saeid online

قدر بدانیم.

آن چه در این پست آمده، از نهج‌البلاغه ترجمه محمد دشتی (از 1320 تا 1380 ه.ش) آورده‌ام. سخنانی از پیشوای شیعیان که شاید کمتر شنیده باشید. هرچند ترجمه محمد دشتی، روان‌ترین ترجمه‌ای است که تا کنون از کتاب امام علی دیده‌ام، اما در راستای پاسداشت هر چه بیشتر زبان فارسی، متن اصلی را اندکی ویرایش کردم. برای نمونه، "حیوان" را با جانور، "سقوط می‌کند" را با فرو می‌افتد، "جهالت" را با نادانی، "عمل خیر" را با کار نیک، "ترحم می‌کردند" را با مهر می‌ورزیدند و "عقل و فکر" را با خرد و اندیشه جایگزین کردم.


زمامدار کسی است که بر شتری سرکش سوار است؛ اگر افسار محکم کشد پرده‌های بینی جانور پاره می‌شود و اگر آزادش گذارد در پرتگاه فرو می‌افتد. (خطبه 3)

به خدا شکوه می‌کنم از مردمی که در نادانی زندگی می‌کنند و با گمراهی می‌میرند؛ در میان آن‌ها کالایی خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آن گونه که باید بخوانند و متاعی سودآورتر و گرانبهاتر از قرآن نیست اگر آن را تحریف کنند؛ و در نزد آنان چیزی زشت‌تر از معروف و نیکوتر از منکر نمی‌باشد. (خطبه 17)

از خدا آن گونه بترسید که نیازی به عذرخواهی نداشته باشید؛ کار نیک انجام دهید بدون آن که به ریا و خودنمایی دچار شوید. زیرا هر کس کاری برای غیر خدا انجام دهد، خدا او را به همان غیر واگذارد. (خطبه 23)

و نشانه رنج دنیا آن که آدمی جمع‌آوری می‌کند آن چه را که نمی‌خورد و می‌سازد بنایی را که در آن خانه نمی‌کند... و نشانه دگرگونی دنیا آن که کسی که دیروز مردم به او مهر می‌ورزیدند، امروز حسرتش را می‌خورند و آن کس را که حسرتش می‌خوردند، امروز به او مهر می‌ورزند. (خطبه 114)

چقدر زنده به مرده برای پیوستن به آن نزدیک است و چه دور است مرده‌ای که از زنده جدا شده است. (خطبه 114)

شنیدن همه چیز دنیا بزرگتر از دیدن آن است و دیدن هر چیز از آخرت، بزرگتر از شنیدن آن است. پس کفایت می‌‌کند شما را شنیدن از دیدن. (خطبه 114)

کسی که از خرد خویش بهره‌مند نگردد برای پند گرفتن از خرد و اندیشه دیگران ناتوان‌تر است. (خطبه 120)

آگاه باشید نام نیکی که خدا برای کسی میان مردم قرار دهد، بهتر از مالی است که برای دیگران باقی می‌گذارد که او را ستایش نمی‌کنند. (خطبه 120)

در دنیا چیزی نیست مگر آن که صاحبش به زودی از آن سیر و از داشتنش دلگیر می‌شود جز ادامه زندگی، چون در مرگ آسایشی نمی‌بینند. (خطبه 133)

بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست. (پرسیدند معنای آن چیست؟ امام انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:) باطل آن است که بگویی "شنیدم" و حق آن است که بگویی "دیدم". (خطبه 141)

.............................................
آن چه که در گذشته درباره امام علی در وبلاگ فخیمه نوشته شده:

تک‌جمله‌هایی از نهج‌البلاغه

 از امام غدیر

 علی چه می‌گوید؟

   + سعید ; ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

زنبور در قرآن

چند روز پیش که در حال ورق زدن و تماشای عکس‌های کتاب زیست‌شناسی سال سوم متوسطه (چاپ 93) بودم، نوشته زیر که پشت جلد کتاب آمده بود، توجهم را جلب کرد:

قرآن کریم در آیه‌های 68 و 69 سوره نحل ضمن اشاره به خانه‌سازی زنبور عسل و استفاده آن از شهد گل‌ها، فواید پرشمار عسل را با این جمله که در عسل برای مردم شفا وجود دارد، بیان کرده است. اندکی بیندیشیم چرا در این آیه‌ها برای زنبور عسل فعل و ضمیر مونث به کار رفته است؟

خواندن این نوشته کوتاه انگیزه‌ای شد برای جستجو در دنیای مجازی و رسیدن به پاسخی که تا به حال نمی‌دانستم:
در هر دو آیه یادشده با ضمیر مونث به زنبور عسل اشاره شده است و قرآن برای توصیف، فعل مؤنث به کار می‌برد. بدین معنا که زنبوری که خانه را به جستجوی غذا ترک می‌کند، ماده است.
این که قرآن‌ کریم ضمیر مفرد مونث را برای خطاب انتخاب کرده است، اگر معجزه نباشد از شگفتی‌های علمی قرآن است؛ زیرا همه فعالیت‌های کندو توسط جنس ماده انجام می‌شود و نرها فقط نقش بارور سازی ملکه را به عهده دارند آن هم از چندین نری که به وجود می‌آیند یکی از آن‌ها کافی است. محوریت این اجتماع با ملکه می‌باشد و زنبورهای کارگری که در این آیه جهت خانه‌سازی و تولید عسل خطاب شده‌اند از ماده‌های عقیم هستند. همه این‌ها در حالی است که حدود ده قرن بعد، زیست‌شناس سوئدی به نام کارل لینه کشف کرد که زنبورهای کارگر، ماده هستند و حتا امروزه تنها کارشناسان خبره می‌توانند زنبور نـر و ماده را از هم بازشناسند.

.....................................................

آن چه که درباه قرآن در این وبلاگ آمده:

1) طنز در قرآن

2) گفتمان

3) راز تار تارتنک

   + سعید ; ٥:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

داستانک‌های خدا 4

و دو مرد را برای‌شان مثل بزن که به یکی از آن‌ها دو باغ انگور دادیم و اطرافش را به نخل خرما پوشاندیم و میان آن‌ها را کشتزار قرار دادیم. آن دو باغ بی هیچ آفتی میوه دادند و در میان آن‌ها جوی آبی نیز روان ساختیم. و این مرد که دو باغ میوه داشت با دوست خود (که مردی مومن و تهیدست بود) در مقام تفاخر گفت: من دارایی و خدم و حشم بیشتری از تو دارم. و در حالی که به خود ستمکار بود، روزی وارد باغ خود شد و گفت: گمان ندارم هرگز این باغ نابود شود. و نیز گمان نمی‌کنم قیامتی به پا شود و اگر به سوی خدای خود بازگردم، خانه‌ای بهتر از این باغ خواهم یافت!
دوست (مومن) او بدو گفت: آیا به خدایی که نخست از خاک و سپس از نطفه تو را آفرید و آن گاه مردی آراسته ساخت، کافر شدی؟! ولی پروردگار من آن خدای یکتاست و هرگز کسی را به خدای خود شریک نمی‌گیرم. و تو چرا وقتی به باغ خود در آمدی، نگفتی که همه چیز به خواست خداست و نیرویی جز نیروی خدا نیست؟ اگر مرا از خود به مال و فرزند کمتر دانی، امید است خدا بهتر از باغ تو به من بدهد و بر بوستان تو آتشی فرستد که یکسره نابود و با خاک یکسان گردد. یا آبش به زمین فرو رود و دیگر هرگز نتوانی آب به دست آری.
و میوه‌هایش همه نابود گردید و بر آن چه در باغ خرج کرده بود، دست بر دست می‌زد که بنا و درختانش همه ویران شده بود و می‌گفت: ای کاش کسی را به خدای خود شریک نمی‌گرفتم.
و جز خدا، نه خود و نه هیچ گروهی نبود که به آن گنهکار کافر از خشم خدا یاری کند.

