saeid online

بهفرانه (2)

دو روز می‌شد که خواب روزانه بهفر کم شده بود. زمان خواب‌هایش که تا سه چهار ساعت می‌شدند، به کمتر از یک ساعت رسیده بودند. وقتی هم که از خواب بیدار می‌شد، چون خوابش را به درستی نرفته بود، ناآرام بود و بی‌قرار؛ غر می‌زد و خیلی زود چشمانش به نشانه نیاز دوباره به خواب کوچک می‌شدند.
در صدد کشف علت برآمدیم، اما به جایی نرسیدیم. شکم سیر، پوشک خشک، خانه آرام و جای گرم و نرم، علتی برای از میان برداشتن باقی نگذاشته بود. تا این که در روز دوم بی‌خوا‌بی‌ها و بی‌تابی‌های بهفر، متهم رخ نشان داد؛ همین که آمدم بهفر را روی تختش بگذارم تا یکی از خواب‌های عصرگاهی‌اش را نوش جان کند، مگس بی اصل و نسب دچار اشتباه تاکتیکی شد و پیش از آن که از اتاق خواب بیرون بروم، از مخفیگاهش درآمد و خودش را نشان داد. معلوم شد که در دو روز گذشته مزاحمت‌های گاه و بیگاه مگس مزدور، خواب را بر کودک زبان‌بسته حرام کرده است. نشان به این نشان که با کشتن مگس و استفاده از پشه‌بند، بهفر تا چهار ساعت خوابید و در روزهای بعد خواب‌های طولانی‌مدتش را از سر گرفت.

   + سعید ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

بهفرانه (1)

بهفر قصه ما می‌رود تا سه ماهگی‌اش را پـر کند. تا این جای کار نشان داده که پسر بدی نیست و بنای ناسازگاری ندارد؛ شب‌ها خوب می‌خوابد و در طول روز وقتی بیدار است، اگر شکمش سیر باشد و جایش خشک، با خودش بازی می‌کند. اطلاع زیادی از روند رشد ذهنی کودک ندارم، ولی به نظر می‌رسد تازه فهمیده است آن چیزی که در حین تقلا کردن از جلوی چشمانش رد می‌شود، چیزی غیر از دست‌های خودش نیست. انگاری که به کشف تازه‌ای رسیده باشد، گاهی آن قدر روی دست‌هایش تمرکز می‌کند و به آن‌ها نگاه می‌کند که چشمش لوچ می‌شود. بعد به آرامی و تا حدودی به صورت کنترل‌شده، یک دست یا هر دو دستش را وارد دهانش می‌کند و آن چنان مالاچ مولوچی راه می‌اندازد که اشتهای آدم باز می‌شود. هر چند، برای این که دستش را از دهان درآورد، هنوز ناشیانه عمل می‌کند و گاهی انگشتش را در دهان قلاب می‌کند و صدای گریه خودش را در می‌آورد. به صداها گوش می‌دهد و با هر کسی که دل به دلش می‌دهد و برایش حرف بزند، رابطه برقرار می‌کند و با خنده و صداهای آئو آئو پاسخ می‌دهد.
برای این که مبادا با ناخن‌های کوچکش صورت یا دهانش را زخم کند، چند شب پیش -صدقه سرم- خواستم که ناخن‌های دستش را کوتاه کنم. ناخن شستش به راحتی کوتاه شد، سراغ انگشت اشاره‌اش که رفتم، محکم فشار دادم تا با یک حرکت ناخنش را کوتاه کنم و به حساب خودم قال قضیه را کنده باشم. اما زهی خیال باطل؛ چشم‌تان روز بعد نبیند، با ناخنگیر نوک انگشت لطیفش را گاز گرفتم. با دیدن قطره‌ خون دنیا به سرم آخر شد و در کمتر از چند ثانیه، عرق سردی روی پیشانی‌ام شبنم زد. در همین حال، صدای هق‌هق بهفر بود که گوش آسمان را کر می‌کرد. کودک زبان‌بسته نمی‌دانست چه کسی و برای چه، آرامش شبانه‌اش را این گونه بر هم زده است. از این که می‌دیدم بهفر ما دردی را می‌کشد که خودش هیچ نقشی در به وجود آوردن آن نداشته است، بر خودم تف و لعنت نثار می‌کردم. بیچاره تازه درد واکسن دو ماهگی‌اش را فراموش کرده بود که با درد به مراتب بیشتری روبه‌رو شد. هرچند برایش کاری نمی‌توانستم بکنم اما از این که با دست خودم این طوری حالش را گرفته بودم، تا روز بعد دمق بودم. ولی هر چه بود تمام شد و بهفر فراموش کرد، اما تجربه‌ای گرانقدر برای من تا در امر بچه‌داری به خودم غره نشوم و حواسم را بیشتر جمع کنم.

