

در یکی از سفرهای رییس جمهور روسیه به امریکا، هنگام عبور از خیابان اوباما به صورت ناگهانی و پیش‌بینی نشده تصمیم می‌گیرد مدودف را به خوردن یک همبرگر دعوت کند که نحوه انجام این کار برای کسانی که دم از ساده‌زیستی می‌زنند، به اندازه یک دانشگاه درس داشت.
وقتی بالاترین مقام کشور تصمیم می‌گیرد چیزی بخورد، خیلی عادی جلوی اولین فست فود می‌ایستد و نیازی به قرق و ریختن آدم‌های نمایشی و سایر فریبکاری‌ها نیست. بالاترین مقام کشور با مهمان مهمش، درست روی همان میز کوچکی غذا می‌خورد که دیگران. و صد البته که این میز و صندلی بعدها به زیارتگاه یا موزه تبدیل نمی‌شود.



برای گارسون مهم نیست بالاترین مقام کشور باشید یا نباشید، بلکه به نوبت و با یک کیفیت و یک برخورد به همه سرویس می‌دهد. اصولا برای هیچ کس مهم نیست که شما بالاترین مقام کشور باشید، نه با نامه از سر و کولت بالا می‌روند و نه برای تبرک به شما پارچه می‌مالند که حتا نگاهت هم نمی‌کنند... سفره و غذا حرمت دارد، پس کسی جلوی پای شما بلند هم نمی‌شود.



باز هم مهم نیست که با مهمانت بالاترین مقام دو کشور ابر قدرت باشید، چون پول غذا را خودتان باید حساب کنید نه این که مهمان فروشنده باشید یا همراهان از پول بیت‌المال چند برابر حساب کنند. دست آخر، در خیابان هم همه عادی از کنارتان می‌گذرند و شما را به چشم آدم و همنوع می‌بینند.
دیگران پذیرفته‌اند که اسراف کار بدی است و درباره آن فقط سخنرانی نمی‌کنند. اما، این عکس:


فرستنده: بهزاد کریمی

   + سعید ; ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

بستنی

این مطلب که به وجه تسمیه بستنی می‌پردازد، به نظرم جالب آمد. درباره صحت یا سقمش چیزی نمی‌دانم. ولی یک بار خواندنش می‌ارزد:

تا به حال به این اندیشیده‌اید که چرا هرگز در هیچ گزارش یا رسانه خارجی درباره این که بستنی در کجا و توسط چه کسی ساخته شد، هیچ حرفی به میان نمی‌آید؟ پاسخ این سوال در کتاب "مردم دوران مشروطه" در قفسه‌های خاک‌گرفته کتابخانه ملی موجود است.
داستان از این جا آغاز می‌شود که فردی به نام کریم باستانی ملقب به کریم یخ‌فروش در بازار آن زمان (خیابان جمهوری امروز) بساط یخ‌فروشی داشت. یکی از مشتریان همیشگی کریم، کارمندان سفارت انگلستان در‌‌ همان حوالی بودند. این مواجهه هر روزه کارمندان با کریم، رابطه صمیمانه را بین آن‌ها پدید آورد. کارمندان برای کریم که انگلیسی بلد نبود نام کریم یخی یا‌‌ همان به گفته خودشان آیس کریم را برگزیدند. در میانه درگیری‌های دوران مشروطیت، کریم برای جلب بیشتر مشتری به پخش یخ در بهشت مبادرت ورزید. و در همین دوران و برای اولین بار با مخلوط کردن شیر، یخ، زرده تخم مرغ، گلاب و شیره ملایر اولین بستنی تاریخ بشریت را ساخت که مورد استقبال اهالی بازار و همسر سفیر انگلیس قرار گرفت. به همین دلیل، در‌‌ همان حوالی مغازه‌ای توسط سفیر انگلیس به کریم اهدا شد که بر سر در آن به زبان انگلیسی نام خانوادگی کریم (=باستانی) Bastani نوشته شده بود که ایرانی‌ها آن را به اشتباه بستنی می‌خواندند. در زمان افتتاح فروشگاه، سفیر انگلیس اسم محصول را به احترام کریم، آیس کریم (ice creame) گذارد.
سال‌ها بعد کریم با یکی کارمندان سفارت انگلیس به نام الیزابت بسکین رابینز ازدواج کرد و به انگستان و سپس به امریکا مهاجرت می‌کند.

ادامه
   + سعید ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

بیمار خیالی

خود‌بیمارانگاری یا هیپوکند‌ریا (Hypochondriasis)، در اصطلاح روان‌شناسی و روان‌پزشکی به کسی گفته می‌شود که با وجود برخورداری از سلامت بدنی، خود را بیمار می‌داند و همواره از دردهای فرضی شکایت می‌کند. این تصور خودبیمارانگارانه، زمانی بیماری تلقی می‌شود که حدود شش ‌ماه از آغاز آن بگذرد و با‌ وجود تأیید سلامت بدن توسط پزشک، شخص همچنان بر بیمار بودن خود اصرار ‌‌ورزد و در نهایت، ترس از بیمار بودن، فرد را مدام به درمانگاه‌ می‌کشاند که از آن به سندرم بیمار خیالی نیز یاد می‌شود.
دو علت عمده‌ این بیماری، یکی اضطراب می‌باشد و دیگری افسردگی و درمان آن نیز از راه مشاوره‌ روان‌شناسی و داروهای ضداضطراب امکان‌پذیر است.
فرد خودبیمارانگار همیشه دچار یک نوع وسواس فکری و ترس از یک بیماری جدی است. افراد خودبیمارانگار، همیشه درباره عملکرد بدن خویش، شک و تردید دارند و احساسات و عواطف ‌طبیعی مانند ‌ضربان قلب و عرق کردن و مسائل جزئی و غیرطبیعی همچون آب‌ریزش بینی، یک گلودرد ساده و یا جوش‌ها و دمل‌های کوچک را نشانه‌ شرایط بد بیماری خود می‌دانند. آنان حتا ممکن است روی یک‌سری کارهای مبهم و پیچیده تمرکز کنند. برای نمونه می‌گویند بدن‌مان خسته است یا دل‌مان درد می‌کند.
شکل دیگر این اختلال، این است که فرد روی یک عضو خاص مانند کلیه‌ها و یا یک بیماری مانند سرطان تمرکز دارد و نسبت به آن، وسواس به ‌خرج می‌دهد. با وجود جواب منفی آزمایش‌ها، فرد مبتلا به این بیماری، هیچ توجهی به کم‌کردن اضطراب خویش ندارد و همچنان با مراجعه‌ مکرر، تلاش ‌می‌کند سلامت خود را باز‌یابد. از آن‌ جایی که این‌گونه افراد به‌ جای مراجعه به روان‌شناس، به‌دنبال راه‌های غیرمجازی همچون مصرف قرص‌‌های گوناگون هستند، نمی‌توان آمار دقیقی از این‌گونه افراد به‌ دست آورد اما نسبت گسترش آن بین زن و مرد، به یک اندازه می‌باشد.‌


××××××××××××××××××××××
دلیل انتشار این پست این بود که برخی از آدم‌های دور و برم به این درد مبتلا هستند و خودشان خبر ندارند. خودشان را شریک هر درد و مرض شناخته و ناشناخته‌ای می‌دانند در حالی که تنها مرضشان، همین خودبیمار انگاری است.
در این میان، تنها جیب متخصص‌هاست که پر می‌شود.

ادامه
   + سعید ; ٦:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

به مناسبت نهم شهریور

آدولف هیتلر در جلد یک "نبرد من" درباره روش‌های جلوگیری از قحطی و گرسنگی در آلمان آن روزها که رشد جمعیت سالانه‌اش افزون بر نهصد هزار نفر بوده، می‌نویسد:
... بر عکس نیروی بی‌رحم طبیعت که تنها به افراد سالم و نیرومند اجازه بقا می‌دهد، با کاهش اجباری زاد و ولد از سوی دولت، همه تلاش‌ها صرف نجات انسان‌های ضعیف و بیمار می‌شود و انسان از نسلی به نسل دیگر بدبخت‌تر می‌شود. از این رو، هر سیاستی که هدفش تضمین حیات یک ملت از راه محدود کردن نرخ تولد باشد، آن ملت را از آینده‌اش محروم می‌کند.
اگر یک ملت خود را محدود کند، در حالی که نژادهای دیگر در حال افزایش همیشگی قلمروی خود در سراسر جهان هستند، آن ملت مجبور می‌شود رشد جمعیت خود را کاهش دهد در حالی که ملت‌های دیگر دارند جمعیت‌شان را افزایش می‌دهند. هم اکنون، تنها ملت‌های پیشرفته در صلح‌طلبی کوکورانه‌شان تصمیم گرفته‌اند که از کسب قلمروی جدید خودداری کنند ولی همچنان ملت‌های فرودست در یافتن فضاهای بیشتر موفق می‌شوند. در نتیجه، نژادهای بافرهنگ که بی‌رحم نیستند، به خاطر قلمروی ناکافی مجبورند رشد جمعیت خود را مهار کنند در حالی که نژادهای دیگر قلمروی خود را می‌توانند افزایش دهند.
...هیچ کس نمی‌تواند تردید کند که جهان یک روز صحنه مبارزه وحشتناک برای زنده ماندن است. در پایان، غریزه خودخواهی به تنهایی پیروز خواهد شد. این به اصطلاح انسان‌دوستی که تنها مخلوطی از کمرویی احمقانه و خودشیفتگی است، در برابر آتش بی‌امان غریزه خودخواهی محو خواهد شد...
... برای تامین کار و نان جمعیت رو به رشد تنها دو راه باقی می‌ماند: اندیشیدن به کسب قلمروی جدید و دیگری، افزایش صادرات. البته راه حل اول، عاقلانه‌تر است. انسان باید با آرامش و به درستی این واقعیت را بپذیرد که این نمی‌تواند بخشی از اراده الهی باشد که بخشی از خاک این جهان را به یک ملت پنجاه برابر بیشتر از سهم ملتی دیگر بدهد.
... اگر در گذشته نیاکان ما سیاست‌شان را بر پایه مزخرفات صلح‌طلبانه مشابهی مانند آن چه که نسل امروز دارد، پایه‌گذاری کرده بودند ما بیش از یک‌سوم قلمروی کنونی را نداشتیم و هیچ ملت آلمانی وجود نداشت که درباره آینده‌اش در اروپا نگران باشیم.
و البته دلیل دیگری هم مبنی بر درست بودن سیاست افزایش قلمرو هست: بسیاری از کشورهای اروپایی مانند هرمی‌هایی هستند که بر روی راس‌شان ایستاده‌اند. قلمروهای اروپایی در مقایسه با اهمیت مستعمرات‌شان، به طور مسخره‌ای کوچکند. کاملاً متفاوت از امریکا که قاعده‌اش در قاره امریکا قرار دارد و تنها از راه راسش با جهان ارتباط دارد که نتیجه آن، قدرت درونی مقایسه‌نشدنی امریکاست و عکس آن هم، مسئول ضعف بیشتر قدت‌های اروپایی... بنابراین، تنها گزینه‌ای که آلمان می‌توانست یک سیاست قلمرویی باثبات را پیاده کند، به دست آوردن قلمروی جدید در خود اروپا بود...

ادامه
   + سعید ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

غرب‌زدگی

دکتر شریعتی در آثارش فراوان توضیح می‌دهد که مثلا من با سمفونی‌های بتهون مشکلی ندارم؛ مشکل من با جوان ایرانی است که از این سمفونی‌ها لذت نمی‌برد، ولی چون می‌داند که این نوع موسیقی در غرب طرفدار دارد، او هم گوش می‌کند و به خود فشار می‌آورد که لذت ببرد!

ادامه
   + سعید ; ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

امام خمینی

آن چه که در این پست می‌خوانید گزیده‌هایی از زندگی‌نامه امام خمینی است که در ویکی‌پدیا آمده و برای من تازگی داشتند. بدیهی است بنده، مسئول درستی یا نادرستی آن‌ها نیستم. ناگفته نماند همیشه از نظر مستقل درباره هر موضوعی و هر شخصیتی استقبال کرده و می‌کنم.

1) اطلاع چندانی درباره دوران کودکی امام خمینی در دست نیست. زندگی‌نامه‌های خمینی معمولا یا تذکره‌ای هستند که او را تجلی مسیح زمان نشان می‌دهند که با هدایت الهی زمینه‌ساز عصری جدید شد یا هجـویاتی هستند که او را رهبری عوام‌فریب، با سوادی اندک و عاری از هر گونه اخلاقیات و تشنه قدرت معرفی می‌کنند.

2) روح‌ا... آخرین فرزند خانواده‌شان بود و اول مهرماه ۱۲۸۱ خورشیدی در شهر خمین به دنیا آمد.

3) احمد خمینی درباره دوران کودکی پدرش گقته ‌است:
پدرم خیلی شیطان بود. هر دو دست ایشان شکسته، یک پایش شکسته، چند جای صورتش شکسته و همه این‌ها در اثر بازی‌ها و شیطنت‌هایی بوده که آن موقع می‌کرده...

4) برخلاف سنت رایج چند همسری و متعه در بین روحانیان آن زمان، خمینی هیچ گاه همسر دیگری اختیار نکرد و بر خلاف رسم آن زمان، در امور منزل به همسرش کمک می‌کرد.

5) امام خمینی در سال‌های آغازین زندگی در قم، هنگام تدریس روش معمول که مباحثه بین طلاب بود را برنمی‌تافت. عباس میلانی می‌نویسد که استبداد رای و قاطعیت که بعدها در زندگی سیاسی امام خمینی می‌بینیم، در خمینی جوان به عنوان یک معلم هویداست.

6) پس از حمله به مدرسه فیضیه در سال 1342، شاه خدمت سربازی را برای طلاب جوان الزامی کرد. این کار، یعنی بر تن کردن لباس نظامی و خدمت زیر پرچم شاهنشاهی برای طلاب مخالف بسیار دشوار بود. اما خمینی از طلاب درخواست کرد که "تزلزل به خود راه ندهند" و "از این فرصت برای تقویت جسم و روح خود استفاده کنند."

7) این عکس مدت‌ها به اشتباه به دستگیری توسط ساواک نسبت داده می‌شد. در حالی که امام خمینی را در یک خودروی کرایه‌ای در حال عزیمت به مجلس درس نشان می‌دهد:

8) به نظر می‌رسد که حکومت تصمیم داشت در سال 1342 خمینی را پس از محاکمه اعدام کند. تا این ‌که در اعلامیه‌ای که به امضای علما و مراجع و به ابتکار حسینعلی منتظری منتشر شده‌ بود، به صراحت مرجعیت خمینی را تایید کرده و بعد از بیان مصونیت خمینی از حکم اعدام، خواهان آزادی او شده‌ بودند.
...

ادامه
   + سعید ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

زمین ما

این عکسی است که فضاپیمای ویجر (Voyager) از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می‌دهد:

 

 کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه این جاست. ما اینجاییم. همه کسانی که دوست‌شان دارید٬ همه کسانی که می‌شناسید٬ همه کسانی که تاکنون چیزی درباره‌شان شنیده‌اید٬ همه کسانی که وجود داشته‌اند٬ زندگی‌شان را در این جا سپری کرده‌اند.
برآیند تمام خوشی‌ها و رنج‌های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایده و دکترین اقتصادی که آفرینندگان‌شان از درستی آن‌ها مطمئن بوده‌اند٬ تمامی شکارچیان، تمامی قهرمانان و  بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران‌کنندگان تمدن، تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج‌های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی ابرستاره‌ها٬ تمامی رهبران بزرگ٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخ گونه ما٬ آن جا زیسته‌اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در برابر پرتو خورشید شناور است.
زمین ذره‌ای خرد در برابر شکوه جهان است. به رودهای خون که فاتحانه توسط امپراتوران و ژنرال‌ها بر زمین جاری شده٬ بیندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظه‌هایی از بخش کوچکی از این نقطه بوده‌اند. به بی‌رحمی‌های بی‌پایانی که ساکنان گوشه‌ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمی‌توان آن‌ها را از هم بازشناخت) متحمل شده‌اند بیندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند.
تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی‌پایان ما٬ توهم این که ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می‌شود. سیاره ما لکه‌ای گم شده در تاریکی کهکشان‌هاست.
در این تیرگی بی‌پایان٬ هیچ نشانه‌ای از این که کمکی از جایی می‌رسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی‌شود. زمین تنها جای شناخته‌شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آن جا مهاجرت کند... خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می‌توانیم روی پایمان بایستیم.
فضانوردی تجربه‌ای شخصیت‌ساز  است که فرد را فروتن می‌سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه‌تر با یکدیگر٬ و تلاش در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه‌ای که تاکنون شناخته‌ایم.