سوره 18، آیه 32 تا 43

(+)

   + سعید ; ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
    پيامهاي ديگران ()

داستانک‌های خدا 3

کافران را آزمودیم چنان که اهل آن بستان را که قسم خوردند صبحگاه میوه‌اش را بچینند، آزمودیم؛ ولی هیچ استثنا نکردند (ان شاء ا... نگفتند). همان شب به خواب بودند که از سوی خدا عذابی فروآمد و بامداد درخت‌های آن بستان چون خاکستری سیاه گردید.
صبح یکدیگر را صدا کردند که اگر میوه باغ را می‌خواهید بچینید، برخیزید به بستان بروید. سوی باغ روان شدند و آهسته سخن می‌گفتند که امروز هشیار باشید فقیری بر شما وارد نشود و صبحدم با شوق و توانایی به باغ رفتند.
و چون باغ را به آن حال دیدند با خود گفتند: راه را گم کرده‌ایم؟! یا محروم شده‌ایم؟ میانه‌روترین‌ آن‌ها گفت: به شما نگفتم چرا ستایش خدا را به جا نیاوردید؟ آنان همه گفتند: خدای ما منزه است، آری ما خود ستم کردیم. و رو به هم به نکوهش هم پرداختند، گفتند ای وای بر ما که سرکش بودیم. امیدواریم که پروردگار ما باغ بهتری به ما عطا کند که همیشه به خدای خود مشتاقیم.
عذاب این گونه است و البته عذاب آخرت سخت‌تر است اگر مردم بدانند.

سوره قلم. آیه 17 تا 33

(+)

   + سعید ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

علم و عمل

مردم نادرست و مکار از مطالعه بیزارند، مردم ساده در ستایش و تمجید آن مبالغه می‌کنند و تنها مردم دانا در عمل از آن بهره می‌برند؛ زیرا مطالعه راه استفاده عملی را نمی‌آموزد، بلکه این استفاده از راه مشاهده صورت می‌گیرد و این کار به وسیله خرد انجام می‌شود، خردی که بیرون از مطالعات و بالاتر از آن است.

از: تاریخ فلسفه ویل دورانت، صفحه 103 و 104

   + سعید ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

داستانک های خدا 2

و هنگامی که موسا به قوم خود گفت خدا به شما فرمان مى‌دهد گاوى را سر ببرید، گفتند: ما را به ریشخند مى‌گیرى؟ گفت: پناه مى‌برم به خدا که از نادان‌ها باشم. گفتند: از پروردگارت بخواه تا براى ما روشن کند آن گاو چگونه باشد؟ گفت: او مى‌فرماید گاوى نه پیر و نه جوان بلکه میانسال باشد، پس آن چه به شما دستور شد، انجام دهید.
[بار دیگر] گفتند: از خدایت بخواه براى ما روشن سازد که رنگ آن چه باشد؟ گفت: او مى‌فرماید زرد یکدست باشد و بینندگان را شاد کند. گفتند: از خدایت بخواه تا بر ما روشن کند چگونه گاوى باید باشد، زیرا آن گاو [هنوز] بر ما مشتبه است و اگر خدا بخواهد ما بدان راه خواهیم یافت. گفت: او مى‌فرماید گاوى باشد که نه برای شخم زدن رام شده و نه به کشت آب دهد، گاوى تندرست که هیچ لکه‌اى در آن نباشد. گفتند: اینک حق را ادا کردى. پس همان را سر بریدند، هر چند نزدیک بود این کار را نکنند.
و [یاد کنید] آن گاه که یک نفر را کشتید، پس یکدیگر را متهم کردید و خدا آن چه را پنهان مى‌داشتید [با ذبح گاو] آشکار ساخت. پس گفتیم: پاره‌اى از گاو را به مقتول زنید [تا زنده گردد و قاتل را معرفی کند.] خداوند مردگان را این گونه زنده مى‌کند و نشانه‌هاى خود را به شما نشان مى‌دهد، باشد که بیندیشید.
پس از آن [همه معجزات‌] دل‌هاى شما سخت شد، به سختى سنگ‌ها یا سخت‌تر از آن، در حالى که از پاره‌اى سنگ‌ها جوى‌ها مى‌جوشد و پاره‌اى از آن‌ها مى‌شکافد و آب از آن تراوش می‌کند و برخى از آن‌ها از هیبت خدا فرو مى‌ریزد، و خداوند از آن چه مى‌کنید غافل نیست.

(+)

سوره بقره، آیه 67 تا 74

   + سعید ; ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ دی ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

بخشایش

وقتی از کسی رنجش و کینه‌ای به دل می‌گیرید، در حقیقت برده او می‌شوید. او افکار شما را کنترل می‌کند، اشتهای شما را از بین می‌برد، آرامش ذهن و نیات خوب شما را می‌رباید و لذت کار کردن را از شما می‌گیرد. باورهای شما را از بین می‌برد و از پذیرش دعاهای شما جلوگیری می‌کند. او آزادی اندیشه را از شما می‌گیرد و هر جا که می‌روید مزاحمتان می‌شود. هیچ راهی برای گریز از او ندارید، تا زمانی که بیدارید او با شما هست و وقتی که خوابیده‌اید، وارد رویاهای شما می‌شود. وقتی مشغول رانندگی هستید یا وقتی در محل کار خود هستید او کنار شماست. هرگز نمی‌توانید احساس شادی و راحتی کنید؛ او حتا بر روی صدای شما نیز تاثیر می‌گذارد، وادارتان می‌کند تا به خاطر سوء هاضمه، سردرد و یا بی‌حالی دارو مصرف کنید، او هنگامه‌های شاد و فرحبخش زندگی رانیز از شما می‌دزدد.
مراقب خود باشید. هر کس شما را می‌آزارد، او را ببخشایید. نه به دلیل این که او درخور بخشایش است، به این دلیل که شما سزاوار آرامشید.

فرستنده: رضا علیزاده

   + سعید ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

پندهای شیخ اسماعیل دولابی

1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راهبندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، گرفته یار است.

2. اگر روزی غلام خانه‌زادی، پس از سال‌ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، غصه‌دار شود و بگوید "فردا من چه بخورم" این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می‌کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه‌دار و نگران باشیم.

3. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه‌ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه‌ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

4. موت را که بپذیری، همه غم و غصه‌ها می‌رود و بی‌اثر می‌شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه‌هایت کم می‌شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می‌کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر(ع) فرمود: یک ساعت دنیا را به همه آخرت نمی‌دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

5. تا می‌گویم شما آدم خوبی هستید، شما می‌گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می‌گویید خدایا تو غفاری، تو ستاری، تو رحمانی و… خدا می‌فرماید: خودت غفاری، خودت ستاری، خودت رحمانی و… کار محبت همین است.

6. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می‌شود. بعد، عادت به عبادت منجر می‌شود. عبادت هم معرفت ایجاد می‌کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می‌آید و در نهایت به ولایت منجر می‌شود.

7. خدا عبادت وعده بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال‌های بعد را هم می‌خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده بعد زنده باشیم.

8. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می‌گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتا به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می‌کردی، در واقع راست می‌گفتی و خدا خوب خدایی بود.

9. دل‌های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُـر است. وقتی به علــی(ع) متصل شد، به دریا وصل شده است... شخصِ تنها، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می‌شود، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی‌شود، بلکه متنجس را هم پاک می‌کند.

فرستنده: رضا علیزاده

این‌جا را نیز ببینید...

