saeid online

نوروز 94 به کام.

بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست
بیایید بیایید که دلدار رسیده‌ست
بیایید که امروز، همه جان و جهان را
به خورشید سپاریم که خوش تیغ کشیده‌ست
***
بیایید بیایید به گلزار بگردیم
بر این نقطه‌ اقبال، چو پرگار بگردیم
بیایید که امروز، به اقبال و به پیروز
چو عشاق نوآموز، بر آن یار بگردیم

::::::::::::::::::::::::::::::::::::


من نیز به نوبه خودم سال جدید را به همه دوستان و خوانندگان وبلاگ شادباش می‌گویم. و در آستانه سال نو یک دعای کوچولو برای همه:

"خدایا چنان کن که هر روز ما، همه سبز باشد چو نوروز ما"

   + سعید ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

سال نو مبارک

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

×××××××××××××××××

خودم هم فکر نمی‌کردم زندگی مشترک تا این حد بر روند وبلاگ‌نویسی تاثیر بگذارد. بیشتر از یک ماه از آخرین به روز رسانی وبلاگ می‌گذرد و امروز هم نه از سر فرصت، بلکه به خاطر عرض تبریک نوروز، این پست را بارگذاری کردم. از خدا می‌خواهم سال جدید برای همه ما ایرانی‌ها در سایه دهش‌های ایزدی، سالی سرشار از سلامتی، کامیابی و کامروایی در همه زمینه‌ها باشد.

   + سعید ; ۸:۳٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

×سال 91 مبارک×

سیب شود روی‌تان سرخ و سپید و قشنگ، سبز شود جان‌تان سبز و بلند و کمند، سیر شود کام‌تان از کرم کردگار، سکه شود کارتان روزی‌تان برقرار، ماهی عمرت بود پرحرکت پرتلاش، غم بشود سنجدی رخت ببندد یواش، پـر ز حلاوت شود چون سمنو زندگی، غرق سعادت شود شیوه این بندگی.


1)
سال 90 را که از سو به نام خرگوش و از سوی رهبر، به نام جهاد اقتصادی نامگذاری شده بود، باید نقطه عطفی در زندگی شخصی‌ام بدانم. در واپسین روزهای شهریورماه یک سفر مجردی خاطره‌انگیز با سه تن از دوستانی که هیچ احتمالی برای همسفر شدن با آن‌ها نمی‌دادم، داشتم که در بهبود روحیه درب و داغان آن روزهای من نقش بسزایی داشت. در بهمن‌ماه بود که بالاخره بعد از تحمل رنج و مشقت بسیار که مطمئنم هیچ الاغی یارای به دوش کشیدن آن را ندارد، با ارائه پایان‌نامه آبکی‌ام همه جامعه علمی و دانشگاهی کشور را شرمنده خود کردم. و هنوز عرقم از به پایان رساندن درس و دانشگاه خشک نشده بود که به ناگاه خودم را در میان مرغ‌ها دیدم.

2)
پیامک‌های نوروز امسال در مقایسه با سال‌های پیش از تنوع و تازگی بیشتری برخوردار بودند. البته بماند که بعضی از دوستان، حتا بعد از تحویل سال هم نوروز را "پیشاپیش" تبریک می‌گفتند. ولی این پیامک‌ها برای من تازگی داشتند:

دو قدم مانده به خندیدن برگ، یک نفس مانده به ذوق گل سرخ، چشم در چشم بهاری دیگر، تحفه‌ای یافت نکردم که کنم هدیه‌تان، یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی‌تان.

بر سر سفره احساس، اگر جایی بود سخن ساده تبریک مرا جا بدهید، سین هشتم سخن ساده تبریک من است، جا سر سفره اگر نیست به دل‌ها بدهید.

سلامم به باران و آینه باد، به دل‌های خوشرنگ و بی‌کینه باد. سلامم به نوروز و فصل بهار به باران امروز و دیرینه باد.

آسمانت بی‌غبار سهم چشمانت بهار، قلبت از هر غصه دور بزم عشقت پـرسرور، بخت و تقدیرت قشنگ عمر شیرینت بلند.