   + سعید ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

مهربانی!

محمدابراهیم باستانی پاریزی (استاد سابق دانشگاه تهران که در سال 1387 به زور بازنشسته شد.) در آن بخش از کتاب "از پاریز تا پاریس" که به سفرنامه‌اش به پاکستان مربوط می‌شود، درباره نفوذ و موقعیت زبان فارسی در زبان اردو می‌نویسد:

در پاکستان نام‌های خیابان‌ها و محله‌ها اغلب فارسی و صورت اصیل کلمات قدیم است. خیابان‌های بزرگ دو طرفه را "شاهراه" می‌نامند، همان که ما امروز اتوبان می‌گوییم... نخستین چیزی که در سر بعضی کوچه‌ها می‌بینید، تابلوهای رانندگی است. در ایران اداره راهنمایی و رانندگی بر سر کوچه‌ای که نباید از آن خودرو بگذرد، می‌نویسد "عبور ممنوع" و این هر دو کلمه عربی است، اما در پاکستان گمان می‌کنید تابلو چه باشد؟ "راه بند"! ...
تاکسی که مرا به قنسولگری ایران در کراچی می‌برد، کمی از قنسولگری گذشت. خواست به عقب برگردد. یکی از پشت سر به او فرمان می‌داد. در چنین موقعی ما می‌گوییم: عقب، عقب، خوب! اما آن پاکستانی می‌گفت: واپس، واپس، بس!
این مغازه‌هایی را که ما قنادی می‌گوییم (و معلوم نیست چگونه کلمه‌ قند صیغه مبالغه و صفت فاعلی قناد برایش پیدا شده و بعد محل آن را قنادی گفته‌اند؟) آری این دکان‌ها را در آن جا «شیرین‌کده» نامند... آنچه ما هنگام مسافرت "اسباب و اثاثیه" می‌خوانیم، در آن جا  "سامان" گویند. سلام البته در هر دو کشور سلام  است اما وقتی کسی به ما لطف می‌کند و چیزی می‌دهد یا محبتی ابراز می‌دارد، ما اگر خودمانی باشیم می‌گوییم: ممنونم، متشکرم. اگر فرنگی‌مآب باشیم، می‌گوییم مرسی. اما در آن جا کوچک و بزرگ، همه در چنین موردی می‌گویند: "مهربانی" واقعا بهتر از این تعبیری برای سپاسگزاری دارید؟
ما اصرار داریم بگویم پارک فلان و پارک بهمان... اما آن‌ها بزرگترین پارک شهر خود را "جناح باغ"* تابلو زده‌اند. آنچه ما شلوار گوییم در آن جا "پاجامه" خوانده می‌شود. قطار سریع‌السیر را در آن جا "تیزخرام" می‌خوانند! جالب‌ترین اصطلاح را در آن جا من برای مادر زن دیدم. آن‌ها این موجودی را که ما مرادف با دیو و غول آورده‌ایم، "خوش‌دامن" گفته‌اند...


×××××××××××××××
پی‌نوشت:

نوشته خود باستانی پاریزی را کمی دستکاری کردم. تنها در راستای هدف خود دکتر در به کار گیری کلمه‌های فارسی. مثلا" به جای اتومبیل نوشتم: خودرو و به جای ابراز تشکر: سپاسگزاری. و این‌جا بود که بی‌دریغ یاد این ضرب‌المثل افتادم: یه سوزن به خودت بزن، یه جوالدوز به دیگران. و البته خطاب به جناب دکتر.

* جناح: همان محمدعلی جناح است. و البته نام یکی از خیابان‌های منتهی به میدان آزادی تهران. رهبر استقلال پاکستان از هند. وی در سال 1948 میلادی درگذشت.

درباره زبان فارسی این جا و این جا هم نوشته‌ام.

   + سعید ; ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

داستان یکی از عکس‌های مشهور دنیا

روزی که چاک اورییر (ChuckO’Rear) در حال رانندگی برای دیدار دوستش بود نمی‌دانست عکسی که در این مسیر از یک تاکستان می‌گیرد، مشهورترین و به نوعی پربیننده‌ترین عکس دنیا خواهد شد. شاید بسیاری از افراد از کنار چنین منظره‌ای بگذرند و هیچ واکنشی نشان ندهند اما چاک اورییر این صحنه را دید و در یاد تاریخ ثبت کرد.
بسیاری از شما این تصویر معروف که پس‌زمینه ویندوز مایکروسافت است را دیده‌اید. بسیاری می‌پندارند این عکس یک تصویر ساختگی دیجیتال است اما واقعیت این است که چنین مکانی وجود دارد. این عکس توسط چاک اورییر گرفته شده است؛ این عکاس سابق نشنال جئوگرافیک می‌گوید:
هنگامی که از کنار این منظره می‌گذشتم ناگهان مسحور زیبایی ترکیب رنگ آسمان آبی و این تاکستان زیبا شدم، بی‌اختیار و با آن که خیلی عجله داشتم کنار جاده توقف کردم و با دوربینم که همواره همراه من است از این صحنه عکس گرفتم.
این عکس در روستای سونوما (Sonoma) شهر ناپا (napa) در شمال کالیفرنیا در سال ۲۰۰۳ گرفته شده است.

 

   + سعید ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

ابوذر، چهرهٔ محبوب دکتر شریعتی

قلم من با افتخار غرور آمیزی بر روی این صفحات می‌لغزد. زیرا قهرمانی را که در این داستان نقاشی می‌کند، رقاصهٔ پیست رقصی که می‌کوشد تا تماشاچیانش را از شهوت به جوش آورد نیست، شاعری که در هوای عفن یک میخانه یا در کنار منقلی ستون‌های ضخیم دود را به سقف می‌فرستد نیست، عروسک‌هایی که پیرلویس ساخته است نیست. یاران وفادار کاباره‌های زیر زمین‌ها و پس کوچه‌های محله‌های بدنام پاریس نیست. داستان عشق‌های گندیده‌ای که از هالیوود الهام می‌گیرد، سرگذشت طنازان اثیری و عشوه‌گر جزیرهٔ کاپری که از همه سوی جهان، شکم‌هایی را به سوی خویش می‌خواند که در زیر هر یک فاضلابی از شهوت نصب است، نیست. پوست بدن نرم و مرمرین ستارهٔ طنازی که هر صبح در وان شیر می‌خوابد، چهره‌ای که کرم‌های معطر بر آن برقی از چربی زده است، لرزش هوس‌انگیز ران و پستانی که به صد‌ها نویسنده نام و نان بخشیده است، نیست.
قهرمان این داستان فرزند غیور صحراست، فرزند صحرای مغروی است که با همهٔ تنگدستی و عسرت، همواره عار داشته است که حتا آسمان بر او اشک ترحم بارد، فرزند صحرایی است که بر کرانهٔ دریا‌ها نشسته است و قرن‌ها از سر غرور در زیر آتش خورشید تشنه مانده، برای آشامیدن آب سر به دریا نیز فرود نیاورده است. چهرهٔ گندمگون و آفتاب‌زده‌ای است که خشونت صحرا در آن نقش بسته، پوست چروکیده‌ای است که همچون پارهٔ چرمی در زیر آفتاب جزیره، خشکیده و سیاه گشته است، قامت باریک و بلندی است که بار رنج‌ها و سختی‌های بیابان اندکی آن را خمیده است، سینهٔ لاغر و استخوانی‌ای است که مردی و پایداری از آن می‌تراود و دو چشم دلیرشیری است که از لهیب آتش صحرا، برای خویش دو نگاه ساخته است.

این داستان، سرگذشت تندبادی است که در میان قبیله‌ای طغیان کرده و در صحرای خلوتی فرونشست...
... سرگذشت مردی از غفار است.

   + سعید ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

از: همه جا

> در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی، یارب ای کاش نیفتند به کسی کار کسی.


> وی مرا گفت: "ای پسر! مساله‌ای از اعتقاد با تو بگویم؛ اگر خود را بر آن درست کنی از همه رنج‌ها باز رهی. بدان که اندر همه محل‌ها آفرینندۀ حال‌ها خدای است - عزّ و جل- از نیک و بد، باید که بر فعل وی خصومت نکنی و رنجی به دل نگیری."
و به جز این وصیتی دراز نکرد و جان به حق تسلیم کرد.(1)


> اگر نتوانستی خاطر کسی را در خاطرت پاک کنی، بدان که هنوز در خاطرش عزیزی.


> ای چرخ فلک خرابی از کینه توست
بیدادگری شیوه دیرینه توست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه توست(2)

 

(1) شیخ ابوالفضل خُتَلی به ابوالحسن جلابی (هجویری)
(2) خیام
××××××××××××××××××××××××
پی‌نوشت:
در حین وبگردی‌های گاه و بیگاهم، از ذخیره کردن مطالب یا جمله‌های پرباری که به نحوی روح و روانم را قلقلک می‌دهند، دریغ نمی‌کنم. مطالب این پست که هیچ ربطی به هم ندارند، از جمله همین‌ها بودند که گفتم بد نیست بارگذاری شوند.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...

   + سعید ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

لینک‌های پیشنهادی

ویراسباز یک ویرایشگر آن‌لاین و رایگان فارسی است که متن شما را پس از انتخاب گزینه «ویرایش کن» از نظر دستور خط فارسی و اصول تایپ فارسی ویرایش می‌کند و در بخش پایینی نمایش می‌دهد. برای آشنایی بیشتر با این که ویراسباز چه می‌کند، می‌توانید چند نمونهٔ ویرایش‌شده را در این‌جا ببینید.

شاید برای شما هم پیش آمده است که حسرت یکی از ترانه‌های پخش‌شده از رادیوی ایران به دل‌تان مانده باشد ولی نام خواننده یا نام ترانه را ندانید. در شبکه رادیو اینترنتی ایران‌صدا می‌توانید به هر آن چه که در رادیو پسندیده‌اید، دسترسی داشته باشید. گزینه جستجو می‌تواند کمک زیادی به شما بکند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره شخصیت و آثار مفید مهندس مهدی بازرگان این‌جا را می‌توانید ببینید.

جدول تناوبی آن‌لاین با اطلاعات کامل هر یک از عناصر. این‌جا و این‌جا. اولی به زبان فارسی و دومی انگلیسی.

این هم یک سایت مفید برای آموزش جامع عکاسی دیجیتال و تماشای عکس‌های زیبا. (+)

اگر شما از آن دسته آدم‌هایی هستید که به یادگیری خط میخی علاقه دارید، این جا را کلیک کنید: (+)

با توجه به فیلتر شدن بسیاری از سایت‌های خارجی که عکس‌ها و فیلم‌های شخصی را میزبانی می‌کردند و امکانات زیادی هم داشتند، این سایت ایرانی در این وانفسا می‌تواند کارتان را راه بیندازد. (+)

چند تصویر از رژه نیروهای مسلح ایران را در کنار چند تصویر از ارتش چین در این‌جا ببینید. مقایسه و قضاوت با خودتان.

عکس‌هایی از عشق که ادعا شده است میلیون‌ها نفر با دیدن آن‌ها گریه کردند. (+)

خبرگزاری فارس دارد در تلاشی مجاهدانه و در عین حال احمقانه، بدون ذکر نام عکاس، نمادهای فریماسونری را در سطح شهر شکار می‌کند و به انتشار می‌رساند. (+) من هم برای این که دینم را به این مجاهدت بی چشمداشت ادا کنم، تصویر یکی از این نمادها را که با هشیاری و بیداری وصف‌ناپذیر در محل کارم کشف کردم، به شما نشان می‌دهم. برای جلوگیری از سوءقصد به این جانب از سوی عوامل مزدور، از نمایش عکس در وبلاگ معذورم. این‌جا را یواش کلیک کنید: (+) نامردها از این نماد شیطانی برای جا به جایی کارگرها با جرثقیل استفاده می‌کنند.

   + سعید ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

به مناسبت 29 اسفند

زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه شرکت‌کنندگان تعیین شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست.
پیش از شروع جلسه، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که این‌جا برای نماینده هیات انگلیس است و جای شما آن جاست، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست.
جلسه داشت شروع می‌شد و نماینده هیات انگلیس روبه‌روی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند، اما پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی‌کرد.
جلسه شروع شد و قاضی به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته‌اید، جای شما آن جاست.
کم‌کم ماجرا داشت پیچیده می‌شد و بیخ پیدا می‌کرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت: شما فکر می‌کنید نمی‌دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است؟ نه جناب رییس، خوب می‌دانیم جای‌مان کدام است. اما علت این که چند دقیقه‌ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند بر جای دیگران نشستن یعنی چه؟
او اضافه کرد که سال‌های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم‌کم یادشان رفته که جای‌شان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان...
سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق پس از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و روی صندلی خودش نشست.
با همین ابتکار، فضای جلسه تا انتهای نشست تحت تاثیر این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد.

   + سعید ; ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

سرگرمی

١) در این‌جا درآمد سالیانه خود را وارد کنید و ببینید چندمین نفر در دنیا هستید.


٢) در این‌جا نام خود را بنویسید و ببینید چندمین نام معروف در دنیاست.


٣) بد نیست به این دو عکس که مربوط می‌شوند به رویدادهای خبری این روزها نگاهی بیندازید؛ این عکس از نمایشگاه توانمندی‌های هلال احمر، و این یکی اولین مسابقه سودوکوی 500 متری که در دانشگاه امیر کبیر برگزار شده است.


۴) وجه تسمیه خیابان جردن
دکتر ساموئل مارتین جردن (Samuel M.Jordan) از سال ۱۸۹۹ تا سال ۱۹۴۰ ریاست کالج آمریکایی تهران (دبیرستان البرز) را به عهده داشت. او بانی و سازنده دبیرستان البرز و مدرسه دخترانه آمریکایی تهران است.
دکتر جردن (دارنده دکترای حقوق) در سال ۱۲۷۸ خورشیدی به ایران آمد و یک سال بعد ریاست مدرسه را به عهده گرفت. وی در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی از ایران رفت. در سال ۱۳۲۳ دوباره به ایران آمد و مورد استقبال شاگردان و مریدانش قرار گرفت. او ایران را وطن دوم خود می‌‌نامید و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد. وی در سال ۱۳۳۳ هجری خورشیدی، در ۸۱ سالگى در آمریکا در گذشت.
در سال ۱۳۲۶ هجری خورشیدی، مراسمی به یاد او و برای بزرگداشت او در تالار دبیرستان البرز برگزار شد و نیم‌تنه سنگی وی را که استاد ابوالحسن صدیقی تراشیده بود، در کنار در ورودی آن نصب کردند. این پیکره بعدها به کتابخانه دانشگاه صنعتی امیرکبیر منتقل گردید.
کتابی به نام "روش دکتر جردن" به قلم شکرا... ناصر در دی‌ماه ۱۳۲۳ در تهران منتشر شده که در آن به شیوه کار وی و اداره دبیرستان پرداخته است.
از خاطرات و کلمات دکتر جردن
1) من میلیونر هستم زیرا هزارها فرزند دارم که هر کدام برای من، برای ایران و برای دنیا میلیونها ارزش دارند.
2) بچه‏ها مملکت شما سابقهٔ درخشانى داشته است. بازگشت به آن روزگار درخشش بستگى به همت و شجاعت و کوشش شما دارد. امیدوارم حرف من در گوش و قلب شما باشد و براى ملت و کشورتان مفید واقع شوید.
3) برای دروغ ده شاهی کفاره تعیین کرده بود.
4) اگر در جیب کسی سیگار پیدا می‌شد یک تومان جریمه داشت.
5) اگر از دانش‏آموزى سوالى مى‏کرد و او بلد نبود، مى‏گفت: "کلّه به ‏کار، کدو کنار!"
6) می‌گفت: سیگار لوله بی‌مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است!