   + سعید ; ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

هر آن کس که دندان دهد، نان دهد

انسان هنگامی که پروردگارش برای آزمایش به او نعمت ببخشد، می‌گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است؛ و اما چون او را بیازماید و روزی‌اش را تنگ ‌گیرد، می‌گوید: پروردگارم مرا خوار کرد!
(سوره فجر، آیه 16 و 15)

... و هر کس پرهیزکاری پیشه کند، خداوند راه نجاتی برایش فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد...
(سوره طلاق، آیه 2 و 3)

... "آن چه نزد خداست از بازیچه و سوداگری بهتر است و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است."
(سوره جمعه، آیه 11)

بگو: پروردگار من روزی را برای هر کس که بخواهد، گسترده یا تنگ می‌کند ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.
(سوره سبا، آیه 36)

چه بسا جنبنده‌ای که توان حمل روزی خود را ندارد، خداوند به او و شما روزی می‌دهد و او شنوا و داناست.
(سوره عنکبوت، آیه‌ 60)

... از تو روزی نمی‌خواهیم (بلکه) ما به تو روزی می‌دهیم.
(سوره طه، آیه 132)

... و خداوند هر کس را بخواهد بدون حساب روزی می‌دهد.
(سوره بقره، آیه ۲۱۲)

شیطان با وعده فقر و نداری شما را به کارهای زشت وا می‌دارد در حالی که خداوند به شما وعده آمرزش و نیکی می‌دهد...
(سوره بقره، آیه 268)


************************************
آیا با وجود آن چه در کتاب خدا آمده، جای نگرانی وجود دارد؟

   + سعید ; ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

تذکرة الاوباش

مهتاب در بازار می‌رفت. سقط‌فروشی، او را به نزد خود خواند. مهتاب پا پیش نهاد. سقط‌فروش گفت: از اولیای خدا کدام بلندمرتبه‌‌تر است؟ مهتاب گفت: از پیشینیان یا اکنونیان؟ گفت: از پیشینیان. مهتاب گفت: در کتابی خواندم که روزی مطربی برای غمدیده‌ای نواخت و زر نخواست و آن شب، طنبور فروخت تا نان و ماست به خانه برد. از او بالابلندتر نشناسم. گفت: و از اکنونیان؟ مهتاب گفت: اگر تو را دردی یا بلایی در رسد، نخستین کس که نزد او روی و بار دل بر زمین گذاری کیست؟ گفت: در خانه سگی دارم که چون مرا بیند، بو کند و از بوی من داند که در رنجم یا بر گنج. بسا شب‌ها که گریسته‌ام و او نشسته و چشم از من برنداشته. مهتاب گفت: آن را که چنین یاری در خانه است، چه حاجت به پیران فرزانه است؟

   + سعید ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

همیشه خوب باش.

بیشتر مردم بی‌انصاف، بی‌منطق و خودمحورند ولی آن‌ها را ببخش.
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه‌های پنهان متهم می‌کنند ولی مهربان باش.
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می‌دهند ولی شریف و درستکار باش.
نیکی‌های امروزت را فراموش می‌کنند ولی نیکوکار باش.
بهترین‌های خود را به دنیا ببخش حتا اگر هیچ گاه کافی نباشد.
در نهایت می‌بینی که هر آن چه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم..

فرستنده: رضا علیزاده

   + سعید ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

از شیخ اسماعیل دولابی

نگو که من گنهکارم.
خیلی نگو من گناهکارم. هی نگو من گنهکارم. این را ادامه نده تا به یقین برسد. روی صفات خوب و کارهای خوبت کار کن تا به یقین برسند. معصیت را به یقین نرسان. ایمان را به شک تبدیل نکن. این که به شما روزی داده، خلق کرده، این جا نشانده، هیچ کدام دست ما نبوده است، همه را خدا کرده است. در این یقین‌ها شک نکنید. از آن طرف پشت بام نیفتید!
بعضی‌ها احتیاط می‌کنند عقب عقب می‌روند و از آن طرف پشت بام می‌افتند. جماعت زیادی از آن طرف افتادند. اصلا من ندیده‌ام کسی از جلو بیفتد. همه از پشت سر می‌افتند. پشت رو هم افتاده‌اند، حالا چطور می‌شود بیاوریشان بالا! از پشت سر افتاده‌اند.
وقتی بسم ا... را بفهمید دیگر نه از جلو می‌افتید نه از پشت سر.

تاثیر زبان
اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره‌ام و عادت کنی، اوضاع خیلی بی‌ریخت می‌شود... همیشه بگویید الحمدا...، شکر خدا. بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی. اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو الحمدا.... آن وقت غمت را از بین می برد...

کار فقط برای خدا
از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ستمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می‌آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربّت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی ربّ و پروردگارت را یاد کن، همان‌طور که امیرالمؤمنین در دعای دهه اول ذیحجه می‌فرماید: به شمار همه چیزهای عالم لا اله الا الله.

خلوت با خدا
هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته یار است.


(برگرفته از کتاب طوبای محبت، مجموعه سخنان شیخ اسماعیل دولابی)

   + سعید ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ مهر ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

گفتمان

مجادله و محاجه خدا در قرآن با کوردلان و بیماردلانی که هر بهانه‌ نابخردانه‌ای را دستاویز خود می‌کنند تا از پذیرش حق و حقیقت سرباز بزنند، در نوع خودش جالب است. گاهی به نظر می‌رسد که خداوند هم برای پاسخ دادن به شبهات مطرح‌شده، خودش را همسطح و همتراز ستیزه‌جویان می‌کند و با زبان خودشان، در مقام پاسخگویی به آن‌ها برمی‌آید. بی هیچ توضیح دیگری، چند نمونه از آن‌ها را ببـینید:


آن‌ها برای خداوند از میان بندگانش جزئی قرار دادند. (فرشتگان را دختران خدا خواندند) انسان ناسپاس آشکاری است.
آیا (خداوند) از میان آفریدگانش دختران را برای خود و پسران را برای شما برگرفته است؟ و هرگاه یکی از آن‌ها را به مانند آن چه که به خداوند مهربان نسبت می‌دهند، مژده دهند چهره‌اش سیاه می‌شود و خشمگین می‌گردد.
(1)


و گفتند: "چرا این قرآن بر مرد بزرگی از این دو شهر نازل نشده است؟"
آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟! ... (2)


آیا خردهایشان آنان را به این کار دستور می‌دهد یا قومی طغیانگرند؟...
آیا آنان از چیز دیگری آفریده شده‌اند یا خود آفریدگار خویشند؟!
آیا آنان آسمان‌ها و زمین را آفریده‌اند؟...
آیا گنجینه‌های پروردگارت نزد آن‌هاست یا بر همه چیز سیطره دارند؟
آیا نردبانی دارند و اسرار وحی را می‌شنوند؟...
آیا سهم خدا دختران است و سهم شما پسران؟!
آیا تو از آنان مزد می‌خواهی که زیر بار سنگین آن قرار دارند؟
آیا اسرار غیب نزد آن‌هاست و از روی آن می‌نویسند؟
آیا می‌خواهند برای تو نقشه بکشند؟...
یا معبودی غیر خداوند دارند؟ (3)

 

***********************
پی‌نوشت:
(1) سوره زِخرُف، آیه 15 تا 17

(2) سوره زِخرُف، آیه 31 تا 32
(3) سوره طور، آیه 32 تا 43

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جان باختن شماری از هموطنان‌مان را در سقوط هواپیمای ایران 140 به بازماندگان تسلیت می‌گوییم.

