saeid online

چشم حسود کور

(من) خاطرات زیادی دارم که همه آن‌ها تقریبا حرفه‌ای هستند؛ مثلا در وین با آقایی به نام آلفرد کارفن (Alfred karpfen) آشنا شدم. ایشان هم روی پیوندهای هیدروژنی کار می‌کردند. من یکی از تحقیقاتم را که در ایران 16 روز طول کشیده بود تا رایانه محاسباتش را انجام دهد، به آلفرد نشان دادم. نتیجه کار برای ایشان عجیب بود و ایشان گفت: "یا این محاسبات اشتباه (است) و یا نتیجه خیلی قشنگی دارد. من خودم باید این محاسبات را انجام دهم."
من هم که می‌دانستم این محاسبات 16 روز طول می‌کشد، پذیرفتم. بعد من رفتم بیرون که چای بخورم. دیدم که آلفرد خودش آمده دنبالم و گفت: "محمد بیا." من با تعجب گفتم چه اتفاقی افتاده؟ گفت: "محاسبات را انجام دادم و جواب تو درست بود." و من با تعجب گفتم: واقعا انجام دادید؟ گفت: بله.
با هم به اتاق کارشان رفتیم. من دیدم زمان محاسبات سیزده دقیقه و شش ثانیه ثبت شده است و این سرعت به خاطر استفاده از سوپرکامپیوترهای آن جاست. خود آلفرد هم می‌گفت که ما باید با این سوپرکامپیوترها دیگر به فکر حل کردن مسائلی که برای بیوشیمی مهم است باشیم چون در حال حاضر سمت و سوی تمام علم‌ها باید درجهت پیشرفت مسائل حیاتی یعنی  Bioباشد.
... البته در کارهای تحقیقاتی حتما نیاز نیست افراد را به صورت فیزیکال ببینیم. من خودم با فردی به نام استیو شینر (Steve Scheiner) در آمریکا بیش از ده مقاله نوشته‌ام ولی تا کنون ایشان را ملاقات نکرده‌ام زیرا با این دنیای مجازی فقط کافی است که فردی را پیدا کنی که با هم همفکر باشید آن وقت می‌توانید با هم یک موضوع خاص را تحقیق کنید و نتیجه تحقیق‌تان را با هم چک کنید تا به یک نتیجه کلی برسید...


.....................................
توضیح:
آن چه که خواندید، خاطره‌ای بود از محمد سلیمان‌نژاد (متولد سال 1351 در آبادان) که بی هیچ کم و کاستی از صفحه انجمن علمی شیمی در سایت دانشگاه اراک در این جا آوردم. ما که خیلی فیض بردیم.

   + سعید ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

عکس‌هایی از دانشگاه اراک

با دیدن این عکس‌ها همه خاطرات تلخ و شیرین این چهار سال در ذهنم مرور می‌شوند که نمی‌دانم از کدام‌شان بنویسم. همهمه مبهمی از صدای همه برو بچ در گوشم به پا شده که تمرکز را از من گرفته و اجازه نمی‌دهد بیشتر و دقیقتر بنویسم. ده سال پیش، هر روز خدا از شنبه تا چهارشنبه روزهای جوانی‌مان را با بهترین دوستان‌مان در این جا می‌گذراندیم. هر ساختمان و کلاس و نیمکتش برای ما خاطرات تکرارنشدنی در سینه دارد که تنها ردی از حسرت را در جاده زندگی‌مان بر جای گذاشته است...


سر در باشکوه دانشگاه اراک! که بیشتر به سر درهای حوزه علمیه می‌ماند تا دانشگاه. بدجوری توی ذوق هر دانشجوی صفرکیلومتری می‌زند.

 

کیوسک‌های تلفنی که هر کدام‌شان محرم عاشقانی است که ساعت‌ها وقت خود را پای آنها تلف کردند. دوره ما کمتر کسی موبایل داشت و هر کسی که رابطه بیشتری با کیوسک‌های تلفن داشت، تکلیفش بر همگان روشن بود!

 

این هم ورودی ساختمان گل و گلاب یا ساختمان آزمایشگاه‌ها.

 

تنها جایی که می‌شد فارغ از هر چیزی، دمی بیاساییم. ایمان با دیدن این چمن‌ها خیلی خوشحال می‌شد!

 

ساختمان جدید کلاس‌ها که دیگر فکر نمی‌کنم "جدید" باشد. حالا به دانشکده علوم انسانی تغییر نام داده.

 

این جا را باید از محمد پرسید!

منبع عکس‌ها: hhw.blogfa.com

   + سعید ; ۸:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه اراک !!!

 امروز بعد از چند وقت به سایت شریف دانشگاه محترم اراک سر زدم تا از احوالات و ماوقع دانشگاه و شاید شهر شریف اراک اخباری بگیرم و اگر لازم شد در وبلاگ فخیمه خودمان هم قرار دهم. اما در بدو ورود با لوگو و صفحه اصلی سایت برخورد کردم که مانند همیشه بد رقم توی ذوق می زد. صفحه ای با طراحی در حد انسانهای اولیه ( رحمت الله علیهم اجمعین ) که همیشه همانطور بی رمق و کسل کننده است. نه اخباری ، نه روایتی ، نه مطلب علمی و نه هیچ چیز خاص دیگری ، تنها اطلاعیه کوچکی درباره یک گرد همایی کوچک در سالن دانشگاه. صد رحمت به این وبلاگ فکستنی. این سایت که با نام نامی پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه اراک چشم هر بازدید کننده ای را مورد عنایت قرار می دهد هیچ کاربردی غیر از اطلاعیه اعیاد و مراسم مذهبی در بر ندارد. در سمت راست صفحه ، گزینه های مختلفی قرار داده شده که همیشه در دست طراحی است و هیچ گونه مطلب به درد بخوری در آن قرار ندارد و اصولا صفحه ای خالی در مقابل دیدگان هر بازدید کننده ای قرار می گیرد.

 این‌جانب خیلی سعی نمودم که مقداری این مطلب را طنز گونه بنمایم اما از آنجا که مشکلات عدیده زندگی، پدر اینجانب را شدیدا مورد عنایات وافر قرار داده و به ستون فقراتم  تا حدودی لطمه وارد ساخته، مجال هرگونه طنازی و هجو سرایی را از این حقیر ربوده و موجبات خمودگی را برایم فراهم ساخته است. لذا از حضور کلیه سروران گرامی، بازدیدکنندگان محترم، دوستان زیبا، مقامات کشوری و لشکری به شدت پوزش طلبیده و اظهار شرمساری می نمایم. ان شاء الله حاجات همگان براورده به خیر گردد. التماس دعا  

   + سعید ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

گیـر سه‌پــیـچ!

این سولی‌جون دارد بال بال می‌زند. یکی به داد این بنده خدا برسد. محض رضای خدا یکی مراقبش باشد، یک دفعه می‌بینی رگ زد و خودش را هلاک کرد. سولی که گویا دوباره قصد سفر خارجه دارد، قاط سنگین زده و در حالی که در یک چشمش خون و دیگری اشک بود، گفت: "اگر جان بدهم برای شهرت کم است." وی در حالی که می‌پندارد دانشجویان روزی سه ساعت می‌خوابند، غذا نمی‌خورند و فقط مقاله می‌نویسند، در وصف خود گفت: "به زودی زود، دست شرودینگر از خشتک من بیرون می‌آید و مقاله‌ای منتشر می‌کنم که بیا و ببین." معلوم نیست این سولی‌جون این مقاله‌های پربار علمی و راهگشای بشریت را از کجایش به دست می‌آورد.
سولی‌جون گفت: "شاید این حرف از دید کوانتوم خنده‌دار باشد، ولی من استعداد اینشتین را کشف کردم." آگاهان اعلام کردند که به هیچ وجه خنده‌دار نیست، چون واقعا اگر آدم این قدر خودخواه باشد، فکر می‌کند خداوند هم یکی از آفریده‌های اوست و چه بسا که پیدایش زمین و انقراض ماموتها و اعدام گالیله و خروج شاه از ایران هم به خاطر این بود که سازمان سنجش اسمش را از آزمون کارشناسی ارشد در بیاورد و وی الهه دانایی ایران شود. سولی، که تنها دلیل وجودش این است که دانشگاه اراک سالها پیش وی را به نام نامی استاد به استخدام خود درآورده، گفت: "همین جوری هم زبانم دراز و قلمم تیز و هیکلم ناز است."
روانکاوان، پس از شنیدن این جملات و خواندن مقاله‌های دیگرش به این نتیجه رسیدند که اگر یک نفر دیگر همین حرفها را بزند، تا چند روز دیگر ادعا می‌کند براد پیت است و چه گوارا می‌گوید تو در نیا که من درآمدم. سولی‌جون در یک تز شگفت‌انگیز در حالی که به نظر می‌رسید نام همسر و مادرش را به نام "مردم دنیا" تغییر داده است، گفت: "همه مردم دنیا به من چشم دوخته‌اند." برخی روانکاوان که آخرین مقاله وی را مطالعه کردند اعلام کردند که در این مقاله پانصد بار از واژه من و 300 بار از واژه محمد و بارها از واژه‌های عقده، حقیر، پست و خرد استفاده شده است. سازمان حمایت از افراد بی‌سرپرست از مردم خواست برای سلامتی این آقای محترم دعا کنند و از خدا بخواهند که وی را از شر این مالیخولیا نجات دهد.

 از نوشته‌های س.ی.د ا.ب.ر.ا.ه.ی.م ن.ب.و.ی (با کمی دخل و تصرف)

   + سعید ; ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

باز هم خالی بندی!

یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ در یکی از پیامها برای ما نوشته‌اند:

روزی روزگاری در یکی از کلاس‌های شیمی فیزیک، سلیمان‌نژاد تحت تاثیر سوگلی ورودی ۸۱ قرار گرفته، جو زده شده و فرموده است: اگر این خانم در آزمون ارشد قبول نشود من از مقطع کارشناسی شروع به تحصیل می‌کنم.
دو سال بعد:
نتایج کارشناسی ارشد اعلام شد و سوگلی قبول نشد!
حال آیا دانشگاه اراک سلیمان‌نژاد را به عنوان دانشجوی کارشناسی می‌پذیرد یا نه؟ یا این هم خالی‌بندی بود؟!

در پاسخ این دوست گرامی باید بگوییم که جای تعجب نیست و گوش ما و شما به این خالی‌بندیها عادت کرده، از قدیم هم گفته‌اند که جای زبون گرمه و از هر طرف میشه چرخوندش، پس زیاد به دل نگیرین.

   + سعید ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در چنین روزی مصادف با همین روز در دانشگاه اراک

دیدار فرماندار شهرستان چپقلی با رئیس دانشگاه اراک
صبح امروز، فرماندار شهرستان چپقلی با رئیس دانشگاه دیدار و گفتمان کرد. در این گفتمان چند ساعته که پشت درهای بسته دفتر رئیس دانشگاه برگزار شد، فرماندار چپقلی با اشاره به اشتیاق فراوان مردم همیشه در صحنه چپقلی به حضور در صحنه‌های علمی و آموزش عالی گفت: مردم و مسئولان چپقلی بی‌صبرانه خواهان تاسیس شعبه دانشگا‌ه اراک در این شهرستان هستند.
در این دیدار همچنین رئیس دانشگاه اراک، ضمن یادآوری تواناییهای بسیار خوب مردم چپقلی و نیز وجود پتانسیلهای منحصر به فرد در این شهرستان، ابراز امیدواری کرد به زودی مردم خوب چپقلی از نعمت دانشگاه اراک بهره‌مند شوند.
گفتنی است در پی انتشار این خبر، مردم چپقلی در یک اقدام خودجوش و مدنی، نماز جماعت وحشت در مسجد جامع این شهر برپا کردند.


وبلاگ‌نویسان مزدور، اعدام باید گردند.
اولین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات اشرار وبلاگ‌نویس، در مجتمع قضایی حراست دانشگاه واقع در بیابانهای سردشت برگزار شد. در این جلسه روحانی که به‌طور غیر علنی و غیر رسمی و با حضور شمار زیادی از شاکیان پرونده از جمله خانم شهبانو و آقای ژورنال برگزار شد، متهمان با چشمان و دستها و پاهای بسته و تنها با یک زیرپوش نامناسب در یک قفس نمور و تحت مراقبتهای ویژه تفهیم اتهام شدند؛ اما با کمال تعجب جان سالم به در بردند. متهمان که بنا به حکم دادگاه بدوی، وکیل نداشتند در جواب شهبانوی ۷۵ساله که مدعی بود در این چهل سال به‌خاطر این نمک‌نشناسها، تدریس شیمی معدنی را بوسیده و کنار گذاشته و خطاب به متهم ردیف اول جدول تناوبی می‌گفت: «ادب که ندارید، حداقل شعور داشته باشید، ایــــــش!» به اشتباه خود اعتراف کردند و گفتند: «اشتباه ما این بوده که ادب و شعور را می‌خواستیم از استادان خود فرا بگیریم. دیگر تکرار نخواهد شد.»
به علت غیر علنی بودن دادگاه اطلاعات بیشتری در دست نیست؛ ولی گمان برده می‌شود به‌زودی شاهد اعدام متهمان در ملا عام باشیم. ان شاءا...

 
خوابگاههای دانشجویی به‌زودی به وسایل رفاهی مجهز می‌شوند.
حسین بابایی، فرزند خلف و نایب بر حق رضا بابایی(ع)، مسئول فقید امور خوابگاهها، خادم مخلص دانشجویان و حامی همیشگیی حقوق پایمال‌شده دانشجویان، در سخنانی شگفتی برانگیز گفت: از مهمترین اهداف ما ارتقای رفاه دانشجویی همگام با ارتقای کیفیت آموزش است و در راستای همین هدف دست‌نیافتنی، در ماههای اخیر گامهای بلندی برداشته شده است؛ در عین حال حواسمان بوده که کسی را زیر گامهای خود له نکنیم.
وی با اشاره به اینکه در آینده‌ای نزدیک مجتمع خوابگاهی درون سایت دانشگاه ساخته خواهد شد، گفت: گنجایش کلی خوابگاههای دانشجویی خواهران افزون بر دویست نفر است که با تمهیداتی که پیش‌بینی کرده‌ایم تمام این خوابگاهها به وسایل رفاهی مورد نیاز دانشجویان از قبیل آب و برق مجهز خواهند شد که به این ترتیب دانشجویان عزیز دغدغه‌ای غیر از تحصیل نخواهند داشت.
وی در ادامه از تامین زمین مورد نیاز جهت احداث خوابگاه دانشجویی پسران خبر داد و ابراز امیدواری کرد تا سالهای نه چندان دور دانشجویان پسر نیز از خوابگاه بهره‌مند شوند.
گفتنی است در حال حاضر دانشجویان پسر سالهاست که در سالن ورزشی پردیس به طور موقت اسکان داده شده‌اند.


دانشکده فنی مهندسی، ان شاء الله در چهل سال آینده به بهره‌برداری می‌رسد.
رئیس دانشگاه اراک در محل دانشکده فنی مهندسی و در جمع معاونان، مدیران، دوستان و یاران همیشه همراه گفت: با تلاش پیگیر و شبانه‌روزی همه بخشهای دانشگاه به ویژه حوزه معاونت عمرانی، تمامی مراحل تکمیل و تجهیز دانشکده فنی مهندسی با سرعت برق و باد در حال انجام است و ما می‌توانیم این نوید را به دانشجویان بدهیم که سرانجام این دانشکده به بهره برداری می‌رسد.
وی با اشاره به اینکه هم اکنون بیش از 14 هزار دانشجو در رشته‌ها و مقاطع گوناگون این دانشگاه به تحصیل اشتغال دارند، گفت: با بهره‌برداری از دانشکده فنی مهندسی دیگر مشکل کمبود فضا وجود نداشته باشد.

   + سعید ; ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

ما دیگه کشیدیم کنار!!!

تصمیم گرفتیم که قضاوت و داوری درباره استادان گروه شیمی را به خود شما بازدیدکنندگان وبلاگ واگذار کنیم و با استفاده بهینه از امکاناتی که پرشین‌بلاگ در اختیار ما می‌گذارد، از شما بخواهیم هرگونه نظر، پیشنهاد، نقد و ... را که درباره هر یک از استادان خود دارید در بخش «پیشنهاد بدین» وبلاگ بنویسید تا از این طریق بتوانید حرف دل خود را به گوش استادان خود برسانید. البته رعایت ادب و نزاکت فراموش نشود.
و اما شما استادان عزیز! هیچ‌گاه ترس و وحشت به دل خود راه ندهید و شک نکنید که آنچه که بازدیدکنندگان می‌نویسند، چیزی غیر از بازخورد و بازتاب رفتار خود شما نیست.
این بار قرعه به نام دکتر سلیمان‌نژاد افتاد و قابل ذکر است که این عکس و این اطلاعات، از سایت دانشگاه اراک گرفته شده. پس، هر چه که دوست دارید درباره این استاد به دیگران هم بگویید و دیگران را در دانستن آنها شریک کنید، در بخش «پیشنهاد بدین» بنویسید. این شما و این گوی و میدان!

Name: Mohammad Solimannejad
Date of Birth: 1973
Place of Birth: Abadan
Marital Status: Married
Nationality: Iran
Occupation: Faculty Member of Chemistry Department- Arak University
Subject: Quantum Chemistry, Theoretical Chemistry
Address: Department of Chemistry - Arak University - Arak 38156-879- Iran
Cellular phone: 0918-861-5207
Ph.D. In Quantum Chemistry, Shiraz University, Iran 1998 to 2002

 

   + سعید ; ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

یکی دیگر از استادها

استاد این درس ما یه خورده با آدمهای معمولی فرق می‌کنه. می‌گن زمانی که تو Newzeland بوده، عاشقی کار می‌ده دستش و یه روز که تو آزمایشگاه تجزیه مشغول در کردن صحبتهای عشقولانه با نامزدش بوده، دچار معضل دستپاچگی می‌شه و آزمایشگاه را منفجر می‌کنه. البته قابل ذکر است که خودشان نیز منفجر می‌شوند اما جان سالم به در می‌برند. در شیوه جمع کردن این استاد از کف آزمایشگاه روایات گوناگونی نقل می‌شه که بین راویان هم اختلاف هست. یکی از این روایات این است که ایشان را با قاشق از کف آزمایشگاه جمع کردند و عده‌ای هم می‌گویند که یک خاک‌انداز بر کف آزمایشگاه مایل و با جارو دستی ایشان را به داخل خاک‌انداز هدایت کردند. از جلوه‌های آشکار این حادثه می‌توان به شل حرف زدن استاد (و همراه با آن چرت زدن ما) و حرکات ناموزون و شاید موزون ایشان اشاره کرد. امروز استاد وارد کلاس شد و ما طبق معمول در ساعت 8 که وقت خواب است، داشتیم چرت می‌زدیم. استاد هم با شروع درس و شیوه حرف زدنش چرت ما را سنگینتر کرد. کلاسهای این استاد سبیل‌قشنگ ما بی‌شباهت به کلاسهای املا نیست؛ چرا که این بزرگوار، از روی ورقهایی که حدس زده می‌شود از جنس پاپیروس باشند، جزوه می‌گوید و ما نیز می‌نویسیم. مانند جلسات گذشته، استاد از درس هفته پیش quiz گرفت و ما هم مثل همیشه بلد نبودیم و مثل چیز، استاد را همینجوری نگاه کردیم. استاد گفت خوشم میاد هر هفته درس برای شما تازگی داره؛ تازه می‌تونید کارخونه بزنید و از اینهایی که من اینجا درس می‌دم در صنعت استفاده کنید. همین موقع بود که یکی از آخر کلاس گفت: اگه می‌شد خودتون می‌خواستید استفاده کنید و سپس خفه شد.
چون این کلاس بسیار برای بچه‌ها مفیده بنابراین آنها از وسطای کلاس با کلاس همراه شدند و استاد هم گفت هر چه به انتهای کلاس نزدیکتر می‌شویم به مشتریهای حضور و غیاب افزوده می‌شود ولی امروز ما حضور و غیاب نداریم و پــوز بچه‌ها کــــــــــــــــــــش اومد و خیلی حال داد. جلساتی که استاد حضور و غیاب می‌کنه، در پایان نصف بچه‌ها غایب می‌خورند چون اسمها به خاطر شل خوانده شدن نامفهوم است و در پایان کلاس، همه سر استاد خراب می‌شوند که اسمشان حاضری بخورد. هر کی از دور به این وضعیت نگاه کنه، پیش خودش می‌گه این استاده چقدر حالیشه که همه ازش سوال می‌پرسن! ولی غافل از اینکه این استاد هم هیچی نوفهمه!!! هیچی نوفهمه!

   + سعید ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

اطلاعیه سازمان حوادث غیر مترقبه دانشگاه اراک

 سازمان حوادث غیر مترقبه دانشگاه اراک و حومه اعلام کرد:

بسمه تعالی

به دلیل این که امکان افزایش تعداد سرویسها در روزهای پنجشنبه٬ جمعه و تعطیلات رسمی و غیر رسمی وجود ندارد٬ دانشجویان ساکن خوابگاه شپرس(شهید پردیس) و دانشجویانی که پنجشنبه‌ها کلاس دارند یا مجبورند جهت انجام امورات روزمره از خوابگاه به شهر عزیمت کنند٬ در هنگام رفت و آمد باید نکات زیر را رعایت نمایند:

۱- لباسهای گرم زیاد بپوشید.

۲- مقدار معتنابهی آذوقه٬ لوازم پزشکی ضروری٬ رادیو جیبی٬ نفت٬ بنزین و... را درون کوله پشتیهای خود قرار دهید.

۳- مقداری غذای آبرومندانه برای سگها و گرگهایی که شما را تعقیب می‌کنند به همراه داشته باشید.

۴- شیئی نعل مانند را جهت ممانعت از لیز خوردن احتمالی به زیر کفشهای خود بکوبید.