   + سعید ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

ندیدن، نبودن نیست!

ماده‌ای که ما می‌شناسیم و در آزمایشگاه وجود دارد فقط 4درصد کل عالم را می‌سازد. 23درصد عالم را ماده تاریک سرد تشکیل می‌دهد که دانشمندان اطلاعات خیلی کمی درباره آن دارند و 73درصد باقی‌مانده را انرژی تاریک شگفت‌انگیزی تشکیل می‌دهد که تنها چیزی که درباره آن می‌دانیم این است که وجود دارد!

   + سعید ; ٧:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

جهان فشرده

اگر بتوانیم همه جمعیت دنیا را با ویژگیهایی که اکنون دارند در یک دهکده 100 نفری فشرده کنیم و جای دهیم، مردم دهکده جهانی ما این ویژگیها را خواهند داشت:
۵٧ نفر آسیایی
21 نفر اروپایی
8 نفر افریقایی
و 6 نفر هم در قاره امریکا زندگی می کنند.
51 نفر زن
49 نفر مرد
70 نفر رنگین‌پوست
30 نفر سفیدپوست
30 نفر مسیحی‌اند و 70 نفر مسیحی نیستند.
بیش از نیمی از ثروت این دهکده در دست فقط 6 نفر خواهد بود.
80 نفر در خانه‌های پایینتر از سطح استاندارد زندگی خواهند کرد.
70 نفر توانایی خواندن دارند.
50 نفر از سوء تغذیه رنج می‌برند.
یک نفر در حال مرگ است.
و فقط یک نفر تحصیلات دانشگاهی خواهد داشت.

   + سعید ; ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

کمی هم ...

این روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). این جنبش می‌گوید مردم باید به آهستگى بخورند و بیاشامند، وقت کافى براى چشیدن غذایشان داشته باشند، و بدون هر گونه شتابى برای خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سریع (Fast Food ) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد، قرار می‌گیرد.
البته این گرایش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن یا بهره‌ورى کمتر نیست. بلکه به معنى انجام کارها با کیفیت، بهره‌ورى و کمال بیشتر، با توجه بیشتر به جزئیات و با نگرانی کمتر و برقرارى دوباره ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بیشتر است. به معنى چسبیدن به حال در مقابل آینده نامعلوم و تعریف‌نشده است. به معنى بها دادن به یکى از اساسی‌ترین ارزشهاى انسانى یعنى "ساده زندگى کردن" است. هدف جنبش آهستگى، محیطهاى کارى کم تنش‌تر، شادتر و مولدترى است که در آن‌، انسانها از انجام کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت می‌برند.
بسیارى از ما زندگى خود را به دویدن در پشت سر زمان می‌گذرانیم اما تنها هنگامى به آن می‌رسیم که بر اثر سکته قلبى یا در یک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسیدن به سر قرارى، بمیریم!
بسیارى از ما آنقدر نگران آینده خود هستیم که زندگى خود در حال حاضر، یعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش می‌کنیم!
همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختیار داریم. هیچ کس بیشتر یا کمتر ندارد. تفاوت در این است که هر یک از ما با زمانى که در اختیار داریم چه کار می‌کنیم. ما نیاز داریم که هر لحظه را زندگى کنیم.

   + سعید ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

درباره انتخابات

دکتر سروش در مصاحبه‌ای که به تازگی درباره انتخابات کرده است، خطاب به "تحریمیها" مثال تامل‌برانگیزی می‌زند؛ می‌گوید:

من در ایران با دوستانی رو به رو بودم که معتقد بودند در انتخابات نباید شرکت کرد. من با دلایل آنها حقیقتاً قانع نشدم. می‌دانم که چه می‌گویند و از چه زاویه‌ای به مسائل نگاه می‌کنند. زاویه دید آنها این است که انتخابات به هر حال بساطی است که حکومت برپا می‌کند و بازی کردن در این بساط، در نهایت سودش به نظام می‌رسد. منتها وقتی از آنها می‌پرسیدم پس باید چه کار کرد، جوابی نداشتند؛ یعنی راه دیگری نمی‌ماند. لابد باید انقلاب کرد، کارهای براندازی کرد...
در این جا من به آنها قصه چاه‌کنی را گفتم که چاهی کنده بود و نمی‌دانست خاک آن را کجا بریزد. "دخو" به او گفت یک چاه دیگر بکن، این خاکها را در آن بریز. بقیه داستان معلوم است. این آدم تا آخر عمرش چاه می‌کند. خاک اولی را می‌ریخت در دومی، دومی را در سومی...
گفتم ما یک انقلاب کردیم، یک عالم خاک از چاه جامعه آوردیم بیرون. حالا مانده‌ایم که این خاکها را کجا بریزیم. شما می‌گویید یک چاه دیگر بکنید! ولی باز همان سوال مطرح می‌شود. خاک چاه دوم را کجا بریزیم؟! ما نمی‌توانیم عمری را به چاه‌کنی سپری کنیم. واقعش این است که ما باید وارد همین بازی شویم و این بازی را آن قدر تقویت کنیم که به جایی برسد که نتایج واقعی داشته باشد.

   + سعید ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

تنوع

شگفتیهای طبیعت و حیات وحش هم در نوع خود جالب، خواندنی و دیدنی هستند. یکی از برنامه‌های مورد علاقه من، مستندهای حیات وحش هستند که ضبط یک برنامه یک ساعته این چنینی، شاید سه سال طول بکشد. در بعضی از آنها که اوج هنر تصویربرداری و شکار لحظه‌ها به کار رفته است، آدم را آن چنان از این دنیای ماشینی دور می‌کند که متوجه گذر زمان نمی‌شود. و اینجاست که می‌فهمد جانوران هم برای خود دنیایی دارند ها!

در همین باره:
• حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می‌کند.
• مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود سقوط می‌کند.
• زمان بارداری فیل به 2 سال می‌رسد.
• فیلها تنها جانورانی هستند که نمی‌توانند بپرند.
• بلندترین نعره‌ها در بین جانوران خشکی به شیر آفریقایی تعلق دارد، صدای نعره آنها تا سه کیلومتری شنیده می‌شود. اسب آبی هم نعره بلندی دارد. شدیدترین نعره‌ها متعلق به وال است، نعره یک وال از صدای موتور یک جت بیشتر است.
• قدرت بینایی شاهین به اندازه‌ای است که می‌تواند از فاصله سی‌متری روزنامه بخواند. (البته اگر سواد داشته باشد!) گیاهخوارانی که در سنین بزرگی و بلوغ از هیچ دشمنی ترس ندارند مانند فیلها و کرگدنها، قدرت دید بسیار کمی دارند، آنها اطراف خود را مات می‌بینند و از فاصله سی‌متری دیگر نمی‌توانند فرق یک بوته و گورخر را بفهمند.
• دلفینها هم مانند گرگها هنگام خواب یک چشمشان را باز می‌گذارند!
• نور کرم شب‌تاب شبیه نورهای دیگر است، ولی گرما ندارد. به این گونه نورافشانی، نورافشانی سرد می‌گویند این نور در اثر واکنش ماده‌ای به نام لوسی فرین با اکسیژن تولید می‌شود.
• با نگاه کردن به گوش جانوران می‌توانیم به تخمگذار بودن و یا بچه‌زا بودن آنها پی ببریم، گوش تخمگذاران ناپیدا و بچه‌زایان نمایان است. (تنها گوش نوعی افعی بچه‌زا پیدا نیست.)
• شتر مرغ در سه دقیقه 95 لیتر آب می‌خورد.
• حلزون می‌تواند تا سه سال بخوابد.
• خوکها قادر به دیدن آسمان نیستند.

   + سعید ; ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

چه احمقهایی!!

در آشیانه حجاج که به انتظار طیاره بودیم، جوانکهای بازرس با آمیخته‌ای از اعجاب و تحقیر نگاه می‌کردند، همه را، به خصوص مرا. (شاید خیالات می‌کردم؟ چون خودم را توی جماعت برخورده می‌دیدم؟) و که بله "چه احمقهایی!" لابد، و خودشان؟ بهترین مصرف‌کنندگان تیغ ریش‌تراشی و کراوات و خمیر دندان! و حاجی بعد از اینها: دهاتیها و بازاریها و خاله‌خانمها و املها و تک و توکی آدمهای مثل من. و اعجاب‌انگیز، همه تیغ ریش‌تراشی و آن خر رنگ‌کنهای دیگر را رها کرده و روانه به کشفی؛ هر کدام یک جور. یکی به کشف سفر، دیگری به کشف کعبه، و دیگری به کشف خود کشف. و یک بازاری قبله‌نمایش را در آورده بود و همان پشت در وضوخانه داشت قبله را کشف می‌کرد. اولین تجربه‌های سفر! انگار که در بیابانی از افریقا گیر کرده‌ایم...

از: خسی در میقات جلال آل احمد

   + سعید ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

رفع تشنگی بدون آب در کویر

در یکی از وبلاگها درباره رفع تشنگی بدون آب در کویر نوشته شده بود:
در شرایط بحران هرگز در زمان تابش خورشید حرکت نکنید بلکه استراحت کنید؛ بهترین زمان برای ادامه راه هنگامی است که تابش خورشید به حداقل می‌رسد. در کویر ایران و در دمای 49 درجه بیشترین زمانی که یک فرد بدون مصرف آب زنده می‌ماند، 2 تا 3 ساعت است. اگر همین فرد هنگام تابش خورشید زیر سایه استراحت کند و در شب راه را ادامه دهد، حدود 5/2 روز می‌تواند بدون مصرف آب به زندگی ادامه دهد! (برای هر روز زنده ماندن در دمای 49 درجه با وجود استراحت در روز و حرکت در شب، 2 لیتر آب نیاز است.)
احساس تشنگی در مناطق گرمسیری و کویری دوچندان می شود؛ ولی تنها راه رفع عطش و تشنگی، نوشیدن آب نیست و گاه باید تشنگی را در طبیعت به نحوی دیگر کاهش داد هرچند که بدن نیازمند آب باشد. هنگام بی‌آبی و تشنگی مفرط کت یا تن‌پوش خود را در بیاورید و از قسمت سینه و شکم (نیم تنه بالا) روی سنگی که بیشتر ساعات روز در سایه بوده و کمی سرد و نمناک است، دراز بکشید و در همان حالت تا 20 دقیقه بمانید. با این کار احساس تشنگی فروکش خواهد کرد و تا حدود نصف روز (6 تا 8 ساعت) احساس تشنگی نمی‌کنید و با اینکه بدن به آب نیاز دارد، اما احساس شما نسبت به این نیاز آزاردهنده نیست. این کار در شب‌هنگام در کویر که یافتن آب مشکل است بسیار کارایی دارد. اگر باور ندارید امتحان کنید.
یک روش تهیه آب این است که گودالی به عمق 40 سانتی‌متر در زمین حفر کنید. (این روش در شنهای روان چندان کارساز نیست.) ته گودال یک لیوان یا کاسه بگذارید، سپس روی گودال را با یک تکه پلاستیک بپوشانید و دور تا دور گودال را با سنگ‌ریزه بپوشانید. سپس یک سنگ بسیار کوچک در وسط پلاستیک بگذارید به گونه‌ای که از بالا، وسط لیوان باشد. در اثر تابش و گرما، خاک رطوبت خود را از دست می‌دهد و بخار آب، پس از برخورد با پلاستیک به شکل قطرات ریز درون لیوان می‌چکد. با این روش می‌توانید در 6 ساعت نصف لیوان آب تهیه کنید.

   + سعید ; ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

نابغه درون خود را رها کنید!

جانوران به‌سادگی به ما نشان می‌دهند که چه‌طور می‌توان محدودیتهای ذهنی تحمیل‌شده را پذیرفت:
کک‌ها جانوران کوچک جالبی هستند، آنها گاز می‌گیرند و خیلی خوب می‌پرند، آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش هستند. اگر یک کک را در ظرفی بگذارید از آن بیرون می‌پرد. اگر روی ظرف را سرپوش بگذارید کک می‌پرد و سرش به سرپوش می‌خورد و با کمی سر درد پایین می‌آید! دوباره می‌پرد و همان اتفاق می‌افتد. این کار مدتی تکرار می‌شود. چنانچه پس از مدتی سرپوش را بر‌دارید کک دوباره می‌پرد ولی فقط تا ارتفاع سرپوش برداشته شده! درست است که محدودیت فیزیکی رفع شده است ولی کک می‌پندارد این محدودیت همچنان ادامه دارد.
فیل‌ها را می‌توان با محدودیت ذهنی کنترل کرد. پای فیلهای سیرک را هنگامی که نمایش نمی‌دهند می‌بندند؛ بچه‌فیلها را با طنابهای بلند و فیلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه. به نظر می‌آید که باید بر عکس باشد زیرا فیلهای پرقدرت به سادگی می‌توانند میخ طنابها را از زمین بیرون بکشند. ولی این کار را نمی‌کنند چون آنها در بچگی طنابهای بلند را کشیده‌اند و تلاش کرده‌اند خود را خلاص کنند. سرانجام روزی تسلیم شده و دست از این کار کشیده‌اند. از آن پس، آنها تا انتهای طناب می‌روند و می‌ایستند، آنها این محدودیت را پذیرفته‌اند.
دکتر ادن رایل یک فیلم آموزشی درباره محدودیتهای تحمیلی تهیه کرده است. نام این فیلم «می‌توانید بر خود غلبه کنید» است. در این فیلم یک نوع دلفین در تانک بزرگی از آب است، نوعی ماهی که غذای مورد پسند دلفین است نیز در تانک ریخته می‌شود. دلفین به سرعت ماهیها را می‌خورد. با گرسنه شدن دلفین، تعدادی ماهی دیگر درون تانک می‌ریزند ولی این بار در یک ظرف شیشه‌ای، دلفین به سمت آنها می‌آید ولی هر بار پس از برخورد با حفاظ شیشه‌ای به عقب رانده می‌شود. پس از مدتی دلفین از حمله دست می‌کشد و وجود ماهیها را ندیده می‌گیرد. آیا می‌دانید اگر شیشه برداشته ‌شود و ماهیها درون تانک به حرکت در‌آیند چه رخ می‌دهد؟ دلفین از گرسنگی می‌میرد! غذای دلفین در اطرافش فراوان است ولی محدودیتی که دلفین پذیرفته است او را از گرسنگی می‌کشد.

ما دلفین نیستیم، فیل و کک هم نیستیم ولی می‌توانیم از این آزمایشها درس بگیریم زیرا ما هم محدودیتهایی را می‌پذیریم که واقعی نیستند؛ به ما می‌گویند یا ما به خود می‌گوییم نمی‌توان فلان کار را انجام داد و این برای ما یک واقعیت می‌شود. محدودیت ذهنی به محدودیتی واقعی تبدیل می‌شود و به همان محکمی.
بسیاری از آنچه ما واقعیت می‌پنداریم واقعیت نیست بلکه پذیرش ماست.

   + سعید ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

وقت طلاست.