   + سعید ; ٦:٥٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

خردورزی

سِر کارل رایموند پوپر (Karl Popper) فیلسوف علم، منطق‌دان، ریاضی‌دان و اندیشمند اتریشی-انگلیسی و استاد مدرسه اقتصاد لندن بود. وی که یکی از بزرگترین فیلسوفان علم سده بیستم به شمار می‌آید و آثار زیادی در فلسفه سیاسی و اجتماعی از خود باقی گذاشته‌ است، در سال 1994 م درگذشت.
آن چه که مرا به این آقا علاقه‌مند کرد، تاکید بسیار ایشان بر خردگرایی بود. پوپر با تکیه بر روح فلسفه روشنگری، به سهم خود تلاش می‌ورزد تا انسان‌ها از پذیرش نسنجیده نظریه‌ها فاصله بگیرند و به گفته تاریخی کانت، شهامت استفاده از خـرد خود را بیابند. خـرد برای پوپر تنها مرجع و سرمایه معنوی انسانی است که همواره باید به آن تکیه و از واگذاری آن به نهادهای ویژه و ابراندیشمندان پرهیز کرد. پوپر تصریح می‌کند که ما باید عادت دفاع از بزرگمردان را ترک کنیم، چرا که بسیاری از آنان از راه تاختن به آزادی و عقل، خطاهای بزرگ مرتکب شده‌اند و تسلط فکری آنان هنوز مایه گمراهی انسان‌هاست. پوپر اندیشمندانی را که با اندیشه‌های خود در خدمت خودکامگان و راهگشای حکومت‌های ستم‌پیشه بوده‌اند، «پیامبران دروغین» می‌نامد.

   + سعید ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

علی چه می‌گوید؟

بخوانیم؛ به شرط آن که ملکه ذهن کنیم تا در رفتار و کردارمان نمود پیدا کند:


سخن مانند دارویی است که اندک آن سودمند و زیادش، کشنده است.
آن که به جستجوی دانش برخیزد، همچون مجاهد در راه خداست.
یا دانا باش یا جوینده دانایی. و جز این دو مباش که هلاک می‌شوی.
خرد، مرکب دانش است.
خرد٬ هر کاری را اصلاح می‌کند.
نتیجه خردورزی، پایداری و ایستادگی است.
جز به یاری خرد، بر دشواری‌های روزگار نمی‌توان چیره شد.
خرد در هر جا که باشد، بهترین همدم است.
اگر خرد سالم باشد، فرصت را غنیمت خواهد شمرد.
آن که پیش از هر کاری بیندیشد، استواری کارش بیشتر باشد.
نشانه نادانی همین بس که آدمی به عیب‌های خویش نادان باشد.
دشمن را هر چه ناتوان باشد، کوچک مشمارید.
با کسی که نتوانی حقت را از وی بگیری، داد و ستد مکن.
یک دشمن هم زیاد است.
هر کس در برآوردن نیازش از دشمن یاری جوید، بیشتر باز می‌ماند.
بزرگترین دشمن آن است که مکر خویش را پوشیده دارد.
هر که با خوش‌گمانی به روزگار دل سپارد، از زمانه پند نیاموخته است.
آن که بدون عاقبت‌اندیشی دست به کار شود، خود را گرفتار پیشامدها سازد.
همچون پزشکی مهربان باش که دوا را در جایی که سودمند است، می‌نهد.
کار هر روز را در همان روز انجام بده که هر روزی را کاری است.

...

ادامه
   + سعید ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

ما را آن ده که آن به

ای کریمی که بخشنده عطایی
و ای حکیمی که پوشنده خطایی
و ای صمدی که از ادراک خلق جدایی
و ای احدی که در ذات و صفات بی‌همتایی
و ای خالقی که راهنمایی
و ای قادری که خدایی را سزایی
جان ما را صفای خود ده
و ما را آن ده که آن به
و مگذار ما را به که و مه.

خواجه عبدا... انصاری

   + سعید ; ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
    پيامهاي ديگران ()

:: نوروز 93 پیشاپیش مبارک ::

با آرزوی کامیابی در سال نو، امید است این گونه باشیم:

1. بیشتر مردم غیرمنطقی، خودرای و خودپسند هستند. مهم نیست، آن‌ها را ببخشایید.
2. اگر مهربانید اما مردم به شما تهمت خودخواهی و خودپسندی می‌زنند، مهم نیست؛ به مهربانی خود ادامه دهید.
3. اگر انسان موفقی هستید، حتماً تعدادی دوست نادان و دشمن دانا خواهید داشت. مهم نیست، به راه خود ادامه دهید.
4. اگر راستگو هستید، احتمالاً دیگران شما را می‌فریبند، مهم نیست؛ به صداقت و راستگویی خویش ادامه دهید.
5. آن چه را که طی سال‌ها برای ساختنش وقت صرف کرده‌اید، یک نفر از راه می‌رسد و یکشبه خرابش می‌کند. مهم نیست، آن را بسازید.
6. اگر آرامش و شادی را بیابید، شاید دیگران به شما حسادت کنند. مهم نیست، شاد باشید.
7. کارهای خوبی که امروز انجام می‌دهید فردا فراموش می‌شوند، مهم نیست؛ به کارهای نیک خود ادامه دهید.
8. بهترین بخش وجود خود را به دنیا ببخشید، شاید هرگز کافی نباشد. اما مهم نیست، شما بهترین بخش وجود خود (خود متعالی انسانی) را به دنیا ببخشید.

   + سعید ; ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

دنیای مجازی و خاطرات کودکی

چرا تمامی دنیایمان مجازی شد
سلام و گریه و لبخند ، بچه بازی شد ؟

برای قافیه ، شاعر دلش نمی سوزد
از آن زمانه که مجنون به " لایک " راضی شد
                                                             "از خودم"

چند وقت پیش با همسر و برادر و خواهر و پدر و مادرم از خاطرات کودکی و بچه گیهایمان صحبت می کردیم. خاطره میگفتیم. تیرکمان سنگی، تیرکمان سیمی، بادبادکهایی که میساختیم . تفنگ بادی و گنجشکهای بیچاره . توپ هفت سنگ و کبودی دور چشم پسر همسایه . کشیده ای که " جواد شمپک " بخاطر دروغ گفتن از معلم خورد. شیطنتهایی که گهگاه از شدت مخاطره مو به تن آدمیزاد سیخ میکرد. از پولهای عیدی که جمع میکردیم و شراکتی با خواهر و برادرم برای خرید " آتاری " و " دوربین عکاسی " و ... برنامه ریزی میکردیم. یاد میگرفتیم برای بدست آوردن چیزی دلخواه باید تلاش کنیم. برای صاحب دوچرخه شدن باید معدل کل یک سال تحصیلیمان بالای نوزده و نیم میشد. همین چیزها باعث شد که کودکیمان خاطره داشته باشد برای امروزمان. 
اما کودک امروز از چه برای خود خاطره بسازد؟ از " به راحتی صاحب تبلت شدن "؟ کدام بازی بچه گانه برایش خاطره می سازد برای فردا؟ لابد " آنگری برد " !!! بچه های امروز برای بچه هایشان چه خواهند داشت برای تعریف کردن؟ نهایت شیطنتشان اشک تمساحی است که برای تبلت خریدن میریزند. چه خواهد داشت بچه ای که اشک و لبخند و سلام و خداحافظیش خلاصه میشود در یک کلمه . تبلت

   + میثم ; ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

راز تار تارتنک

درباره مطلبی که در پست قبلی نوشتم، با یک جستجوی ساده در اینترنت به پاسخ قانع‌کننده‌ای -دستکم برای خودم- رسیدم. شما را هم در خواندن آن سهیم می‌کنم:

دکتر صلاح رشید تفسیری نوین و متفاوت از آیه 41 سوره عنکبوت ارائه می‌دهد که قابل توجه است:

  • در جهان هستی، بیش از سی هزار نوع عنکبوت‌ وجود دارد که در شکل و روش زندگی با یکدیگر تفاوت دارند؛ اما در همه آن‌ها، شیوه زندگی فردی همراه با دشمنی با یکدیگر غالب است و تنها انواع اندکی از آن‌ها به صورت دسته‌جمعی زندگی می‌کنند. در این میان، چیزی در حدود 500 تا 1000 گونه دارای زندگی اجتماعی هستند. (حدود 1 تا 5/2 درصد)
    عنکبوت‌های نر و ماده تنها در هنگام ازدواج همدیگر را دیدار می‌کنند و عنکبوت نر پیش از آمیزش، در برابر عنکبوت ماده می‌رقصد تا از دشمنی غریزی عنکبوت ماده جلوگیری کند. هنگامی که آمیزش آن‌ها تمام می‌شود، عنکبوت نر در لانه می‌ماند و خود را از عنکبوت ماده پنهان می‌کند تا از کشته شدن توسط عنکبوت ماده در امان بماند. در برخی دیگر، عنکبوت ماده شوهر خود را رها می‌کند تا هنگامی که فرزندان از تخم خارج شدند، او را بکشند و سپس بخورند. در گونه‌های دیگری از عنکبوت، مادر به فرزندان کوچکش را غذا می‌دهد ولی بچه‌عنکبوت‌ها پس از این که بزرگ شدند، مادرشان را می‌کشند و می‌خورند.
    از این رو، نظام اجتماعی و روابط خانوادگی عنکبوت بر پایه مصالح موقت است، به طوری که هرگاه این مصالح برچیده ‌شوند، دشمن همدیگر می‌شوند. روابط سست و ضعیف بین افراد خانواده عنکبوت، خانواده آن‌ها را به عنوان سست‌‌بنیان‌ترین خانواده‌ها در میان آفریده‌ها مشهور می‌کند.
    اگر بپذیریم که مراد آیه قرآن از "بیت"، خانواده و روابط خانوادگی است،(1) توصیف قرآن از خانه تارتنک به عنوان سست‌ترین خانواده، مطابق آن چیزی است که دانش نوین پی برده است. از سوی دیگر، جهت شباهت در مثال قرآن آشکار می‌گردد؛ چون کسانی که غیرخدا را دوستان و یاوران خود انتخاب می‌کنند تنها برای امور دنیوی به چنین گزینه‌ای دست می‌زنند و هنگامی که این مصلحت‌ها تحقق یافتند، در دنیا و یا در آخرت دشمن یکدیگر می‌شوند.
    از سوی دیگر، دلیل این که خداوند پس از بیان سست بودن بنیان خانوادگی عنکبوت‌ها، در آخر آیه می‌فرماید: (لو کانوا یعلمون: اگر می‌دانستند.) این است که در گذشته مردم مقصود این مثال قرآنی را نمی‌دانستند چون این حقیقت علمی، در هنگام نزول قرآن برای بشر ناشناخته‌ بود.

و البته نباید از یاد برد که عنکبوت از تار محکم خود (که دانش امروزی ویژگی‌های شگفت و منحصر به فرد آن را کشف کرده است) سست‌ترین خانه‌ها را درست می‌کند. خانه‌ای که در برابر باد و بوران و سرما و گرما کارایی ندارد و عنکبوت آن را تنها برای به دام انداختن طعمه‌های خود به کار می‌برد. در حالی که از تار به آن محکمی، به صورت بهینه‌تری می‌توان استفاده کرد. از این رو، کسانی که به جای خداوند دیگران را یار و یاور خود می‌گیرند، با این که بهترین و قویترین‌ نگهدار را دارند (همان خداوند بلندمرتبه) ولی از روی نادانی و پستی، سست‌ترین روابط و مناسبات را برمی‌گزینند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) واژه بیت در لغت عرب کاربردهای زیادی دارد؛ به معنای "خانه شعر" و نیز "مسکن، فرش خانه، کعبه و قبر" می‌آید و نیز به همسر مرد و خانواده‌اش هم گفته می‌شود.

   + سعید ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

اصول سیزده‌گانه معرفتی بنیامین فرانکلین

بنجامین فرانکلین (۱۷۹۰-۱۷۰۶) یکی از پدران بنیانگذار ایالات متحده است. فرانکلین یک دانشمند، نویسنده برجسته و چاپخانه‌دار، طنزنویس، سیاستمدار، رئیس پست، مخترع و فعال مدنی بود. به عنوان یک دانشمند، او یکی از چهره‌های بزرگ در روشنگری آمریکا و تاریخ فیزیک برای کشف‌هایی که درباره برق کرده است، می‌باشد. میله برق‌گیر، عینک دو کانونی، اجاق گاز فرانکلین، کیلومتر شمار خودرو و شیشه آرمونیکا از اختراعات او هستند.
فرانکلین، نفس خویش را به‌ مدد پرهیزگاری، که از دوران جوانی بدان خو گرفته ‌بود، مهار کرد و به خلوص آن همت ورزید. او فهرستی شامل سیزده روش سودمند درزمینه آموزش اخلاق، که خود وی در تمام طول زندگی بدان پایبند بود، به‌ صورت زیر تهیه کرد:

۱) خویشتن‌داری: شکم را تا مرز بلاهت شعور پُـر مکن و تا مرز بیخودی منوش.
۲) سکوت: سخنی بران که خود یا دیگران از آن سود گیرید؛ از سخنان بیهوده بپرهیز.
۳) انضباط: هرچیز را در جای خود قرار ده و هر کاری را به وقت خود واگذار.
۴) اراده: به آن‌چه باید به‌ انجام رسد، همت گمار و آن‌چه را بدان اراده نموده‌ای، بدون وقفه به ‌انجام رسان.
۵) بسندگی (قناعت): از خرج کردن برای خوشامد دیگران یا خشنودی خویش بپرهیز و چیزی را ضایع مکن.
۶) کوشش: زمان را از دست مده، همیشه به کاری سودمند بپرداز و کارهای بیهوده را از خود دور کن.
۷) راستی و درستی: از فریب بپرهیز، اندیشه را به عصمت و حقیقت آراسته دار و به سخن خویش پایبند باش.
۸) دادورزی (عدالت): خشنود به زیان دیگران مباش، مباد که بر کسان ستمی روا داری و آنان را از نیکی بی‌بهره گردانی.
۹) میانه‌روی (اعتدال): از تندروی بپرهیز؛ ناسزا به دیگران روا مدار.
۱۰) پاکیزگی: ناپاکی را از تن، جامه و خانه خویش بزدا.
۱۱) آسایش خیال: آرام باش و از خرده‌گیری بپرهیز و از وقایع عادی و پیشامدهای اجتناب‌ناپذیر روی درهم مکش.
۱۲) پاکدامنی (عفّت): در ارضای میل جنسی اعتدال را پیشه کن؛ تنها به‌ خاطر تندرستی و بقای نسل و نه تا مرز جنون و سستی.
۱۳) فروتنی: از پیشکسوتان بزرگ مانند عیسی مسیح و سقراط تقلید کن.

   + سعید ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

از شنیدن تا آموزاندن

یک ضرب‌المثل چینی می‌گوید:

من می‌شنوم و فراموش می‌کنم،
من می‌بینم و به یاد می‌آورم،
من انجام می‌دهم و می‌فهمم،
من آموزش می‌دهم و ماهر می‌شوم.

   + سعید ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

از امام حسین

سزاوار نیست که مومن، گناهکاری را ببیند و او را از گناه بازندارد.
سخنی بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد.
خوش‌خویی، عبادت است و سکوت، زینت.
بزرگوار کسی است که گفتارش با کردارش یکی باشد.
اگر دین ندارید، آزاده باشید.
بی‌نیازی، در آرزوی کم است.
بزرگواری در سازش با خویشان و تحمل بدی‌های دیگران است.
از ستم به کسی که جز خدا کسی را ندارد، دوری کن.
از دانش تو را همان بس که از شکوه خدا بترسی.
هر کس گره از کار مسلمانی بگشاید، خداوند گره از کارش خواهد گشود.
ورزش کنید تا بدنی سالم داشته باشید.
تجربه‌اندوزی بسیار، پایه افزایش خرد است.
مومن، نا امید و طمع‌ورز نیست.
خـرد جز از راه پیروی حق به کمال نمی‌رسد.
جدال با تنگ‌اندیشان نشانه نادانی است.
من مرگ در راه خدا را جز رستگاری نمی‌بینم.
مردم دو دسته‌اند: دانشمندان و دانشجویان و بقیه مردم، فرومایگان در دوزخند.
بکوش تا زبانت به عیب‌جویی از دیگران باز نگردد.
نیاز مردم به شما از نعمت‌های خداست.
از کار زشتی که به خاطر آن پوزش باید خواست، دوری کن.