۵- پول و مبالغ اضافی برای هزینه‌های جانبی و پرداخت‌های احتمالی به راهزنان عزیز به همراه داشته باشید. (اجرکم محفوظ)

۶- نانچاکو٬ پنجه‌بوکس٬ کلت٬ وینچستر هرکدام یک عدد تهیه کنید.

۷- وصیت‌نامه‌ای در دو نسخه تهیه و یک نسخه را نزد خود و دیگری را نزد جناب بابایی نگهداری نمایید.

۸- کارت شناسایی عکس‌دار و معتبر به همراه داشته باشید تا در موقع فوت شدن به راحتی تشخیص هویت شوید.

۹- یک دستگاه GPRS ( موقعیت یاب جهانی ) به همراه داشته باشید تا کشف جسد شما برای برادران تفحص٬ راحت‌تر باشد.

 بدیهی است دانشگاه هیچ‌گونه مسئولیتی را در قبال مالباختگان و جانباختگان عزیز٬ بر عهده نخواهد داشت.

   + سعید ; ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

شهبانو

 هرگونه شباهت اسمی با افراد و مکان‌های واقعی تصادفی می‌باشد.

آورده‌اند که روزی در دیار سردشت٬ شهبانویی به اتفاق شویش تدریس همی‌کردی و ایام به خوشی گذراندی. بانو به علم کیمیا مشغول و آقا به ریاضی دلخوش... تااینکه خداوند٬ در رحمت بگشود و فرزندی به ایشان عنایت بفرمود. روزی کودک به غرور طفولیت٬ با ضربتی ناخواسته عینک از چشمان مادر بینداخت و دماغ از وی کج بساخت. شهبانو که منتظر فرصت همی‌بود به طبیبی حاذق رجعت بنمود. طبیب نیز چشمان بانو را بسان چشمان آهو به مدد «لنز» بیاراست و دماغ وی را نیز سربالایی بکاشت به‌غایت زیبا. پف دور چشم را نیز به استمداد «ترکیبات کمپلکسی» بخواباند.

شهبانو پس از طی دوران نقاهت٬ به سر کلاس تشریف فرمای بشد و چونان که نقل کرده‌اند از آنروز به بعد به الهه زیبایی یونان باستان مبدل گشت.

*************************

و نیز آورده‌اند که:

سه کس رنج بیهوده نبرده٬ گنج پرفایده بردند:

اول استادی که با حفظ سمت٬ معاون امور مالیش کردند.

دوم معاون امور مالی که از برای خدمت خلق الله٬ با حفظ سمت استادش کردند.

سوم معاون امور فرهنگی که استاد بود.

چهارم استادی که معاون امور فرهنگی بشد.

پنجم...... ببخشید. چون گفته بودم سه نفر بقیه‌شو نمی‌گم.

   + سعید ; ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در چنین روزی در دانشگاه اراک

نویسندگان وبلاگ موهوم shimi79.persianblog شناسایی و دستگیر شدند.
در پی تلاشهای گسترده ماموران حراست دانشگاه و همکاری سربازان گمنام امام زمان‌(ع) دو تن از اشرار وبلاگ‌نویس در مخفی‌گاه خود و در حال ارتکاب جرم بازداشت شدند. در بخشی از اطلاعیه اداره حراست که در خبرگزاریها مخابره شده، آمده است: با حول و قوه الهی و عنایات بیکران خداوندی، دو تن از دانشجو نماهای اسبق دانشگاه اراک که به مدت چهل سال و با پشتیبانی مالی و فکری سازمان سیا، به نشر اکاذیب و اراجیف اقدام می‌کردند، دستگیر شدند و به زودی به اشد مجازات خود خواهند رسید.
در این اطلاعیه اضافه شده که این نمک‌نشناسهای نمکدان‌شکن، نقشه ترور شماری از مسئولان دانشگاه اراک را در کله خود طراحی کرده‌بودند که با هوشیاری ماموران مبارزه با مواد مخدر، این برنامه آنها در نطفه خفه شد.

 

رتبه اول دانشگاه اراک
بر اساس گزارش اداره کل گمرک استان مرکزی، بیشترین سهم صادرات غیر نفتی استان را آب مقطرهای تولیدی دانشگاه اراک تشکیل می‌دهد که در حال حاضر به بیش از 150 کشور جهان (غیر از اسرائیل) صادر می‌شود. روز گذشته نیز مدیر خط تولید آب مقطر دانشگاه اراک اعلام کرده بود با راه‌اندازی این خط تولیدی، در مجموع برای سه نفر به‌طور مستقیم و غیر مستقیم اشتغال‌زایی شده است و سالانه 5000 لیتر آب مقطر سفارشی به کشورهای خارجی صادر می شود. شایان ذکر است که این شرکت به ازای هر بطری آب مقطر، یک لیسانسه بیکار شیمی از کشور خارج می‌کند.

 

خدمتی دیگر
پس از گذشت بیش از چهل سال تلاش بی‌وقفه و خالصانه مسئولان فداکار دانشگاه، از سالن ورزشی دانشکده پردیس برای چندمین بار پرده‌برداری شد. پس از این مراسم روحانی که تنی چند از مقامات لشکری و کشوری و نمایندگان سپاه که حاضر به ایثار و فروش زمینهای اطراف دانشکده شدند، حضور داشتند در پشت درهای بسته تیمهای سپاه منطقه و بسیج دانشجویی(ع) باشعار «فناوری صلح‌آمیز بمب هسته‌ای حق مسلم ماست» دوستانه با هم بازی کردند. که به دلیل مسائل امنیتی نتیجه این بازی افشا نشده است. گفتنی است قبل از این،‌ سالن ورزشی مذکور هر شش ماه یک بار و در مجموع هشتاد بار دیگر نیز بازگشایی شده بود.


برگ زرین دیگری بر افتخارات دانشگاه اراک افزوده شد.
اندکی پس از انتخاب یکی از استادان دانشگاه اراک به عنوان ده چهره خبرساز سال 2046، نام ایشان در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شد. این استاد بی‌خیال که هم‌اکنون در سن هفتاد سالگی به سر می‌برد ولی کماکان جوان مانده، دارای مدرک دکترا در گرایش شیمی معدنی می‌باشد و توانسته است با حسن تدبیر خود، در این مدت چهل سال تنها دوازده دانشجو را وادار به شرکت در کلاسهای درس خود کند. وی که همیشه در اتاق خود مشغول نگاه کردن به در و دیوار است، رمز موفق خود را در چهره عبوس و پایمال کردن حق دانشجویان در نمره‌های امتحانی عنوان کرده است.

   + سعید ; ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در چنین روزی مصادف با ۵ دی ماه ۱۴۲۴ ه.ش در دانشگاه اراک

 

  • به دنبال پیشنهاد یکی از دانشجویان مخلص و متعهد در چهل سال گذشته، مبنی بر برچیدن آلات و ادوات قمار بازی از سر در دانشگاه پردیس، مسئولان دانشگاه پس از چهل سال بررسیهای کارشناسانه و موشکافانه و بهره‌گیری از تجارب مفید رضا بابایی در این زمینه، به این نتیجه رسیدند که در راستای زدن مشت محکم بر دهان استکبار جهانی و مبارزه پایدار با تهاجم همه‌جانبه دشمن، سر در دانشکده علوم پایه را با سولفوریک اسید ۹۸٪ ساخت داخل، معدوم کنند و درس بزرگی به مزدوران آنها اعم از داخلی و خارجی، بدهند. یکی از مسئولان بلند پایه دانشگاه خاطرنشان کرد که ما با هر گونه تهاجم فرهنگی تا آخرین قطره خون مبارزه می‌کنیم و چه معنا دارد تاس که از ادوات قمار است سمبل این دانشکده باشد.

  • در بازدیدی که «پروفسور اشنایدر» باستان‌شناس آلمانی، از آزمایشگاههای دانشکده پردیس به عمل آورد با مشاهده هیترهایی که در این آزمایشگاهها استفاده می‌شود و به علت آنچه که عدم توجه به نگهداری از میراث جهانی خوانده می‌شود، به سازمان یونسکو شکایت کرد. گفته می‌شود این هیترهای ساخت آلمان، تنها هیترهای بازمانده از دوران هیتلر می‌باشند که در صورت بی‌توجهی به آنها، خسارت قابل توجهی به میراث فرهنگی وارد می‌شود. آگاهان حدس می‌زنند دانشگاه پردیس بودجه کافی برای خرید هیترهای دیجیتالی ندارد و به همین دلیل قصد دارد از بانک تجارت جهانی وام دریافت کند که هنوز با این درخواست موافقت نشده است.

  • طرح محوطه سازی دانشکده پردیس برای چندمین بار در جلسه هیأت امنای دانشگاه رد شد. سخنگوی این هیأت در یک نشست خبری اعلام کرد: در پی ازدیاد فیلمهای بالیوودی در کشور، بیم آن می‌رود که دانشجویان بی‌جنبه، در این محوطه‌ها قدم بزنند و صحبتهای عشقولانه با یکدیگر رد و بدل کنند و یا دور درختها چرخیده و موجب اشاعه فساد و فحشا در فضای فرهنگی دانشگاه شوند؛ ما نیز باید به رسالت خطیر خود عمل کرده و با تخریب هرگونه فضای سبز وهم‌انگیز و شبهه‌ناک،  جوانان را به زیباییهای بهشت برین تشویق و ترغیب کنیم و به هر نحوی که شده به سالم سازی محیط دانشگاه بپردازیم.

  • بالاخره الطاف بیکران خداوندی شامل حال ما و شما شد و پس از گذشت چهل و اندی سال، دانشکده پردیس صاحب یک دستگاه آمبولانس شد. مسئول امور مالی که در عین حال، معاون فرهنگی دانشگاه و مضافا مسئول اداره رفاه نیز هست، در مراسم پرده‌برداری از آمبولانس یاد شده، گفت: این آمبولانس در مزایده خودروهای فرسوده بهشت زهرا واحد ساوجبلاغ خریداری شده و امیدواریم سایر دانشگاهها در امر صرفه‌جویی در مخارج از ما الگوبرداری نمایند و بتوانند گامهای بزرگی در راه خدمت‌رسانی به قشر دانشجو بردارند.

   + سعید ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ دی ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

اطلاعیه

دوستان و همراهان سلام. اونهایی که از ابتدای شروع به کار این وبلاگ با ما همراه بودند می‌دونند که تا حالا چندین مرتبه در شیوه نگارش و انتخاب مطالب٬ تجدید نظر کرده‌ایم که البته تمام این دلایل مربوط به خودمان است. در این قسمت لازم می‌دانیم چند نکته را جهت اطلاع شما عرض کنیم:

۱. زبان طنز و انتقاد یکی از گزنده‌ترین مخلوقات خداوند می‌باشد و درصد گزندگی این پدیده حتی از نشیمن‌گز نیز بیشتر است. پس عزیزانی که مورد انتقاد قرار می‌گیرند لازم است همه مواردی را که ممکن است مورد حمله این زبان قرار گیرد از خود دور کنند.

۲. وبلاگ به هیچ عنوان قصد توهین به کسی را ندارد و افرادی که مورد انتقادات سازنده!!! ما قرار گرفته‌اند تقصیر خودشان بوده‌است. این عزیزان می‌توانند شخصا بروند از «جناب دکتر صلابت٬ دکتر مهدوی بزرگ٬ سنگی عزیز» یا دیگرانی که گزیده نشده‌اند دلیلش را بپرسند. البته اگر مورد خاصی از این عزیزان سر بزند ما شرمنده ایشان نیز خواهیم‌شد.

۳. زیاده عرضی نیست و ما همچنان به کارمان ادامه می‌دهیم.

باتشکر... بر و بچ

   + سعید ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

¤بیسوادترین استاد گروه شیمی¤

بدین وسیله نتایج نظرسنجی «بیسوادترین استاد گروه شیمی» که به مدت چهار ماه از بازدیدکنندگان وبلاگ به عمل آمده است، به شرح زیر به آگاهی شما دوستان همیشه همراه رسانده می‌شود؛ و البته اعلام کنیم که ما هیچ مسئولیتی در قبال آمار به دست آمده نداریم:

۱) خسرو زمانی، ۵۲ درصد آرای کسب شده
۲) علی بابایی، ۲۶ درصد آرای کسب شده
۳) غلامحسن عظیمی، ۱۱ درصد آرای کسب شده
۴) جناب سلیمان نژاد، ۵ درصد آرای کسب شده
۵) خانمحمدی، ۳ درصد آرای کسب شده

جا دارد کسب رتبه اول را به جناب مستدام، آقای دکتر زمانی تبریک بگوییم و برای ایشان علو درجات را از درگاه ایزد منان درخواست کنیم. ما، در همین‌جا و در این شب جمعه دست به دعا بر می‌داریم و آرزوی موفقیت برای این چهره علمی و شناخته‌شده می‌کنیم. بی شک، کسب این عنوان نشان از این دارد که لپ‌تاپ و پروژکتور شما (همان وسایل دو دره‌بازی) به درد مفت نمی‌خورند و بهتر است حداقل به خاطر آبروی شیمی هم که شده، دست از تدریس بردارید و با علی بابایی، انسانی که همیشه دانشجویان را به کار تولیدی تشویق می‌کند و علاقه زیادی به تاسیس کارخانه و این‌جور چیزهای قشنگ دارد، شریک شوید و بروید دنبال کار آزاد؛ علاوه بر این می‌توانید حسن فتحی، این مغز متفکر شیمی آلی را نیز با خود ببرید و از دانش بالای ایشان استفاده کنید و دستش را به یک کار آبرومند بند کنید تا دست از سر دانشگاه اراک بردارد.

و اما آخر شدن نفر آخری می‌تواند چند علت داشته باشد: یا این بزرگوار از سواد بالایی رنج می‌برد که در این‌صورت ما باید به دوره آخرالزمان نزدیک شده باشیم، یا این که کسی ایشان را به درستی نمی‌شناسد و همیشه با سایر دانشجویان اشتباه گرفته می‌شود، یا این که خدای ناکرده بازدیدکنندگان وبلاگ جناب خانمحمدی را استاد به حساب نمی‌آورند، چرا که در متن سوال از بیسوادترین استاد نام برده شده بود.

یک آقایی هم هست که همیشه دوست دارد اول باشد، یا به عبارت دیگر برتر باشد مثل پژوهشگر برتر، موبایل برتر، تیپ برتر و موارد مشابه دیگر. اما گمان برده می‌شود آقای مزبور، در روز قیامت با این آرزو محشور خواهند شد و حالا حالاها باید برای رسیدن به این عنوان دست‌‌نیافتنی کباده‌کشی کنند.

در پایان از شما دوستان درخواست می‌شود در نظرسنجی جدیدمان شرکت کنید تا استادهای مربوط به هر گرایش، پیاز خود را بو کنند و حساب کار، دستشان بیاید.

   + سعید ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

آموزش رانندگی در سه سوت!

از آن جایی که دیده شده است برخی از استادان و حتا دانشجویان آرزو به دل مانده، لقمه بزرگتر از دهان خود برداشته‌اند و مسیر خانه تا ولایت سردشت را با خودروهای تازه ابتیاع شده طی می‌کنند و در بین راه نیز ادای خلبانها را در می‌آورند تا با زبان بی‌زبانی بگویند بــــــــــله! و متاسفانه خودرو را با قاطر و الاغ اشتباهی گرفته‌اند، به این نتیجه رسیدیم که باید از در ارشاد بیرون بیاییم و جهت ادای فریضه امر به معروف و نهی از منکر و با توجه به این که انسان از هر چه منع می‌شود به همان عمل می‌کند و به هر چه امر می‌شود خلاف آن را عمل می‌کند، بر آن شدیم تا به سمند سواران و پراید سواران، اصول ابتدایی رانندگی را آموزش بدهیم تا دیگر شاهد این جور امل بازیها نباشیم. (به سبک برره‌ایها افعال معکوس به کار ببریم.)
درست است که با ویراژ دادن و سیگنال زدن (خودش می‌دونه با کی هستم.) می‌توان به دیگران نشان داد که چقدر کم داریم و چقدر بچه هستیم، اما اگر خدای ناکرده روبروی دانشگاه و در برابر دیدگان همه، با یک خودروی دیگر یا یک آدمیزاد تصادف کنید، آن وقت مثل همیشه پشت گوشتان قرمز می‌شود و در وهله اول خودتان ضایع می‌شوید.

و اما تعریف مفاهیم:

1- حق تقدم یعنی چه؟
همیشه حق تقدم با شماست، چه از فرعی به اصلی یا باز هم از فرعی به اصلی، بخصوص اگر یه لکنتی زیر پات باشه و البته در صورت لزوم از بیان عبارات چارواداری هم ابایی نداشته باشید.

۲- خطوط وسط خیابانها و بزرگراهها
یکی از افسانه‌هایی است که معنای آن را کسی نمی‌داند، اما گفته می‌شود این خطوط نشانگر آن هستند که جاده آسفالت شده است.

۳- خط ویژه
مسیری است برای استفاده عموم در مواقع لزوم و البته متاسفانه اتوبوسها و خودروهای امدادی هم گاهی به آنها تجاوز می‌کنند.

۴- چراغ راهنمایی
وسیله‌ای است برای زیبا سازی شهر، بخصوص در شبها که با سه رنگ زیبا محیطی شاعرانه به خیابانهای شهر می‌دهد و البته حواس رانندگان را نیز پرت می‌کند. (باید در خصوص اصلاح جایگاه آنها تصمیم جدی گرفته شود.)

۵- چراغ راهنمای خودرو
یکی از لوازم جانبی بی‌مصرف ولی برای زیبا کردن خودروست، چیزی مثل اسپرت کردن خودرو، البته شرکتهای خودروسازی باید در خصوص نصب آنها در ایران بازنگری جدی کنند، چرا که نصب آنها باعث تحمیل یک هزینه اضافی به خریداران می‌شود، این لوازم جنبی باید برای هر خودرو اختیاری و با نظر خریدار نصب گردد. کاری که الان ایران‌خودرو برای خودروهای سفارشی انجام می‌دهد.

۶- بوق
یکی از لوازم اساسی هر ماشینی است که باید تقویت شده و مدام مورد استفاده قرار گیرد، اگر بوق ماشینتان تمام شد، می‌توانید خودرو را از رده خارج کنید.

۷- سیستم صوتی (شامل باند و پخش)
اگر خواستار نشان دادن کلاس خود هستید، حتما نسبت به نصب باندهایی که بخصوص بصورت خربزه‌ای هستند و یک اکو سیستم و نصب جدیدترین ضبط روی خودروی خود (حتا اگر شده یک ژیان یا پیکان مدل 11 باشه) اقدام کنید.

نکته اخلاقی: تند بران، لازم نیست همیشه برانی، عرض زندگی مهم است، طولش را ولش. کوانتوم را بچسب!

   + سعید ; ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

زندگینامه

وی مانند اکثر نوزادان متولد شد و همینطور الکی نامش را «غ» نهادند. او از همان بدو تولد٬ علاقه وافر خود به علم را با قورت دادن یک عدد« IC هشت‌پا » به جهانیان نشان‌داد. پدرش که او را این همه شیفته علم و دانش می‌دید برای رشد و شکوفایی نوزادش٬ وی را روزی سه مرتبه قلمدوش نموده و حلواحلوا می‌کرد. شاهدان عینی نقل‌کرده‌اند که او روزانه هفت الی هشت بار دستشویی می‌کرد که این اصلا ربطی به موضوع بحث ندارد.

 وی برای نخستین بار در سنین کودکی با دیدن یک عدد «ماشین‌حسابfx »٬ عنان اختیار از کف داد و از همان‌جا به خودش قول‌داد متخصص دستگاه‌های آزمایشگاهی بشود. ولی پدرش هیچ‌وقت برایش ماشین‌حساب نخرید. «غ» که عشق ماشین‌حسابfx کورش کرده‌بود٬ خیلی غصه می‌خورد و این امر باعث شد او غمباد کند...

 ولی او دیگر تصمیمش را گرفته‌بود و هرطوری که شده‌بود متخصص دستگاه شد و توانست با زور بازوی خودش یک عدد ماشین‌حساب fx آبرومند بخرد. او دیگر به آرزویش رسیده‌بود ولی همان غمباد دوران طفولیت تاثیر خود را گذاشته‌بود. بله... غمباد باعث شده‌بود مزاجش دمدمی بشود و بخاطر همین مساله٬ همیشه دانشجویان را با اخلاق دمدمی خودش دق و آزار می‌داد.

وی که به گمان قریب‌به‌اتفاق دانشمندان جهان٬ تنها متخصص موجود در امر تشریح دستگاه‌های آزمایشگاهی است٬ تاکنون موفق به اخذ هیچ مدرک بین‌المللی و چاپ هیچ مقاله‌ای نشده که این مهم٬ از عهده هیچ ابوالبشری برنمی‌آید.

ایشان هم‌اکنون به‌سلامتی مشغول گذران عمر در دانشگاه اراک می‌باشند. عمرش دراز و راهش اتوبان باد... 

نویسنده: من ... ۵ ترم دارم

   + سعید ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

رویدادهای هفته

اخبار این هفته رو یکی از خانم‌های محترم ترم سومی واسه‌مون فرستادن. ببخشید که یه کمی مطالبتونو دستکاری کردیم. از لطفتون ممنونیم.

 * شنیده ایم یکی از نشریات دانشگاه٬ یکی از مطالب ما را با مقداری دستکاری و بدون ذکر منبع چاپ کرده‌است. خیلی کار بدی بود شیطون! ولی این یکبار عیبی نداره! این هم از مرام ما٬ حالا شما هم برادریتونو ثابت کنید!!!

 * دیده‌ها و شنیده‌ها حاکی از آن است که دوباره هرکولها و عشق هیکل‌های دانشگاه دور هم جمع شده‌اند و با کشیدن چیزهای سنگین هوس انواع و اقسام بیماری‌های جسمی از قبیل دیسک٬ فتق و ... به سرشون زده. آخه بیچاره‌ها! چرا همین که دیدین چهارتا دختر دارن تشویقتون می‌کنن جوگیر می‌شین و عنان اختیارتونو از کف میدین؟!!!