برای فهمیدن ارزش 4 سال، از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 سال از دانش آموز مردودی بپرس.
برای فهمیدن ارزش 9 ماه از مادری که نوزاد مرده به دنیا آورده، بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 ماه از از مادری که نوزاد ناقص به دنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 ساعت از عشاقی که در انتظار هم هستند بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 دقیقه از مسافری که از هواپیما جامانده بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 ثانیه از بازمانده یک تصادف بپرس.

زندگی خود را بازپس گیر؛ فقط یک ساعت از 24 ساعت روز را وقف خود کن تا 23 ساعت باقی‌مانده تحت فرمان تو باشد.
20دقیقه اول را با بررسی 24 ساعت گذشته شروع کن: تک‌تک کارهایی را که کرده‌ای مرور کن، آنچه را که می‌شد بهتر انجام داد یا تغییر داد یا بایستی به نحوه دیگری انجام می‌شد در دفترت یادداشت کن.
اهداف امروز را در 20 دقیقه بعدی مشخص کن. در واقع امروز تمام آن چیزی است که در اختیار داری. دیروز از دست رفته است و فردا شاید هرگز نیاید. امروز همیشه از آن توست. امروز است که فردا را بنا می‌نهد. امروز تو را جایی می‌برد که می‌خواهی بروی. با دگرگون کردن امروز می‌توانی جهان را دگرگون کنی. امروز هدیه‌ای است از سوی خداوند.
در 20 دقیقه آخر اهداف دراز مدت خود را مشخص کن. این اهداف را به سه بخش تقسیم کن: اهداف 24 ساعت، هفت روز و 12 ماه آینده.

  • درست است کسی نمی‌تواند زمان را متوقف کند اما می‌تواند نحوه استفاده از آن را تغییر دهد.
  • رابطه ضعیف یا نامفهوم با دیگران از عمده‌ترین عوامل اتلاف وقت است.
  • ارزش هر چیز را با مقدار وقتی که حاضرید صرف آن کنید اندازه‌گیری کنید.
  • هر روز مقداری از وقتتان را برای اندیشیدن در باره هدفهای اصلی و واقعی خود و راههای بهتری که از طریق آنها می‌توانید به آنها نزدیکتر شوید، به کار ببرید.
  • همیشه برای انجام کارهایتان جدول زمان‌بندی شده داشته باشید و همه کارها را در آن بنویسید.
  • رشد شخصیت عامل اصلی صرفه‌جویی در وقت است؛ هر چه انسان برتری شوید با صرف وقت کمتری می‌توانید به هدفهای خود برسید.
  • با انجام هر کار، در واقع وقت خود را می‌فروشید، آن را ارزان نفروشید.

   + سعید ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

کمبود غذا

نتیجه جالبی به دست آمد از این پرسش: "نظر خود را درباره راه حل کمبود غذا در کشورهای دیگر صادقانه بیان کنید." و کسی پاسخ نداد.
چون در آفریقا کسی نمی‌دانست غذا یعنی چه، در آسیا کسی نمی‌دانست نظر یعنی چه، در اروپای شرقی کسی نمی‌دانست صادقانه یعنی چه، در اروپای غربی کسی نمی‌دانست کمبود یعنی چه، در آمریکا کسی نمی‌دانست کشورهای دیگر یعنی چه!

   + سعید ; ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

مراحل موفقیت‌آمیز یک مصاحبه استخدامی

دعوت به مصاحبه استخدام، اولین موفقیت برای داشتن یک شغل مناسب به حساب می‌آید. مدارک ارسالی و معرفی کتبی شما، مدیران شرکت را تا حدودی متقاعد کرده است که برای شغل درخواستی‌شان مناسبید.
حالا باید در مصاحبه شفاهی از خود تأثیر مثبت بر جای بگذارید. در این مرحله، آنچه به صورت کتبی نوشته شده است دیگر کارایی ندارد. از فرصت به دست‌آمده استفاده کنید و با آمادگی کامل در جلسه مصاحبه شرکت کنید.
مهمترین فرد در روند مصاحبه، خود شما هستید. بیشتر اوقات ایجاد یک وضعیت نامعمول که به آن عادت ندارد و اینکه به تنهایی وارد جلسه می‌شوید، اعتماد به نفستان را از بین می‌برد. اما به آسانی می‌توان بر این وضعیت غلبه کرد. 
مدیران شرکتها به خوبی می‌دانند که بیشتر مصاحبه‌شوندگان پیش از شروع مصاحبه، نگران هستند و سعی خواهند کرد که جلسه را آرامتر برگزار کنند. افزون بر این، مسأله استخدامی برای سازمان دعوت‌کننده نیز به اندازه خود شما مهم است. اما وقتی از شما برای مصاحبه دعوت می‌کنند، به این معنی است که شما مناسب شغل درخواستی هستید. بنا بر این:

1- همیشه فکر کنید که مصاحبه، صحبتی بر اساس تفاهم بین افراد است. فکر کنید با طرف مقابل تفاهم دارید حتا اگر این پندار برای شما مشکل باشد؛ این موضوع به طرف مقابل نیز منتقل می‌شود.
2- با نگاه، ارتباط برقرار کنید. به زمین یا مدارک کنار دستتان یا بیرون از پنجره چشم ندوزید. نداشتن ارتباط غیرکلامی، در طرف مقابل احساس ناخوشایندی ایجاد می‌کند. سعی کنید توجه مصاحبه‌کنندگان را به خود معطوف سازید.
3- وقتی با نگاه ارتباط برقرار می‌کنید، حالت نگران به خود نگیرید. چهره شاد و همراه با اعتماد به نفس سبب ایجاد همفکری در طرف مقابل می‌شود.
۴- با دقت گوش دهید و بلند و واضح صحبت کنید.
۵- در حین صحبت، گاهی طرف مقابل را با نام خانوادگی خطاب کنید. این عمل سبب ایجاد رابطه شخصی می‌شود.
۶- مصاحبه به این معنی است که شرکت، مشکل نیرو دارد. خود را به عنوان حلال این مشکل بدانید.
7- با این همه، سعی نکنید شخصیت دیگری از خود نشان دهید. مدیران با تجربه را نمی‌توان به اشتباه انداخت. وانمود کردن، فقط توان شما برای مصاحبه را تلف می‌کند.
8- کسی که به خود مطمئن نیست، با تکان دادن دست و پای بی‌موقع توجه دیگران را به خود جلب می‌کند. به جای اینکه به فکر جلوگیری از این عمل باشید و از مصاحبه چیزی نفهمید، بهتر است به علتها پی ببرید.
با آگاهی از جریان مصاحبه و آمادگی قبلی می‌توانید از خود تأثیر مناسبی بر جای بگذارید.

   + سعید ; ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

تست خودشناسی

 با این که خودم اعتقاد زیادی به فال و پیش‌بینی و پیش‌گویی و اینجور چیزهای ماورایی ندارم و معتقدم تمام شش میلیارد و خرده‌ای آدمهای کره زمین را نمی‌شود به‌سادگی در چند دسته مختصر طبقه‌بندی کرد، برخی بر این باورند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می‌خواهید باشید دور نمی‌کند و مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی‌اش برای افراد گوناگون متفاوت است. به این مثال توجه کنید: فرض می‌کنیم که شما متولد 8 اردیبهشت 1360 هستید. اردیبهشت، ماه دوم سال است پس:

2=1+1=11=0+7+3+1=1370= 1360+2+8

"2" شماره تولد شماست و اکنون می‌توانید آنچه را که مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید:

  1. خالق و مبتکر
    "یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه اندیشه‌ای نو دارند و این حالت طبیعی آنهاست. همیشه دوست دارند همه کارها حول محوری که آنها تعیین می‌کنند بچرخند و چون مبتکرند، گاهی خودخواه می‌شوند. با این حال "یک" ها بشدت راستگو و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد می‌گیرند. همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و بیشتر رهبر و فرمانده هستند؛ باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
  2. پیام آور صلح
    "دو" ها سیاستمدار به دنیا می‌آیند! از نیاز دیگران خبر دارند و  پیش از دیگران به آنها پی می‌برند و می‌اندیشند. تنهایی را دوست ندارند. دوستی و همراهی با دیگران برایشان مهم است و می‌تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می‌دهند تنها باشند.
  3. قلب تپنده زندگی
    "سه" ها آرمانگرا هستند؛ کاری، اجتماعی، دوست‌داشتنی، رمانتیک و بسیار بردبار و پرتحمل. کارها را با هم شروع می‌کنند اما همه آنها را پیگیری نمی‌کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود را به کار می‌گیرند. باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایانه‌تری هم ببینند.
  4. محافظه‌کار
    "چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره و پیروی قانون هستند و تنها زمانی وارد عمل می‌شوند که بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی، کار و تلاش می‌کنند. عاشق طبیعت و محیط بیرون از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف‌پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
  5. ناهماهنگ با جماعت
    "پنج"ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطرپذیری و اشتیاق سیری‌ناپذیر آنها به جهان هستی و محیط اطراف، برایشان دردسر ساز می‌شود. آنها عاشق تنوعند و دوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند و پرسشهای آنها هرگز تمام نمی‌شود. آنها به خوبی یاد گرفته‌اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را بسنجند.
  6. رمانتیک و احساساتی
    " شش" ها آرمانگرا هستند و زمانی خوشحال می‌شوند که احساس کنند مفیدند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم‌گیریهایشان اثرگذار است و حس غریبی برای مراقبت و کمک به دیگران دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می‌شوند. عاشق هنر و موسیقی هستند؛ دوستانی صادق و ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می‌توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی‌توانند، تفاوت بگذارند.
  7. عاقل و خردمند
    "هفت" ها جستجوگر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان بوده و به سختی اطلاعات به دست‌آمده را با ارزش حقیقی آن می‌پذیرند. احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم‌گیریهای آنها ندارد. با اینکه درباره همه چیز می‌پرسند اما دوست ندارند از آنها پرسیده شود و هیچگاه کاری را با سرعت شروع نمی‌کنند و شعار آنها این است که به آرامی می‌توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می‌خواهند می‌رسند و سوال بی‌پاسخی ندارند. مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می‌کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
  8. آدم کله‌گنده
    "هشت"ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه‌ای سراغ مشکل رفته و آن‌را حل می‌کنند. داوری آنها درست است و بسیار مصمم‌اند؛ طرحها و نقشه‌های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسئولیت دیگران را بر عهده می‌گیرند و مردم را با هدف خاص خود می‌بینند. با شرایط ویژه‌ای این امکان رابه وجود می‌آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.
  9. اجراکننده و بازیگر
    "نه"ها هنرمند هستند. بسیار دلسوز و بخشنده‌اند و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج می‌کنند. با جذابیت ذاتی‌شان در دوست‌یابی مشکلی ندارند و هیچ‌کس برای آنها غریبه‌ای نیست. برای دیگران شناخت این افراد کمی دشوار است، چون آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیتهای گوناگون رفتارهای متفاوتی نشان می‌دهند. خوش‌شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می‌تواند مکملشان باشد، دست یابند.

   + سعید ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ دی ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

چگالی آموزش

یادداشت زیر که نوشته یک دانشجوی مدیریت است را همین طوری بخوانید:


یادگیری دانش، گاهی برای کسب دانش یا فن نیست بلکه فرصتی برای تقویت شیوه اندیشیدن و چگونگی رویکرد به مسایل است. دانش یا فن همیشه در حال تحول است و دانش هر شغلی را می‌توان در محیط کار یا اندک‌زمانی پیش از آن آموخت؛ چیزی که نمی‌شود آموخت همین تقویت ذهن برای تحلیلهای مجرد و پیچیده و قابلیتهای حل مساله است.
چگالی آموزش در رشته‌های گوناگون متفاوت است. هر اندازه این چگالی بیشتر باشد بهره‌وری آموزشی انسان در دوران محدود دانشگاه بالاتر می‌رود.
تلاش می‌کنم این را به بقیه بگویم که اگر علایق و اهداف مشترکی با من دارند، دست‌کم آنها با چشمان بازتری تصمیم بگیرند؛ رشته مدیریت به‌ویژه از حیث چگالی آموزش وضع بدی دارد؛ بسیار ناراحت‌کننده است که می‌بینم پس از سه سال آموختن مدیریت تقریبا هیچ چارچوب نظری و فکری جدی برایم باقی نمانده است. بسیاری از مباحثی که در رشته مدیریت به عنوان یک درس کامل تدریس می‌شود، در واقع دانش عمومی و مشتی اصطلاح است که هر کارشناس رشته‌های دیگر که با آن حوزه سر و کار داشته باشد به صورت تجربی یا در اثر یک مطالعه کوتاه‌مدت در حد کفایت می‌داند و من در عمل برتری خاصی نسبت به او ندارم. به عبارت دیگر من از رشته مدیریت میراث فکری خاصی با خودم نیاورده‌ام. این حس معادل این است که برای مسیری که می‌خواستم طی کنم، یادگیری مدیریت فقط اتلاف وقت بود و لاغیر...

   + سعید ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

درباره Rss

شاید شما هم در سایتها یا وبلاگها لینک‌آیکونی به نام Rss را دیده باشید ولی ندانید چیست و چه فایده‌ای دارد. Rss همان مطالب وبلاگ یا سایت است که با یک استاندارد جهانی از نوع Xml منتشر می‌شود و یک نشانی هم به خود اختصاص می‌دهد. 
ممکن است خیلی از شما اولین کاری که هنگام ورود به اینترنت می‌کنید این باشد که به سایتها یا وبلاگهای مورد علاقه‌تان سر می‌زنید. ولی این کار با اینترنت زغالی ایران بسیار وقت‌گیر است. شما می‌توانید به کمک گوگل ریدر که یکی از بهترین سرویسهای گوگل در اینترنت محسوب می‌شود، این کار را به این صورت برای خود آسان کنید: با افزودن نشانی Rss سایت یا وبلاگ دلخواهتان به فهرست فیدها در گوگل ریدر، به جای این که تمام سایتها یا وبلاگهای مورد علاقه‌تان را تک‌تک باز کنید می‌توانید به صفحه خودتان در گوگل ریدر برید و مطالبی که در هر سایت یا وبلاگ فرستاده شده است را در گوگل ریدر ببینید.

لازم به یادآوری است برای به کار گیری تمام سرویسهای گوگل لازم است یک اکانت در گوگل داشته باشید. در اینجا می‌توانید برای خود یک اکانت بسازید. 
پس از ساخت اکانت به این صفحه می‌روید و نام کاربری و رمز عبورتان را وارد می‌کنید تا وارد صفحه اصلی گوگل ریدر شوید. در مرحله بعدی شما باید نشانی Rss سایت یا وبلاگی که قصد پیگیری مطالب آن را دارید در گوگل‌ریدر وارد نمایید، برای این کار ابتدا از نوار کناری سمت چپ گزینه Add subscription را انتخاب می‌کنید و سپس نشانیRss را در قسمت بازشده وارد و دکمه Add را فشار می‌دهید. (شکل) سپس در سمت راست تعدادی از آخرین مطالب سایت نشان داده می‌شود. (شکل) و در قسمت چپ عنوان سایت به فهرست Feedهای شما افزوه می‌شود. (شکل) و شما می‌توانید هر بار که سایت یا وبلاگهای دلخواهتان به روز شد با مراجعه به صفحه خود در گوگل ریدر آنها را ببینید.