   + سعید ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

بصیرت

چند روز پیش دیدم که روی دیوار مدرسه‌ای نوشته‌اند:

بصیرت یعنی این که بدانیم شمری که سر امام حسین را برید، همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.

   + سعید ; ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

حرف خدا

سوره حج، آیه 18:
... هر کس را خدا خوار کند، کسی او را گرامی نخواهد داشت.

و در همان سوره، آیه 40:
... و خداوند کسانی را که او را یاری کنند، یاری می‌کند.

   + سعید ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

ارزیدن و احترام

معیار واقعی ارزش ما این است که اگر روزی میزمان را از ما بگیرند، چقدر به ما احترام خواهند گذاشت.

آبراهام لینکلن

   + سعید ; ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ مهر ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

میخ و مملکت

به خاطر میخی، نعلی افتاد
به خاطر نعلی، اسبی افتاد
به خاطر اسبی، سواری افتاد
به خاطر سواری، جنگی شکست خورد
به خاطر شکستی، کشوری نابود شد
و همه این‌ها به خاطر کسی بود که میخ را به درستی نکوبیده بود.

فرستنده: قاسم درخشان

   + سعید ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

رمضان، بهار قرآن

سوگند به روشنایی روز
و سوگند به شب چون آرام گیرد
که پرودگارت تو را وانگذاشته، و دشمن نداشته است
و قطعا آخرت برای تو از دنیا نیکوتر خواهد بود
و به‌زودی پرورگارت تو را عطا خواهد داد تا خرسند گردی
مگر نه تو را یتیم یافت، پس پناه داد؟
و تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد؟
و تو را تنگ‌دست یافت و بی‌نیاز گردانید؟
پس اما تو نیز، یتیم را میازار
و گدا را مران
و از نعمت پروردگار خویش سخن گوی...

(برگردان سوره‌ی ضحی، زنده‌یاد محمدمهدی فولادوند)

   + سعید ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

همیشه خوبی کنید.

وقتی پرنده‌ای زنده است، مورچه‌ها را می‌خورد. وقتی می‌میرد، مورچه‌ها او را می‌خورند.
شرایط در هر زمانی می‌تواند تغییر کند؛ در زندگی هیچ کس را کوچک نشمارید یا آزار ندهید، شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد زمان از شما قدرتمندتر است. از یک درخت میلیون‌ها چوب کبریت ساخته می‌شود اما هنگامی که وقتش برسد، تنها یک چوب کبریت برای سوزاندن چندین درخت کافی است.
پس، همیشه خوب باشید و خوبی کنید.

   + سعید ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
    پيامهاي ديگران ()

هنر مردان

خواجه عبدا... انصاری فرمود:
 
بدان که نماز زیاده خواندن کار پیرزنان است،

و روزه فزون داشتن صرفه نان است،

و حج نمودن تماشای جهان است،

اما نان دادن کار مردان است.

ادامه
   + سعید ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

برایان دایسون

هر وقت که به اتاق مدیر داخلی کارخانه می‌رفتم، متن زیر که زیر شیشه میز مدیر جا خوش کرده بود، توجهم را به خودش جلب می‌کرد. ممکن است برای شما تکراری باشد ولی با هم می‌خوانیم.
ناگفته نماند که حاج قاسم هم متن بالا را به ای‌میلم فرستاده بود. و البته، همین ای‌میل انگیزه‌ام برای نوشتن این پست بود.

پای صحبت برایان دایسون
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و از افتادن‌شان بر زمین جلوگیری کنید. جنس یکی از آن توپ‌ها از لاستیک و باقی آن‌ها شیشه‌ای هستند. آشکار است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد، می‌شکنند و خرد می‌شوند.
او در ادامه می‌گوید: آن چهار توپ شیشه‌ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان. و توپ لاستیکی همان کارتان است. کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمی‌گردد، خانواده‌ای که از هم پاشید دیگر جمع نمی‌شود،‌ سلامتی از دست‌رفته باز نمی‌گردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.

ادامه
   + سعید ; ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

خوش‌بینی

ای مالک اگر شب‌هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن. شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی.

از امام علی

ادامه
   + سعید ; ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

مناجات‌نامه

در دوزخ اگر وصل تو در چنگ آید، از حال بهشتیان مرا ننگ آید
ور بی‌تو به صحرای بهشتم خوانند، صحرای بهشت بر دلم تنگ آید

الهی! آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان؛ بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان.

الهی! اگر تو مرا به جرم من بگیری، من تو را به کرم تو بگیرم، و کرم تو از جرم من بیش است.

الهی! گهی به خود نگرم، گویم از من زارتر کیست؟ گهی به تو نگرم، گویم از من بزرگوارتر کیست.

الهی! چون در تو نگرم، از جمله تاجدارانم و تاج بر سر. و چون بر خود نگرم، از جمله خاکسارانم و خاک بر سر.

الهی! همچنان بید، به خود می‌لرزم، که مباد آخر به جویی نیـرزم.

الهی! ما در دنیا معصیت می‌کردیم، دوست تو محمد غمگین می‌شد و دشمن تو ابلیس شاد. الهی! اگر فردای قیامت عقوبت کنی، باز دوست تو محمد غمگین شود، و دشمن تو ابلیس شاد، دو شادی به دشمن مده و دو اندوه بهر دل دوست منه.

الهـی! عاجز و سرگردانم. نه آن چه دانم، دارم و نه آن چه دارم، دانم.

الهـی! هر کس تو را شناخت هرچه غیر تو بود بینداخت.

ادامه
   + سعید ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

کلام خدا

و بعضی‌ها چه‌قدر با آیه سه سوره نـور مشکل دارند و در برابر آن جبهه می‌گیرند؛ این آیه به قدری آن‌ها را برافروخته می‌کند که آدمی با خود می‌گوید نکند...

مرد زناکار جز زن زناکار و زن زناکار جز مرد زناکار را به همسرى نگیرد و بر مومنان این (کار) حرام است.

   + سعید ; ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

درنگ

به جای موفقیت در چیزی که از آن نفرت دارم،
ترجیح می‌دهم در چیزی شکست بخورم که از آن لذت می‌برم.

   + سعید ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيامهاي ديگران ()

می‌شود.

مایکل شوماخر چندین سال پی‌درپی در مسابقه‌های رالی دنیا اول شد. وقتی رمز موفقیتش را پرسیدند، در پاسخ گفت:
تنها رمز موفقیت من این است که وقتی دیگران ترمز می‌گیرند، من گاز می‌دهم.

پس،
مطالعه کن، وقتی که دیگران در خوابند.
تصمیم بگیر، وقتی که دیگران مرددند.
خود را آماده کن، وقتی که دیگران درخیال‌پردازی‌اند.
شروع کن، وقتی که دیگران در حال تعللند.
کار کن، وقتی که دیگران در حال آرزو کردن هستند.
صرفه‌جویی کن، وقتی که دیگران در حال تلف کردن هستند.
گوش کن، وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند.
لبخند بزن، وقتی که دیگران خشمگینند.
پافشاری کن، وقتی که دیگران در حال رها کردنند.


×××××××××××××××
پی‌نوشت:

گاهی گمان نمی‌کنی، ولی می‌شود
گاهی نمی‌شود، نمی‌شود که نمی‌شود
گاهی هزار دوره دعا بی‌اجابت است
گاهی نگفته، قرعه به نام تو می‌شود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می‌شود.