   + سعید ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

قصیده بهاریه

                                

آمد بهار و بوستان شد اشک فردوس برین
گلها شکفته در چمن، چون روی یار نازنین
گسترده باد جان‌فزا، فرش زمرد بی‌شمر
افشانده ابر پرعطا بیرون حد، در ثمین
از ارغوان و یاسمن طرف چمن شد پرنیان
وز اقحوان و نسترن سطح دمن دیبای چین
از لادن و میمون رسد، هر لحظه بوی جان‌فزا
وز سوری و نعمان وزد، هر دم شمیم عنبرین
از سنبل و نرگس، جهان باشد به مانند جنان 
وز سوسن و نسرین، زمین چون روضه خلد برین
از فر لاله بوستان گشته به از باغ ارم
وز فیض ژاله، گلستان رشک نگارستان چین
از قمری و کبک و هزار آید نوای ارغنون
و ز سیره و کوکو و سار، آواز چنگ راستین
تا باد نوروزی وزد، هر ساله اندر بوستان
تا ز ابر آذاری دمد ریحان و گل اندر زمین
بر دشمنان دولتت هر فصل باشد چون خزان 
بر دوستانت هر مهی بادا چو ماه فرودین 

                               

   + سعید ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

×× سال نو مبارک ××

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

نوروز جاودانه‌ترین جشن روزگار

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه‌یادگار جمشید جم بر همه شما همراهان پاک‌پندار، راست‌گفتار و نیک‌کردار خجسته باد.

   + سعید ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

بهار شد، در میخانه باز باید کرد

باد نوروز وزیـــده‌است به کوه و صحرا 
جامه عیـــد بپـــوشند چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست
نازم آن مطـــرب مجلـــس کـــه بود قبله‌نما
صوفی و عارف ازین بادیه دور افتـادند
جــام می‌ گیر ز مطــرب، که روی سوی صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند 
من ســرمست، ز میخـــانه کنـــم رو به خدا
عید نوروز مبارک به غنــــی و درویش
یار دلدار، ز بتخــانـه دری را بـــگشا
گر مرا ره به در پیر خــرابات دهی 
بــه سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سالها در صف اربـاب عمائم بودم
تـا بـــه دلـــدار رسیدم نـکنم باز خــطا

   + سعید ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

:: نوروز مبارک ::

 

برخیز که باد صبح نوروز 
در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق 
در موسم گل ندارد امکان

این باد بهار بوستان است 
یا بوی وصال دوستان است

ای مرغ به دام دل گرفتار 
بازآی که وقت آشیان است

بوی گل و بانگ مرغ برخاست 
هنگام نشاط و روز صحراست

ما را سر باغ و بوستان نیست 
هر جا که تویی تفرج آن جاست

 

   + سعید ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

پیشاپیش، بهاران مبارک

 بهار آمد بهار آمد، بهار خوش‌عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله‌زار آمد
ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پر نقش و نگار آمد
گل از نسرین همی پرسد که چون بودی در این غربت؟
همی گوید خوشم زیرا خوشیها زان دیار آمد
سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی رقصی
به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد
بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد
همی زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
بو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد
ز ترکستان آن دنیا ترکان زیبارو
به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد
ببین کان لک لک گویا برآمد بر سر منبر
که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد


(مولوی)

   + سعید ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

خاطر خود شاد بدارید.

روزهای تعطیل عید که مشغول وب‌گردی بودم، در یکی از وبلاگ‌ها که در عین سادگی، پر محتوا بود به یادداشتی برخوردم که از خواندنش لذت بردم. در ذیل این یادداشت، نام «مرحوم ابوالقاسم حالت» آمده بود. هیچ شناختی از ابوالقاسم حالت ندارم، فقط می‌دونم چند سال پیش، یکی از نویسندگان مجله گل آقا بود. با هم می‌خوانیم:

رفقا خاطر خود شاد بدارید و ره غم مسپارید و گل و لاله بیارید و به هر سو بگذارید که یک بار دگر فصل بهار آمد و نوروز درآمد ز در و کرد طبیعت هنر و ابر برآورد سر و ریخت ز باران گهر و سبز شد از نو شجر و داد نوید ثمر و گشت جنان جلوه‌گر و یافت جهان زیب و فر و لطف و صفایی دگر و کرد غم از دل به در و می‌دهدت باد بهاری خبر از طی شدن فصل زمستان که کنی ترک شبستان و تو هم چون گل خندان بزنی خیمه به بستان و ببینی که گلستان ز گل و لاله و ریحان و ز باریدن باران شده چون روضه‌ی رضوان همه پر لاله‌ی نعمان همه پر نرگس فتان همه پر گوهر و مرجان. غرض ای نور دل و جان منشین زار و پریشان که شوی سخت پشیمان چو دهی فرصت عیش و طرب از دست درین فصل دل‌انگیز و فرح‌زا که صفا داده به هر باغ و به هر راغ و چنان ساحت فردوس برین کرده جهان را.
همه جا زمزمه‌ی سال جدید است، همه را شوق شدید است، سخن گردش عید است، گل سرخ و سپید است که بر خاک پدید است، درین عید سعید است که بس روح امید است که در جسم دمیده است، ز هر سوی نوید است که بر خلق رسیده است، ... ولی سال نوین با همه‌ی خرج تراشی که کند، مایه‌ی شادی است، سرآغاز بهار است و زمانی خوش و خرم که به هر سوی و به هر کوی، کنی روی و کشی بوی و ببینی رخ دلجوی و سر و صورت نیکوی و کنی جامه‌ی نو در بر و از صبح الی شام، به صد شوق نهی گام، در خانه‌ی اقوام، پی دیدن و بوییدن و بوسیدن دست و سر و روی پدر و مادر و همشیره و داداش و عموجان و فلان دایی و هر عمه و هر خاله و هر حاجی و هر باجی و لب باز کنی در پی وراجی و بس نغز بگویی و بسی کام بجویی و بخندی چو ببینی همه را خرم و آزاد، چنان شاخه‌ی شمشاد، عمومند بسی شاد و ندارند ز غم داد و نسازند ز غم یاد و نباشند به فریاد. اگر بچه و گر تازه‌جوانند، پی عیش روانند، وگر پیرزنانند، چو گل خنده‌زنانند و چنینید و چنانند. به هر حال بود عید نشاط‌آور نوروز بدان‌سان فرح‌اندوز و طرب‌ساز و تعب سوز که روشن کند از پرتو امید دل هموطنان را...