   + سعید ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

چند توصیه برای کاهش مصرف سوخت

 

  • مسیرهای کوتاه را پیاده یا با دوچرخه بروید.
  • همیشه کوتاه‌ترین مسیر را اتنخاب کنید و از گذرگاههای شلوغ دوری کنید.
  • کاری را که می‌شود، با تلفن پیگیری کنید و با خودرو در خیابانها نگردید.
  • بگذارید بچه‌ها پیاده بروند و بعضی خریدها را انجام دهند. مدرسه هم می‌توانند پیاده بروند.
  • هر چه می‌توانید وسایل کمتری در خودروی خود بگذارید. هر چه خودرو سبکتر باشد، سوخت کمتری می‌سوزاند.
  • با سرعت رانندگی نکنید؛ اگر با سرعت ۹۰ کیلومتر در ساعت رانندگی کنید می‌توانید ۲۱درصد بیشتر از هنگامی که با سرعت ۱۱۰ می‌رانید، پیش بروید.
  • وقتی خودرو را روشن می‌کنید لازم نیست بیش از ۳۰ثانیه درجا کار کند.
  • اگر باید بیش از ۳۰ ثانیه بایستید، نگذارید موتور درجا کار کند. برای کاهش مصرف سوخت بهتر است موتور را خاموش کنید و دوباره آن را روشن کنید.
  • باد چرخها را همیشه میزان کنید؛ به‌ویژه در هوای سرد یا رانندگی با سرعت بالا در جاده‌ها.
  • وقتی خودرو را روشن می‌کنید، خیلی آرام سرعت خود را افزایش دهید.
  • از ترمزهای ناگهانی بپرهیزید. با دیدن قرمز بودن چراغ، پایتان را از روی گاز بردارید و خودرو را خلاص کنید تا خود به خود و آرام آرام بایستد.
  • وسایلی که موجب مقاومت در برابر باد می‌شوند را بردارید.
  • حواستان را جمع کنید، پیش از حرکت ترمزدستی را بخوابانید.
  • هیچ گاه پیش از خاموش کردن خودرو، گاز ندهید. این کار فقط سبب هدر رفتن سوخت می‌شود.
  • هر چند وقت یک بار ترمزهای خودرویتان را وارسی کنید. اگر ترمزها به خوبی کار نکنند، مقاومت و مصرف سوخت را بیشتر می‌کنند.
  • هنگام رانندگی سعی کنید چشمتان بیشتر از پایتان حرکت کند. از دور مراقب چراغ قرمز و دیگر موانع باشید تا لازم نباشد یک‌باره ترمز بگیرید.
  • روغن خودرو را به موقع عوض کنید؛ اگر روغن تمیز باشد اصطکاک کمتری در موتور ایجاد می‌شود و بیشتر می‌توانید برانید.
  • صافی هوا را زود به زود وارسی کنید؛ اگر صافی هوا کثیف باشد، جریان هوا به موتور مختل می‌شود و سوخت بیشتری می‌سوزد.
  • وقتی از دور می‌بینید جاده سربالایی می‌شود، پیش از آن که به آن برسید سرعت بگیرید. اگر در سربالایی گاز بدهید سوخت زیادی مصرف می‌شود.

   + سعید ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

قابل توجه کسانی که از خود مقاله در می‌کنند!

یادداشتی از صادق زیباکلام با عنوان «کنکاشی در اسباب و علل عقب ماندگی علوم سیاسی در ایران» خواندم که در آن به وضع اسف‌بار علوم و به‌ویژه علوم انسانی در ایران پرداخته بود. این استاد دانشگاه که به دانشگاه اراک آمده و سخنرانی هم کرده است، ضمن تشریح و بررسی وضع موجود، می‌گوید:

«اگر علوم یک کلیت هستند، در آن صورت آیا امکان‌پذیر هست که در علوم سیاسی عقب‌مانده بود اما در فیزیک، شیمی، مهندسی یا داروسازی در وضعیت مطلوب‌تری باشیم؟ پاسخ این پرسش منفی است. به عبارت دیگر وضعیت ما در علوم طبیعی، دقیقه و کاربردی کم و بیش همان است که در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل است. عقب‌ماندگی ایران در علوم انسانی به مراتب عمیقتر و گسترده‌تر از علوم طبیعی یا کاربردی است. با این تفاوت که آثار، نتایج و پیامدهای عقب‌ماندگی در علوم طبیعی و کاربردی را می‌توان دید اما عقب‌ماندگی در علوم انسانی را دست کم به صورت مستقیم نمی‌توان نشان داد.»

در ادامه، نگارنده انگشت روی موضوعی می‌گذارد که برای ما و شما خواندنی است:

 «نزدیک به یکصد سالی که از تاسیس علوم سیاسی در ایران می‌گذرد، به ندرت مقاله‌ای از سوی اساتید و محققان علوم سیاسی ایرانی در مجله‌های معتبر علمی به چاپ رسیده است. اگر هم هر از گاهی مقاله‌ای از استادی چاپ شده، انگیزه نویسنده بیش از آنکه معلول تحقیقات و مطالعاتش باشد، بیشتر به واسطه کسب امتیاز لازم برای مسائل استخدامی و گرفتن رتبه، پایه و تغییر وضعیت استخدامی از استادیاری به دانشیاری و از دانشیاری به استادی بوده تا علاقه واقعی استاد به آن حوزه و سوژه!»

ایشان در پایان به حوزه تولید علمی که فقر هولناکمان را به نمایش می‌گذارد، می‌پردازد:

«در این یکصد سالی که علوم انسانی در ایران تاسیس شده، سابقه نداشته که استادان ایرانی یک فکر، یک پژوهش اصیل، یک مطالعه جدید و بکر و در مجموع یک کار ارزنده و متحول از خود ارائه دهند. علوم سیاسی ما نیز از این بابت همین وضع را دارد و تولید علمی ما در این حوزه نیز صفر بوده است. حتا یک مورد هم نبوده که استادان دانشگاهی ما بتوانند از خود حرفی، اندیشه‌ای، فکری، نقدی بر نظریه‌ای، یا تجزیه و تحلیل متفاوتی ارائه دهند. واقعیت تلخ آن است که ما در هیچ حوزه‌ای از علوم انسانی نتوانسته‌ایم از خود چیزی ارائه دهیم. هر چه بوده، مال دیگران بوده و ما فقط مصرف‌کننده محض بوده‌ایم. از خودمان هیچ چیزی نداشته‌ایم. عالم‌ترین، فاضل‌ترین، باسوادترین و در یک کلام مطرح‌ترین اساتید علوم سیاسی ما در نهایت چیزی بیش از یک مترجم نبوده و نیستند. همه هنر آنان این بوده که بگویند مارکس این را گفته، افلاطون این را گفته، هابرماس چنین گفته، پاراتو چنان گفته و پوپر این را گفته و قس علیهذا. سر سوزنی از خود فکری، نظری، نقدی، حاشیه‌ای و هیچ چیزی نداشته‌اند...»

حال، شما در همین بخش قبلی که خواندید به جای عبارت «علوم انسانی» بگذارید «علوم پایه» و به جای «علوم سیاسی» بگذارید «شیمی». اتفاق خاصی نمی‌افتد؛ خود دکتر زیباکلام در ابتدای یادداشت خود گفته‌اند:

«قبل از پرداختن به چگونگی عقب‌ماندگی علوم سیاسی در ایران، ناگزیر از ذکر یک نکته اساسی هستیم. علوم سیاسی را نمی‌شود همچون جزیره‌ای منفک در دل اقیانوس پنداشت. واقعیت آن است که علوم سیاسی در ایران را نمی‌توان و نمی‌بایستی مستقل و منفک از وضعیت کل علوم انسانی در جامعه امروز ایران در نظر گرفت. وضعیت علوم انسانی در ایران را نیز به نوبه خود نمی‌توان جدای از وضعیت و جایگاه کلی علوم در دانشگاههای کشور بررسی کرد. رشته‌های علوم اعم از علوم انسانی یا علوم طبیعی و کاربردی همچون یک کل در هم تنیده شده‌اند. نمی‌شود وضعیت علوم سیاسی در جامعه‌ای غم‌انگیز باشد اما در عین حال وضعیت رشته‌های دیگر در آن مطلوب و مشعشع باشد....»

   + سعید ; ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

۱۱ قانون اصلی برای روابط انسانی

دانستن چگونگی رفتار با مردم به اندازه شایستگیهای فـنـی و مـدیریتی مهم است. به گفته یـکـی از بــزرگان جامعه شناس: "هنـگـام برخورد با مردم به یاد داشـته باشید با آفریده‌های منطق طرف نیستید، بلکه با آفریده‌های احـساس، مـوجوداتـی که سرشار از تبعیض، روحــیات پیش‌داوری و تعصب می‌باشند، و با غرور و خودبینی دست به گریبانند، طرف هستــید."

برخی از قـوانـیـن اصـلـی ارتـبـاطات انـسانی به شرح زیر است. برای مهارت یافتن در آنها، باید این قوانین را جزئی از خود درآورید:

1- دیگران را با نام صدا بزنید. این خوشایندترین صدا برای گوش هر کسی است. وقتی نام کسی را به کار می برید، در حقیقت پیام خود را به صـورتی اختصاصی و تـنها برای او مبـدل مـی‌سـازیــد. همچنین علاقمندی و میزان اهمیت شما را نسبـت به او می‌رسـاند. این یک ابزار ساده و فریبنده برای کاستن از جبهه‌گیریهاست. جمله‌های خود را با نامهای دیگران آمیـخته و بـا پرسشهایی مانند "علی، امروز خوبی؟" آغاز کنید.

2- اشتباه خود را بپذیرید. ممکن است تصور کـنید که اگر اشتباه خود را به گردن بگیرید، وجهه خود را از دست خواهید داد. این، درست نیست. اعتراف به اشتباه یکی از ستوده‌ترین رفتارهاست چون اندک افرادی به آن مبادرت می‌نـمایـنـد. بـیـامـوزیــد که چـگونه خـودخـواهـی را کنار گذاشته و بپذیرید که کامل نیستید. فقط در این کـار زیاده‌روی نکنید، یک جمله "من اشتباه کردم و متوجه آن می‌شوم." کفایت می‌کند.

3- دیگران را با معیارهای بالا در نظر بگیرید. از آن دسته نباشید که عقل کل خطاب می‌گردنـد، و می‌پندارند که هیچ کس جز خودشان قادر به انجام درست کارها نیستند. به تواناییهای دیگران اعتماد کنـید. باور داشتن یک فرد او را بـه انـجـام کـارها با بیشترین توان تشـویـق نموده و از ناامیدی جلوگیری می‌کند.

4- علاقه‌ای صادقانه و صمیمی از خود نشان دهید. هر کسی دارای سابقه‌ای سرشار از علایق، تجارب و سلایق می‌بـاشد. حـتـا اگر نقطه اشتراکی با هم ندارید، در باره دیگران اطلاعات کسب کنید. اگر یکی از همکاران شما گفت که بازیهای آنلاین را دوست دارد، در باره آن از او بپرسید حتا اگـر بـرای شـما جالب نیست. نه تنها می‌توانید چیز تازه‌ای یاد بگیرید، اگر در آینده به آن گرایش پیدا کنـیـد، از امتیازاتـی برخوردار خواهید گشت.

5- از دیگران تعریف و تمجید نمایید. فقط نگویید "خوب بود." در تعریف خود صریح‌تر باشید و نشان دهید که در باره آنچه که فرد انجام داده است، آگاهی دارید. "علی، تـو خیـلی خوب جلسه را اداره کردی بخصوص وقتی هـمـه از مسیـر مـوضوع اصـلـی منـحرف شده بودند." یک نمونه خوب است. در عین حال تلاش کنید به‌ندرت و فقط هنگامی که نـیـاز است انتقاد نمایید. انتقاد را طوری بیان کنید که مانند یک نصیحت سازنده از طرف دوسـتـی قـابـل اعـتـمــاد باشد.

6- مراقب حرفهایتان باشید. اگر تصمیم پیگیری کاری را ندارید، نگویید که آن را انـجـام خواهید داد. اعتبار شما ارتباط تنگاتنگی با کلامتان دارد. اگر به قول خود عمل نکنید، در کـارهـای بـزرگ بـه شـما اعتماد نمی‌شود و بنا بر این پیشرفتی نخواهید کرد.

7- قدردانی و سپاسگزاری کنید. اگر کسی لـطفـی به شما کرد، و  یا برای انجام کاری برای شما از خواسته خود گذشت، به او بفهمانید کـه بـه این تـلاش آگـاه شده‌اید. شما بخودی خود مستحق لطف نـبـوده و کسـی بــه شما بدهکار نیست. اگر به شما لطف شد، تـشـکر نـمـوده و مقابله به مثل کنید.

8- پیش از صحبت کـردن فکر کنید. هـرگز تـصور نـکنید که دیگران سخنان شما را مساعد و ارزشمند تلـقـی خـواهـنـد کـرد. برخی، تک تک کلماتی که بـیـان می‌کنـید را بـرای یـافــتن یک رودررویی جستجو می‌کنند. شما نمی‌تـوانیـد این گونه افراد را تغییر دهید، اما می‌توانید نزد آنها حرفهای خود را با دقت سازمان‌دهی نمایید. همچنین می‌توانید سـعی در فهمیدن دیدگاه دیگران نمایید تا از سوء تفاهم جلوگیری کنید. ممکن است اعتـقـاد بر حـقانـیـت خـود داشـتـه باشید، اما بدانید که دیگران به همین منوال درباره عقاید و باورهایشان می‌اندیـشند. شما باید نظرات آنها را محترم بشمارید و ببینید چرا آنها اینگونه می‌اندیشند. به جای مـشاجره، از دیگران بخواهید مواضعشان را توضیح دهنـد. مجـبـور نیـستـید مـوافــقت کنید، اما می‌توانید بگویید: "من متوجه هستم شما چه می‌گویید."

9- از خود گذشتگی کنید. گاهی به دیگران در کـارهـایشـان کـمک نمایید. این کار را بدون اینکه از شما درخواست شود انجام دهید. گفتن "کمک لازم نـداری؟" یــک تاثیر دوگانه دارد: هم شما دیگران را تشویق بـه از خـود گـذشتـگی می‌نمایید و هم بـرای خود لطفی متعاقب را خریداری می‌کنید، چرا که مهربانی همیشه باز می‌گردد.

10- متواضع و فروتن باشید. تلاشهای آشکار برای تحت تاثیر گذاشتن دیگران نـتـیجه عکس به همراه خواهد داشت. هیچ کس آدم خودنما را دوست ندارد؛ اگر می‌خواهید کمالات شما تـوسـط دیـگران تصدیق شوند، کافی است بردبار باشید. کامیابیهای شما زمانی مصداق واقعی پیدا می‌کنـند کـه اجازه دهید دیگران خود متوجه آنها گردند نه اینکه همیشه صحبت از آن به میان آورید.

11- به حفظ آبروی دیگران کمک کنید. هـر کسی اشتباه می‌کـنـد. بــه دفعه قبلی که اشتباه کردید، بیندیشید. دوست نداشتید کسی بیـایـد و اشـتـباه شـمـا را کـوچـک جلوه بدهد و از جدیت آن بکاهد؟ پس همین کار را برای دیگران انجام دهید. با خنـدیـدن به اشتباه ( نه با خندیدن به خود شخص) به همراه ضربه‌ای دوستانه به شانه‌هـای دوست یا همکارتان از پریشانی‌اش بکاهید و بگویید: "این، برای بهترین افراد هـم مـمـکـن است پیش بیاید." با این کار به او و دیگران اطمینان می‌دهید که دنیا به پایان نرسیده است. اگر مـــناسب است، به جای جلب توجه بی‌مورد نسبت به اشتباه رخ داده، چیزی نگویید.

«از وبلاگ دیگران»

   + سعید ; ٧:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

حتا زمان هم نسبی است!

از نتایج جالب تئوری نسبیت خاص می‌توان به بیان ارتباط میان زمان و و فضا (فاصله) و اینکه تمام موجودیتها در دنیا با یکدیگر مرتبط هستند و بر یکدیگر اثر می‌گذارند، اشاره نمود. نیوتن معتقد بود که زمان ثابت است و در تمام نقاط به یک صورت عمل می‌کند. اما اینشتین نشان داد که اینگونه نیست.
مثال جالبی که در این باره بیان می‌شود آن است که دو برادر دوقلو داریم، یکی روی زمین می‌ماند و دیگری با یک فضاپیما با سرعت نزدیک به نور به سمت فضا حرکت می‌کند. پس از آنکه برادر روی زمین 100 سال از عمرش بگذرد، برادری که در فضاپیماست فقط یکسال از عمرش گذشته است!