 * یکی می‌گفت: این بچه‌ها کی می‌خوان بزرگ شن؟ کی می‌خوان بفهمن این انجمن علمی‌های دانشگاه هم مثل بقیه چیزهاشونه؟ آخه جوجه فوکولیها! شما که نمی‌دونین هر ترم چقدر بودجه می‌تونین از دانشگاه واسه اون انجمنتون بگیرین چرا میرید تو انجمن؟ دیگه ما رو که سیاه نکنین! ما که می‌دونیم یکی مثل شما دوست عزیز چرا رفتی کاندید شدی!!! هزار سال دیگه هم که بگذره نمی‌تونین یکی از اون اهداف خوشکلتون رو که روز انتخابات٬ پشت اون تریبون خوشکل بیان کردین عملی کنین. مثل اینکه فراموش کردین اینجا ایران و اونجا هم دانشگاه اراکه!!! دست از این بچه‌بازیها بردارین. یه کار اساسی بکنید.

 * بازهم شنیدیم که: وزیر محترم علوم به اراک تشریف‌فرما شدن و وقتی دانشگاه ما (ببخشید٬ شما) و این شاهکار جامع رو دیدن خیلی خوش به حالشون شده. ما که نشنیدیم چقدر بودجه به دانشگاه اختصاص دادن. شما هم اگه شنیدید بهتره خودتونو به نشنیدن بزنید. چون اینجوری خیلی بهتره!!! 

   + سعید ; ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ آذر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

رویدادهای هفته

 

  • یکی از دانشجویانی که پس از موعد مقرر به خوابگاه «شهیدپردیس‌سردشتی»(شپرس) مراجعه‌کرده‌ و حاضر نشده‌بود از مقابل سرپرستی عبورکند٬ از پنجره‌های طبقه همکف خود را به طبقه دوم رساند. این دانشجو مورد استقبال تنی چند از هم‌طبقه‌ای‌های خود قرارگرفت. 
  • کتابی که چندین سال پیش توسط عده‌ای از دانشجویان شیمی به فارسی ترجمه شده‌بود٬ هم اکنون به همت دو تن از اساتید مجرب در زمینه ترجمه و ویرایش٬ به زبان «سانسکریت» آماده چاپ شده‌است. گفتنی است هیچ‌یک از دانشجویان دست‌اندرکار ترجمه سهمی از چاپ کتاب نخواهندبرد و تمامی حقوق مادی و معنوی این کار٬ کمپلت٬ متعلق به این اساتید مجرب می‌باشد.
  • یک دستگاه «بوته چینی» موجود در آزمایشگاه معدنی که دو هفته پیش به‌طرز مرموزی ناپدید شده‌بود٬ با تلاش برادران و خواهران جان‌برکف اطلاعاتی٬ در یکی از اتاق‌های دانشگاه پیداشد. طبق اطلاعات منتشره٬ در زمان سرقت از این بوته به‌عنوان «جاسیگاری» استفاده می‌شده‌است.
  • با تلاش عده‌ای از متخصصان جوان و جویای نام ساکن خوابگاه «شپرس»(شهید پردیس سردشتی) نرم‌افزار media player با موفقیت هرچه‌تمام‌تر بر روی یکی از کامپیوترهای خوابگاه نصب و اجرا شد. گفتنی است چندی پیش دو تن از اعضای همین گروه توانسته بودند تلویزیون موجود در سالن تلویزیون را برای تماشای CD به مدت سه ساعت به اتاق خود ببرند. 

   + سعید ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

تقدیر

هرچند همه ما و شما می‌دانیم که دانشگاه ما (ببخشید ما دیگه فارغ التحصیل شدیم) منظورم دانشگاه اراک٬ طی چند سال اخیر خیلی پیشرفت داشته‌ و هرچند همه ما می‌دانیم این همه پیشرفت باید از یک جایی سرچشمه گرفته‌باشد و هر چند همه ما ‌می‌دانیم این سرچشمه کسانی جز مسئولین همین دانشگاه نیستند و هرچند همه ما می‌دانیم این همه تلاش شایسته تقدیر و تشکر است ولی نمی‌دانیم چرا آشپزهای محترم این همه لوبیا در خورشت‌های سلف می‌ریزند تا دانشجویان٬ ناخواسته این‌همه تلاش را به باد هوا دهند.

   + سعید ; ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

گزارشی از یکی از جلسات اساتید و مسئولین گروه شیمی

-رییس: خوب همکاران.موبایلاتون رو خاموش کنید. وگرنه می‌دم «حشمت» حسابتونو برسه.(سپس درحالیکه در و دیوار رو نگاه می‌کند) موضوع جلسه رو خودتون مطرح کنید. اول تو «بگو جوون» (وبه بغل دستی که جوانتر است اشاره می‌کند).

-اولی: با تشکر. من فکر می‌کنم موضوع جلسه درباره «سفرهای» من به خارج و «اتریش» و دیدار با انشتین و سقراط و افلاطون باشه خیلی بهتره. هم باکلاسه هم«Wonderfull» (و سپس با لیوان سفالیش شروع به خوردن کیک و چای می‌کند).

-دومی: (در حالی که با سبیلش بازی می‌کند): نه نه نه ... (خطاب به نفر قبلی): «اصغر»! این هم شد موضوع جلسه؟ آخه «خدا خیرت بده» من برجهای تهرانم رو همین جوری به امان خدا ول کردم که تو اینجا «داستان سکینه و اصغر» رو برام تعریف کنی؟

-سومی: البته ایشون راست‌ می‌گن. منظورشون هم از داستان همون خاطره است. حالا بعضیها می‌گن «دوتا سیب با دوتا گلابی چه فرقی داره؟» «من دیگه نمی‌گم» «دقت کردی چی شد؟»

-چهارمی: همکاران عزیز! ما با این بحثها به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیم. «کریشنامورتی» می‌گه: در دنیایی که حرف حق کم است٬ «زئولیت» هم بی عشق می‌میرد.(و ناگهان با گریه از جلسه خارج می‌شود.)

-پنجمی: به‌نظر من بهتره ابتدا مطالب رو Category بندی کنیم تا مطالب باهم Mixture نشه.چون دیگه آنالیز کردنشون difficult می‌شه و تیتران قوی‌تری لازم داریم.

-ششمی: (درحالیکه نصفه‌نیمه رعشه دارد) اگه اجازه بدید من یه‌سری مطلب با «PowerPoint » آماده کردم و الان داخل Lab top من هست. صبر کنید تا بهتون نشون‌بدم. (و مشغول ور رفتن با کامپیوترش می‌شود ولی نمی‌تواند آن‌را روشن کند).

-هفتمی: به نظر من باید مسائل رو واسه خودمون «راحت بگیریم». «بابا»! این دوروز دنیا رو «حال کنید» جلسه رو «ولش کن».(وهمانجا می‌خوابد.)

-رییس: (با عصبانیت تمام و در حالیکه باز هم به درودیوار نگاه می‌کند) [...][...][...]٬ برید بیرووووووووون. جلسه توی سرتون بخوره [...][...]. ( کلمات داخل کروشه فحش می‌باشد.)

   + سعید ; ٩:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

آی قصه

یکی بود یکی نبود. توی یک صحرای دور٬ جایی بود بهش می‌گفتن دانشگاه اراک. توی این دانشگاه یه سری اتفاق می‌افتاد که اگه صبر کنید براتون نقل‌می‌کنم. جونم براتون بگه دانشگاه قصه ما٬ یه عالمه آدم داشت که بهشون می‌گفتن دانشجو. یادشون بخیر.چه  انسانهای نجیبی بودن٬ با مرام٬ لوطی٬ آخر غیرت. بگذریم... این دانشگاه یه‌سری آدم دیگه‌ای هم داشت که بهشون می‌گفتن استاد. البته هنوز هم بهشون میگن استاد. توی این استادا٬ بعضی‌ وقتها آدم‌های عجیب‌غریبی پیدا می‌شدن٬ یعنی هنوز هم پیدا می‌شن. یکیشون مثل هلو٬ یکیشون از قرمزی مثل لبو٬ یکیشون هم که دهنش بخاطر پیازهای غذای استادسرا از خوشبویی به [...] راسو گفته‌بود برو [...] بخور. القصه... آدم‌های قصه ما همیشه دلشون می‌خواست به بقیه کمک کنن. امروز می‌خوام قصه یکی از همین آدم‌ها رو براتون تعریف کنم:

یه روز بعد ازامتحان که همه داشتن از مشکل بودن امتحان می‌نالیدن٬ حسن‌کچل که امتحانش رو خوب داده‌بود داشت با کلّه تاسش پشتک می‌زد ولی بقیه که بد داده‌بودند داشتن زار می‌زدن.همه اطراف استاد جمع شده‌بودن که بهش بگن نمره‌ها رو ببره رو نمودار. حسن‌کچل داشت پشتک می‌زد ولی بقیه زار می‌زدن. روزها و هفته‌ها و ماهها و سالها و ... گذشت تا اینکه استاد بالاخره تصمیم گرفت برگه‌ها رو صحیح‌کنه. نیم ساعته٬ همه رو همون که گفتم کرد و نمره‌ها رو همون روز صبح چسبوند توی برد آموزش. 

حسن‌کچل که همچنان داشت پشتک می‌زد رفت نمره‌شو ببینه. بقیه همکلاسی‌هاش هم که داشتن زار می‌زدن اومده‌بودن. یه دقیقه بعد همه داشتن پشتک می‌زدن ولی حسن‌کچل داشت زار می‌زد. چون همه با نمره بالا پاس شده بودن و اون افتاده‌بود. ولی حسن کچل چون می دونست کار بزرگی کرده٬ دیگه زارنزد. اون می‌دونست که استاد نمره‌ای که حقش بوده رو واسه کمک به همکلاسی‌هاش٬ بین اونها تقسیم کرده. حسن‌کچل اون روز فهمید استادش چقدر High Class ٬ قشنگ و بافرهنگ‌خارجی بوده. چون استادش همیشه خارجی‌ها و کاراشون رو الگوی خودش قرار می‌داد حتی درمورد دستشویی رفتن .

خوب بچه‌ها... قصه ما به‌سررسید٬ کلاغه هرطور شده بود از لج بعضیها هم که شده‌ بالاخره به خونه‌اش رسید و این قصه رو واسه‌تون نقل کرد.

   + سعید ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

آنفلوآنزای‌مرغی در دانشگاه اراک

 خبرگزاری عنیا به نقل از یک مقام آگاه در دانشگاه اراک اعلام کرد: تاکنون موردی از ابتلا به بیماری آنفلوآنزای‌مرغی در سطح یا اعماق دانشگاه مشاهده نشده است.وی ضمن ردّ شایعاتی در این خصوص افزود: تنها مورد ابتلا به بیماری آنفلوآنزای ساده٬ در مورد شخصی به‌نام ... بوده است و طبق تحقیقات کارشناسان ما٬ این فرد یک استاد بوده و هیچ‌کجای ایشان به مرغ یا هیچ جانور دیگری شباهت نداشته است و کسانیکه سعی‌داشته‌اند این استاد را به مرغ تشبیه کنند صرفا حامیان استکبار و یک مشت تنبل‌درسنخوان می‌باشند. این مقام آگاه با ابراز اطمینان همه‌جانبه از کنترل این بیماری در سطح و اعماق دانشگاه٬ اظهار امیدواری‌کرد: با همکاری نماینده‌خدا و یگانه منجی اخلاقی خوابگاه شهیدپردیس٬ رضا‌بابایی٬ انگل غربزدگی که عامل اصلی شیوع آنفلوآنزای مرغی در جوامع‌اسلامی است٬ هرچه سریعتر ریشه‌کن شود.

عنیا همچنین در این خبر آورده است: رضابابایی با همکاری «دفتر حفظ و نشر ارزشهای تنبان‌پوشی» هرشب به مدت نیم ساعت جهت قطع‌شدن ریشه آنفلوآنزای مرغی از جوامع اسلامی٬ دست به افشاگری در ملاء عام می‌زند.

   + سعید ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ آبان ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در چنین روزی مصادف با امروز

 

  • مسئولان دانشگاه همچنان مشغول گفتگو و ارائه راهکارهای دقیق در خصوص کاشت و یا عدم کاشت درخت در محوطه دانشگاه هستند. گفتنی است در این خصوص هنوز تصمیم دقیقی اتخاذ نشده است.

  • پروفسور حشمت امانی نوه مرحوم سعید امانی در همایش تجلیل از مقام شامخ حشمت ضمن بیان افکار و دیدگاه‌های آن مرحوم افزود: "حشمت نخستین کسی بود که در دل مرحوم پدر بزرگ من جا باز کرد و نام من نیز یادگاری از آن بزرگوار است".

  • مرکز جامع تکثیر سلول‌های بنیادی اسلامی٬ موقوفه زنده‌یاد حاج‌رضا‌ بابایی جهت حفظ و ابقای نسل در حال انقراض دانشگاه٬ دومین سری از پسر‌های شبیه‌سازی‌ شده از روی رضا‌ بابایی را به دانشگاه تحویل داد. حاجیه خانم هاجر‌ بابایی از نوادگان رضا‌ بابایی و رئیس فعلی این مرکز٬ هدف از این کار را حفظ برادران دینی در حال انقراض٬ گسترش حجت‌های الهی در زمین و در‌ نهایت شادی روح مرحوم بابایی عنوان کرد.

  • طوفان‌های فصلی اراک موسوم به ذولینا٬ عصر دیروز سردشت را درنوردید و بخش‌هایی از ساختمان در حال ساخت دانشکده ادبیات و علوم انسانی را ویران‌ کرد. کارشناسان معتقدند تکمیل این بنا٬ چهل و هشت سال و بیست و یک ساعت دیگر به تعویق خواهد افتاد.

  • بنای یادبود اساتید دانشگاه اراک با عنوان "با راهیان‌ علم٬ ‌از صدر احداث‌ تا‌ کنون" در ضلع شمالی دانشگاه سردشت به بهره‌برداری رسید. گفتنی است در این مکان یادداشت‌ها٬ دست‌نوشته‌ها و ابزار آلاتی از اساتید چهل سال پیش دانشگاه نگهداری می‌شود که از میان این آثار٬ لب‌تاپ زمانی بیش از بقیه مورد توجه دانش‌پژوهان قرار گرفته‌ است. پس از آن گردنبند طبی ذوالقرنین و سفالینه‌ طلایی و پیپرهای‌ سلیمان‌نژاد در رده‌های بعدی قرار‌ دارند.

  • نسخه اصلی مجموعه داستان‌های "سکینه و اصغر" نوشته ناصر فروغی‌فر توسط کامبیز‌ مبینی‌خالدی به زبان سانسکریت ترجمه شد. این کتاب در سه‌ جلد و مشتمل بر داستان‌های حکمت‌آموز کمک‌درسی برای رده‌های سنی فوق‌لیسانس و دکترا به وسیله انتشارات دانشگاه اراک چاپ شده است. 

   + سعید ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ آبان ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

اطلاعیه سرپرستی خوابگاه پردیس!

طبق اعلام مسئولین مرتبط و ... آخرین ساعت مراجعه به خوابگاه شهید پردیس سردشتی٬ ساعت ۱۲ شب (صفر بامداد) می باشد. پس از این ساعت کلیه دانشجویان ساکن این خوابگاه٬ برای ورود باید مدارک زیر را به همراه داشته باشند:

۱- کارت دانشجویی  

۲- اجازه نامه اولیاء

۳- فتوکپی از صفحه مشخصات همسر شناسنامه دانشجو

۴- گواهی پزشکی قانونی

۵- ابراز انزجار کتبی از جنس مؤنث

۶- ارائه تعریف جامعی از «قاعده نفی سبیل» حداقل در ۱۰ صفحه

۷- قسم خوردن به جان پدر و مادر یا در صورت در قید حیات نبودن یکی از ایشان٬ قسم خوردن به جان ۵ تن از فامیلهای نزدیک به نیت ۵ تن٬ جهت اثبات بی گناهی

۸- امضاء تعهد نامه ۱۴ وعده حضور اجباری در نماز جماعت خوابگاه و کوبیدن مشتهای محکم بر دهان یاوه گویان٬ بالاخص آمریکا

۹- امضاء قولنامه بوسیدن رضا بابایی به تعداد ۱ مرتبه به منظور ترویج اخلاق حسنه در سطح جامعه

بدیهی است عدم ارائه مدارک فوق٬ نشاندهنده مورد دار و مهدورالدم بودن دانشجوی خاطی است و سرپرست خوابگاه و مخصوصا رضا بابایی موظف به معدوم کردن شخص خاطی می باشد.

   + سعید ; ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ آبان ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در دانشگاه اراک

 تف به شرف این پرشین بلاگ! سه بار این مطلب را نوشتم تا بالاخره بارگذاری شد، آخرش هم نفهمیدم چه مشکلی داشت. بگذریم...

و اما: چهل سال بعد در چنین روزی مصادف با بیست و هفتم مهر سال یک‌هزار و چهارصد و بیست و چهار ه.ش در دانشگاه اراک:

دستگاه انمار ناپدید شد!
به نقل از منابع آگاه و ناآگاه، از دو روز پیش تاکنون دستگاه انمار آزمایشگاه تجزیه دیده نشده و به طرز عجیبی ناپدید شده است. این دستگاه که در چهل سال پیش خریداری شده و به تازگی راه‌اندازی شده بود، توسط دوربینهای مداربسته و چند یساول کنترل می‌شد، اما در حال حاضر معلوم نیست کجاست! کارشناسان حدس می‌زنند دستگاه مذکور توسط قاچاقچیان آثار باستانی به موزه تاریخ طبیعی لندن انتقال داده شده باشد.
گفتنی است سالهای سال است که دانشجویان شیمی با روشهای سنتی مانند تیتراسیون و ترازو به اندازه‌گیری مواد در آزمایشگاه می‌پردازند و هنوز روشهای نوین دستگاهی در بین آنها جا نیفتاده است.

انهدام شمار زیادی شلوارک در روز ملی مبارزه با شلوارک
در روز ملی مبارزه با شلوارک و در یک اقدام خداپسندانه و البته خیرخواهانه، ۱۲۸۰ شلوارک در مقیاس تنبان نابود شد. در این مراسم که در محل تربت مطهر رضا بابایی برگزار شد و شمار زیادی از مقامات لشکری و کشوری حضور داشتند، سلمان بابایی دبیر ستاد مبارزه با شلوارک به ایراد سخنرانی پرداخت و حاضران نیز با تکان دادن سر و گفتن احسنت وی را همراهی کردند. ایشان با بیان اوصاف شیطانهای شلوارک‌پوش و ذکر روایاتی در مذمت شلوارک‌پوشان شیطان‌صفت، اعلام کرد: ما جنبش ضد شلوارک را در سراسر جهان نهادینه می‌کنیم و در عین حال مشت محکمی با ماهیت هسته‌ای بر دهان یاوه‌گویان می‌زنیم. در پایان نیز، مثل همیشه دعای زیارت عاشورا خوانده شد.

ضلع غربی ساختمان دانشکده علوم پایه فرو ریخت!
در ساعات پایانی روز گذشته، در حالی که کلاسهای درس تمام شده بود و همه دانشجویان دوان دوان به‌سوی جایگاه سرویسها در حال حرکت بودند، در چشم بر هم زدنی ضلع غربی ساختمان دانشکده علوم پایه به تلی از آوار تبدیل شد و شمار زیادی از دانشجویان را به کام خود فرو برد. با گذشت ۱۸ ساعت از وقوع این حادثه، تا کنون آمار دقیقی از آدمهای به جا مانده در زیر آوار به دستمان نرسیده است.
دکتر زنده نژاد، رئیس دانشکده علوم پایه احتمال تروریستی بودن این حادثه را رد کرد و در حالی که اشک می‌ریخت، گفت: علت ریزش ساختمان در دست بررسی است و به هیچ وجه به جای سیمان از کاه‌گل استفاده نشده است. وی افزود: درستش می‌کنیم.

حضور دانشجویان در مراسم دینی افزایش یافته است.
بر اساس نتایج تحقیقات مرکز تحلیلی بابایی‌گستر که در نظرسنجی از ۲۱ نفر به دست آمده است، شمار دانشجویانی که در مقایسه با سالهای گذشته در مراسم مذهبی خلوت یار، زیارت خدیجه و... شرکت کرده‌اند، به میزان ملموسی افزایش یافته است. ۵ درصد افرادی که در این نظرسنجی شرکت کرده‌اند، تعهد خود را به یکی از ادیان آسمانی اعلام کرده‌اند، ۵۳ درصد خود را به هیچ دین و آیینی متعلق نمی‌دانند و بقیه هم ... (با عرض پوزش،‌ متاسفانه این قسمت از خبر خوانا نیست.) کارشناسان مسائل دینی، مقارن بودن این‌گونه مراسم با صبحانه، ناهار و شام را از علل گرایش جوانان به نشستهای دینی اعلام کرده‌اند.

   + سعید ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

درد و دل

سلام خدمت همه دوستان عزیز

همه سعی دوستان شما در وبلاگ اینه که با بیان مشکلات و معضلات موجود در دانشگاه٬ غالبا در قالب طنز٬ هم گوشه ای از مشکلات رو به گوش بقیه برسونن و هم بتونن دقایقی از اوقات شما رو شاد کنن. حالا نمی دونم تا چه اندازه مسئولین به این حرفها گوش می کنن. البته اونها به جای اینکه این مطالب رو بخونن و سعی کنن تا جایی که ممکنه در رفع اونها تلاش کنن٬ به فیلترینگ این وبلاگ رو آوردن. یعنی طبق معمول همیشه٬ ساده ترین راه رو برای ممانعت از آگاهی شما دانشجویان عزیز در پیش گرفتن و همه این کارها هم به این دلیله که آقایون نمی تونن به اساتید بگن: «بالای چشمتون ابرو هست». یعنی استاد تو این خراب شده همه کاره دانشگاهه و این همه دفتر و دستک مثل حراست٬ کمیته نظارت٬ رئیس دانشگاه و هزار کوفت و زهرمار دیگه ای که وجود داره٬ فقط برای اینه که مبادا دانشجویی استغفرالله بگه: « ما بن کتاب می خواهیم» یا مثلا بگه «سیفون توالت خرابه» حالا بی خیال همه دودره بازیهایی که حضرات والا انجام می دن.