.....................................................
سال‌ها پیش در همین ماه:

در هم نوشت
همچنان می‌گذرد

اس براون

   + سعید ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

امان از حرف مردم

 مادر زن: قدیمی‌ها می‌گویند زن زائو باید آبجوش سرد شده بخورد. پرستار: زن زائو نباید سوپ جو بخورد. کارمند بهداری: سوپ جو برای زن زائو مفید است. همان: به نوزادی که سینه مادر را نمی‌گیرد، نباید با شیشه شیر داد. زنی که سه‌قلو زاییده: شیر دادن به نوزاد با شیشه شیر هیچ اشکالی ندارد. کارمند بهداری: به نوزادی که سینه مادر را نمی‌گیرد باید با سوند معده شیر داد. یکی دیگر: به نوزادی که سینه مادر را نمی‌گیرد باید با قاشقچی شیر داد. یک آشنا: در قرآن آمده که نوزاد پسر را باید در روز هفتم ختنه کرد. مادر زن: در مفاتیح آمده که نوزاد پسر را باید در روز دهم ختنه کرد. پزشک کودکان: بهتر است نوزادتان را در پیش‌دبستانی ختنه کنید. مادر زن: نوزاد را نباید در گهواره تکان داد چون به مغزش آسیب می‌رسد. پزشک کودکان: زن زائو باید استراحت مطلق بکند تا شیرش زیاد شود. سرپرستار زایشگاه: پیاده‌روی شیر مادر را زیاد می‌کند. مادر زن: اگر نوزاد از شیر مادر دیگری تغذیه کند، دچار دوگانگی شخصیت می‌شود. زن عموی همسر: پس از افتادن ناف نوزاد، روی آن الکل سفید بمالید....

همه آن چه که خواندید، گوشه‌ای از چرندیاتی بود که طی دو هفته‌ای که از تولد بهفـر می‌گذرد، شنیدیم. جفنگیات ضد و نقیضی که گویا تمامی ندارند و همه می‌خواهند آن‌ها را بدون این که پدر و مادرش سوالی پرسیده باشند، در اختیارشان بگذارند. همان هفته اول بود که من و مهربان‌همسر به این نتیجه رسیدیم اگر بخواهیم سرسپرده و بنده توصیه‌های دیگران شویم، خودمان را به اتفاق بچه تازه به دنیا آمده روانه آسایشگاه روانی خواهیم کرد. نه این که خودمان را علامه دهر به شمار آوریم یا بخواهیم قـدبازی در بیاوریم و تجربیات دیگران را بی‌ارزش بدانیم، اما تصمیم گرفتیم درست یا غلط کار خودمان را بکنیم و به جای این که توصیه‌های دیگران را وحی منزل قلمداد کنیم، از انبوه پیشنهادهای دریافتی، هر کدام را که گرهی از کارمان باز کنند، به کار ببریم. به مهربان‌همسر گفتم مبنا را این بگذاریم که هر پیشنهادی که کارمان را سخت‌تر می‌کند، از یک گوش بشنویم و از گوش دیگر در کنیم و هر راهکاری که آرامش و آسایش بیشتری برای هر سه نفرمان به همراه داشته باشد، به کار ببندیم. خوشبختانه تا الان که در حال نوشتن این پست هستم، همین برخورد ساده با هجوم بی‌امان پیشنهادها و اندرزها و... خیلی کمکمان کرده و سه چهار روزی می‌شود که همه سردرگمی‌ها و ندانم‌کاری‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم و هم خودمان به حالت نسبتاً پایدار و آرامی رسیده‌ایم، هم نورسیده شیرین‌کارمان.

اما دو مورد از توصیه‌های دیگران که در امر خطیر بچه‌داری به دردمان خوردند و کارمان را راه انداختند، به شرح زیر می‌باشند:
- چنانچه نوزاد به دلیل قولنج روده، دل‌درد گرفته باشد و گریه‌های آن دلیل دیگری از جمله گرسنگی یا خیس بودن پوشک نداشته باشد، صدای هود یا جاروبرقی نوزاد را آرام می‌کند.
- نوزاد قنداق‌شده، خواب طولانی‌تر و عمیق‌تری دارد. البته نه قنداقی که امکان هر گونه تقلا و جنبش را از نوزارد بگیرد، همین که نوزاد پتوپـیــچ شده باشد، بیشتر احساس آرامش می‌کند و بهتر می‌خوابد. یادآوری کنم که نوزاد بیدار را هیچ گاه قنداق نکنید ولی هر گاه که به خواب رفت، یک قنداق ساده با همان پتویی که قرار است روی آن بکشید، کفایت می‌کند و آرامش و امنیت خاطر به نوزاد می‌دهد. از کجا معلوم، شاید خاطره دوره جنینی را برایش زنده می‌کند.