   + سعید ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

شهریار و پیام به اینشتین (۲)

انشتن یک سلام ناشناس البته می‌بخشی؛

دوان در سایه‌روشنهای یک مهتاب خیالی
نسیم شرق می‌آید، شکنج طره‌ها افشان
فشرده زیر بازو شاخه‌های نرگس و مریم
از آنهایی که در سعدیه شیراز می‌رویند
ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگلها
دوان می‌آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید
در خلوت‌سرای ‌قصر سلطان ریاضی را.
درون کاخ استغنا،‌ فراز تخت اندیشه
سر از زانوی‌ استغراق خود بردار،
به این مهمان که بی‌هنگام و ناخوانده است، در بگشا
اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد
به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را
به آن ابریشم اندیشه‌هایت شانه خواهد زد.
نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی
به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام
به دنبال نسیم از در رسیده می‌زند زانو
که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را.
انشتن آفرین بر تو؛
خلا با سرعت نوری که داری، در نوردیدی
زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد
حیات جاودان کز درک بیرون بود، پیدا شد
بهشت روح علوی هم که دین می‌گفت، جز این نیست
تو با هم آشتی ‌دادی ‌جهان و دین و دانش را.
انشتن ناز شست تو!
نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست
اتم تا می‌شکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نیز
جهان ما حباب روی چین آب را ماند
من ناخوانده‌دفتر هم که طفل مکتب عشقم،
جهان جسم، موجی از جهان روح می‌دانم
اصالت نیست در ماده.
انشتن، صدهزار احسن و لیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب می‌سازد
انشتن اژدهای جنگ ...!
جهنم کام  وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه می‌گویم؟
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
"مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟"
مگر یک مادر از دل "وای‌فرزندم" نخواهد گفت؟
انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگین‌دل به راه آور
نژاد و کیش و ملیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین، یک پایتخت امپراتوری وجدان کن
تفوق در جهان قایل مشو جز علم و تقوا را.
انشتن نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟
حکیما، محترم می‌دار مهد ابن سینا را
به این وحشی‌تمدن گوشزد کن حرمت ما را.
انشتن پا فراتر نه جهان عقل را طی کن
کنار هم ببین موسا و عیسا و و محمد را
کلید عشق را بردار و حل این معما کن
وگر شد از زبان علم این قفل کهن وا کن.
انشتن باز هم بالا
خدا را نیز پیدا کن.

«نقل از کتاب در خلوت شهریار»

   + سعید ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

شهریار و پیام به اینشتین (۱)

 در خلال سالهای 1320 و 1321خبر کشفیات اینشتین غوغایی در جهان انداخته بود. کارشناسان معتقد بودند که اگر متفقین جنگ را تمام کنند، آلمان با بمب اتمی،‌ مقاومت آنها را درهم خواهد شکست. همه جا صحبت از این سلاح بسیار وحشت‌آفرین بود.
جنگ با پیروزی متفقین به پایان رسید. خوشبختانه، هیچ یک از طرفین جنگ نتوانستند از بمب اتمی استفاده کنند.
آلبرت اینشتین، یهودی بود. در آن سالها، نازیها یهودیان را در کوره‌های آدم‌سوزی می‌سوزاندند. اینشتن در سال 1940 م برابر با 1319 خورشیدی از آلمان فرار کرد و به آمریکا پناهنده شد.
در سالهای 1325 و 1326 خورشیدی بار دیگر خطر بمب اتم زبانزد مردم جهان شد. بشریت نگران از پیامدهای این اسلحه مرگبار، آرامش موقت خود را از دست دادند. اگر یکی از دولتهای ‌متخاصم از این اسلحه استفاده بکند، فاتحه دنیا خوانده خواهد شد. هیچ ذی‌روحی‌ روی‌ زمین باقی نخواهد ماند. قرن‌ها طول خواهد کشید تا حیوانی‌ تک‌سلولی به وجود آید و قرنها زمان لازم خواهد بود تا زمین به حالت اولیه برگردد.
این صحبتهای روزمره مردم جهان بود. در چنین فضایی ‌چه کسی‌قادر بود از این فاجعه جلوگیری‌کند. بیشتر مردم دست به دعا بودند. عده‌ای می‌گفتند که خداوند در قرآن خبر داده است که کوهها مثل پنبه تافته خواهد شد. آیا این مردم می‌توانستند افکار و حرف دلشان را به اینشتینی‌ که در محاصره جهان‌خواران بود، برسانند؟ پس چه باید کرد؟ چگونه می‌توان این نابغه علم را متوجه اوضاع وخیم و شرایط روحی نامساعد بشر نمود؟
در سال 1326 جمعی از اساتید و دانشجویان تهران، دست به دامان شهریار می‌شوند. نگرانی و وحشت مردم جهان را با او در میان می‌گذارند و یادآوری می‌کنند که تنها شهریار، نابغه شعر و ادب مشرق‌زمین می‌تواند اینشتین، آن نابغه ریاضی و فیزیک مغرب‌زمین را متاثر بکند. خود استاد فرمودند: "آنچنان منقلب شدم که گویی بمب اتم کره زمین را به کلی نابود کرد و پودر آن در فضای بیکران پخش شد. از جسم خاکی رهیدم. در عالمی اعلا به درگاه خداوند متوسل شدم: خدایا کمکم کن. پروردگارا، قدرتی می‌خواهم که دل آن سلطان ریاضی را نرم کنم. اکنون که من مامور این امر مهم شده‌ام، شرمنده‌ام مگردان."
آری، شهریار ادب شرق، توفق الهی را کسب می‌کند و همان شب، شعر "پیام به انشتین" آفریده می‌شود. این شعر به قدری‌ روان و منسجم و صمیمی خلق می‌شود که گمان نمی‌کنم هیچ سنگدلی را یارای مقاومت در برابرش باشد. بلافاصله این شعر به زبانهای‌ انگلیسی، ‌آلمانی، ‌فرانسه و روسی ‌ترجمه می‌گردد. عده‌ای مامور می‌شوند که شعر را به اینشتین برسانند. از مسئولان و محافظانش، ‌وقت می‌گیرند.
روز موعود فرا می‌رسد. ترجمه فصیح انگلیسی شعر را در اقامتگاه اینشتین، برایش می‌خوانند. آن بزرگمرد عالم دانش،‌ دوبار از جای‌ خود برمی‌خیزد. دو دستش را بر صورتش می‌نهد و می‌فشارد. قطرات اشک بر شیشه عینکش نمایان می‌شود. با چهره‌ای اندوهگین، یکباره ‌با صدایی ‌بلند فریاد می‌زند: به دادم برسید. بعد سکوت می‌کند و صورتش را در میان دو دستش می‌گیرد و غرق در بحر تفکر می‌گردد. در سکوت غم‌انگیزی ‌فضای ‌اقامتگاهش را ترک می‌کند. دقایقی‌ بعد، ‌می‌خواهد که شعر بار دیگر خواند شود. این بار پس از شنیدن آن بیرون از اتاقش می‌رود و با وضعیتی مغموم در باغ مخصوصش قدم می‌زند. گویا تا آخر عمر هم همیشه غمگین بوده است تا اینکه در سال 1975 میلادی‌برابر با 1336 خورشیدی زندگی را بدرود می‌گوید. جنازه‌اش بنا به وصیت خود،‌ سوزانده و خاکسترش مدفون می‌گردد. 

   + سعید ; ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

روش صحبت با تلفن

دیروز که مشغول وب‌گردی بودم در یکی از وبلاگها درباره "روش صحبت با تلفن" آمده بود:

۱) در صورت امکان پیش از پاسخ به تلفن بایستید، این کار احساس تسلط شما را بیشتر می‌کند.
۲) در ابتدای گفتگو، نام و پست اداری خود را بگویید.
۳) با گوش راست به تماسهای کاری گوش کنید، چون گوش راست به نیمکره چپ مغز یعنی مرکز منطقی آن مربوط است.
۴) نام تماس‌گیرنده را بپرسید و از آن هنگام گفتگو استفاده کنید.
ه۵) نگام صحبت لبخند بزنید، چرا که در صدایتان به خوبی منعکس می‌شود!

یا خطاب به افرادی که دوست دارند بلندتر به نظر بیایند، آمده بود:

۱) لباسهای راه راه عمودی بپوشید، خطوط راه راه عمودی در لباس می‌توانند قد کوتاه شما را بلندتر نشان دهند. طرحهایی مانند خطوط راه راه باریک روی پارچه، جناغی و ریسمانی نیز آن جلوه «عمودی» را تداعی می‌کنند. از پیراهنهای شطرنجی و خانه‌خانه استفاده نکنید.
۲) یک رنگ لباس بپوشید؛ پوشیدن پـیـراهن و شلوار همرنگ دوگانگی و گسیختگیهای آشکار در چهارچوب اندام شما را می‌پوشاند و در دیگران این حس را القا می‌کند که شما بلند قدتر هستید.
۳) رنگهای تیره و پارچه‌های سبک را انتخاب کنید؛ رنگهای تیره به‌ویژه مشکی اندامها را لاغر نشان  می‌دهند و به افراد کوتاه قد کمک می‌کند که بلندتر به نظر برسند. این نکته برای پارچه‌های سبک نیز درست است، به عبارت دیـگر پـارچه‌های سنگین موجب می‌شوند شما کوتاهتر و جثه‌دارتر دیده شوید.
۴) لباس اندازه بر تن کنید؛ لباس گشاد می‌تواند سبب شود اندامتان کوتاه و پهن به نظر برسد.
۵) به یاد داشته باشید که به عنوان یک قانون عمومی، موهای کوتاه برای افراد کوتاه قد خیـلی منـاسبتر است. موی بلند موجب پوشیده شدن گردن و شانه‌ها می‌شود کـه این امر سر و بدن شما را به عنوان یک بخش نشان می‌دهد.

   + سعید ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ آذر ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

شما کیف دستی کسی را نمی‌دزدید.

با توجه به در پیش داشتن هوای ابری در روزهای آینده همراه با رعد و برق و بارش باران، از شما دوست گرامی خواهش می‌کنم با چند و چون این نعمت ترسناک آشنا شوید تا اگر کسی از شما درباره آن پرسید، همچون خری که در گل گیر می‌کند و می‌تپد، نشوید. (من که شدم!!)


آذرخش یا رعد و برق یک تخلیه الکتریکی شدید و بسیار سریع در هواست و همین تخلیه الکتریکی است که نور و صدا تولید می‌کند. پیش از ایجاد رعد و برق، ابرها طی فرایندهایی بشدت باردار می‌شوند که این بار بیشتر مثبت است و روی سطح زمین بار منفی القا می‌کند و به این ترتیب مجموعه ابر هوا و زمین به یک خازن بسیار بزرگ تبدیل می‌شود که اختلاف پتانسیل دو قطب آن در حال افزایش است. بالاخره مقدار این بار الکتریکی آ‌نقدر زیاد می‌شود که اختلاف پتانسیل بین ابر و زمین به 10 تا 100 میلیون ولت می‌رسد.
میدان الکتریکی ناشی از چنین اختلاف پتانسیلی می‌تواند هوا را با اینکه در حالت عادی نارساناست، یونیزه و آن‌را رسانا می‌کند. به محض اینکه چنین سیری از یونهای رسانا از ابر تا زمین ایجاد شود بارهای الکتریکی به طرف هم حرکت می‌کنند و در عرض یک ده هزارم ثانیه جریان وحشتناکی در حدود 30 هزار آمپر از هوای یونیزه می‌گذرد. اما هر جریانی ضمن عبور از ماده با مقاومت اتمهای آن روبرو می‌شود و این مقاومت، بخشی از انرژی الکتریکی را به گرما تبدیل می‌کند. با استفاده از اصول اولیه الکترومغناطیس می‌توانید برآورد کنید این جریان در ولتاژ 10 میلیون ولت توان گرمایی در حدود 100 میلیارد وات دارد. چنین توانی حتا در مدت زمان ناچیز (یک ده هزارم ثانیه) می‌تواند گرمایی در حدود 10 میلیون ژول ایجاد کند. این گرما سبب می‌شود دمای هوا در مسیر آذرخش به 30 هزار درجه سانتی‌گراد برسد؛ اگر کمی با قوانین حاکم بر گازها آشنایی داشته باشید می‌بینید که این تغییر ناگهانی دما (از حدود 300 کلوین به 300 هزار کلوین) حجم هوا را 100 برابر می‌کند و این یعنی یک انفجار واقعی؛ انبساط سریع و شدید هوا یک موج ضربتی (shock wave) در هوای اطراف ایجاد می‌کند که با سرعت صوت و به شکل تندر یا رعد به گوش شما می‌رسد.
این از بخش صوتی ماجرا؛ اما گرمای ایجاد شده غیر از انبساط بلاهای دیگری هم سر مولکولهای هوا می‌آورد. لامپ معمولی را به یاد بیاورید، یک جریان نه چندان زیاد از رشته تنگستن می‌گذرد و دمای آن را به بیش از 2000 درجه می‌رساند. این دما انرژی لازم برای برانگیختگی اتمهای فلز را فراهم می‌کند. اتمها برانگیخته می‌شوند و در بازگشت، انرژی اضافی را به صورت فوتونهای نوری آزاد می‌کند و به این ترتیب رشته تنگستن روشن می‌شود. در آذرخش هم چیزی شبیه این ماجرا اتفاق می‌افتد: جریان شدیدی که از هوا می‌گذرد آن را گرم می‌کند و به تابش وا می‌دارد و تابشی که یک مسیر نورانی بین ابر و زمین ایجاد می‌کند. حالا می‌توانید تصور کنید اگر هوا نبود رعد و برق به چه روزی می‌افتاد؟

   + سعید ; ٦:۳۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ آبان ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

فقط محض اطلاع


 اگر دوست دارید بدانید مسجد جمکران از کجا آمده و  پیشینه آن چیست، اینجا را کلیک کنید.

   + سعید ; ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

رابطه شخصیت با شکل خوابیدن (از وبلاگ دیگران)



درجمع مانند یک فرد واقعی به نظر می‌آیید ولی خیلی تودار، خجالتی و ضعیف هستید. سعی می‌کنید که رازدار باشید، اگر با مشکلی روبرو شوید ترجیح می‌دهید پیش خودتان نگه دارید تا به کسی بگویید. تعجبی نیست که در خواب هم اخم می‌کنید.



خیلی باهوش هستید و مشتاق یادگیری، هنوز بعضی وقتها ذهنتان آکنده از عقاید غیرعادی است که مردم به سختی از آنها پیروی می‌کنند. از خانواده‌تان به خوبی مراقبت می‌کنید. مشکل این است که بندرت کسی را دوست می‌دارید و کمی مشکل‌پسند هستید.


 
هرکس که به این شکل می‌خوابد دل‌مشغولی دارد و در پذیرفتن تغییرات دچار مشکل می‌شود. تنهایی برتری شماست. هنوز چگونگی آزادیتان در آستانه تحمل شماست.



احساس تنهایی و افسردگی می‌کنید چون فکر و ذکرتان معطوف ناکامیها و شکستهای گذشته است. دو دل و مردد هستید و این گمان را در دیگران ایجاد می‌کنید که عشق در زندگی شما گم شده است.



خودخواه و کینه‌توز واژه‌هایی است که شما را توصیف می‌کند. اطرافیانتان مراقب هستند که پای شما را لگد نکنند، چرا که شما به راحتی عصبانی می‌شوید.


 
خیلی بهانه‌گیر هستید و همیشه می‌نالید و شکایت می‌کنید. شاید نام دوم شما (عصبانی) باشد. به آسانی عصبانی می‌شوید و به خاطر مسائل کوچک بیش از حد هیجان زده می‌شوید. زندگی معامله آنچنان بزرگی نیست، یاد بگیرید که راحت باشید.