آقا ! ما میگیم بعضی استادا بی سوادن (البته بعضیهاشون)٬ میگیم سایتتون جوابگوی این همه قمپز در کردن هاتون نیست٬ میگیم بعضی از حضرات والا عقده ای هستند٬ میگیم بعضی از اساتید می گردن دنبال کسی که عقده هاشون رو سرش خالی کنن. شما میگید بد میگیم؟ بد میگیم چرا این همه خرج میکنید اما دانشجوهای بیچاره خوابگاه  ندارن؟ 

خوب ... بگذریم. ما به یاری خدا و با همکاری دوستان عزیزمون همچنان به کارمون ادامه می دیم و به شما مژده میدیم....... نه بذارید به موقع خودش میگم.

   + سعید ; ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ مهر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

شیخ ما: ناصر خان فروغ الدعوه

 آورده اند که شیخ ما ناصر خان فروغ الدعوه (علیه السلام و التحیات) آن هنگام که صبح بردمید٬ سبیل مبارک به وازلین چرب بنمود و خورجین حاوی اسناد برجهای تهران بر دوش و دور گوی همراه بر کف٬ عزم دانشکده بفرمود و از قضا در راه به چوپانی رسید. چون نام از وی درخواست٬ پاسخ بشنید که :« کیخسرو ». حسب عادت خواست با متلکی٬ آن بخت برگشته را سکه یک پول گرداند تا اسباب گشایش خاطر خویش فراهم آورد. زین سبب پیش برفت و گفت: چه می کنی؟ چوپان گفت: گوسفندانم را روزی دهم و از ایشان ارتزاق نمایم. شیخ ما باز پرسید: چگونه و از چه روزی دهی؟ گفت: برایشان آواز خوانم به صوت جلی و از علفزار سردشت٬ علفشان دهم. شیخ بفرمود: پس این چه باشد؟ گفت: رایانه مسافرتی٬ برای گوسفندانم MP3« نی نوازی » پخش کند تا کار من تسهیل گردد.  

شیخ ما دریافت که چوپان مقامی دارد به غایت عرفانی و رعشه وی نیز از حالت عارفانه است. پس او را خوش آمد و چوپان را با خود به دانشگاه ببرد تا بندگان خدا را بسان گوسفندان٬ از علوم وافر خود روزی بردهد و از خوان گسترده دانشکده ارتزاق نماید. دیری نپائید که آن چوپان٬ پلکان ترقی را یکی پس از دیگری طی نمود و جزوه هایش چونان ستارگان٬ بر تارک آسمان علم٬ خوش درخشیدند.

   + سعید ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

رضا بابایی همانندسازی شد!

بی بی سی اعلام کرد: گروهی از دانشمندان هندی قصد دارند با همتاسازی یوزپلنگ ایرانی، گونه‌ای از یوزپلنگ را که نزدیک به یوزپلنگ ایرانی بوده اما بیش از چهار دهه است نسلش در کشور هند منقرض شده است احیا کنند.
در پی این خبر برخی از محافل فشارکی تصمیم گرفتند که برای اسلامیزاسیون فضای خوابگاهها و دانشگاهها، از دانشمندان هندی بخواهند که اقدام به همانندسازی جانورانی غیر از یوزپلنگ نیز بکنند، لذا پس از توافقات علمی میان مرکز پژوهشهای بسیج دانشجویی دانشگاه اراک و مرکز همانندسازی اسلامی و با توجه به اینکه رضا بابایی سرپرست بی‌بدیل خوابگاه پردیس، در سال گذشته به عنوان مدیر نمونه کشوری انتخاب شد، تصمیم گرفته شد که از روی رضا بابایی به عنوان جانور کمیاب و در حال انقراض به تعداد 500 عدد همانندسازی شده و در راستای جنبش خدمت‌گذاری در کشور به کار گرفته شود.

سه ماه بعد: بنا به اعلام مرکز همانندسازی اسلامی صبح دیروز تعداد 500 نفر رضا بابایی در این مرکز تولید شده که بر اساس آزمایشهای لاکشمی کاپور، دانشمند همانندساز هندی حال هر 500 نفر خوب گزارش شده است. وی اعلام کرد: این 500 نفر تا چند روز دیگر می توانند وارد جامعه شوند و به کار بپردازند.

چند روز بعد: بنا به اعلام خبرگزاری ایسنا، دکتر لاکشمی کاپور با حکم یکی از بابایی‌های تولید شده به حراست فراخوانده شد و با حکم یک بابایی دیگر از خوابگاه اخراج شد شد. وکیل مدافع دکتر لاکشمی کاپور اعلام کرد: موکل من فقط به جرم شانه کردن موهای خود دستگیر شده است و تمام جرایم را می‌پذیرد. در پی دستگیری دکتر لاکشمی کاپور، دولت هند به این قضیه به‌شدت اعتراض کرد، اما رضا بابایی سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان در یک واکنش مطبوعاتی ادعاهای دولت هند را مغرضانه و دخالت در امور داخلی ایران قلمداد کرد.

یک ماه بعد: در پی استعفای 1۲۰ تن از مدیران دانشگاهها و مراکز آموزش عالی که با هماهنگی و مشورت مقامات بلندپایه صورت گرفته بود، طی احکامی جداگانه ۱۲۰ رضا بابایی به عنوان رئیس دانشگاههای سراسر کشور برگزیده و منصوب شدند. به دنبال این انتصابات، دست هفتصد استاد بدون ریش، هزار و دویست کارمند آستین کوتاه و هشت هزار دانشجوی منحرف و مورد دار از ساحت مقدس علم و دانش کوتاه شد. رضا بابایی معاون امنیتی وزارت علوم اعلام کرد که در دانشگاهها آزادی کامل حکم‌فرماست و هیچ مشکلی نیست.

یک ماه و نیم بعد: انتخابات میان دوره ای مجلس شورای اسلامی برگزار شد و 1۰7 نماینده جدید وارد مجلس شورای اسلامی شدند و انتخابات 13 نماینده دیگر به دور دوم کشیده شد. در شهر تهران بیست نماینده به ترتیب زیر به مجلس راه یافتند:
1) رضا بابایی با 438567 رای
2) رضا بابایی با 432265 رای
3) رضا بابایی با 426125 رای
4) رضا بابایی با 421021 رای
5) رضا بابایی با 419857 رای
6) رضا بابایی با 412156 رای
7) رضا بابایی با 404002 رای
8) رضا بابایی با 401289 رای
9) رضا بابایی با 389164 رای
10) رضا بابایی با 389021 رای
11) رضا بابایی با 365265 رای
12) سردار رضا بابایی با 356225 رای
13) رضا بابایی با 345899 رای
14) رضا بابایی با 331998 رای
15) رضا بابایی با 329096 رای
16) رضا بابایی با 324668 رای
17) رضا بابایی با 302198 رای
18) رضا بابایی با 300120 رای
19) رضا بابایی با 296132 رای
20) رضا بابایی با 289125 رای
انتخاب یک نماینده دیگر به دور دوم کشیده شد و قرار است از میان آقایان رضا بابایی و رضا بابایی تا پانزده روز دیگر یکی از آنان به عنوان نفر بیست و یکم تهران به مجلس برود. همچنین در شهرهای دیگر نیز سه نفر کاندیدای مستقل و ۸۴ نفر رضا بابایی وارد مجلس شورای اسلامی شدند. آقای رضا بابایی رئیس ستاد انتخابات کشور اعلام کرد که انتخابات بدون حادثه برگزار شده است، اما در شهر اراک میان طرفداران آقای رضا بابایی و حاج رضا بابایی درگیریهایی رخ داده که به این شکایات رسیدگی خواهد شد. همچنین بنا به اعلام ایرنا رضا بابایی سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد: در مورد انتخاب آقای کورش فولادوند کاندیدای مردم خرم آباد از سوی آقای رضا بابایی کاندیدای دیگر این شهر شکایاتی شده است که مشغول رسیدگی هستیم و بزودی شورای نگهبان نظرش را اعلام می‌کند.

شش ماه بعد: انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و انتخابات میان آقایان رضا بابایی  و مهندس رضا بابایی به دور دوم کشیده شد. بنا به گزارش ایسنا این رقابت شدید خواهد بود. مهندس رضا بابایی اعلام کرد: آمریکاییها با این انتخابات از ایران درس دموکراسی گرفتند. دولت فرانسه این انتخابات را به دولت ایران تبریک گفت و خواستار فروش بیشتر پژو 405 در ایران شد. همچنین جک استراو در ملاقات با رضا بابایی سفیر ایران در انگلیس این انتخابات را گامی به جلو خواند و خواستار حضور بیشتر اقتصادی انگلستان در ایران شد و گفت: ماشینهای ما بهتر از پژو هستند.
روزنامه شرق در سرمقاله رضا بابایی سردبیر این روزنامه، انتخابات را چشم‌اندازی دموکراتیک و در راستای ادامه اصلاحات توصیف کرد. در پی چاپ این مقاله، قاضی رضا بابایی سردبیر روزنامه شرق را احضار کرد و گفت: گفتن اینکه انتخابات ادامه اصلاحات است اشاعه اکاذیب است و بابایی باید پاسخگو باشد.

شش ماه و ده روز بعد: بنا به اعلام حجت الاسلام بابایی دادستان کل کشور دکتر لاکشمی کاپور در زندان اعتراف کرد که برای دولت انگلیس و هند جاسوسی می‌کرد و قصد داشت علاوه بر اختلال در امنیت کشور اسرار هسته‌ای ایران را نیز فاش کند. سرانجام وی به دلیل پی بردن به اشتباهات خود توسط قاضی بابایی با یک وثیقه یک میلیون دلاری آزاد شد و به هند برگشت. همزمان با این خبر مرکز همانندسازی اسلامی سپاه پاسداران اعلام کرد که با تلاشهای دکتر لاکشمی کاپور در زندان، تعداد سه نفر لاکشمی کاپور اصلاح‌شده همانندسازی شده است و با نامهای عبدالله کاپور، میثم کاپور و یاسر کاپور در حال حاضر مشغول راه اندازی بیمارستان بزرگ همانندسازی کشور هستند. آنان قرار است در دو سال آینده یک میلیون رضا بابایی تولید کنند.

   + سعید ; ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

عمل اخلاق!

از قرار معلوم٬ ظاهرا یکی از اساتید گروه شیمی میخواد چشماشو عمل کنه. ما هم مثل شما دوستان برای بهبودی و سلامتی این عزیز دعا می کنیم.
اما ای کاش می شد این دانشمندا یه چیزی اختراع می کردند تا با اون می شد٬ اخلاق رو هم عمل کرد تا دیگه کسی با ترس و لرز به «کسی» سلام نکنه٬ ...!!!

   + سعید ; ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه اراک

اگر به پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه اراک یا همون سایت خودمون مراجعه کرده اید٬ حتما در قسمت توضیحات گروه شیمی به این مطلب برخورد کرده اید:« فعلا دارای دکترا در مقطع شیمی آلی-معدنی و تجزیه می باشد».

شما از این مطلب چه برداشتی می کنید؟ به نظر من٬ یعنی نگارنده این مطلب٬ فقط دو برداشت می توان از آن داشت به قرار زیر:

۱) قرار است در آینده ای نزدیک٬ در رشته های دیگری نیز پذیرش دانشجو در مقطع دکترا انجام شود.

۲) در همان آینده نزدیک٬ قرار است در رشته های مذکور یعنی: آلی٬ معدنی و تجزیه٬  دانشجو در مقطع فوق دکترا و پروفسورا و فوق پروفسورا !!! پذیرفته شود !!!

پس مسئولین دانشگاه حق دارند به خودشان تبریک بگویند که مقامشان به دانشگاه در حال توسعه ارتقاء پیدا کرده است.( همان سایت/ صفحه اول)

اما اگر از من بیسواد لیسانسه ( گوش شیطون کر) بپرسید ٬ می گم که اگر برداشت اول مد نظر باشه٬ دانشجوی دکترا در زمینه های دیگه مثل شیمی فیزیک و ... با کدوم امکانات می خواد آزمایشهای شیمی فیزیک پیشرفته رو که در مخیله ما هم نمی گنجه انجام بده؟ وسایلش رو از کجای مسئولین محترم دانشگاه می خواد در آره؟ اصلا اون دانشجوی بخت برگشته می خواد زیر دست کی آموزش ببینه؟ حالا من شیمی فیزیک رو مثال زدم٬ فقط این یک رشته نیست که٬ تجزیه رو چی میگید؟ کی میخواد اونو درس بده٬ اونهم به یه دانشجوی دوره دکترا ؟ دستتون درد نکنه ! خدا خیرتون بده ! شما همین لیسانسه ها و نهایتا ارشدها رو شیر فهم کنید٬ اجرتون با خدا !!!

حالا با این حساب٬ برداشت دوم٬ غیر از تراوشات ذهنی نگارنده چیز دیگه ای می تونه باشه؟

   + سعید ; ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

وجه تسمیه

... و نقل کرده اند اندر دشتی سه کس فراز آمده بودند که همدیگر را « دکتر » همی خواندند و از هر دری سخن می راندند به غایت شوخ و شنگ. اولی پرسید: چه حیلت سازم که طلابم ز ابهت و جور و پلاسم٬ به وفور٬ حساب برند؟

« چه سازم که طلابم اندر کلاس      حسابی برند از من و این پلاس» 

دومی با پوزخندی به نشانه خرد٬ بادی به غبغب بچرخاند و چنین پاسخ در آورد که: تو نیز به مانند من از این ماسماسک ها که « لب تاپ » خوانندش برگیر و بر زمین و زمان فخر برفروش که تدریس آلی۲ و کاربردطیف٬ جز با این٬ حال ندهد.

« چو خواهی که فخرت شود جاودان     رود هر چه انگشتها در دهان

  بخر ماسماسک هرچه زود ای عزیز     بزن صبح به صبح سیستمش بر پریز»

اولی که زین پاسخ٬ ما تحتش را به غایت سوخته می دید٬ زبان از کام برون کرد و به سوی دومی نشانه رفت.

« چو از دومی این سخن را شنید        ز ماتحت او دودها بردمید

   زبان از دهان٬ تیز بیرون کشید    سوی دومی تیغ از رو کشید»

سومی که روانی داشت پاکتر ز کف دست٬ به ناگاه چنین سخن راند: ای عزیزان! برچینید بساط را که بر « پیپر » هایم (MY PAPERS) نشسته اید!!!

آن دو را با اینکه از این کلام هیچ درنیافتند٬ وقت خوش گشت و نعره ها برکشیدند و سر به دشت گذاشتند.

و نقل است که از آن تاریخ٬ آن مکان را « سردشت » نام نهادند....

   + سعید ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ مهر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

ر.ض.ا ب.ا.ب.ا.ی.ی

 .. و بابایی نیک مردی ببود که در معاونت خوابگاهها خدمت رسانی می‌نمود ... پس شب بخسبید و صبح چون برخاست، او را بر پشت میزی نشاندند که ای بابایی! این میز توراست و ریاست می‌کن.
بابایی بگفت: من مردی‌ام که جز خدمت خلق الله هیچ مراد نداشته باشم پس این مکان را نیکو سازم به بهترین وجهی. (احسن الوجه) پس زیر دستان را بگفت که روید و از مشاور و معاون و مدیر کل تا کارمند و آبدارچی، آنان که احمق ترینند در لیست کنید و نزد من آرید ... لیست بکردند و بیاوردند و نام خود در صدر دید!
گفت روید و آنان که شایسته کار نباشند، اسامی در کاغذ بنویسید، تا شایسته‌سالاری برقرار کنمی ... پس کاغذ بیاوردند و اول نبشته بود.
بابایی ... گفت: در کامپیوتر شوید و سوابق جنگی و غیر جنگی بررسی کنید و آنان که هیچ ربط و مربوطی بدینجا ندارند و از برای الکی بیامده‌اند، یافت کنید ... چون پرینت به دستش بدادند، اول نفر خودش بود!
پس بابایی مچ دست چپ در مشت دست راست محکم نمود و در قفا (مماس بر ماتحت) نهاد و قدم زنان، اندیشه می‌نمود که این دیگر چه صیغه باشد؟ و مجموعه ناهمگون است و یک جای کار می‌لنگد و این بار کج به منزل نخواهد رسیدن. پس با خود بگفت که مرا بدین کارمندان و زیر دستان هیچ اعتمادی نیست که عدالت ندارند و وقت گذرانند و ساده زیست نباشند و رعایا را بار عام ندهند و گویند امروز برو و فردا بیا و راندمانشان نباشد و استحاله شده‌اند و چه و چه و باید که ایشان بروند (و دیگر باز نگردند) ... پس یاران و دوستان و فامیل و همسادگان و همولایتیها بیاورد و جایگزین نمود ...
چون از نقل و انتقالات فارغ بگشت، گفت کنون روید و شایسته‌ترین و باتجربه‌ترین فرد یافت کنید ... برفتند و بیامدند و بگفتند که ای بابایی! قسم به خدا که تو شایسته‌ترینی! ... پس بر سر بگرفتند و حلوا حلوایش بکردند ...

   + سعید ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ مهر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

اطلاعیه شرکت تعاونی دانشگاه اراک

 شرکت تعاونی دانشجویان و دانشگاهیان دانشگاه اراک به مناسبت آغاز سال جدید تحصیلی٬ اقلام زیر را با قیمتهای دولتی عرضه می نماید:

۱- لیوان های سفالی دارا و سارا جهت صرف چای اساتید سر کلاس.

۲- سری کامل لوازم آرایشی O'Real با مارک دارا و سارا به همراه CD آموزشی خودآرایی رایگان جهت دانشجویان دختر.

۳- سری کامل لوازم دودی شامل فندک دارا و سارا٬ جاسیگاری دارا و سارا٬ یک بوکس سیگار کنت لایت اصل با مارک دارا و سارا جهت دانشجویان پسر.

۴- یک دستگاه رایانه نوت بوک دارا و سارا و CD آموزش پوشیدن کت و شلوار جهت اساتید.

۵- یک جفت دمپایی مواد نو با مارک دارا و سارا جهت استفاده کارمندان حین انجام وظیفه.

۶- سری کامل ظروف آشپزخانه دارا و سارا جهت اخذ غذای سلف توسط نگهبانان.

۷- ژورنالهای نقاشی دارا و سارا مناسب با سنین دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری.

۸- CD های خودآموز استفاده از ماشین حسابهای غیر مهندسی٬ رنگ آمیزی ریش و سبیل٬ گونه گذاری٬ رفع چروک دور چشم (با متد کریشنا مورتی) با هولوگرام دارا و سارا جهت اساتید.

۹- CD های سوگنامه و مرثیه خوانی دارا و سارا جهت دانشجویان مشروطی و اخراجی.

۱۰- مجموعه داستانهای عاشقانه کلیله و دمنه و کتابهای آموزش زن ذلیلی جهت دانشجویان دم بخت.

۱۱- CD آموزش شیمی آلی۲ ٬ تالیف دکتر دارا زمانیان با اشعاری از دکتر سارا زنده قلب.

۱۲- DVD آموزش زبان انگلیسی به لهجه گیلکی روان تالیف دکتر دارا امانپور با تصحیح و مقدمه دکتر دارا مبینی.

۱۳- مجموعه داستانهای ننه شهرزاد قصه گو٬ تالیف و ترجمه و مقدمه و نتیجه گیری دکتر دارا بابائیان.

   + سعید ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ شهریور ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

هزار سال بعد در دانشگاه اراک!

دستگاه پیشگو، موفق به پیش‌بینی هزار سال بعد در دانشگاه اراک شد. با تجهیز این سامانه به جدیدترین نسخه نرم‌افزارهای آینده‌نگری، وقایع هزار سال بعد در دانشگاه اراک، از اعماق زمان دیده شد. تا قبل از این، برد دستگاه ما فقط چهل سال بود و بیشتر از آن را نمی‌توانست ببیند، اما در حال حاضر تا هزار سال بعد را هم می‌تواند پیش‌بینی کند.

و امــــــا هزار سال بعد:

مرحله دوم کاوشهای باستان‌شناسی در منطقه تاریخی سردشت آغاز شد. «خشایارعلی تامسون‌زاده» مسئول پایگاه باستان‌شناسی مرکزی ایران با اعلام این خبر گفت: «تپه سردشت که در بخش مرکزی ایران واقع شده و تخمین زده می‌شود بیش از هزار سال قدمت داشته باشد، آثاری از دوران حکومت رؤسای جمهور ششم، هفتم و هشتم را در خود دارد. این تپه در زمره 20 تپه مهم باستانی بخش مرکزی ایران محسوب می‌شود و آثار به دست آمده از آن، نشان از عقب‌ماندگی و زندگی بدوی ساکنان آن در دوره‌های گوناگون دارد.» وی افزود: «بر اساس گزارشهای باستان‌شناسی، وجود بقایای به جامانده از عصر دیجیتال و آجرهای پخته شده در اندازه 25 در 25 سانتی‌متر، گویای این مطلب است که این تپه، در روزگاران قدیم محل وقت‌گذرانی شمار بسیاری از مردان و زنان آن دوره بوده‌است.»

به گزارش عن‌پرس، «تقی چوچولف» که حفاریهای زیادی را در بهشت باستان‌شناسی ایران انجام داده است، با تایید این خبر گفت: «در این حفاریها درمجموع 40 قطعه شی‌ء تاریخی‌فرهنگی شامل سفالینه‌های شیشه‌ای با کاربردهای آزمایشگاهی و قطعاتی از جنس پلیمرهای پلاستیکی در عمق 5/4 متری به دست آمده است. افزون بر این، مقادیر زیادی از لوازم آرایشی آن دوران مانند انواع ریمل، کرم سفیدکننده، لنزهای رنگی و بینی های مصنوعی در مکانهایی که حدس زده می‌شود برای اجابت مزاج تعبیه شده بودند، نیز کشف شده است.»