.........................................
خرداد 86: راز شاد زیستن
خرداد 88: Slow Food
خرداد 91: امام خمینی در ویکی‌پدیا

   + سعید ; ٤:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

دیروز، ساعت 18

http://up.hammihan.com/img/userupload_2012_12857115111348682180.18.jpgخداست آن که صورت شما را در رحم مادران هرگونه اراده کند، می‌نگارد. (آل عمران ۶)

روزی که از دستگاه سونوگرافی برای نخستین بار صدای قلب نوزاد را شنیدم، هیچ گاه از یاد نخواهم برد. نه این که احساساتی شده باشم یا برای خالی نماندن عریضه همین طور حرفی بزنم، اما راستش را بخواهید آن صــدا حالم را دگرگون کرد؛ تصور این که از یک توده سلولی که تا همین چند روز پیش بی‌جان و بی‌صدا بود، قلبی شکل گرفته و به تپش افتاده باشد، برایم دشوار و تکان‌دهنده بود. تو گویی با شنیدن آن صدا، صدای خداوند را شنیده‌ام و برای یک آن، هرم حضورش را حس کرده‌ام. چه می‌توان گفت: شگفتی؟ آفرینش؟ معجزه؟ یا اصلاً خود خدا؟!
به راستی چه کسی غیر از خدای توانا می‌تواند پس از گذشت چند هفته، از هیچ و پوچ جا‌ن‌آفرینی کند؟ آیا معجزه‌ای آشکارتر و گویاتر و دم دست‌تر از تکوین و تولد یک نوزاد می‌تواند وجود داشته باشد؟ و چه بسا بینایان کوردلی که ناشیانه در سقاخانه‌ها یا پای روضه‌ها، دربه‌در دنبال معجزه می‌گردند و به چیزی بیشتر از خرافه نمی‌رسند. در حالی که بدون نیاز به انجام کار خاصی یا خواندن وردی، با نگریستن و اندکی اندیشه کردن به چگونگی تولد یک نوزاد، نه یک معجزه بلکه هزاران معجزه آن هم فقط در بعد جسمانی انسان می‌بینند.
پس از آمیزش یک اسپرم با تخمک و پس از پیشروی سلول تخم پدیدآمده به سوی رحم و پس از لانه‌گزینی، تقسیم‌های سلولی آغاز می‌شوند و نتیجه آن که، پس از گذشت 9 ماه میلیاردها میلیاردها سلول که هر کدام را بهر کاری گماشته‌اند به وجود می‌آیند و با این که تعداد سلول‌های بدن انسان حدود ۳۷٫۲ تریلیون برآورد می‌شود، همه آن‌ها بدون کوچکترین ناهماهنگی، و بی آن که فقط یکی از آن‌ها ساز مخالف بزند، در پیکری واحد به نام انسان کارشان را انجام می‌دهند. این که روند تخصصی شدن سلول‌ها چگونه هدایت می‌شود و این که کدام سلول‌ها، دستگاه گوارشی را بسازند و کدام دسته، دستگاه عصبی را و چرا هورمون رشد فقط از سلول‌های غده هیپوفیز ترشح می‌شوند و چرا در چشم انسان مو نمی‌روید و این پرسش کلی که: "چگونه می‌شود با این که همه سلول‌ها از تقسیم یک سلول –به نام تخم- به وجود آمده‌اند، هر کدام راه خودشان را در پیش می‌گیرند و بافت و اندام و دستگاه جداگانه‌ای را تشکیل می‌دهند؟" و خیلی چراهای چالش‌ساز دیگر، هنوز به عنوان یکی از معماهای دانش پزشکی بی‌پاسخ مانده‌اند. حتا اگر روزی هم برسد که بشر پاسخ این معماها را دریابد، باز هم چیزی از خدایی خدا کم نمی‌شود.


++++++++++++++++++++
توضیح:
شکر خدا، همین دیروز پدر شدم. و این یادداشت، اولین پستی بود که از نگاه یک پدر و در نقش یک پدر نوشتم. از خدا می‌خواهم که کمکم کند تا یک پدر کامل -و البته یک همسر کامل- باشم. و نیز، از همسرم به خاطر تحمل 9 ماه سختی و بی‌خوابی که البته با لذتی ویژه همراه است که تنها یک مادر واقعی و بی شیله پیله آن را می‌فهمد، سپاسگزاری می‌کنم و به همه مادران کاردرستی که بی هیچ چشمداشتی پذیرای خلق معجزه خدا و سپس رشد و پروراندن آن می‌شوند، دستمریزاد می‌گویم.

   + سعید ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()