   + سعید ; ۸:٠٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

آخرین روز زندگی

مرحوم استیو جابز:
من هفده سالم بود که در جایی خواندم:
"اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز، آخرین روز زندگی‌تان باشد، شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل شود."
این جمله روی من تاثیر گذاشت و از آن موقع به مدت 33 سال هر روز وقتی که در آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام دهم، انجام می‌دهم یا نه.
هرگاه پاسخ این پرسش نه باشد، من می‌فهمم در زندگی‌ام به تغییرات جدید احتیاج دارم.
به خاطر داشتن این که بالاخره یک روز من خواهم مرد، برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی‌ام را بگیرم‌. چون که تمام خواسته‌های بزرگ از زندگی، تمام غرور و تمام شرمندگی از شکست در برابر مرگ رنگی ندارند.

 

پی‌نوشت:
این مطلب مدت ها بود که زیر شیشه میز آزمایشگاه تخقیقاتی جا خوش کرده بود ولی تا پریروز هیچ وقت خوصله خواندنش را پیدا نکرده بودم. خیلی چسبید.

   + سعید ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

از: همه جا

> در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی، یارب ای کاش نیفتند به کسی کار کسی.


> وی مرا گفت: "ای پسر! مساله‌ای از اعتقاد با تو بگویم؛ اگر خود را بر آن درست کنی از همه رنج‌ها باز رهی. بدان که اندر همه محل‌ها آفرینندۀ حال‌ها خدای است - عزّ و جل- از نیک و بد، باید که بر فعل وی خصومت نکنی و رنجی به دل نگیری."
و به جز این وصیتی دراز نکرد و جان به حق تسلیم کرد.(1)


> اگر نتوانستی خاطر کسی را در خاطرت پاک کنی، بدان که هنوز در خاطرش عزیزی.


> ای چرخ فلک خرابی از کینه توست
بیدادگری شیوه دیرینه توست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه توست(2)

 

(1) شیخ ابوالفضل خُتَلی به ابوالحسن جلابی (هجویری)
(2) خیام
××××××××××××××××××××××××
پی‌نوشت:
در حین وبگردی‌های گاه و بیگاهم، از ذخیره کردن مطالب یا جمله‌های پرباری که به نحوی روح و روانم را قلقلک می‌دهند، دریغ نمی‌کنم. مطالب این پست که هیچ ربطی به هم ندارند، از جمله همین‌ها بودند که گفتم بد نیست بارگذاری شوند.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...

   + سعید ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

از امام غدیر

عید غدیر بهانه‌ای شد تا این پست با چند روایت از امام علی مزین شود:

1) از گنج‌هاى بهشت، نیکى کردن پنهانی، شکیبایی بر مصیبت‌ها و پنهان کردن گرفتاری‌هاست.

2) با دشمن دوستت دوست مشو که با این کار، با دوستت دشمنى می‌کنى.

3) هر که تنگدست شد و نپنداشت که این لطف خدا به اوست، یک آرزو را ضایع کرده است و هر که وسعت در مال یافت و نپنداشت که این یک غافلگیرى از سوى خداست، در جاى ترسناکى آسوده مانده است.

4) همراه می‌خواهی: خدا، دنیا می‌خواهی: عبرت از گذشتگان، رفیق می‌خواهی: نویسندگان عمل، کسب می‌خواهی: عبادت خداوند، مونس می‌خواهی: قرآن، پند می‌خواهی: مرگ و اگر مرگ کفایت نکرد آتش جهنم کفایت می‌کند.  

5) هشت کس اگر اهانت دیدند دیگری را ملامت نکنند: آن که بی‌دعوت بر سفره‌ای حاضر شود. آن که به صاحبخانه دستور دهد. کسی که از دشمنان خیر خواهد. کسی که از لئیمان کرم طلب کند. آن که بدون اجازه وارد سخن محرمانه مردم شود. آن که به پادشاهان توهین‌ کند. کسی که در مجلسی که اهلش نیست شرکت کنند و آن که برای کسی سخن گوید که گوش نمی‌کند.

6) دوستی بهتر از حفظ زبان، لباسی زیباتر از تقوای الهی، مالی ارزنده‌تر از قناعت، احسانی برتر از گفتار نیکو و غذایی گواراتر از فرو خوردن خشم نیافتم.

7) رئیس بی‌عدالت مانند ابر بی‌باران است. فقیر ناشکیبا همچون چراغ بی‌نور، عالم بی‌عمل و بی‌تقوا همچون درخت بی‌میوه، ثروتمند بی‌سخاوت همچون زمین بایر، جوان بی‌توبه همچون چشمه خشک و زن بی‌حیا همچون غذای بی‌نمک است.

8) کار نیک خود را هر قدر زیاد هم باشد هرگز بسیار مشمارید و گناه خود را هر قدر هم کم باشد، اندک مشمارید.

9) عافیت ده جزء است؛ نه جزء آن در خاموشی است جز به ذکر خدا و یکی هم در ترک هم‌نشینی نابخردان.  

   + سعید ; ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

و اما، قرآن

ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم. و تو چه مى‏دانى شب قدر چیست؟! شب قدر از هزار ماه بهتر است، فرشتگان در آن شب به اذن پروردگارشان براى هر کارى نازل مى‏شوند. شبى سرشار از سلامت [و برکت و رحمت] تا سپیده‌دم!

تا مدت‌ها به لطف آموزش‌های غلط، تنها تصوری که از قرآن داشتم این بود: کتابی که برای خواندنش باید هفت خوان رستم را طی کنی (زبان عربی را تمام و کمال یاد بگیری، قواعد تجوید را همین‌طور، مسواک بزنی، وضو بگیری، رو به قبله بنشینی، گردن را راست بگیری، اعوذ بالله را فراموش نکنی، مراقب باشی حروف را درست از مخرج ادا کنی و...) مفید برای تزئین مزار مرده‌ها و بدرقه کردن مسافر.
در حالی که به لطف نصب یک قرآن همراه روی گوشی موبایلم که هم ترجمه روان و هم گزینه‌های مفیدی از قبیل جستجو، نشان‌دار کردن آیه‌های برگزیده و... دارد، نگاهم به قرآن به عنوان "کتاب زندگی" تغییر کرد. در ادامه برخی از آیه‌هایی که گلچین کرده‌ام را برای‌تان آورده‌ام.

ادامه
   + سعید ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

سخن بزرگان

از کسانی که از من مـتنفرند سپاسگزارم، آن‌ها مرا قویتر می‌کنند.
از کسانی که مرا دوسـت دارند ممنونم، آنان قلب مرا بزرگتر می‌کنند.
از کسانی که مرا ترک می‌کنند متشکرم، آنان به من می‌آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.
از کسانی که با من می‌مانند سپاسگزارم، آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می‌دهند.

منسوب به کوروش بزرگ

   + سعید ; ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

تک جمله هایی از نهج البلاغه

احمق‌ترین خلق کسی است که خود را دانا‌ترین بداند.
آفت وقار مرد، شوخی است.
با نیکان بدی مکن، چه آنان را از نیکی باز می‌داری.
با پدران خود به نیکی رفتار کنید، تا پسران تان به شما نیکی کنند.
بد‌ترین رفیق کسی است که تو را به گناه وا دارد.
از هر چیزی که در دنیا بیشتر به آن انس داری، بسیار بترس.
بلای آدمی در زبان اوست.
کسی که تنبلی کند به اندوه دچار می‌شود.
شادی مؤمن در چهره اوست و اندوهش در دل.
نادانی، دردناک‌ترین دردهاست.
دانشی که تو را اصلاح نکند، گمراهی است.
درباره آن چه ‌شناختی نداری، سخن مگوی.
یا دانشمندی گویا باش یا شنونده‌ای علم نگهدار.
سه کار شرم ندارد: خدمت به مهمان، برخاستن از جا در برابر معلم و گرفتن حق.

   + سعید ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

تامل!