عاملی که موجب توجه باستان شناسان به این تپه شده و به آن شهرتی جهانی داده، این است که در بررسیهای انجام‌شده از تپه تاریخی سردشت، جعبه‌های زیادی محتوی کتیبه‌های کاغذی کشف شده است که پس از بررسیهای فراوان، روشن شد این جعبه‌ها، چیزی غیر از صندوق انتقادات و پیشنهادات نمی‌توانند باشند. جالب این‌جاست که کاغذها و نوشته‌های روی آنها پس از گذشت سالیان دراز به طرز معجزه‌آسایی سالم مانده و باستان شناسان توانستند بعد از بازسازی و ترمیم آنها و با تلاشهای شبانه‌روزی و طاقت‌فرسای خود، موفق به رمزگشایی و ترجمه آنها به زبان امروزی شوند. قابل ذکر است که این کتیبه‌ها با سنگ‌نبشته‌هایی که تا قبل از آن کشف شده، تفاوتهای اساسی دارند و همین امر شگفتی کارشناسان را در پی داشته‌است.

متن برخی از کاغذنبشته‌های مزبور به این شرح است:
-- استاد وقتی شما رو می‌بینم به خودم امیدوار می‌شم. با خودم میگم وقتی شما تونستید دکتر بشین، من حتما پروفسور میشم!

-- بابا ما رو کشتی با این پیپرهات، انگار که بیماری کمبود شخصیت داری، من بهت پیشنهاد می‌کنم که به یک روان‌پزشک سر بزنی!

-- نمی‌دونم چرا وقتی میام سر کلاست خوابم می‌گیره. استاد یهو ناراحت نشی‌ها! فقط به درد قصه گفتن می‌خوری.

-- سلام استاد. می‌خوام به گناهام اعتراف کنم، اون دفعه که ماشینت پنچر شد کار من بود. تغییر رنگ موادی که سنتز کرده بودی،کار من بود. چون یه کم جوهر خودکار و آب دهن قاطیش کرده بودم!

-- ضمن عرض سلام. استاد یه کم به خودت برس، نمی‌خوای که بری چوپونی! ناسلامتی می‌خوای بیای سر کلاس درس. یه خواهش دیگه هم ازت داشتم: خوشمزه بازیهات رو بذار کنار.

-- سلام استاد، این چه طرز برخورد با دانشجوست؟ یه خورده خوش اخلاق باش. باور کن هر روزی که شما رو می بینم تا شب بد بیاری میارم، به شب ادراری هم دچار شدم.

-- یه سوال ازت داشتم، مرد و مردونه جواب بده، اگه این لپتاپ رو ازت می‌گرفتن چی کار می‌کردی؟ به نظر من که باید می‌رفتی ور دست حشمت می‌شدی!

-- سلام استاد عزیز. از اینکه می‌بینم اینقدر به قمی‌ها ارادت دارین ازتون سپاسگزارم. ان شاء ا… بیاین قم جبران کنیم. اگه مردی بیا!

-- استاد من نمی‌دونم کدوم از خدا بی‌خبری به شما گفته انگلیسی‌تون خوبه؟ من از شما خواهش می‌کنم از این به بعد این درس رو بی خیال شین.

البته گفتنی است که کارشناسان باستان شناسی هنوز به مفهوم واژه‌هایی همچون «استاد» و «پیپر» پی نبرده‌اند و نمی‌دانند که در هزار سال پیش به چه کسی یا چه چیزی استاد گفته می‌شده و این مساله هنوز به عنوان یک راز باقی مانده‌است. اما گمان برده می‌شود در روزگاران قدیم، خیالبافیها و اراجیف عالم هپروت و همین‌طور دست‌نوشته‌های بیماران مالیخولیایی را پیپر می‌نامیده‌اند.


فرستنده: A.R

   + سعید ; ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ شهریور ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

امکانات!

یکی از مسئولان پایه بلند دانشکده در آستانه سال جدید تحصیلی طی مصاحبه ای که با خبرگزاری دانشجویان دانشگاه اراک (عنیا) داشتند اعلام کردند: «از امسال اخذ وجه نقد از دانشجویان شبانه در کلیه گروه های آموزشی ممنوع شده و اولیاء دانشجویان برای سهولت هر چه بیشتر در امر ثبت نام می بایست این مبالغ را به صورت چک پرداخت نمایند».

ایشان همچنین مژده دادند در طول مدت ثبت نام در سراسر محوطه و باغهای اطراف دانشکده، چادرهای رایگان برای اسکان اولیاء در نظر گرفته شده است و این چادرها در پایان این مدت، جهت رفع مشکل کمبود خوابگاه، به صورت خوابگاه های دانشجویی ۵ یا ۶ نفره همچنان برقرار خواهد بود. وی در پاسخ به سوالی مبنی بر چگونگی انتصاب مدیران گروه های آموزشی، فقط به ذکر این جمله بسنده کردند:«خفه شو»

در بخش دیگری از این مصاحبه ایشان از طرح خرید درخت های آماده کاشت از کشور موزامبیک خبر دادند و افزودند: «قرار شده است طی ۳۰ سال آینده و در یک طرح ضربتی درخت هایی را از کشور موزامبیک خریداری کرده و در محوطه بکاریم».

وی با مثبت ارزیابی کردن خویش، ابراز اطمینان کرد دانشگاه اراک، اول ترین دانشگاه جهان می باشد و این موفقیت را ناشی از «صرف فعل خواستن، خودباوری شدید، تشویق های بی امان پدر و مادر و سطح علمی اساتید» دانست.

ایشان در پایان ضمن ریختن اشک شوق، همگی ما را به خدای بزرگ سپرد. گفتنی است برخی محافل، این اقدام را صرفا یک بازی سیاسی برای انتصاب آینده ایشان در سمت مدیریت یکی از گروه های آموزشی دانستند.

   + سعید ; ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

آشنایی با اصول کلی انتخاب واحد

با توجه به نزدیکی ایام انتخاب واحد تصمیم گرفتیم یک سری نکات ریز کاربردی را برای موفقیت هر چه بیشتر شما دوستان، مخصوصا جدیدترها بیان کنیم. این نکته ها تماما به وسیله ما تجربه شده اند.

همانند هر جامعه مدنی دیگری، دانشگاه اراک نیز به عنوان یک نهاد مدنی بسیار نهادینه، دارای احزاب و دسته ها و جناح بندیهایی می باشد. اما با بررسی های موشکافانه می توان دو جناح عمده در دانشگاه در نظر گرفت:

۱) جناح طرفدار مدیران گروه (راست مطلق) - ۲) جناح محافظه‌کار مخالف مدیران گروه (چپ مخفی): این جناح در ظاهر حامی مدیر گروه می‌باشند.

تقریبا تمامی اساتید در یک جامعه آماری (در این‌جا گروه شیمی) در یکی از این دو طیف گنجانده می شوند و گروه دیگری، مطلقا وجود ندارد.البته تعداد کمی نیز وارد هیچ طیفی نمی شوند. در این قسمت به نحوه انتخاب استاد می رسیم:

الف) اگر گرایش درسی استاد مورد نظر با مدیر گروه یکسان باشد، دو حالت زیر پیش روی شما قرار می گیرد:

۱- استاد در جناح راست مطلق باشد که در این حالت شما بنا به دلایلی که هنوز برای ما مشخص نشده است، صددرصد پاس خواهید شد.

۲- استاد از طیف چپ مخفی باشد که شما به همان دلیل قبلی صددرصد آن درس را خواهید افتاد.

ب) در صورتی که گرایش درسی استاد مورد نظر با مدیر گروه یکسان نباشد حالتهای زیر رخ خواهد داد:

۱- اگر ترم بعد، آن واحد درسی مجددا ارائه شود، چون استاد مورد نظر باید چرخ زندگی خویش را بچرخاند و کلاس نیز به حد نصاب برسد، بین ۲۰ نفر تا تمامی کلاس باید بیفتند تا ترم آینده نیز همان واحد برقرار گردد.

۲- در صورت عدم ارائه مجدد آن واحد درسی شما پاس خواهید شد. (لازم به ذکر است جناح بندی در بند ۱و۲ تأثیری ندارد.)

۳- اگر یک واحد توسط چند استاد هم گرایش با هم و از طیف چپ مخفی ارائه شود شما جفت۶ خواهید آورد. (این حالت کمترین احتمال را دارد.)

دوستان عزیز توجه نمایند که ما خودمان نیز واقفیم که این دسته بندیها اصلا علمی نیستند ولی همانطور که در بالا ذکر شد تمامی آنها تجربی بوده و همگی طی سالیان متمادی دیده شده اند.

   + سعید ; ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چند پیشنهاد

چون عده کمی از بازدیدکنندگان وبلاگ که البته هنوز هویتشان برای ما آشکار نشده از ما خواسته اند انتقاد نکنیم!!! ما هم بخاطر احترام به نظر این دوستان فعلا در این قسمت انتقاد نمی کنیم و صرفا به طرح چند پیشنهاد کوتاه بسنده می نماییم:

* برای شناساندن دانشگاه به جهانیان و استفاده بهینه از اماکن و تأسیسات دانشگاه، پیشنهاد می شود در محوطه جلوی دانشکده و با استفاده از پایه ریزیهای ساختمان سلف سرویس، اقدام به ساخت مجموعه آثار تاریخی با نام تخت ذولی گردد.

* در قسمت ورودی ساختمان دانشکده، بجای تاس که سمبل قمار و دیگر آلات لهو و لعب از قبیل منچ و ماروپله و ... است، از تندیس برترینهای علمی دانشکده استفاده شود تا این عزیزان همچنان در اذهان عمومی و خصوصی باقی بمانند.

* با توجه به کیفیت غذاهای سلف سرویس، پیشنهاد می شود حجم فلاش تانکهای توالتها و یا اندازه آفتابه ها افزایش یابد تا احتیاجی به استفاده چندین و چند باره از این وسایل نباشد.

* با توجه به اقدامات جالب از سوی برخی اساتید مدرنیته مبنی بر آموزش بوسیله رایانه و پروژکتور و عدم استفاده از وسایل سنتی از قبیل گچ و تخته، پیشنهاد می شود اینگونه اساتید صدا و تصویر خود را نیز ضبط کنند که دیگر وقت شریف ایشان بیش از این سر کلاسها هدر نرود.

* به منظور جلو گیری از اشاعه فحشا و فسادهایی مانند پوشیدن شلوارک، شانه کردن موها و... پیشنهاد می شود خوابگاه شهید پردیس به عنوان جرثومه و مرکز نشر فساد، تخریب شود و سکنه بی فرهنگ آن در مناطق مختلف پراکنده شوند.

   + سعید ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در دانشگاه اراک

پیش از هر چیز لازم است که در پاسخ به الطاف بی‌کران آقای A.R عرض کنیم که مطالب زیبای شما به دستمان رسیده و اگر عمری باقی ماند، آنها را در فرصت مناسب بارگذاری می‌کنیم. اما مثل اینکه شما در یادداشت «عناصر فمینیستی و پایداری آنها» خوانندگان را به دیدن یکی‌دو عکس ارجاع داده‌اید ولی ما عکسی دریافت نکردیم. اگر امکان دارد عکسهای این یادداشت را برای ما بفرستید.

و امـــــــــــــا چهل سال بعد در چنین روزی مصادف با ششم شهریور سال یک هزار و چهارصد و بیست و چهار هجری شمسی در دانشگاه اراک:

درخواست مسئولان دانشگاه اراک برای ثبت ساختمان سابق دانشگاه در فهرست آثار جهانی پذیرفته نشد! مسئولان دانشگاه در اقدامی شگفت آور قصد داشتند این بنای فرهنگی را که تخمین زده می‌شود قدمتی 120 ساله داشته باشد را با لودر و غلتک صاف کنند و اثر باستانی جدیدی در همان محل بنا کنند. اما سازمان یونسکو طی یک نامه سرگشاده و با تهدید حذف نام اراک از فهرست روستاهای بزرگ و همین طور موافقت نکردن با درخواست مزبور، خواستار اجرا نشدن این طرح شده است. گفتنی است این بنا در ابتدا مدرسه عالی علوم اراک نامیده می‌شد، ولی بعدها با تلاش یکی از نیکوکاران اراکی به نام عبدالحسین غریب به «دانشگاه اراک» تغییر نام یافت و سپس به مامنی برای دخترهای دم بخت تبدیل شد.
 

بنا به گزارش عنیا، اولین جشنواره سراسری فتیر خوران به مدت سه روز، از تاریخ 3 تا 6 آذرماه سال جاری در دانشگاه اراک برگزار می‌شود. آقای گیشنیزی مدیر اجرایی این جشنواره، هدف از برپایی این همایش را جذب گردشگران خارجی اعلام کرد و گفت: «علاقه مندان می‌توانند آثار خود را در قالب شعر، داستان و فیلم کوتاه به نشانی دبیرخانه جشنواره برای ما بفرستند.» از جمله برنامه‌های جنبی این جشنواره می‌توان به پخت بزرگترین فتیر جهان، برپایی کارگاه فتیر پزی و نمایشگاه انواع فتیر از قبیل فتیر ساده، فتیر گرد و فتیر شیرین اشاره کرد. قرار است در مدت برگزاری جشنواره،ُ با فتیر ناب اراک از میهمانان پذیرایی شود.
 

پژوهشگران دانشگاه اراک پس از ده سال تلاش شبانه روزی و بی‌وقفه، در اقدامی تحسین برانگیز موفق به طراحی فرایند تبدیل «کیلوگرم» به «آلکان» شدند. دکتر کریم الیگودرزی سرپرست جهاد دانشگاهی واحد اراک در این‌باره گفت: «یک تیم کارشناسی از دانشگاه اراک با همکاری دانشمندان لیبیایی و با کمترین امکانات و به کارگیری روشهای نوین علمی موفق شدند در این روش آلکان 88% تهیه کنند.» در حال حاضر این فرایند پیچیده تنها در سه کشور ایران، لیبی و چچن انجام می‌شود. قابل ذکر است که پیش از این نیز، همین گروه پژوهشی توانسته بود سولفوریک اسید با خاصیت بازی سنتز کند و به خاطر این اقدام ارزنده جایزه نوبل شیمی را از آن خود کند.
 

سرعت دسترسی به شبکه جهانی اینترنت از طریق کامپیوترهای دانشگاه تا اوایل سال آینده و با تامین اعتبارات لازم به نیم مگابایت در ثانیه خواهد رسید. این رقم، نیم برابر سریعتر از میانگین سرعتی است که هم اکنون قابل دسترسی است. میرفندرسکی با اعلام این خبر خاطرنشان کرد که افزایش سرعت انتقال داده تا رقم هفتاد و پنج صدم مگابایت در ثانیه نیز ممکن است، اما باز هم اعتبار لازم دارد.

   + سعید ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

عکس نوشت

 یکی از دوستان خوش ذوق ما خیلی لطف کردن و تعداد زیادی عکس از دانشگاه و خوابگاه و خیلی چیزهای دیگه برای ما فرستادن و از ما خواستن که هر از گاهی، چندتا از اینها رو تو وبلاگمون بذاریم تا دیگران هم ببینن. جا داره که در همین‌جا از ایشون تشکر کنیم.

تصمیم گرفتیم که اولین سری از عکسها رو با موضوع «خوابگاه و خوابگاه‌نشینی» به شما نشون بدیم تا با چند و چون زندگی خوابگاهی آشنا بشین و ببینین که تو اینجور جاها چی می‌گذره:

هیچ اتفاقی نیفتاده! اصلا نترسید! نه قحطی شده نه مغولها حمله کردن. شما در خوابگاه از این‌جور صحنه‌ها خیلی می‌بینین.

 

نردبون ترقی که می‌گن، همینه! این تخت یکی از اون خرخونهاییه که الان در پیست خردوانی مشغول فروکردن علم و دانش به مغز خودشه.

 

 الهی بمیرم برای غریب تو شهر غربت، اون‌هم تو اراک! لابد صاحب این کیف و سامسونت، بعد از چهارماه می‌خواد بره خونه‌شون که حتما تهرانه! به‌طور کلی در سامسونتها، شما هرگز چیزی غیر از حوله، شلوار راحت و مسواک و وسایلی از این قبیل نخواهید دید.

 

 این هم خواننده محبوب یکی از دانشجوها رو درب کمدش! از این‌جور عکسها تو هر اتاقی پیدا میشه.

 

 نزد خوابگاه‌نشینان، چای از منزلت خاصی برخورداره، چای میوه‌ایست بهشتی که نه پوست داره نه هسته!

 

 این هم دوتا خوش‌تیپ که ....

 

 لیوان ز لبت بوسه گرفت، من لب لیوان/ دیدی که به چه عنوان ز لبت بوسه گرفتم تصویری از آرایشگر خوابگاه و مشتریش!

 

 سرانجام عشقهای دانشجویی، اول افسردگی، بعد خودکشی در توالت دانشگاه!

 

 اراک را به عنوان یکی از مناطق خوش آب و هوای ایران و حتا جهان می‌شناسن، اینجا هوا معتدله و همیشه نسیم در حال وزیدن!

 

 من نمی‌دونم این دوست عزیز چه جوری این عکسو گرفته! (عکسهای دیگری هم هست که ما از بارگذاری آنها معذوریم.) تمام دار و ندار یه دختر دانشجو همیناس که می‌بینین.

 

 سیستم! ایتیس ایتس!! خدا نکنه تو خوابگاه امیر کبیر یکی بخواد نوار گوش بده!

 

 تنها کمدی که در اون چندتا کتاب پیدا میشه. (عکس، تزئینی است!)

 

   + سعید ; ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

مقدمه‌ای بر مبانی دو دره‌بازی

۱) ده دقیقه دیر در کلاس حاضر شوید؛ از آن طرف هم اگر به بهانه‌های واهی حتا نیم ساعت زودتر کلاس را تعطیل کنید، نه تنها هیچ اتفاقی نمی‌افتد بلکه دیگران را هم خوشحال می‌کنید.

۲) به هیچ عنوان حضور و غیاب را فراموش نکنید، آن هم با یک ریتم خاص؛ با این کار اسباب آشنایی دانشجویان را با یکدیگر فراهم می‌کنید.

۳) اگر شما استاد تجزیه هستید باید بدانید که شیمی تجزیه = تیتراسیون، نام تیتراسیون هم ارلن و بورت را در ذهن تداعی می‌کند. بنا بر این هنگام درس دادن مدتی از وقت کلاس را صرف نقاشی یک بورت کنید. مهم نیست که این بورت شبیه چیست، مهم این‌است که شما با این کار، تجسم بهتری از شیمی تجزیه در ذهن فراگیران ایجاد می‌کنید و با به‌کارگیری عناصر بصری از روشهای نوین آموزشی نیز بهره می‌گیرید.

۴) چه چیزی بهتر از اینکه شما یک سفر به خارج داشته باشید. (مهم نیست به کجا) در این جاست که نیمی از مشکلات شما حل می‌شود. استاد عزیز! شما می‌توانید با بازگویی خاطرات و همچنین سوتیهایی که در خارج داده‌اید، بخش عمده‌ای از وقت کلاس را تلف کنید. در بازگویی خاطرات، خود را خیلی دقیق و نکته‌سنج نشان دهید تا دیگران به عمق بینش و نگاه شما پی ببرند.

۵) دو دره‌بازی خود را موجه نشان بدهید؛ برای مثال وانمود کنید که خسته و کسل هستید تا دل دانشجویان به حال شما بسوزد و به نتایج موفقیت‌آمیز بیشتری دست یابید.

۶) از «الهه دو دره‌بازی» کمک بگیرید؛ البته سالهای سال باید از جان و دل مرید ایشان باشید تا بتوانید شمه‌ای از یافته‌ها و داشته‌های مرشد خود را اجرا کنید.

۷) هر کلمه‌ای (word) که بر زبان گهربارتان جاری کردید، معادل انگلیسی آن‌را فراموش نکنید، (Please speak English) با انجام این دستور ساده (simple instruction)حجم جفنگیات شما، خود بخود (automatticly) دو برابر می‌شود.

۸) از دانشجویان خود بخواهید بروند پژوهش کنند و مقاله از اینترنت بگیرند و بیایند همچون گاوی که محتویات شکم خود را نشخوار می‌کند، کنفرانس بدهند. اینکه این کنفرانسها چیزی بر معلومات دیگران اضافه می‌کنند یا نه، پیش خودمان بماند.

۹) این مورد آخر به بخت و اقبال شما بستگی دارد. اگر در کلاسهای شما موزاییکها و کاشی‌هایی باشند که هی سوال بپرسند و هی سوال بپرسند و شما هم هی جواب بی‌ربط بدهید و هی جواب بی‌ربط بدهید، کار تمام است.

   + سعید ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

بیانیه

 در پی صدور حکم تخلیه خوابگاه برای دانشجویان ترم بالایی، یکی از سرپرستان خوابگاه شهید پردیس، ضمن ریختن چند قطره اشک برای همدردی با مصیبت دیدگان، در یک عملیات استشهادی، دست به انتشار بیانیه ای در تقبیح این عمل زشت و غیر انسانی زد. مشروح این بیانیه در زیر آمده است:گفتنی است این مقام ارشد خوابگاه که نخواست نامش فاش شود در جایی گفته است که حاضر است بخاطر اشاعه فرهنگ اسلامی، نام خانوادگی خود را به «أبوی» تغییر دهد. البته صحت این مطلب تاکنون تأیید نشده است. در خاتمه ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که دستور تخلیه خوابگاه برای ترم هفت و هشتی ها در زمان انجام وظیفه شرعی و اخلاقی ایشان در پست جعلی «ریاست خوابگاه ها» از سوی خود ایشان صادر شده است.