 
شباهت زیادی به حالت قبل دارید. خیلی فهمیده، مودب، محترم و مهربان هستید. خوب هیچ چیزی کامل نیست، اعتماد خود را تقویت کنید و یاد بگیرید که اشتباه یا نقایص خود را بپذیرید. در این صورت شاد خواهید بود.


 
شما انسان مطمئنی هستید. درهر کاری که به عهده بگیرید به دلیل کوشش بی‌امان موفق خواهید شد. می‌گویند کسانی که به پهلوی راست می‌خوابند و بازوی راستشان زیر سرشان است، آینده خوب و قدرت در انتظارشان است.



 
چه روح آزادی خواهی! این حالت هویت واقعی شما را نشان می‌دهد. دلداری، عشق، زیبایی و پرستش. همینطور خیلی ولخرج هستید اما خوشبختانه به همان نسبت هم پول بدست می‌آورید. عادت بد شما این است که کمی کنجکاو هستید و به نظر می‌رسد که از شایعه‌پراکنی لذت می‌برید.



 
مثل اینکه کوته‌فکر هستید، همینطور خیلی خودمختار و خودرای و همیشه مردم را مجبور به برآورده کردن نیازهای خودتان می‌کنید. شاید بی‌پروا و بی‌هدف هم هستید.

   + سعید ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

زندگینامه اینشتین


تصمیم گرفتم که در این یادداشت، شما را با زندگینامه اینشتین آشنا کنم، چرا که فکر می‌کنم ممکن است شما هم مانند من، تصورات غلطی از زندگی این نابغه قرن اخیر در ذهن خود داشته باشید. پس بخوانید:

آلبرت اینشتین در یک خانواده یهودی در اولم در جنوب آلمان به دنیا آمد و پیش از جنگ جهانی راهی سوئیس شد تا از خدمت سربازی آلمان بگریزد. (البته دانشمند یهودی خیلی زیاد داریم!)
نمره‌های درسی او در نیمسال اول تحصیلش به دلیل تفاوت لهجه سوئیسی با آلمانی به شدت کم شد؛ اما در نیمسال بعدی آن را جبران کرد. وی در بیشتر دروس دیپلم خود از جمله جغرافی، فیزیک، ریاضی، جبر، شیمی و ادبیات آلمانی نمره‌های بالا گرفته و تنها در زبان فرانسه نمره متوسط دریافت کرده است. (به ما گفته بودن که اینشتین در دوران دبیرستان، تنبل بوده!)
اینشتین که از مادری موسیقی‌دان و پدری کارخانه‌دار متولد شده بود از همان بدو کودکی به مسائل علمی علاقه خود را نشان می‌داد.
اینشتین بعد از به پایان رساندن دبیرستان به بهترین دانشکده فنی اروپا در آن زمان که دانشکده فدرال تکنولوژی ETH در زوریخ بود، می‌رود و در رشته ریاضی ادامه تحصیل می‌دهد. اگرچه استادانش او را خیلی منظم نمی‌دانستند ولی استعداد خود را به‌زودی نشان داد و در ضمن، عاشق میلووا ماریچ تنها دختر دانشجوی کلاس شد.
در همین دوران بود که اینشتین تصمیم می‌گیرد به تابعیت سوئیس درآید تا از سربازی نجات پیدا کند. به همین دلیل اینشتین ماهی بیست فرانک از پول تو جیبی‌اش را برای هزینه تابعیت سوئیس پس‌انداز می‌کرده است.
دوران حضور اینشتین در زوریخ همراه است با حضور بسیاری از پناهندگان سیاسی نامدار از سراسر اروپا از جمله ولادمیر ایلیچ لنین در زوریخ و دهها روشنفکر، هنرمند و دانشمند نامی دیگر.
اینشتین که در سال 1907 به برن آمده بود و دانشجوی فوق دکترا بود، چندین بار برای یافتن شغل در دانشگاه تقاضا کرد. با این حال برای دومین بار به علت فقدان انتشار مقاله علمی، این تقاضاها از سوی دانشگاه برن رد شد. در همین زمان است که با باردار شدن میلووا ماریچ، آن دو ازدواج می‌کنند. اما این ازدواج مدتی بعد به دلیل سخت‌گیریها و قوانینی که میلووا برای آلبرت وضع کرده بود منجر به طلاق می‌شود.

آلبرت اینشتین (1955-1879)
سرانجام اینشتین موفق شد با ارائه پایان‌نامه فوق دکترایش جایی به عنوان استاد در دانشگاه برن برای خود دست و پا کند. اگر چه کلاسهای او با استقبال چندانی روبرو نشد و در اولین نیمسال تنها سه دانشجو در درس تئوری گرمایش مولکولی داشت. با این حال در همین دوران و در همین شهر بود که آلبرت اینشتین تئوریهای اساسی خود در فیزیک، که سالها بعد بیشتر آنها تائید شد، را گردآوری کرد. از چهار تئوری اساسی او در زمینه فیزیک سه تئوری تا کنون اثبات شده‌اند و در مورد چهارمی پژوهش هنوز ادامه دارد. این تئوریها یعنی تئوری نسبیت، فتو الکتریک، حرکت سیالات و تبدیل انرژی با فرمول معروف E=MC2، همگی در برن تدوین شده‌اند.
بازگشت اینشتین به آلمان همزمان بود با آغاز جنگ و جدایی از همسرش. پس از جنگ جهانی اول، با توجه به آنکه اینشتین برای دریافت جایزه نوبل نامزد شده بود، دولت آلمان به وی گذرنامه دیپلماتیک اعطا می‌کند. شهرت اینشتین در این دوران تا به آنجا رسید که اولین فیلم مستند درباره او ساخته شد و این فیلم در دوم آوریل همان سال به نمایش درآمد.
اما دوران تجلیل از اینشتین در آلمان چندان به دارازا نکشید. در یکی از روزنامه‌های دست راستی آلمان دهه بیست، تصویری از اینشتین در حالی که با لگد او را به بیرون از آلمان پرت کرده‌اند نشان داده می‌شود. نازیها در ابتدا حساب بانکی او در سوئیس را توقیف کردند. او در نامه‌ای به دولت سوئیس از آنها می‌خواهد که مانع این کار شوند اما دولت سوئیس به دلایل بورکراتیک از این کار عذر می‌خواهد.
با تشدید فشار و حمله به یهودیان و سرعت گرفتن موج مهاجرت آنها به بیرون از کشور، اینشتین به آمریکا پناهنده می‌شود و مدتی بعد تقاضای تابعیت آمریکا می‌کند. در آغاز جنگ، وی نامه‌ای به رئیس جمهوری وقت آمریکا روزولت، می‌نویسد و در آن از برنامه اتمی نازی که امکان دسترسی آنها به بمب اتمی در سالهای آینده را فراهم آورده ابراز نگرانی کرده و خواستار تشکیل یک کمیته تحقیقی در زمینه سلاح اتمی می‌شود.
روزولت ضمن سپاسگزاری از وی، پروژه‌ای به نام منهتن را به ریاست وی ایجاد می‌کند. نتیجه کار این گروه از دانشمندان تولید سه بمب اتمی بود که یکی از آنها در آمریکا آزمایش شد و دوتای دیگری بر روی شهرهای ناکازاکی و هیروشیما فرود آمدند. در روز ششم اکتبر، بمب اتمی که نام "پسر کوچولو" بر آن نقش بسته بود در حمله هوایی به هیروشیما به کار گرفته شد و از آن تاریخ، اینشتین با این سوال روبرو بود که لزوم بهره برداری از بمب اتمی در جنگ چیست. سالها بعد، کمی پیش از مرگ، درخواستی را منتشر می‌کند که خواستار توقف بهره برداری از انرژی اتمی در تسلیحات نظامی می‌شود.
در سالهای پرجنجال پایانی زندگی آلبرت اینشتین در آمریکا، از سویی دیوید بن گورین بنیانگذار کشور اسرائیل به وی پیشنهاد ریاست جمهوری اسرائیل را می‌دهد و وی با ابراز اینکه مرد سیاست نیست نمی‌پذیرد (همون بهتر که نپذیرفت، و گرنه ممکن بود آموزش تئوریهای اینشتین در ایران، با مخالفت علما روبرو و حرام اعلام می‌شد!) و از سوی دیگر، رسانه‌ها و سیاستمداران راست‌گرا وی را به کمونیست بودن متهم می‌کردند. در پایان هم مرد.

   + سعید ; ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

گروه خونی شما چیست؟

بد نیست بدانید که خلق و خوی هر کسی بستگی به نوع گروه خونی وی دارد و در بسیاری از کشورهای صنعتی به‌ویژه ژاپن برای پستهای مدیریتی و اجرایی، هنگام به کارگیری افراد به نقش گروههای خونی توجه ویژه‌ای دارند.
می‌خواهید بدانید شما دارای چه شخصیتی هستید!؟ پس بدانید:

گروه خونی O:
افرادی سالمتر، دارای هدف و اندیشمند هستند؛ بیش از دیگران حسود و مقام‌طلبند. پر حرف‌اند ولی سیاستمداران، وزیران و ورزشکاران خوبی هستند.

گروه خونیA:
افراد آرام، پیرو قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند؛ انعطاف‌ناپذیر، تو دار، خودخواه و مشکل پسندند. این افراد برای کارهای حسابداری، هرگونه کار اقتصادی و مالی، کامپیوتر و مهندسی شایستگی دارند.

گروه خونیB:
مردمانی رک و صریح، حساس و در عین حال دارای پشتکار هستند. ناشکیبا، پیش‌بینی نشدنی و در کارهایی که دوست دارند تنبل‌اند! این افراد دهانشان چفت و بست ندارد و نمی‌شود اسرار و کارهای محرمانه را با آنها در میان گذاشت. این افراد شایسته روزنامه‌نگاری و نویسندگی، هنر و کارهای فکری هستند.

گروه خونیAB:
افرادی منطقی، حسابگر، امین و رو راستند؛ سازمانده، فرمان‌بر و در عین حال نیرومند هستند؛ این افراد به آسانی کسی را نمی‌بخشند، گاهی خشمگین می‌شوند و چشم‌پوشی را دوست ندارند، محافظه کارند و نمی‌شود آنها را به سادگی شناخت. این افراد برای مدیریت، قضاوت، نمایندگی، کارگری و کارفرمایی هر دو مناسب‌اند.

اضافه کنم که تا اونجایی که یادم هست، گروه خونی من O باید باشه، اما من نه ورزشکار خوبی هستم، نه سیاستمدار و نه وزیر! پر حرف که نیستم هیچ، مقام‌طلب و حسود هم نیستم. فقط فکر می‌کنم نسبت به دیگران سالمتر هستم.
این که دانشمندان این نتایج را از کجا به دست آوردن، من نمی‌دونم.

   + سعید ; ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

اندازه‌گیری وزن ماشین به کمک کاغذ A4


برای این کار به چند تا کاغذ A4 بیشتر نیاز نداریم.

 

عکس بالا شما را به حل این مسأله راهنمایی می‌کند.

شروع کنیم:
با اندازه‌گیری سطحی که هر لاستیک با سطح زمین تماس دارد و اندازه‌گیری فشار هر لاستیک می‌توانیم وزن ماشین را محاسبه کنیم.
این کار به آسانی قابل انجام است. بنا بر این فکر کردیم بهتر است که آن را به صورت آزمایشی ارائه دهیم تا اگر خواستید، شما هم آزمایش کنید و از این آزمایش لذت ببرید.

وسایل لازم:
یک دستگاه ماشین
فشار سنج باد لاستیک ماشین
خط کش
کاغذ میلیمتری
کاربن
چند برگه A4

گام اول:
شما باید مقدار سطحی را که لاستیکهای ماشین با زمین تماس دارد، اندازه‌گیری کنید. برای این کار می‌توانید از یک ورق کاربن روی کاغذ استفاده کنید تا مساحتی که لاستیک با سطح زمین تماس دارد را بدست بیاورید. بعد یک کاغذ میلیمتری را روی اثر لاستیک، قرار دهید و به کمک شمردن خانه‌ها، مساحت را به دست آورید.
اثر لاستیکها روی زمین به صورت مستطیل است. بنا بر این می‌توانید مانند شکل زیر طول و عرض مستطیل را اندازه‌گیری کنید و مساحت را به آسانی بدست آورید.

 

گام دوم:
مساحت سطحی که چهار لاستیک با زمین در تماس هستند را اندازه‌گیری کنید. اگر سطوح یکسان باشد می‌توان سطح یکی را در 4 ضرب کرد.

گام سوم:
به کمک فشار سنج، فشار هوای درون لاستیک را اندازه‌گیری کنید.

گام نهایی:
برای یافتن وزن ماشین کافیست، مساحت را در فشار ضرب کنید:

P= F / A= mg / A      m= PA / g

مثال:
فشار هوای یک لاستیک:

2 atm= 200000 N/m2

مساحت هر لاستیک:

A= 0.018 m2


W= P A= 200000 * 4 * 0.018= 14400 N 
m= W / g= 14400 / 9.8= 1468 kg


• اگر فکر می‌کنید خیلی دقیق هستید، محاسبات بالا را برای هر لاستیک جداگانه انجام دهید.
• برای اطمینان از محاسبات، بهتر است ماشین خود را با باسکول نیز وزن کنید.
• نگران این که اثر لاستیک روی سطح زمین مستطیل نیست و یا شیارهایی روی لاستیک وجود دارد، نباشید. چون اثر چندانی ندارند.

از: مدرسه اینترنتی تبیان

   + سعید ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

کدام‌یک ماهی پرورش می‌دهند؟

به گفته اینشتین:

تنها ۲ درصد از مردم جهان می‌توانند این را حل کنند و ۹۸ درصد نمی‌توانند.
آیا شما در زمره ۲ درصد افراد باهوش دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید که در میان افراد باهوش هستید یا خیر؟ هیچ‌گونه کلک و حقه‌ای در این مساله نیست و تنها به کمک منطق می‌توانید به جواب برسید.

صورت مساله:
الف) در خیابانی ۵ خانه در ۵ رنگ متفاوت وجود دارد.
ب) در هر یک از این خانه‌ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می‌کند.‌
ج) این ۵ صاحب‌خانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می‌نوشند، نشریه متفاوت می‌خوانند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می‌کنند.

سوال:
کدام‌یک از آنها در خانه ماهی نگهداری می‌کند؟

راهنمایی:
۱. انگلیسی در خانه قرمز زندگی می‌کند.
۲. مرد سوئدی یک سگ دارد.
۳. مرد دانمارکی چای می‌نوشد.
۴. خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید است.
۵. صاحب خانه سبز، قهوه می‌نوشد.
۶. مردی که نیویورک تایمز می‌خواند، پرنده پرورش می‌دهد.
۷. صاحب خانه زرد مجله فیلم کامنت می‌خواند.
۸. مردی که در خانه وسطی زندگی می‌کند شیر می‌نوشد.
۹. مرد نروژی در اولین خانه زندگی می‌کند.
۱۰. مردی که واشنگتن‌تایمز می‌خواند در کنار مردی که گربه نگه می‌دارد زندگی می‌کند.
۱۱. مردی که اسب نگهداری می‌کند کنار مردی که مجله فیلم کامنت می‌خواند زندگی می‌کند.
۱۲. مردی که لوس‌آنجلس تایمز می‌خواند، شیرقهوه می‌نوشد.
۱۳. مرد آلمانی اشپیگل می‌خواند.
۱۴. مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می‌کند.
۱۵. مردی که واشنگتن‌تایمز می‌خواند همسایه‌ای دارد که آب می‌نوشد.

آلبرت اینشتین این معما را در قرن ۱۹ میلادی نوشت. به گفته او ۹۸ درصد از مردم جهان نمی‌توانند این معما را حل کنند!

شما چطور؟ آیا می‌توانید؟ جوابهایتان را در بخش «پیشنهاد بدین» بنویسید.