   + سعید ; ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ فروردین ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

** ســاقیــــا آمدن عیــد مبــــارک بــادت **

نوروز که قرنهای دراز است بر همه جشنهای جهان فخر می‌فروشد، از آن رو «هست» که یک قرارداد ساختگی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب و جوش شکفتنها و شور زادنها و سرشار از هیجان هر آغاز.
جشنهای دیگر انسانها را از کارگاهها، مزرعه‌ها، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها در میان اتاقها و زیر سقفها و پشت درهای بسته جمع می‌کند: کافه‌ها، زیرزمینها، سالنها، خانه‌ها... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گلهای کاغذی، بوی عطر و... اما نوروز دست مردم را می‌گیرد و از زیر سقفها، درهای بسته، فضاهای خفه، لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه‌ها به دامن آزاد و بیکران طبیعت می‌کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هیجان آفرینش، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک. نوروز تجدید خاطره بزرگی است، خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت.
تمدن ساختگی ما هر چه پیچیده‌تر و سنگینتر می‌شود، نیاز به بازگشت و بازشناخت طبیعت را در انسان حیاتی‌تر می‌کند و بدین‌گونه است که نوروز بر خلاف سنتها که پیر می‌شوند و فرسوده و گاه بیهوده، رو به توانایی می‌رود و در هر حال، آینده‌ای جوانتر و درخشانتر دارد.
در آن هنگام که نوروز را به پا می‌داریم، گویی خود را در همه نوروزهایی که هر ساله در این سرزمین برپا می‌کرده‌اند، حاضر می‌یابیم و در این حال، صحنه‌های تاریک و روشن و سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می‌خورد.
نوروز همه وقت عزیز بوده است: در چشم مغان، در چشم موبدان و در چشم مسلمانان، همه نوروز را عزیز شمرده‌اند و با زبان خویش از آن سخن گفته‌اند. حتا فیلسوفان و دانشمندان که گفته‌اند: نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به آفرینش جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز آفرینش جهان  پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را هورمزد نام نهاده‌اند و ششمین روز را مقدس شمرده‌اند.
چه افسانه زیبایی، زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر کس احساس نمی‌کند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؛ اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است، آن روز این نوروز بوده است و بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است؛ بی‌شک روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار آفتاب در نخستین نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.
و ما در این نخستین روز آفرینش، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز می‌افروزیم و در عمق وجدان خویش از صحراهای سیاه و مرگ‌زده قرون تهی می‌گذریم ‌و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می‌شده است، با همه زنان و مردانی که خون آنها در رگهایمان می‌دود و روح آنان در دلهایمان می‌زند، شرکت می‌کنیم و بدین گونه بودن خویش را به‌عنوان یک ملت در تندباد ریشه‌برانداز زمانها و آشوب گسیختنها و دگرگون‌شدنها خلود می‌بخشیم و در این میعادگاهی که همه نسلهای تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا می‌بندیم و امانت عشق را از آنان به ودیعه می‌گیریم که «هرگز نمی‌میریم» و دوام راستین خویش را به نام ملتی که ریشه در عمق فرهنگی سرشار از قداست و جلال دارد و بر پایه «اصالت» خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است، بر صحیفه عالم ثبت می‌کنیم.

دکتر شریعتی

   + سعید ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()