بسمه تعالی

«فأین تذهبون»

بار دیگر ایادی پلید و بی شعور استکبار و ثروتمندان کاخ نشین، ماهیت رذل خود را نشان داده وبا این کار بی ادبانه خود، سعی در به اغتشاش کشاندن این محفل انس و آتش زدن این آشیانه کوچک دانشجویی نمودند. اینجانب که به خاطر ضمانت وام های دیگران همه زندگانی خود را از دست داده ام و بدلیل تواضع فراوان نمی خواهم نامم فاش شود، در راه تحقق هدفم که جز تهیه خوابگاه برای دانشجویان ترم بالایی و در نهایت، رسیدن به رضای خدا چیز دیگری نیست، حاضرم با سلاح ایمان، به میادین جنگ و تره بار یا هر میدان دیگری بروم و حتی در صورت لزوم از پریدن روی هرگونه مین و نارنجک و سیم خارداری دریغ نورزم. یکبار دیگر تأکید می کنم، تا زمانی که خون و یا هر مایع دیگری در رگهای این بنده حقیر جاری است، اجازه نمی دهم شخص و یا سوم شخص و یا گروهکی میان من و این جگر گوشه های عزیزم فاصله بیندازد و اگر چنین روزی فرا برسد، به جان شما نباشد به جان عمه جانم اینها، من نیز چشمانم را می بندم و دوشادوش این پابرهنگان شلوارک پوش، پاچه های خود را بالا زده و تا رسیدن کامل به آرمان ها و اشکان هایمان مبارزه می کنم.»

 

   + سعید ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در دانشگاه اراک

 مثل این که قرار است در چهل سال بعد در دانشگاه اراک هیچ اتفاقی نیفتد و ما هر چی فکر کردیم تا یک سوژه مناسب پیدا کنیم، نشد که نشد. برای همین رو زدیم به استاد ابراهیم نبوی و از نوشته‌های ایشون استفاده کردیم. باشد که مقبول درگاه الهی باشد.

چهل سال بعد در چنین روزی مصادف با ۲۵ مرداد سال یک‌هزار و چهارصد و بیست و چهار هجری شمسی در دانشگاه اراک:

 

 

میزان مصرف مواد مخدر افزایش یافت.

سایت خبرگزاری دانشگاه اراک (عنیا) اعلام کرد: طبق آمار شش ماه گذشته، چهل و سه درصد از جمعیت دانشجویان ساکن در خوابگاهها از مواد مخدر استفاده کرده‌اند؛ این خبرگزاری آورده است بیشتر این افراد برای تفریح و یا رفع خستگی و یا ناراحتی و یا خوشحالی و در هنگام تنهایی و یا وقتی دور هم هستند و برای گره زدن طره‌ای از معشوق و همچنین به دلیل ناامیدی، از مواد مخدر استفاده کرده‌اند. این خبرگزاری به نقل از رئیس حراست دانشگاه اعلام کرد: بیشتر مصرف کنندگان در میان دانشجویان مشروطی و یا شاگرد اولها، دانشجویان مهندسی، فعالان سیاسی و همچنین کارمندان دانشگاه هستند. ما امیدواریم که میزان مصرف مواد در سالهای آینده کمتر شود، ولی نمی‌دانیم چرا نمی‌شود.

 

 

شوشو، سمیه را گاز گرفت.

انجمن شیمی دانشگاه اراک امروز شاهد درگیری چند عضو تنومند و قوی هیکل بود. در پی اعتراض یکی از اعضای علی البدل، سمیه کوچک‌زاده عضو دیگر انجمن به او گفت: «خفه شو، برو بمیر!» اما این جمله با اعتراض فیزیکی خانم شوشو مرادخانی مواجه شد. شوشو گیسهای سمیه کوچک‌زاده را کشید و لپ او را گاز گرفت. در همین جریان سه عضو دیگر انجمن علمی با استفاده از انواع نیشگون موفق شدند که دو نفر مزبور را به بیمارستان بفرستند. خوشبختانه این حادثه به خیر گذشت و دبیر انجمن از اعضایی که در جریان دعوا اسید پاشی نکردند تشکر کرد.

 

 

موشک فضاپیمای پردیس صبح امروز بر سطح سیاره تیتان نشست و دانشمندان این پروژه فضایی، با شادمانی این پیروزی بزرگ را جشن گرفتند. «رضا بابایی» تنها ایرانی‌ای که با این موشک وارد جو تیتان شده است با کره زمین تماس گرفت و از وضعیت خود اعلام رضایت کرد. لازم به یادآوری است که این موشک فضاپیما هفده سال در راه بوده است و بعد از طی این مدت اولین انسان توانسته است وارد تیتان شود. گفته می‌شود بابایی سرپرست خوابگاه شهید پردیس بوده ولی بعد از تغییرات ساختاری در دانشگاه اراک، برای اینکه او را بیرون کنند مجبور شدند او را به تیتان بفرستند. بابایی که در این هفده سال تنها بوده است، اعلام کرد: من در این هفده سال هزاران ساعت فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر بین دانشجویان خوابگاهها شلوار و قبا توزیع شود و خبرچین هم وجود داشته باشد به نفع دانشجوهاست. وی در مورد مشاهدات خود از سطح تیتان گفت: اینجا زمین زیاد است و برای تصاحب زمین مشکل قانونی وجود ندارد، ما می توانیم تمام سطح تیتان را خوابگاه بسازیم و کسی هم از اینجا دیده نمی‌شود.

 

 

لاس و گاس در خرابه‌های دانشگاه اراک.

در پی کاوش های سازمان میراث فرهنگی در دانشگاه اراک که چند سال است ادامه دارد، اشیاء باستانی فراوانی تاکنون کشف شده است که نشان می‌دهد ایرانیان در چهل سال پیش به چه تمدن بزرگی دست یافته بودند. کشف چند جفت تاس بازی، کشف یک دست ورق مناسب برای پوکر و بیست و یک و کشف تعدادی فنجان که در ته آنها قهوه خشک شده بود. کارشناسان میراث فرهنگی معتقدند این محل اولین مکانی است که در آن لاس و گاس اولیه تشکیل شده است. اما گروهی دیگر از کارشناسان معتقدند که نوع چیدن ورقها و همچنین وجود تعدادی نخود در همین‌جا که محل تشکیل جلسات مدیران دانشگاه بوده است نشان می‌دهد که برای گرفتن تصمیمات اساسی و مهم، از انواع فال ورق و نخود و قهوه استفاده می‌شده است. کارشناسان گفته‌اند که اسباب کشی به سردشت در پی یک جفت شش رخ داد.

 

 

جایزه نوبل شیمی به روح فقید پروفسور امانی تقدیم شد.

سعید امانی مجری طرح تولید کاتالیزور TiCl4  در مرکز پژوهش و فناوری پتروشیمی اراک (پویش) که جزوه‌هایش از پرفروشترین آثار علمی جهان محسوب می‌شود، امروز جایزه نوبل شیمی را به طور غیابی دریافت کرد. قابل ذکر است که ابتدا پروفسور امانی مجری این طرح بودند که پس از چند ماه ایشان انصراف دادند و سپس مهندس مجدی این کار را به پایان رساندند. آقای شاهمرادی هم از دانشگاه اراک مدتی به عنوان همکار نخودی در این طرح کار کردند. قرار است علیرضا امانی نوه سعید امانی با حضور در دانشگاه اراک جایزه پدربزرگش را دریافت کند.

 

 

پسران حجابشان را رعایت کنند.

بسیج دانشجویی دانشگاه اراک در بیانیه‌ای اعلام کرد که از امسال همه دانشجویان و دانش آموزان پسر بایستی حجاب کامل اسلامی را رعایت کنند. در اطلاعیه این نهاد آمده است که پسران دانشجو باید از لباسهای گشاد و پوشیده استفاده کنند و جلوی دیده شدن همه جاهایشان را بگیرند. حاج آقا ارشادی گفت: هر کس هر جایش معلوم باشد ما اقدام می‌کنیم. وی گفت متاسفانه کشورهای فاسد و کثیفی مانند عراق و افغانستان مدهای غربی را رواج داده و جوانان معصوم ما را که آماده مرگ هستند تحریک می‌کنند. وی گفت اخیرا یک باند خطرناک در دانشگاه اراک کشف شد که اعضای این باند به آینده فکر می‌کردند و موهایشان را شانه می‌کردند.

 

   + سعید ; ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

پا توی کفش سایت دانشگاه اراک

آیا تا به حال به سایت جدید دانشگاه  سر زده‌اید یا نه؟
طراحی و گرافیک صفحه اول آن جالب و زیباست اما متاسفانه این سایت چیزی غیر از همین صفحه اول نیست؛ یعنی همان مشکلی که سایت قبلی داشت، سایت جدید هم دارد و بسیاری از بخشهای داخلی آن هنوز کامل نشده است. امیدواریم که خدا توفیق بدهد و به‌زودی شاهد تکمیل آن باشیم و کامل شدن طراحی سایت جزء چشم‌اندازهای بیست ساله نباشد.
اما این مقدمه برای این بود که به خبر درج‌شده در سایت مبنی بر ارتقای مقام دانشگاه اراک بپردازم. بله، اگر اشتباه نکنم دانشگاه اراک هم پیشرفت کرده و از دانشگاه در حال توسعه به دانشگاه توسعه‌یافته تبدیل شده‌است! حدس می‌زنم که عوامل پیشرفت دانشگاه اراک چیزی غیر از موارد زیر که خواهم گفت، نباشد در غیر این‌صورت باید دنبال امدادهای غیبی بگردیم که پیشرفت همه‌جانبه دانشگاه عزیزمان را موجب شده‌اند:

۱) اهمیت و نقش مسئولان دانشگاه اراک در نوع خود انکارناپذیر و مثال‌زدنی است، به طوری که برنامه‌ریزی، احساس مسئولیت و پاسخگویی در بینش و منش آنها موج می‌زند و در این زمینه می‌توانند الگوی دانشگاههای دیگر نیز باشند. در دانشگاه اراک شایسته‌سالاری حرف اول و آخر را می‌زند و «روابط» هیچ نقشی ندارند. اینکه می‌بینید نصب ایستگاه سرویسها یک سال طول می‌کشد یا آب از سقف کلاسها چکه می‌کند یا چیزهای دیگر، مسائلی است که مهم نیست، مهم خدمت است که ثواب زیادی دارد.
۲) بر خلاف استادان سایر دانشگاهها که مانند یک روبات کاری غیر از حضور و غیاب کردن و امتحان گرفتن بلد نیستند و همیشه دیر به کلاسهای خود می‌رسند، تمام استادهای دانشگاه اراک به ویژه استادان گروه شیمی، افرادی دانشمند، فرزانه، فرهیخته و پویا هستند و در بین آنها دودره‌بازی و کم کاری جایی ندارد؛ تمام هم و غم و تمرکزشان فقط آموزش و پژوهش است و اصلا این‌طور نیست که هم استاد دانشگاه باشند، هم معاون امور مالی و هم رییس دانشگاه پیام نور. اینکه گفته می‌شود مدیر گروه کامپیوتر، استادهای گروه کامپیوتر و حتا آبدارچی گروه کامپیوتر یک نفر است، کذب محض است و صحت ندارد.
همکاری استاد و دانشجو که ماشاءالله! استادهای شریف با همکاری دانشجویان مشتاق علم و دانش کارهای زیادی انجام می‌دهند، به عنوان مثال کتاب ترجمه می‌کنند و استاد هم کتاب را به نام خود منتشر نمی‌کند.
۳) بی شک، یکی از علل توسعه روز‌افزون دانشگاه اراک، پرداختن به مقوله مهم ارتباط صنعت و دانشگاه است، مقوله‌ای که می‌تواند نقش مهمی در شکوفایی همه‌جانبه ایران اسلامی داشته باشد. در دانشگاه اراک، به‌ویژه برای فنی مهندسیها دست کم هر هفته یک بازدید از مراکز صنعتی انجام می‌شود، طرحهای زیادی هم از سوی مراکز صنعتی به دانشگاه پیشنهاد می‌شود و دانشجو و استاد با همکاری یکدیگر، کاری می‌کنند کارستون!
اینکه گفته می‌شود دانشگاه بودجه کافی برای اردوهای علمی و بازدیدهای صنعتی ندارد، حرف مفت است.
۴) در دانشگاه اراک، دسترسی سریع به آخرین مقاله‌ها و مجله‌های منتشرشده در اینترنت، به آسانی امکانپذیر است و لازم نیست برای یک ساعت کار با اینترنت از ترم قبل نوبت بگیرید، سرعت اینترنت هم که حرف ندارد.
به طور کلی در دانشگاه اراک کمبود امکانات وجود ندارد و لازم نیست برخلاف دانشگاههای دیگر، تمام آزمایشگاهها را زیر پا بگذارید تا ده گرم NaCl پیدا کنید. تازه، آب مقطر هم همیشه به اندازه کافی هست.
۵) در این میان، نباید نقش آشپزهای دانشگاه را فراموش کرد، چرا که آنها با ارائه یک رژیم غذایی متنوع، سالم و بهداشتی و تامین انواع ویتامینها و پروتئینهای مورد نیاز یک فرد بالغ، نقش بسزایی در ترفیع درجه دانشگاه اراک داشته‌اند. و در همینجا جا دارد که خدمت «حاجی» سلام عرض کنیم و از زحمات بی‌شائبه ایشان تشکر کنیم.

 

   + سعید ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

واگذاری خانه به کارمندان و اساتید

یک فرصت طلایی

شرایط واگذاری منازل مسکونی و دیگر تسهیلات مربوط به کارمندان و اساتید دانشکده پردیس٬ از سوی مقامات مسئول و واجد شرایط ٬ اعلام و طی ۲۰۰ بخشنامه به تمامی آشنایان ابلاغ شد:

۱- به علت محدودیت ظرفیت٬ اولویت با افرادی است که شرایط مورد نظر هیأت مدیره را فراهم آورند.

۲- به منظور همکاری و همدلی همه جانبه با دولت جدید و ایجاد عدالت گسترده ٬ کلیه سهمیه ها به غیر از سهمیه های خاص مورد نظر هیأت مدیره ٬ لغو و با متخلفین برخورد استصوابی می شود.

۳-هیچ کسی بر دیگری حق تقدم ندارد مگر در مورد تبصره های زیر:

تبصره الف: افرادی که دو حرف اول نام آنها ‌«خس» و دو حرف اول نام خانوادگی آنها « زم» باشد.

تبصره ب: افرادی که دارای سوابق درخشان خاص باشند.

۴- برای کارمندان محترم ٬ ثبت بیش از ۴۵۰ مقاله در ژور نالهای معتبر خارجی و برای اساتید گرامی ٬ ازبر بودن حداکثر ۱۵ حرف اصلی از حروف الفبای عربی ( با تلفظ غلیظ ) الزامی است.

۵- به منظور مبارزه با فرهنگ ظاهر بینی ٬ وضعیت لباس و ظاهر به هیچ عنوان در اولویت ها تأثیری ندارد و موی صورت نیز تنها در حدی که صورت به سیاهی بزند لازم است، نه بیشتر ( ته ریش).

واجدین شرایط می توانند همه روزه و همه ساعته با تلفن همراه یکی از اساتید محترم که تمامی زندگانی شریف خود را صرف احداث سرپناه برای محرومین جامعه نموده و در این راه حتی از ساعات کلاسی خود نیز مایه می گذارد تماس بگیرند.

دانشجویان محترم ساکن خوابگاه شهید پردیس نیز می توانند کماکان در اتاقهای فسقلی خود خوش بگذرانند.

   + سعید ; ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

از دانـشگاه اراک چــه خبر؟!

حتما شما نام دستگاه انمار (NMR) را شنیده‌اید. نمی‌دانم شما این دستگاه را از نزدیک زیارت کرده‌اید یا این که مثل من حتا رنگش را هم ندیده‌اید؛ مهم نیست. یکی از استادان ما همیشه می‌گوید: «مهمترین درس دوره کارشناسی شیمی، تجزیه دستگاهی است و یک فارغ‌التحصیل شیمی باید بر جمیع جهات این درس مسلط باشد.» اما فاصله حرف تا عمل این آقایان، به اندازه فاصله زمین تا عرش است و شاید هم بیشتر.

بـــــــله، استادان ما عقیده دیگری دارند. استادان ما می‌گویند:«دانشجو حتا نباید جمال دلربای دستگاه را ببیند، چه برسد به اینکه این توفیق را داشته‌باشد که دستگاه را لمس کند یا با آن کار کند، چون دستگاه گران است و ممکن‌است چشم دانشجویان شور باشد و بنا بر این، دستگاه قصه ما خراب شود و برای تعمیر آن مجبور باشیم ارز از کشور خارج کنیم و دیون ارزی ایران سر به فلک بگذارد و آنگاه ناچار باشیم منت‌کشی امریکای جهانخوار را بکنیم.»

اما بینید هنر مسئولان دانشگاه اراک تا کجاست و چه کارهایی که نمی‌کنند. دستگاه ما حکایتی دارد که به احتمال زیاد خیلی از شما آن را نشنیده‌اید یا شاید هم شنیده‌اید.

قبل از اسباب‌کشی به پردیس، دانشگاه ما یک دستگاه انمار 60 داشت که به قول امروزیها از رده خارج بود و هزینه تعمیرات آن، کمر دانشگاه را بد جوری خم کرده‌بود. بعد از آن، سرنوشت این‌طور رقم خورد که بلند پروازیهای دانشگاه ما گل کند و با هزار بدبختی، دستگاه فعلی (انمار300) را با قیمتی گزاف از خارج کشور وارد کنند. این دستگاه چند میلیون تومانی، برای چندین سال در انبار دانشگاه اراک گرد و خاک می‌خورد (برنامه‌ریزی مسئولان ما چه‌ها که نمی‌کند.) تا اینکه ستاره‌ای بدرخشید و تصمیم گرفته شد دستگاه مزبور به بهشت ایران‌زمین که همان دانشکده علوم پایه خودمان باشد، منتقل شود. دستگاه انمار به طرز معجزه‌آسایی، صحیح و سالم به اتاق ویژه‌اش آورده شد. اما چون دستگاه از تاریکی می‌ترسید، تصمیم بر این شد که درب اتاق را قفل نکرده و آن‌را باز بگذارند.

اما چشمتان روز بد نبیند، در یکی از همان روزها، یکی از کارگران ساختمانی که از آنجا عبور می‌کرد و اتفاقا خود را نابغه الکترونیک می‌دانست و خود را با ادیسون اشتباه گرفته‌بود، سری به دستگاه زد و نگاهی اندیشمندانه به آن انداخت. بعد از یک بررسی کوتاه، به این نتیجه رسید که باید برای یادگاری دوشاخه دستگاه انمار را از دستگاه جدا کند و آن‌را برای ضبط صوتی که پدر پدربزرگش از جنگ جهانی غنیمت آورده بود، ببرد.

چـــــــنــــــد مــــــاه گذشت و هنگام نصب نهایی دستگاه، مهندس ما دید که دستگاه کار نمی‌کند. با خود گفت: «ای بابا! چرا بنزین تموم شد؟!» اما بر حسب اتفاق متوجه شد که دستگاه از ناحیه دوشاخه فلج شده و مساله را با مسئولان در میان گذاشت. بزرگان قوم هم بعد از کلی بحث و جدل و بررسیهای موشکافانه، به این نتیجه رسیدند که باید دوشاخه‌ای از سر باغ ملی تهیه کنند. اما ای دل غافل! دستگاه ما دوشاخه خودش را می‌خواست و بنا بر این، می‌بایست دوشاخه به شرکت سازنده در خارج از کشور سفارش داده می‌شد تا از خارج وارد شود. اما مدیران شرکت هم در جواب گفتند: « I am sorry!، ما دوشاخه اضافی نداریم و شما مجبورید یک دستگاه نو بخرید.»

این‌جا بود که اکابر دانشگاه تازه فهمیدند چه دسته گلی آب داده‌اند و تصمیم گرفتند درپوش بزرگی از بی‌تفاوتی تهیه کنند و آن‌را روی دسته‌گلهای خود بگذارند تا آب از آب تکان نخورد.

 

 

 

از شیرین‌کاریهای دیگر مسئولان دانشگاه این که، روزی از روزها دری به تخته خورد و تصمیم گرفته شد که برای آزمایشگاهها تجهیزاتی خریداری شود. شاید شما هنگام عبور از قسمت آزمایشگاههای تحقیقاتی یک جعبه چوبی بزرگ را دیده باشید، گفته می‌شود که این جعبه محتوی یک دستگاه دقیق و گران‌قیمت بوده و این، همان جعبه داستان ماست.

این جعبه و دستگاه درون آن را، ماهها بدون استفاده، در کنار پله‌ها و پشت آسانسوری که می‌گویند قرار است بعدها نصب شود و در حقیقت به مدرسه موشها تبدیل شده‌است، گذاشته بودند. بعد از چندین و چند ماه، بالاخره تصمیم گرفته شد که دستگاه نصب شود. اما، باز کردن درب جعبه همانا و شوکه شدن مسئولان همانا! چرا که موشهای ناقلای ساکن در آسانسور، پس از جویدن جعبه چوبی به دستگاه زبان‌بسته رسیده و بسیاری از قسمتهای پلاستیکی دستگاه و روکش سیمهای آن را جویده و نوش جان کرده بودند!

بعد از این ماجرا، بزرگان قوم تنها به تنبیه موشها اکتفا کردند و پیش خود گفتند که: «کسی ما را ندید!»

 

فرستنده: A.R

   + سعید ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در چنین روزی

  • حمله دسته‌جمعی گرگها به شماری از دانشجویان که در حال بازگشت به خوابگاه «شهید پردیس» بودند، ۳ کشته و ۶ زخمی بر جای گذاشت. در این حمله که شامگاه روز گذشته رخ داد و پنجاه و هشتمین حادثه از این نوع محسوب می‌شود، دو نفر هم ناپدید شدند.
    بر اساس آمارهای غیر رسمی، از زمان آغاز به کار دانشگاه سردشت تاکنون، ۴۳ دانشجو و ۱۸ نفر از کارکنان دانشگاه توسط این گرگها کشته شده و شمار زیادی هم به بیماری هاری دچار شده‌اند. گفتنی است، شرایط اجرایی‌شدن سند همکاری‌ای که چهل سال پیش بین مسئولان دانشگاه و شهرداری سنجان جهت از پای درآوردن جانوران وحشی سایت سردشت امضا شد، فراهم نشده‌است و هر روز بر شمار کسانی که مورد حمله گرگها واقع می‌شوند، افزوده می‌شود.