   + سعید ; ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ فروردین ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

پرسشهای اخلاقی

پرسش اول:
اگر زنی را بشناسید که حامله است و از قبل 8 بچه دارد که سه تا از آنها کر، دو تا از آنها کور و یکی از آنها عقب‌مانده ذهنی هستند، آیا به او توصیه می‌کنید که سقط جنین کند؟

«قبل از این که پاسخ این پرسش را در پایین همین صفحه ببینید، پرسش بعدی را جواب دهید.»

پرسش دوم:
فرض کنید می‌خواهند رهبری برای جهان انتخاب کنند و شما هم باید در این انتخابات رأی بدهید. در زیر، واقعیتهایی درباره سه نفری که نامزد هستند، آورده شده است:
نامزد اول
با سیاستمداران نادرست و متقلب ارتباط دارد و با ستاره‌شناسان مشورت می‌کند. دو معشوقه داشته و به شدت سیگاری است و 8 تا 10 لیوان مشروب در روز می‌خورد. 
نامزد دوم
تا کنون دوبار از اداره اخراج شده است، تا ظهر می‌خوابد، در دوران دانشکده تریاک مصرف می‌کرده و هر روز عصر یک چهارم بطری ویسکی می‌خورد.
نامزد سوم
او قهرمان قلابی جنگ است. خام خوار است، سیگار نمی‌کشد، فقط گاهی آبجو می‌خورد و روابط عاشقانه بیرون از محدوده ازدواج نداشته است.
به کدام‌یک از این نامزدها رأی می‌دهید؟

اول تصمیم بگیرید و بعد برای دیدن پاسخ به قسمت پایین صفحه مراجعه کنید.
.
.
.
.

نامزد اول فرانکلین روزولت است.
نامزد دوم وینستون چرچیل است.
نامزد سوم آدولف هیتلر است.

در ضمن، اگر پاسخ شما به پرسش مربوط به سقط جنین مثبت بوده است، بدانید که بتهوون را کشته‌اید.

   + سعید ; ٧:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

درباره وبلاگ

وبلاگ یا بلاگ چیست؟
وب + لاگ در یک جمله یعنی سایت اینترنتی شما. سایتی که در آن به کمک ابزارهای فرصت‌ساز هزاره سوم از اندیشه و احساس خود نسبت به آدم و عالم می‌نویسید؛ همه یا بخشی از خود واقعی یا آنچه می‌دانید و می‌خواهید را به اشتراک می‌گذارید. متن، صدا و تصاویر را به کار می‌گیرید تا در جامعه مجازی و با قلم مجازی به نوعی تعریف منسجم دست پیدا کنید. در وبلاگ از واقعیتهای پیرامون سخن می‌گوییم و جهان مجازی را هر چه بیشتر به واقعیت نزدیک می‌کنیم.
درباره تعریف وبلاگ موارد دیگری نیز باید افزود تا به بخش گسترده‌تری از معنای وبلاگ احاطه پیدا کنیم. در وبلاگ، فرد خود موضوع است. جذابیت از همین‌جا آغاز می‌شود. اکنون که فناوری اطلاعات با سمبل جهانی خود یعنی اینترنت، مرزهای جغرافیایی و سیاسی را تا حدی برچیده، فرصتی برای بیان آنچه نیاز به بیان آن داریم و شرایط مانع آن بوده به وجود آمده است. انسان گمشده در میان هیاهوی فناوری و اخبار سیاسی و اقتصادی، فرصت بروز در عرصه‌های نوین اجتماعی را می‌یابد.
اینترنت با وبلاگ به فرهنگ مردم روی خوش نشان داد و به صاحبان فرهنگ، اندیشه و احساس، فرصت حضور داد. سادگی وبلاگ‌نویسی فرصت حضور غیرمتخصصان در محیط وب را فراهم کرد. تا پیش از آن سازمانها و موسسه‌ها و شرکتها و تشکلها با هویت حقوقی در اینترنت جولان می‌دادند. نشریات الکترونیک راهی برای نویسندگان حرفه‌ای و نیمه‌حرفه‌ای باز کرد. با وبلاگ دروازه اینترنت بر روی همگان گشوده شد. هویت مجازی انسانی شکل گرفت. گرچه نخستین مسافران این کشتی نخبگان بودند ولی در اندک زمانی ابتکار فناوری اطلاعات و ارتباطات در هزاره سوم همه‌گیر شد و خود به مسیر و ابزار نخبه‌پروری بدل گردید.
شما با وبلاگ امکان انتشار هر آنچه می‌خواهید را دارید و از این حیث روزنامه‌نگارید و چون درباره خود و دیگران می‌نویسید متناسب با سوژه‌ها در قالب گروههای موضوعی متنوعی بازیابی می‌شوید، تعلق پیدا می‌کنید و به شما تعلق پیدا می‌کنند. روند تحقق جامعه مجازی از میان همین تعلقات می‌گذرد و نادیده گرفتن آن چون نادیده گرفتن شیرازه جامعه مجازی است.
همراه با موج حضور در اینترنت بدون صرف هزینه‌ای صاحب سایت مستقل شدن به تنهایی جاذبه دارد. حتا شرکتها و سازمانهایی که امکان ایجاد سایت مستقل را دارند گاهی از وبلاگ استفاده می‌کنند.
سرعت ایجاد وبلاگ نسبت به سایتهای مستقل از مزیتهای نسبی وبلاگ محسوب می‌شود. تنها با پر کردن چند فرم تحت وب می‌توانید شروع به نوشتن مطلب کنید.
وبلاگ نسبت به سایت ماهیتی پویاتر دارد. تغییرات در آن سریعتر رخ می‌دهد. اهمیت نقش خبری در وبلاگ از همین سرعت عمل وبلاگ‌نویسان آغاز می‌شود. زمانی که سجاد جهانگرد و دیگر وبلاگ‌نویسان فعال به تغییر نام خلیج فارس توسط موسسه نشنال جئوگرافی اعتراض کردند و شاید حتا وقتی که پرشین بلاگ اعتراض بزرگ ایرانیان را به نمایندگی از وبلاگ‌نویسان سامان می‌داد، کمتر کسی تصور می‌کرد که حدود 90 هزار امضای شهروندان ایرانی‌تبار جهان مجازی می‌تواند در مدت کوتاهی موسسه مزبور را به عذرخواهی و عقب‌نشینی وادار کند.
حضور دانش آموزان، هنرمندان، دانشجویان، پزشکان و مهندسان بر غنای وب فارسی افزوده است. اصولا نخبگان سرمایه اصلی تولید محتوای فارسی در اینترنت هستند و وبلاگ بزرگترین بستر تعامل است.
وبلاگها محدود به سایتهای تولید شده از سوی وبلاگ سرویسها نمی‌شود. هر سایتی که موضوعش فرد مشخص و مسائل مربوط با او باشد وبلاگ محسوب می‌شود. بسیارند سایتهایی که با هزینه سنگین اداره می‌شوند و اصرار به حقی دارند که وبلاگ خوانده شوند.
وبلاگ امکانی برای تجربه کردن اموری است که در دنیای واقعی هزینه‌های بی‌بازگشت دارد. سالهاست که شبیه‌سازی برای فنون هوانوردی را شاهدیم. خلبانان هزینه پرواز را نمی‌دهند و می‌آموزند که به‌طور مجازی چگونه پرواز کنند. زندگی مجازی نیز فرصتی برای تجربه با کمترین هزینه است.
تعداد وبلاگها در جهان هر 5 ماه دو برابر می‌شود. سخن از موفقیت وبلاگ و وبلاگ‌نویسی با پیدایش یکصد میلیون وبلاگ طی 5 سال نخستین هزاره سوم است. چشمان جهانیان بی‌دلیل خیره نشده است.
نخستین وبلاگ‌نویسان، طراحات وب و برنامه‌نویسان بودند و هم اکنون این گروه همچنان در عرصه وبلاگ فعالند و بعضی کارکرد سابقه خود را رها کرده و به جمع خبرنگاران آماتور و حرفه‌ای جهان مجازی پیوسته‌اند.
وبلاگ، دفتر خاطراتی که دیگر محرمانه نیست به دو دلیل: یکی اینکه می‌توانی هویت خود را مخفی یا دور از دسترس قرار داد و دیگر اینکه مجال نوشتن از خود و آنچه به ما مربوط می‌شود بوجود آمده است. بعضی به همین جهات وبلاگها را با شبنامه‌ها مقایسه می‌کنند که تعبیری کوته‌بینانه و غیر واقعی است. مخفی بودن هویت نگارنده بخشی از جذابیت ارتباط اینترنتی است. البته در شرایط فعلی تمایل روزافزونی به اعلان هویت واقعی در میان وبلاگ‌نویسان شکل گرفته است. مسئولیت نوشته‌هایشان را می‌پذیرند و مسئولیت‌پذیری آنها نوید دنیایی هماهنگ‌تر با ارزشهای انسانی چون مردم سالاری است.
سیطره جوان و فرهنگ جوانی بر وبلاگ آشکار است. جوان نخبه ایرانی در خانه مجازی خود به راحتی ابراز عقیده می‌کند.
وبلاگ بر خلاف رسانه‌های دیداری، شنیداری و نوشتاری مصطلح، هم دیداری است و شنیداری و هم نوشتاری و بیش از آن باید گفت دو طرفه نیز محسوب می‌شود. نگاهی به آمار نسبت یادداشتها و نظرات نشان می‌دهد که در مقابل حدود دو و نیم میلیون یادداشت بیش از 8 میلیون نظر در پرشین بلاگ ابراز شده که ارزش تبادل نظر نزد وبلاگ‌نویسان را می‌رساند.
وبلاگ بیش از چت فرصت لازم برای اندیشیدن و تعامل فکری را مهیا ساخت. اگر چت‌رومها شهابهای آسمان مجازی باشند وبلاگها ستاره‌های نورانی آن هستند.

نویسنده: مهدی بوترابی

   + سعید ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ دی ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

بدون مقدمه

نشانی وبلاگ زیبای پسران ریاضی ۸۳ دانشگاه اراک: http://83boys.persianblog.ir/
شما هم می‌توانید به آنجا سر بزنید و مشتری همیشگی آنجا شوید. در ضمن، مطلب زیر از همان وبلاگ گرفته شده؛ با هم بخوانیم:

 
چگونه ایمیل مان را به زبان فارسی ارسال کنیم؟

 

یکی از چیزهایی که من و شاید شما را در هنگام چک کردن ای‌میل آزار می‌دهد خواندن ای‌میلهای نوشته شده به صورت فارگیلیسی است. فارگیلیسی نوعی نوشتن است که کلمات فارسی توسط الفبای انگلیسی نوشته می‌شوند. گاهی خواندن این نوع متون که بیشتر در ای‌میلها از آن استفاده می‌شود حوصلۀ آدم را سر می‌برد. حتا بعضی وقتها تعدادی از کلمات را اصلا نمی‌توان فهمید و درست در همین موقع است که آرزو می‌کنید ای کاش این متن به طور کامل به زبان انگلیسی نوشته می‌شد تا حداقل بتوانید از فرهنگ لغت استفاده کنید.
اما، ای‌میلهای فارسی هم خواندنشان آسان است و هم تایپ کردنشان. بنابراین در این مطلب می‌خواهم به شما یاد بدهم که چگونه ای‌میلهایتان را به زبان فارسی بفرستید و طرف مقابلتان را از اینکه قرار نیست برای خواندن ای‌میل شما جان بکند، حسابی خوشحال کنید.
فکر می‌کنم شما هم حداقل یک بار سعی کرده‌اید که ای‌میلتان را به زبان فارسی تایپ کرده و بفرستید. اما نتیجه آن، این شده است که فونتهای ای‌میل شما در مقصد نامفهوم و عجیب و غریب شده است. بیشتر در فرستادن ای‌میل از سرور یاهو چنین اتفاقی می‌افتد.
چاره کار چیست؟
کارهایی را که برایتان می‌گویم باید به درستی انجام دهید تا فرستادن ای‌میل شما به زبان فارسی موفقیت آمیز شود.
اول از همه وارد صفحه compose ای‌میل خود بشوید. قبل از اینکه شروع به تایپ نشانی گیرنده و متن نامه خود بکنید، این کار را انجام دهید:
روی یک جای خالی از صفحه (بیرون از متن نامه) کلیک راست کنید. در منوی باز شده، بدون اینکه دکمه‌ای از ماوس را بزنید، ماوس را روی گزینۀ Encoding برده و در زیر منوی باز شده، روی گزینۀ (Unicode(UTF-8  کلیک بزنید. (اگر در این مرحله نتوانستید گزینۀ مذکور را بیابید، نگران نشوید. ماوس را روی قسمت More از همین زیر منو نگه دارید، حالا از زیر منوی بلندبالای بازشده گزینۀ ( Unicode(UTF-8  را یافته و کلیک بزنید.)
حالا وقت این است که شما متن نامه خود را تایپ کنید و نگران هیچ چیز نباشید. البته یادتان نرود که زبان را به فارسی تغییر دهید. وقتی تایپ فارسی شما تمام شد در انتهای نامه (یا فرقی نمی‌کند در ابتدای نامه) با حروف انگلیسی این عبارت را تایپ کنید : (Encoding: Unicode (UTF – 8 این جمله به خواننده ای‌میل شما می‌گوید که مرورگر خود را برای خواندن صحیح متن ای‌میل شما تنظیم کند، یعنی دقیقا همان کاری را انجام دهد که شما انجام داده‌اید.
اما نکته اضافه‌ای که می‌خواهم به شما بگویم این است که به قول ما بچه‌های ریاضی، در اینجا عکس قضیه هم برقرار است. یعنی اگر ای‌میلی را دیدید که الفبای آن نامفهوم بود و الفبایی شبیه به الفبای یونانی داشت، دقیقا کاری را که در بالا گفتم انجام دهید تا متن شما مفهوم و خوانا شود.‌
این نکته تنها در صفحات ای‌میل کاربرد ندارد بلکه شما می‌توانید در بعضی از سایتها هم که این مشکل رخ می‌دهد از آن استفاده کنید.

   + سعید ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

محبوبترین سایتهای جهان

 

www.cnet.com/

سایتی که خبرهایی درباره فناوری و محصولات کامپیوتری همراه با شوهای تلویزیونی ارایه می‌دهد.

 

www.mcafee.com/

ابزارهای ضد ویروس یا ویروس‌یاب را می‌توان در این سایت یافت.

 

www.cnn.com///:http

این سایت که اطلاعات آن در تمام روز تغییر می‌کند آخرین اخبار از امریکا و سایر نقاط دنیا را در اختیار شما قرار می‌دهد.

 

www.bbc.co.uk///:http

سایتی که موضوعات فوق‌العاده جالب درباره مسائل روز در آن یافت می‌شود .

 

http://www.shareware.cnet.com/

آرشیو بزرگ از نرم‌افزار رایگان را ارائه می‌دهد.

 

http://www.imdb.com

بهشت علاقه‌مندان به سینما. جامعترین منبع رایگان اطلاعات سینمایی در اینترنت.

 

www.northernlight.com

این سایت امکان دسترسی به بیش از ده هزار مقاله علمی خبری و روزنامه‌های دانشگاهی را به طور رایگان را فراهم می‌کند.

 

http://www.americasdoctor.com/

در این سایت شما می‌توانید به‌طور رایگان با بهترین پزشکهای دنیا گفتگو کنید.

 

http://music.lycos.com/mp3/

سایتی برای دریافت بهترین ترانه‌های جدید دنیا با قالب mp3.

 

http://www.passionup.com

یکی از زیباترین سایتهای ارسال کارت تبریک الکترونیک.

 

http://www.britannica.com

این سایت محتوای دایره‌المعارف بریتانیک به صورت رایگان است.

 

http://www.profusion.com

یک ابر موتور جستجو. این موتور برای یافتن اطلاعات به 9 موتور پرقدرت دیگر وصل می‌شود.

 

فرستنده: A.R

   + سعید ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()