 

  • صبح امروز، شماری از فارغ‌التحصیلان شیمی ۷۹ مقابل درب ورودی دانشگاه تحصن‌کردند، اما به‌علت کهولت سن و افت فشار خون، بعد از حدود نیم‌ساعت همان‌جا غش‌کرده و توسط وانت پیکان به بیمارستان انتقال داده‌شدند.
    ابوالحسن کاشی که برای احقاق حق پدر خود در این اعتراض دسته‌جمعی شرکت کرده‌بود، در مصاحبه با خبرگزاری دانشگاه اراک(عنیا) گفته‌است: «چهل سال پیش و هنگامی که پدرم دانشجوی ترم سوم بود توسط یکی از استادانش اغفال شده و پس از جوگیر شدن، تصمیم به ترجمه کتابی درباره شیمی آلی با همکاری سایر دوستان خود می‌گیرد. اما چند سال بعد، استاد نامرد اقدام به انتشار کتاب به نام خود می‌کند و از این راه سود کلانی به جیب می‌زند. ما هم آمده‌ایم این‌جا تا از طریق مجاری قانونی حقمان را بگیریم.»
    البته، مشکل این‌جاست که استاد مزبور در حال حاضر دچار بیماری آلزایمر شده و چیزی از گذشته به یاد نمی‌آورد.

 

  • طراحی نمای محوطه خوابگاه شهید پردیس توسط مهندسان مشاور و آگاهان فن ساختمان‌سازی، با توجه به موقعیت جغرافیایی خوابگاه و نوع کاربری این ساختمان تحت عنوان «بزرگداشت شهدای سرپرست خوابگاهها» آغاز شده است. کلنگ احداث این طرح در سال ۱۳۸۲ به زمین زده‌شد و از نیمه دوم سال گذشته تاکنون، هزینه‌ای بالغ بر ۱۸۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ریال را به خود اختصاص داده‌است. پیش‌بینی می‌شود عملیات اجرایی آن در مدت سه ماه به پایان برسد.
    نمای این محوطه که ترکیبی از سنگهای گرانیت، تراورتن، کریستال و آجر پنج‌سانتی است، حالتی زیبا و شکیل به خوابگاه خواهد بخشید.

 

  • از سال آینده، امکان انتخاب واحدهای درسی در دانشگاه اراک از راه دور و به‌صورت کامپیوتری فراهم می‌شود. بنا بر گفته سخنگوی دانشگاه، این طرح با مشارکت یک شرکت پاکستانی و البته به‌صورت آزمایشی اجرا خواهدشد و دانشجویان می‌توانند بدون حضور در دانشگاه و تنها با اتصال به سایت جدید دانشگاه، به انتخاب واحد بپردازند.
    از جمله مزایای این طرح، صرفه‌جویی در در وقت و هزینه، کاهش جرم و بزه در روزهای انتخاب واحد و کاهش نرخ پاچه‌خواری عنوان شده‌است.

 

  • آزمایشگاههای شیمی دانشگاه اراک، به‌علت پاره‌ای از مشکلات از امروز تا مدت نامعلومی تعطیل شدند. علت اصلی این تعطیلی روشن نیست، اما گمانه‌زنیها حاکی از این است که بعد از بازنشتگی «حشمت» مدیر سابق تولید آب مقطر، خط تولید و توزیع این ماده حیاتی و پرمصرف در آزمایشگاهها از کار افتاده و حتا تا مدتی هم از آب قنات سردشت برای مصارف آزمایشگاهی استفاده می‌شده‌است. این امر، کفر استادان و دانشجویان گروه شیمی را در آورده و اعتراض آنان را موجب شده است.

   + سعید ; ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در دانشگاه اراک

چهل سال بعد در چنین روزی در دانشگاه اراک

  • خبرنامه داخلی دانشگاه اراک در گزارشی جنجالی آورده‌است: البرت اینشتین، دانشمند شهیر آلمانی توانسته‌است در فاصله سالهای ۱۹۰۷ تا ۱۹۲۶میلادی با همکاری سازمانهای اطلاعات آلمان و سیا، حاصل پژوهشهای یک دانشمند ایرانی را به سرقت ببرد و تحت عنوان تئوریهای نسبیت عام و خاص منتشر کند. این دانشمند ایرانی که تاکنون نامش فاش نشده و سالهای متمادی در دانشگاه اراک به تدریس مشغول بوده‌است، به‌تازگی مدعی شده در سالهای نه چندان دور که در آزمایشگاه فیزیک هسته‌ای دانشگاه اراک با اینشتین به‌طور مشترک کار می‌کرده و از آنجایی که حواسش به لاف زدن بوده، اینشتین در یک فرصت مناسب، مدارکش را با نامردی تمام، دزدیده است. این دانشمند ایرانی همچنین می‌افزاید: «این، من بودم که در آن سالها رنج بردم و ایام را با نگرانی، در تاریکی به پژوهش گذراندم و با شوقی زایدالوصف برای رسیدن به راه‌حل مقصود تلاش کردم، نه اینشتین بی همه‌چیز!»
    وی در جواب خبرنگاری که پرسید چرا الان و پس از گذشت این همه سال این موضوع را مطرح می‌کنید، با دستپاچگی گفت: «چند شب پیش خواب دیدم که با اینشتین در حال قدم‌زدن هستم که یک‌دفعه غیب شد و تازه فهمیدم که در این سالها چه کلاه گشادی به سرم رفته!»
    خبرنگاران که از چند و چون قضیه آگاه شدند، از مسئولان امر خواستند که دانشمند نامبرده را تحت مراقبتهای ویژه نگهداری کنند.

 

  • در روزهای آتی، فاز اول سالن ورزشی دانشگاه پردیس با حضور علی دایی، وزیر ورزش در مساحتی بالغ بر ۷۰متر مربع به بهره‌برداری می‌رسد. در فاز اول که بیش از ۹۰درصد پیشرفت کاری داشته و باز هم ‌دارد، سقف سالن منطبق با آخرین دانش روز آماده نصب شده و ساخت دیوارهای آن نیز ان‌شاءالله به اتمام می‌رسد. بنا به گفته مجری طرح، فازهای بعدی هم پس از رفع اختلاف با سپاه منطقه به مناقصه گذاشته خواهند شد و در صورت تامین اعتبارات لازم، در ماه آینده آماده بهره‌برداری کامل خواهدشد.
    البته گفتنی است که در مدت این چهل سال، هر هفته قرار بوده که این طرح ملی افتتاح شود، اما به‌علت پاره‌ای از مشکلات هنوز افتتاح نشده است.

 

  • کتاب «ننه شهرزاد قصه‌گو» برای بار یازدهم تجدید چاپ شد. این کتاب که تراوشات ذهنی یک استاد دانشگاه است و طی مدت چهل سال و اندی توسط شاگردانش جمع‌آوری شده، توانسته گوی سبقت را از کتاب «خاطرات هیلاری کلینتون» بگیرد و به پیشتازی خود در این زمینه ادامه دهد.
    در کتاب «ننه شهرزاد قصه‌گو» به نگاه معدنی‌وار به زندگی پرداخته شده و آن‌چه در طول خواندن داستان می‌فهمیم این‌است که بین شیمی معدنی و روان‌شناسی نسبتی هست، نسبتی که توضیحش کمی دشوار است؛ ننه شهرزادی که ما می‌بینیم، هر چه می‌خواهد همان می‌شود: هم خانه‌داری می‌کند، هم تدریس می‌کند و هم به طرز فجیع و مهارنشدنی عصبانی می‌شود.
    شخصیت اول داستان، سال قبل چشم از جهان فروبست، اما هنوز هم یادش در اذهان باقی مانده و طرفداران بیشماری دارد.

   + سعید ; ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

استاد ما از زیر ذره‌بین

استاد عزیز فرمودند: «در کشورهای جهان سوم، اشتباهات هنر است و هنرها معجزه.»

استاد عزیز ما فرمودند: «حقوق من به اندازه دانسته‌هایم است. اگر قرار بود برای چیزهایی که نمی‌دانم حقوق بگیرم، کل دنیا هم کافی نبود.»

استاد عزیز ما فرمودند: «عقل انسان همان مغز او نیست وگرنه گوسفند و قورباغه هم مغز دارند!»

استاد عزیز ما فرمودند: «انگار دانشجویان این دانشگاه مرده‌اند و تنها من زنده‌ام!»

استاد عزیز ما در پاسخ به دانشجویی که گفته‌بود: «استاد! ما مقالات شما را نمی‌فهمیم.» فرمودند: «خودم هم بار اول آنها را نمی‌فهمم.»

استاد عزیز ما در پاسخ به دانشجویی که گفته‌بود: «استاد! از کلمات ساختگی کمتر استفاده کنید.» فرمودند: «من ژنتیک سخن دارم و باید کلمات جدید و ترکیبی بسازم.»

استاد عزیز ما فرمودند: «من با یک تیم علمی از گابن در حال انجام یک پروژه مشترک هستم تا کمی ارضا شوم.»

استاد مهربان ما فرمودند: «من به کاری که می‌کنم عشق می‌ورزم‌ و به همین دلیل است که وقتی وارد کلاس می‌شوم، از دیدن شما احساس تهوع می‌کنم.»

استاد خوب ما در جواب دانشجویی که پرسید: «سرانجام، مقاله شما تایید شد یا نه؟» فرمودند: «در اروپا کسی سبیل نمی‌گذارد، چون سبیل را از آن گربه می‌دانند.»

استاد عزیز ما در جواب دانشجویی که بارم امتحان میان‌ترم را پرسید، فرمودند: «این ترم هر کس موبایل سامسونگ مدل E310 داشته باشد، نمره قبولی کوانتوم را از من خواهدگرفت.»

استاد عزیز ما فرمودند: «ایران چاره‌ای غیر از پذیرش پروتکل الحاقی ندارد، چرا که من با رییس سازمان انرژی اتمی هم‌اتاق بوده‌ام.»

استاد پر تلاش ما در جواب دانشجویی که علت موفقیتشان را پرسیده‌بود، گفتند: «متاسفانه در ایران چشم و هم‌چشمی حرف اول را می‌زند و کار گروهی جایگاهی ندارد.»

استاد عزیز ما در حالی که مثل همیشه ۱۵دقیقه دیر رسیدند، فرمودند: «علت موفقیت اروپاییان وقت‌شناسی و برنامه‌ریزی آنهاست.»

استاد عزیز ما فرمودند: «ماه آینده باید در کنفرانسی در اتریش شرکت کنم و بنا بر این کلاسهای من تشکیل نمی‌شود.» دانشجویان هم در جواب گفتند: «خــــــــب! به ما چه؟! تازه، مگه فرقی هم می‌کنه؟»

استاد عزیز ما فرمودند: «با حل چندین و چند باره مسائل کوانتوم، مشکل بیکاری جوانان ما هم حل خواهد شد و از طرفی روز به روز بر زیبایی انسان افزوده می‌شود.»

استاد عزیز ما فرمودند: «زبان فارسی به درد نمی‌خورد، چون با زبان انگلیسی بهتر می‌توان مفاهیم را انتقال داد و تازه، کلاس هم دارد.» یکی آخر کلاس با خودش گفت: «بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.»

استاد محترم ما معتقد است: «مشک آنست که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید.» و همیشه این جمله سیمون را برای دانشجویان خود بازگو می‌کند: «دانشمندی که به دانش خویش مغرور است، چون زندانی‌ای است که به وسعت زندان خود می‌بالد.»

   + سعید ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در چنین روزی در دانشگاه اراک

به نقل از منبع آگاه، آخرین بازمانده از دانشجویان ریاضی ۷۷ فارغ‌التحصیل شد.
این دانشجو که به تازگی وارد سن ۷۷ سالگی شده و دارای سه فرزند و پنج نوه ‌است، توانست بعد از وساطت دبیر کل سازمان ملل، نمره قبولی را در آخرین واحد باقیمانده خود کسب کند و فارغ‌التحصیل شود. ایشان پس از کسب این موفقیت بزرگ، قرار است با آسودگی خاطر دوران بازنشستگی خود را سپری کند.

احمد تقوایی‌پور از سمت خود برکنار شد.
وی که در مدت این چهل سال و اندی توانسته‌بود با مدیریت در خور سپاس، خدمات‌دهی به دانشجویان را تاحدودی بهبود بخشد، به علت حسادت مقامات دیگر دانشگاه و به اتهام رو دادن بیش از حد به دانشجویان، از سمت خود عزل شد. تا کنون فردی به‌جای ایشان معرفی نشده‌است، چون بنا بر مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، قرار است از این پس در دانشگاهها غذا طبخ نشود تا مشکلاتی همچون تحصنهای صنفی و در پی آن وعده‌های توخالی مسئولان و افزایش توقعات دانشجویان پیش نیاید.

 

 

خبرنامه داخلی دانشگاه اراک در گزارشی آورده‌است:
به علت قحطی راننده در کشور و اینکه در ماه گذشته یکی از سرویسها به‌جای رفتن به خوابگاه الزهرا از شهرداری اراک سر درآورده است، قرار است طی چند سال آینده و با تامین اعتبار لازم از سوی بانک جهانی، یک خط مترو بین دانشگاه پردیس و مرکز شهر جهت رفاه حال دانشجویان احداث شود.

شرکت پتروشیمی ایران از دانشگاه اراک شکایت کرد.
شب گذشته خبری در خبرگزاریها مخابره شد مبنی بر اینکه شرکت پتروشیمی ایران از آنچه که «بی‌سوادی مهندسان شیمی فارغ‌التحصیل از دانشگاه اراک» می‌داند، طی شکایتی به وزارت علوم خواستار ارائه توضیحاتی در مورد علت پذیرش دانشجو در گرایش مهندسی شیمی در دانشگاه بدون امکانات اراک شده‌است. شرکت پتروشیمی ایران و شرکتهای وابسته مدعی‌اند که طی سی سال اخیر به‌علت سوءمدیریت این دانش‌آموختگان، مبلغی در حدود ۳۵ میلیارد دلار معادل موجودی صندوق ذخیره ارزی بدهکار شده‌اند.
البته سخنگوی دانشگاه اراک این اتهام را تکذیب کرده و آن‌را ساخته و پرداخته مافیای نفتی امریکا جهت سنگ‌اندازی در راه پیشرفت روزافزون دانشگاه اراک می‌داند.

   + سعید ; ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

مردی از همدان

 او از همدان برخاست، جایی که آفتاب در آن می‌درخشد و نور آفتاب انسانهای بارور را از خود بیرون می‌دهد. نامش محمد بود. چون تازه به دنیا آمده‌بود و اسم مستعار پیدا نکرده‌بود، پدر و مادرش با همان اسم صدایش می‌کردند. او وقتی به دنیا آمد بی‌سواد بود و از همان زمان وقتی می‌دید استادان دانشگاه باسواد به دنیا می‌آیند، رنج می‌کشید و شبها به غار علیصدر پناه می‌برد و با قلبی خونین برای بی‌سوادان گریه می‌کرد.

وقتی محمد به دنیا آمد مادرش در حالی که می‌گریست در گوشش گفت: تو باید برای دانشجویان و پابرهنگان زحمت بکشی و بعد از اینکه استاد شدی، رئیس گروه شیمی شوی. محمد با چشمانی ملس به مادرش می‌نگریست و می‌گفت: اونقه! اونقه! اونقه! پدرش به مادر اصرار می‌کرد که این بچه شیر می‌خواهد، به او شیر بده. اما مادرش می‌گفت: نه، او دارد برای دفاع از علم و دانش فریاد می‌زند و شاید هم دارد paper می‌دهد.

آری! محمد به اراک آمد. او در آن زمان چهار سال بیشتر نداشت، اما در همان چهار سالگی، عقلش از سالها بعد که سی ساله شد بسیار بیشتر بود. وقتی آنها به اراک رسیدند با مشاهده روستایی بزرگ که ساختمانهایش چند طبقه بود خیلی تعجب کردند. محمد از دیدن خانه‌های اشرافی که بسیاری از آنان خون مردم را می‌مکیدند بسیار غمگین شد و از همان جوانی تصمیم گرفت استاد دانشگاه شود تا از مردم انتقام بگیرد.

محمد. خ بسرعت وارد دانشگاه اراک شد و برخلاف نظر همه آشنایانش موفق‌شد تدریس‌اش را آغاز کند. او در تمام این مدت، علاوه بر کتابهای درسی مربوط به خودش، توانست کتابهای هندسه و ادبیات خود را هم بخواند و همین امر تحولی شگرف را در او به‌ وجود آورد. وی سالها بعد توانست با استفاده از دانشی که در کلاسهای درس از دانشجویان کسب کرده‌بود، فرق اتم و الکترون را که نقش شگرفی در پیشرفتهای بعدی او داشت، بفهمد. یکی از متصدیان آزمایشگاه که حشمت نام‌دارد، محمد. خ را نابغه شیمی معدنی می‌داند و معتقد است: این پاولینگ ثانی از هوشی سرشار برخوردار بود، من بعد از سه روز موفق شدم با او در مورد این که اجسام از اتمها تشکیل می‌شوند به توافق برسم. خ در این باره دیدگاهی اصولگرایانه دارد.

دکتر خ همیشه احترام خاصی به نظرات دیگران می‌گذاشت. یک‌بار که داشت به نظر یکی از دانشجویانش احترام می‌گذاشت او کم آورد و گفت: الهی بمیری از دستت راحت بشم. همکاران دیگرش نیز همیشه همین را می‌گویند. دکتر خ مترصد یک فرصت بود تا خودی نشان دهد. تصمیم گرفت به کتابخانه برود تا با کپی‌برداری از کتابها مقاله ارائه دهد و از این طریق به نوایی برسد و دیگران نیز وی را تحویل بگیرند. مدتها در عرصه پژوهش فعالیت می‌کرد، تا این که یک روز از یکی از همکارانش پرسید: چرا من نمی‌توانم مقاله ارائه کنم و مثل تو پژوهشگر نمونه شوم؟ همکارش گفت: برای این که اینجا سلف سرویس است، این‌جا کسی مقاله ارائه نمی‌دهد، اگر می‌خواهی به من برسی باید بروی به خط مقدم. او از همان موقع دنبال خط مقدم می‌گشت، اما هرگز موفق به یافتن آن نشد.

او کماکان به دانشگاه و شیمی معدنی عشق می‌ورزد،

پاولینگ ثانی، یا سر به زیر است یا همیشه خوددرگیری شدیدی دارد...

فرستنده: ا. ن

   + سعید ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

نابغه‌ای دیگر در دانشگاه اراک پیدا شد!

بــه اطلاع می‌رســاند که با تلاش همه‌جانبه و خالصانه مسئولان دانشگاه اراک در جذب استادان فرهـــیخته و به جهت پذیرفته‌شدن روزافزون مقاله‌های آن‌ها در مجلات معتبر دنیا، می‌رود تا این دانشگاه به یکی از مراکز علمی پژوهشی مطرح جهان تبدیل‌ شود، طوری که به‌ تازگی استادی مشاهده شده‌ است که هم می‌تواند قانون سوم نیوتن را به سادگی هر چه تمامتر و با این توجیه که: "بالاخره هر قانونی ممکن‌ است روزی نقض‌ شود" زیر سوال ببرد و هم، علت سفید بودن خرس‌های قطبی را به این قانون نسبت دهد.

ایشان که بر همه شاخه‌های مهندسی شیمی از قبیل مکانیک سیالات، انتقال جرم و ... تسلط کامل دارند و تلاش می‌کنند دانش عمیق و گسترده خود را به انحای گونـــاگون نشان داده و به دیگران نیــــز منتقل‌ کنند، کسی غیر از مهـــــندس حســـــین امـــانی نیستند. در این جا، ما درصددیم تا گوشه‌ای از یافته‌ها و کشفیات علمی این نابغه قرن را که فی‌البداهه و در پاسخ به پرسش‌های دانشجویان به آنها پی می‌برد را برای شما بازگو کنیم تا به استعداد نهفته در استادان این مرز و بوم و موقعیت خطیر دانشگاه اراک بیشتر پی‌ببرید:

۱) قانون بقای جرم و همین طور قانون بقای انرژی، جفنگیاتی بیش نیستند و این قوانین به صراحت هر چه تمامتر و بی هیچ دلیلی و فقط جهت کم‌ نیاوردن، از طرف جناب مهندس رد می‌شوند.

۲) همیشه سیستمی که گرما می‌گیرد و کار انجام می‌دهد، به این مفهوم است که به اندازه Q، گرما از دست داده‌ است و محیط به‌ اندازه W+ روی آن کار انجام می‌دهد!

۳) دماسنج‌ها در فصل تابستان، دمای بیشتری از فصل زمستان نشان می‌دهند و این ربطی به گرمی هوا در تابستان ندارد. بلکه این پدیده از الهاماتی است که بر مهندس امانی نازل‌ شده و هیچ‌کس دیگری از علت آن خبر ندارد.

۴) راه حل مسائلی که ما علت آن‌ها را نمی‌دانیم، این است که بایستی از آن‌ها صرفنظر شود. کاری که مهندس امانی پایبندی خود به آن را در همه مسائل درسی نشان می‌دهند و همیشه هم سربلند از کاربرد این شیوه بیرون می‌آیند.

به‌علت ضیق جا، از ذکر دیگر بدعت‌ها و ابتکارات این مقام شامخ، معذوریم و تــــا کشف یکی دیگر از اعجوبه‌های دانشگاه اراک، خدانگهدار...

   + سعید ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

زندگی‌نامه یکی از شگفتی‌های جهان

این مطلب را یکی از خانم‌های دانشجو به نام م.ش در تاریخ ۳۱ فروردین به ای‌میل اینجانب فرستاده‌اند و آن‌ را بدون کم و کاستی به شما تقدیم می‌کنم:

سولی‌جان در خانواده‌ای از طبقه متوسط در دارقوزآباد علیا از توابع آبادان به‌ صورت نارس چشم به جهان گشود. وی همیشه ازسوی افراد خانواده به‌علت کندذهنی و دیرفهمی تحقیر می‌شد و از همان ابتدا بذر عقده‌های روانی در وجودش کاشته‌ شد. اما خود ایشان مدعی‌اند که بچه نازی‌آباد تهران هستند و در لس‌آنجلس دوران کودکی خود را پشت سر گذاشته‌ و مدتی نیز در پاریس کنار برج ایفل به گذران زندگی مشغول بوده‌اند.

تا این که سرنوشت این‌ گونه رقم‌ خورد که با استفاده از پشتکار والا و گرانسنگ خود، جهت ابراز وجود و خودنمایی بیشتر به ادامه تحصیل پرداختند و در نهایت مدرک دکترای خود را در گرایش تخمی‌ تخیلی شیمی‌فیزیک کسب‌ کردند تا بتوانند از این طریق سرپوشی بر آلام نهفته در ضمیر خود بگذارند و با این مدرک فکسنی، به طرز فجیعی ویراژ بدهند.

ایشان که قدی کمتر از یک متر و بیست سانتی‌متر دارند، با موهایی به رنگ مورچه‌های قهوه‌ای و هیکلی در حد و قواره‌های شیلنگ، و چشمانی زیبا و گردنی به اندازه یک پیپـت ۱۰سی‌سی، مدعی‌اند که در سال ۲۰۰۳ به‌ عنوان قویترین مرد ایران در مسابقه‌های جهانی فنلاند شرکت‌ کرده و در آن جا توانسته‌اند کره زمین را به اندازه ۹۸ سانتی‌متر از مدار خود دورتر کنند و همه این کامیابی‌ها را مرهون آقای س.ر هستند که با تغذیه مناسب استاد گرانقدر خود به طرق گوناگون مانند تهیه پودرهای کراتین، اسید آمینه و قرص‌های تستسترون، مقدمات پیشرفتشان را در این زمینه فراهم‌‌ آورده‌اند. به‌ تازگی هم دیده‌ شده که سولی‌جان به‌ خاطر کسب این عنوان جهانی کمی دچار غرور شده و با دادن سینه خود به سمت جلو و تیز کردن گردن، قصد هنرنمایی بیشتری دارند.

همان طور که گفته‌ شد، به این‌ علت که ایشان در دوران کودکی از کمبود مهر و محبت رنج می‌برده‌اند و همیشه از پدر خود کتک‌های مفصلی می‌خورده‌اند، می‌پندارند که ختم روزگارند و کسی مانند ایشان پا به عرصه وجود نگذاشته‌ است، فکر می‌کنند که انسان، اشرف مخلوقات است و ایشان نیز اشرف انسان‌ها. به همین‌ جهت همیشه با فیس و افاده گام بر می‌دارند و هنگامی که پشت فرمان پرایدشان می‌نشینند، تصور می‌کنند در حال راندن یکی از هواپیماهای ایرباس خطوط هوایی فرانسه هستند. غافل از این که در این حالت، گره‌های کور موجود در اعماق وجود خود را به نمایش می‌گذارند.

قابل ذکر است که ایشان چند سفر اروپا نیز داشته‌اند و چون تا پیش از آن در روستای خود ندیده بودند که کسی به سفر خارجه برود، اکنون به اشتباه دچار این توهم شده‌اند که نخستین و تنهاترین ایرانی هستند که پا در خاک اروپا گذاشته‌ و خود را با یوری گاگارین مقایسه می‌کنند. به همین جهت همیشه در کلاس‌های درس از خاطرات و تجربیات خود از اروپا می‌گویند و دانشجویان هم در دل خود به حال این واپس‌مانده می‌خندند. شاید به همین‌ علت باشد که گاهی مواقع از شاگردان خود ابراز نفرت می‌کند و به آن‌ها می‌گوید که: "من از دیدن شما حالم به هم می‌خوره... اه اه." غافل از این که دانشجویان هم در دل خود مقابله به مثل می‌کنند.

یکی دیگر از ویژگی‌های بارز ایشان این است که هیچ‌ گاه از تلاش و کوشش دست برنمی‌دارند و برای برگزیده‌ شدن به‌ عنوان پژوهشگر نمونه از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کنند. ولی همیشه با سر و کله به سنگ می‌خورند و حالشان بد جوری گرفته می‌شود و هر سال از این که برگزیده نشده‌اند، خیط شده و تا مدتی افسرده می‌شوند.

در پایان، نگارنده دوست دارد یکی از خاطرات و جمله‌های قصار این انسان بزرگ را به‌ طور خلاصه برای شما بازگو کند تا به عمق فاجعه پی‌ ببرید:

در یکی از کلاس‌های درس شیمی‌عمومی ١ که ایشان از ترم‌ اولی‌ بودن ما سوءاستفاده می‌کرد و ما را همچون خودش نفهم می‌پنداشت، می‌گفت که: "هیچ‌گاه از غذاخوری‌های پراکنده در سطح شهر استفاده نکنید. چرا که میکروب دارند و ممکن است اسهال بگیرید و مهمتر از همه، این که مردم اروپا این عمل شنیع و زشت را انجام نمی‌دهند و چه و چه و ...."
بعد از تمام‌ شدن کلاس و در راه بازگشت به خوابگاه، در یکی از جگرکی‌های بازار او را دیدیم که در حال خوردن جگر بود... و لابد در حال فکر کردن برای خالی‌بندی‌های بعدی خود!

   + سعید ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ خرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

چهل سال بعد در دانشگاه اراک

ساخت پل عابر پیاده

بالاخره بعد از حدود چهل سال، قراراست طی مراسمی با حضور رییس‌جمهور، هاشمی‌رفسنجانی و تنی چند از مقامات دانشگاه، کلنگ احداث این پل عابر پیاده که وعده آن چهل سال پیش به دانشجویان داده شده‌ بود و تا به حال نزدیک به چهل نفر از دانشجویان به‌ علت نبود آن، جان خود را از دست داده‌اند، به زمین زده‌ شود. با نصب این پل امکان رفت و آمد دانشجویان به‌ آسانی از عرض بلوار سنجان امکانپذیر می‌شود و گام بلند دیگری جهت خدمت‌رسانی به قشر دانشجویان برداشته می‌شود.

شهادت برادر حاج‌رضا بابایی

بنا بر گزارش ایسنا، شب گذشته در ساعت سه بامداد در یکی از عملیات‌های گشت‌زنی شبانه در خوابگاه پردیس، حاج‌رضا بابایی که دغدغه‌ای جز اصلاح امور شرت و کرست دانشجویان نداشت، به دیدار حق شتافت. ایشان که در حال عملیات تجسس در طبقه پنجم بود، بر اثر استنشاق بوی تریاک از یکی از اتاق‌ها و همراه‌ نداشتن ماسک، در ابتدا نشئه شده و پس از بیهوشی، به‌ علت نبود آمبولانس در آن نزدیکی به مقام رفیع شهادت نایل‌ آمد. گفته می‌شود مسئولان از چهل سال پیش قول تجهیز سایت سردشت را به یک دستگاه آمبولانس داده بودند. 

اهدای جایزه به داکتر سولی

همان گونه که پیش‌بینی می‌شد، امسال لوح تقدیری از سوی مرکز پژوهش‌های یونیسکو به دکتر سولی که در مدت این چهل‌ سال توانسته‌ بود با مصرف پودر رستم، حدود ۲۰۰ گرم به وزن خود اضافه‌ کند، اهدا شد. ایشان به‌ علت تلاش همه‌جانبه و گسترده برای به نمایش‌ گذاشتن استعدادهای ذاتی خود به بهترین شکل ممکن (به‌ جهت ارایه نهصدمین مقاله خود در دانشگاه ماساچوست) برنده این لوح زرین شده‌ است. قرار است به پاس زحمات گرانقدرشان، ریاست تیمارستان شهید رضا بابایی به ایشان واگذار شود و برخی‌ها که مدت‌هاست از بیماری افسردگی رنج می‌برند، دیوانه افتخاری این تیمارستان باشند.

کسب مدرک دکترا توسط حسن فتحی

دکتر حسن فتحی شاگرد سابق فروغی و شاگرد فعلی خالدی، اولین دانشجوی دکترای دانشگاه اراک موفق‌ شد بعد از چهل‌ سال دور خود چرخیدن، با نمره ۱۹.۷۵ فارغ‌التحصیل شود. ایشان علاوه‌ بر دستیابی به این موفقیت بزرگ، توانسته‌ بود به مقام پخمگی در بین دانشجویان نیز برسد. پس از این موفقیت بزرگ، قرار است ایشان با پای خود به مرده‌شورخانه و سپس به قبرستان بروند تا برای دیگران هم مشکلی ایجاد نکنند.

دکتر صلابت هم خندید!

گفته‌ها و شنیده‌ها حاکی از این است که اولین خنده (درحد یک تبسم) بر لبان دکتر علیرضا صلابت مشاهده‌ شده‌ است. تاکنون کسی موفق به شکار این صحنه نشده‌ بود تا این که عده‌ای از دانشجویان ورودی ۱۴۲۳ با دادن خبر درگذشت همسر ایشان، توانستند توفیق دیدن چهره خندان صلابت را کسب‌ کنند. 

   + سعید ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ خرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

ساختمان جدید دانشگاه اراک

 معرفی ساختمان جدید دانشگاه اراک

بعد از معرفی و شناساندن اساتید بزرگوار گروه شیمی، اینک برآن شدیم تا یکی از قسمتهای مهم و حیاتی دانشگاه اراک -این طلایه‌دار کاروان علم و دانش در ایران- را به شما دوستان معرفی کنیم تا خود با چشم خویشتن ببینید که برخلاف تبلیغات رسانه‌های بیگانه، آنقدرها هم ایران کشور توسعه‌نیافته‌ای نیست و حتی برخی از دانشگاههای ایران (همچون دانشگاه اراک) در زمینه استفاده از علم روز، از دانشگاههای اروپایی و حتی امریکایی چیزی کم ندارند.

ساختمان جدید، در ضلع شمال‌غربی دانشگاه بین‌المللی اراک واقع شده و همین جایگاه ویژه، موقعیت استراتژیک این بنا را به‌خوبی نشان می‌دهد و بر اینکه این ساختمان دست‌کمی از کشورهای شمال و دنیای غرب ندارد، به‌خوبی گواهی می‌دهد. (به این بنا، ساختمان کلاسها هم می‌گویند که نشان از کلاس بالا و مدرن‌بودن آن دارد.)

این ساختمان، همراه با ساختمان گل‌وگلاب، به‌مثابه برجهای دوقلوی نیویورک، بر آسمان نیلگون اراک‌سیتی می‌تابند و حتی برای جلوگیری از حملات تروریستی به این دو برج (مانند آنچه که در ۱۱ ستامبر رخ داد.) یک واحد ضدموشک مجاور دانشگاه مشغول صیانت و مراقبت از این یادگار دوران سازندگی می‌باشد.

نکته جالب‌توجه ساختمان جدید این است که تمام قسمتهای آن (در و دیوار و پنجره‌ها و...) به شبکه اینترنت متصل بوده و روزانه خود را با آخرین دستاوردهای فناوری در جهان، منطبق می‌کنند و به‌طور خودکار up to date می‌شوند. علاوه براین، تمام فعالیتهای هسته‌ای ایران و حتی جهان، از آزمایشگاه فیزیک‌هسته‌ای این ساختمان کنترل و هدایت می‌شود و گفته شده حتی «ماکس پلانک» به همراه «شرودینگر» در این آزمایشگاه مشغول به کار بوده‌اند.

از بزرگی و وسعت ساختمان جدید همین بس که به گفته فضانوردان این بنا از کره ماه با چشم غیرمسلح قابل‌مشاهده است. (مستقربودن دانشکده علوم انسانی و انجمنهای علمی دانشگاه و همینطور درمانگاه و سالن دفاعیه و چندین و چند ارگان دیگر ... در این ساختمان، دال بر گفته فضانوردان می‌باشد.)

زبان نویسنده از توصیف کامل این شاهکار قرن (که افتتاح آن توسط اکبرشاه صورت‌گرفته) قاصر و ناتوان است؛ تصویر زیر به خوبی شکوه و عظمت این بنا را نشان می‌دهد:

 

   + سعید ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۳
    پيامهاي ديگران ()

فراخوان

 

اطلاعیه                                                                                        اطلاعیه

بنا بر گزارش سازمان امنیت ملی امریکا و درپی افزایش تهدیدات تروریستی، «...»‌ رهبر شماره صفر القاعده به اتهام همدستی و همدلی با بن‌لادن، نشر و ترویج افکار بنیادگرایان اسلامی در دانشگاه سلطان‌آباد(که هم‌اکنون به نام اراک تغییر یافته‌است.) و ارسال حقوق دانشجویان ازطریق موسسه قرض‌الحسنه بسیجیان به عنوان کمک مالی به شبکه القاعده و همچنین طراحی و مشارکت در حملات ۱۱ سپتامبر، تحت تعقیب اینترپول می‌باشد.

درصورت مشاهده این فرد شرور و تحویل سر آن به مراجع ذیصلاح، مبلغ ۲۵۰۰۰۰۰۰ دلار از سازمان نام‌برده دریافت خواهیدکرد.

هشدار داده می‌شود هنگام دستگیری نام‌برده، در عین حال که ماسک بر دهان دارید فاصله مناسبی با آن داشته باشید چراکه بوی پیاز دهان وی همچون بمبهای میکروبی ساخت صدام عمل کرده و بسیار خطرناک می‌باشد.

در ضمن آخرین بار «...» در حال بالا رفتن از پله‌های ساختمان دکتر حسابی مشاهده شده‌است.

   + سعید ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۳
    پيامهاي ديگران ()

بیانیه تناردیه و تئودور

کار بر و بچه‌های باحال شیمی به انتشار شب‌نامه‌ ختم نشد و دست‌اندرکاران خوش‌ذوق «مدرسه قشنگ» در پی چاپ مطلبی درباره همین شب‌نامه، به کمیته انضباطی احضارشدند. مطلب چاپ‌شده در این نشریه به این قرار است:

بیاینه مشترک تناردیه و تئودور درباره پخش شب‌نامه اخیر

اکنون که با همت و تلاش شبانه‌روزی مسئولان زحمت‌کش دانشگاه و دستهای توانمند مهندسان، معماران و کارگران داخلی و به کوری چشم حسودان داخلی و خارجی طرح عظیم و پروژه ملی دانشگاه سردشت به بهره‌برداری رسیده است و دانشگاه اراک می‌رود تا در زمره دو دانشگاه برتر جهان بدرخشد، یک‌بار دیگر دست جنایتکار استکبار جهانی به سرکردگی امریکاییهای سوسول از آستین عده‌ای فریب‌خورده دانشجونما بیرون زد و بر سر همه تلاشها آفتابه گرفت. متاسفانه طی چند روز اخیر، حرکات مرموز و خزنده‌ای ازسوی یک عده افراد معلوم‌الحال نفوذی آغازشده که هدفی جز براندازی نظام علم و علم‌مداری دانشگاه نداشته و ندارند و نخواهندداشت. این عده که در قالب شب‌نامه مقاصد شوم و اهداف غیرمنصفانه خود را ترویج می‌نمایند احتمالا خیلی بد هستند؛ دانشجویان فهیم و همیشه حاضر در صحنه و پشت‌صحنه و مانیتورینگ و واحد سیار سازمان صداوسیما به حق می‌دانند که این چیزهایی که این افراد بد در شب‌نامه‌های خود آنها را حقوق حقه خود می‌دانند فی‌الواقع حقوق کارمندان است و آنان هیچ سهمی از این حقوق نداشته و ندارند؛ وظیفه دانشجوجماعت درس‌خواندن است نه حقوق‌گرفتن.

و اما مساله‌ای که تحت عنوان اردوهای مختلط بیان شده‌است؛ دراین رابطه باید بگوییم که ای نمک‌خورهای نمک‌دان شکن!! و ای آب در آسیاب دشمن ریزان!‌ باید کلاسهای شما را نیز مانند دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان از هم جداکرد تا قدر عافیت را بدانید؟ نکته دیگری که به عنوان مهمترین مساله در شب‌نامه مطرح است استفاده نابجا از علایم نوشتاری است، این افراد مجهول‌الهویه با به‌کارگیری علامت تعجب(!) بعداز واژه دکتر سعی در بر هم‌زدن اذهان عمومی و تخریب و تضعیف روحیه اصیل استفاده از تکنولوژی پیشرفته تدریس را داشتند که ما در همین‌جا با تقبیح این عمل با قدرت اعلام می‌کنیم که بعداز دکتر هیچ‌گونه علامت نوشتاری لازم نیست استفاده شود و بهتر است دکتر را با فونت درشت چاپ‌کرد و باز بهتر اینکه مدرک دکترا را قاب‌گرفت تا خاک نگیرد. نکته دیگر شب‌نامه استفاده از الفاظ رکیک و بسیار زشتی همچون «ختنه‌سوری»‌ بود که زیاد هم ضایع نبود زیرا این را همه....

در پایان از عموم دانشجویان خیّر خواهانیم با فروش یکی از دو کلیه خود به مراکز خیریه که اتفاقا نام آنها نیز در شب‌نامه آورده شده‌است اولا در امور عام‌المنفعه شرکت نموده و ثانیا با درآمد ارزی حاصل از آن هزینه اردوهای دانشجویی به مقاصد دوردست ازقبیل ساوه، خنداب، سنجان و... را فراهم آورید.

درضمن از مقامات لشکری و کشوری، خانواده‌های محترم طغاتیموریان و چنگیزیان به خاطر برگزاری جشنواره‌های بین‌المللی دانشگاه و برپایی تورهای تفریحی اروپا و... برای اساتید گروه شیمی کمال تشکر و امتنان را داریم و در همین‌جا حمایت خود را از طرح کنترل نامحسوس دانشجویان اعلام می‌کنیم.

   + سعید ; ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۳
    پيامهاي ديگران ()

اندر بدبختی ما

 نمی‌دونیم کدوم یک از شماها دانشجو هستین و معاون امور مالی دانشگاهتون یک آدم خسیسه؟ کسی که برای خودشیرین‌کنی و رسیدن به پست و مقامهای بالاتر از هیچ گونه تلاشی دریغ نمی‌کنه و می‌خواد به هر نحوی که شده در امور مالی صرفه‌جویی کنه.

از اون جایی که این آقا کفر مارو در آورده بود، عده‌ای از دانشجویان شیمی تصمیم گرفتن که با انتشار شب‌نامه‌ای که در ذیل می‌آید، حال ایشان رو بگیرن. اتفاقا تو این کار هم موفق شدن،‌ حتی خودمون که از این ماجرا خبر نداشتیم شوکه شده بودیم و همه می‌گفتیم ای ول، هرکه بوده دستش درد نکنه، گل کاشته.

و اینک متن شب‌نامه:

باسمه تعالی

براساس مصوبات آخرین نشست انجمن خیرخواهان اقتصادی دانشگاه و در راستای صرفه‌جویی و نیز تعدیل مخارج دانشگاه اراک، راهکارهای زیر به اطلاع عموم می‌رسد:

۱) حتی‌المقدور از واگذاری اموری که به هرشکل می‌تواند هزینه‌ای برای دانشگاه دربرداشته باشد به دانشجویان خودداری شود، ولو این هزینه از حقوق حقه دانشجویان باشد.

۲) از برگزاری اردوهای دانشجویی، حتی اردوهای علمی به هرنحوی که شده جلوگیری شود، چرا که اصولا دانشجویان حق درخواست برای کارهای ناپسند را ندارند، البته اگر این اردوها به مقصد قم باشد بلامانع است.

۳) برنامه‌ریزان اقتصادی دانشگاه از این پس موظفند عواید حاصل از صرفه‌جویی‌های فوق را صرف کمک به صندوق جوادالائمه کرده یا طوری که آب از آب تکان نخورد برای مسافرت مجردی اساتید بزرگوار گروه شیمی به خارج از کشور هزینه‌کنند.

۴) از آن جایی که مراسم «خلوت یار» یکی از پر هزینه‌ترین مراسم تفریحی برادارن و خواهران دانشجو می‌باشد و هزینه‌های سنگینی را به دانشگاه تحمیل می‌کند، پیشنهاد می‌شود این مراسم در فضایی تاریک و بدون استفاده از ادوات صوتی (جهت صرفه‌جویی در مصرف برق)‌ برگزارشود. اصلا معنا ندارد در محیطی روشن و پر از همهمه به دنبال یاری یگانه بگردیم که همه‌جا حاضر است و ناظر به اعمال عزیزان دست‌اندرکار «همایش ثقلین»، همایشی که باوجود آن همهب کبکبه و دبدبه‌اش و با صرف مبلغ چندین و چند میلیون تومان طوری برگزارشد که حتی قابل مقایسه با جشن ختنه‌سوران فرزندشان‌ هم نبود.

۵) یادمان باشد دانشجویان فهیم به هیچ وجه حق ندارند حتی در مخیله و ناخودآگاه خودشان به این فکر کنند که چطور می‌شود کسی که در تدریس ابتدایی‌ترین اصول رشته تخصصی خود هم دچار مشکل است، یک باره در لباس معاونت مالی دانشگاه ظاهر شود!

در پایان هشدار داده می‌شود، درصورت تخطی از این آیین‌نامه، معاون امور مالی دعوت وزارت اقتصاد و دارایی را برای تصدی مقام بهتر لبیک می‌گوید و آن گاه، همه نعمت حضور این متفکر آزاداندیش را از کف می‌دهید. خود دانید!

   + سعید ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۳
    پيامهاي ديگران ()