* هرگز از رودی که خشک شده است به خاطر گذشته‌اش سپاس‌گزاری نمی‌کنند.

* نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع می‌کنیم بلکه قلب‌هایی است که جذب می‌کنیم.

* فقیر کسی نیست که کم دارد، فقیر کسی است که بیشتر بخواهد.

* تجربه نامی است که تمام افراد بر روی اشتباه‌های خود می‌گذارند.

* خردمندان همیشه از بدگویی‌هایی که از آنها می‌شود استفاده می‌کنند.

* آن چه رخ داده است را باید پذیرفت اما آن چه روی نداده را می‌توان به میل خویش بنا نمود.

* مشکلات خود را بر ماسه‌ها بنویسید و موفقیت‌هایتان را بر سنگ مرمر.

* پیوسته باید مراقب سه چیز باشیم: در تنهایی مراقب اندیشه خود، وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود و در جامعه مراقب زبان خود.

* بهترین ایمان آن است که معتقد باشى هر جا که هستى خدا با توست.

* پرنده‌ای که هدفش کوچ است، به ویرانی لانه‌اش نمی‌اندیشد.

* کلمه جادویی که شما را به همه آرزو های‌تان می‌رساند: خواستن! 

* مطمئن ترین اصل در طول زندگی، خود سازی است نه اصلاح دیگران. 

* همه چیزی که باید از زندگی آموخت، تنها یکی کلمه است: می‌گذرد.

* آتش فریاد را با آب سکوت خاموش کن.

* باران باش و ببار، نپرس پیاله‌های خالی از آن کیست.

   + سعید ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

به مناسبت روز مادر

و به انسان سفارش نمودیم که به پدر و مادر خود نیکی کن، به ویژه مادر که چون بار حمل فرزند برداشته و تا دو سال که کودک را از شیر گرفته، بر ناتوانی‌اش افزوده شده است.
سپاس من و پدر و مادرت به جا آور که بازگشت (همه) به سوی من خواهد بود.

سوره 31، آیه 14

   + سعید ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

تخم‌مرغ!

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروی بیرونی می‌شکند، یک زندگی به پایان می‌رسد.

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروی درونی می‌شکند، یک زندگی آغاز می‌شود.

تغییرات بزرگ همیشه از درون انسان آغاز می‌شوند.


IF AN EGG IS BROKEN BY AN OUTSIDE FORCE, A LIFE ENDS.
IF AN EGG BREAKS FROM WITHIN, LIFE BEGINS.
GREAT THINGS ALWAYS BEGIN FROM WITHIN.

با سپاس از فروغ به خاطر ترجمه.

   + سعید ; ٧:٢٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

شرمنده دوستان!

مردها در چار چوب عشق به وسعت انکارناپذیری نامردند! برای اثبات کمال نامردی آنان، تنها همین بس که در برابر قلب ساده و فریب‌خورده یک زن احساس می‌کنند مردند. تا  وقتی که قلب زن عاشق نشده، پست‌تر از یک ولگرد، عاجزتر از یک فقیر و گداتر از همه گدایان سامره؛ پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی می‌کنند.
اما وقتی که خیال‌شان از بابت قلب زن راحت شد، به یک‌باره یادشان می‌افتد که خدا مردشان آفرید!
و آن گاه کمال مردانگی را در نهایت نامردی جست و جو  می‌کنند.

دکتر علی شریعتی

   + سعید ; ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

داستانک های خدا 1

قارون یکی از قوم موسی بود که بر آنها راه ستم پیش گرفت و ما آن‌قدر گنج و مال به او دادیم که بر دوش بردن کلید آن گنج‌ها نیرومندان را خسته می‌کرد.
هنگامی که قومش به او گفتند: آن قدر به خود شادمان مباش که خدا هرگز مردم از خود راضی را دوست نمی‌دارد و به آن چه که خدا به تو عطا کرده، بکوش تا سرای آخرت را به دست آری ولی بهره‌ات را هم از دنیا فراموش مکن و نیکی کن چنانچه خدا به تو نیکویی کرده و هرگز روی زمین فتنه برمینگیز که خدا فتنه‌گران را دوست ندارد.
قارون گفت: این مال فراوان را به علم خودم به دست آوردم!
"آیا ندانست که خدا پیش از او چه بسیار اقوامی که از او نیرو و شمارشان بیشتر بود، هلاک کرد؟ و هیچ از گناه بدکاران پرسش نخواهد شد."
آن گاه قارون (روزی) با زیور بسیار بر قومش درآمد. مردم دنیاطلب گفتند: ای کاش همان‌قدر که به قارون دادند ما نیز داشتیم که او بهره بزرگی دارد. و اما دانایان گفتند: وای بر شما، پاداش خدا برای کسی که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شده، بسی بهتر است. ولی جز آنان که بردباری پیشه کنند بدان پاداش نخواهند رسید.
پس ما هم او را با خانه‌اش به زمین فرو بردیم و گروهی نداشت که او را در برابر خدا یاری کنند و خود هم نتوانست خویشتن را یاری کند.
صبح‌گاه هم آنان که روز گذشته مقام او را آرزو می‌کردند با خود می‌گفتند: ای وای، گویی خداست که هر که از بندگان خود را خواهد، روزی فراوان دهد و (بر هر که خواهد) تنگ گیرد. اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود ما را هم در زمین فرو می‌برد! ای وای که گویا کافران هرگز رستگار نمی‌شوند.

سوره 28، آیات 76 تا 82

   + سعید ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

آگاهی و جهل

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد، و آن آگاهی‌ است.
و تنها یک گناه، و آن جهل است.

   + سعید ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

هرگز جا نزنید.

بعضی وقت‌ها که درست یا غلط به این نتیجه می‌رسم که به ته خط رسیده‌ام و همه درها به رویم بسته شده‌اند، درست در همان لحظه آخر که تصمیم می‌گیرم بی‌خیال هدفی که برای آن برنامه‌ریزی کرده‌ام بشوم، به طور کاملا اتفاقی، در حین وب‌گردی‌های همیشگی به جمله یا عبارت امیدوارکننده‌ای در دنیای مجازی برمی‌خورم که انگار آن را برای من گفته‌اند؛ گویا دست‌(هایی) در کار بوده که آن جمله، داستانک یا متن راه‌گشا یا ارشادی یا هر اسم دیگری که شما دوست دارید برای آن انتخاب کنید را سر راهم بگذارد تا از این طریق کمکم کند. نمونه آخر بر می‌گردد به متن زیر که خسته از روزهای همیشگی و تکراری در یکی از وبلاگ‌ها دیدم:

در 30 سالگی کارش را از دست داد.
در 32 سالگی در یک دادگاه حقوق شکست خورد.
در 34 سالگی دوباره ورشکست شد.
در 35 سالگی عشق دوران کودکی‌اش را از دست داد.
در 36 سالگی دچار اختلال اعصاب شد.
در 38 سالگی در انتخابات شکست خورد.
در 44، 46 و 48 سالگی بار در انتخابات کنگره شکست خورد.
به 55 سالگی که رسید هنوز نتوانست سناتور ایالت شود.
در 58 سالگی دوباره سناتور نشد.
در 60 سالگی به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد.

نام او آبراهام لینکلن بود.
جا نـزد.
هرگز جا نزنید.
بازندگان آنهایی هستند که جا زدند.


پی‌نوشت:
1) اگر بنده چند سال دیگر رئیس جمهور ایران شدم، زیاد تعجب نکنید!
2) برای ما زندگی همچون بادکنکی در دستان کودکی است که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می‌برد.
3) پی‌نوشت 2 از خودم نبودها!

   + سعید ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

سنگ و آب

اگر "سنگی" از کوه سرازیر شود و به مانعی برخورد کند چه می‌کند؟
1- اگر مانع کوچک باشد، از روی آن عبور می‌کند.
2- اگر متوسط باشد، آن را در هم می‌شکند.
3- اگر بزرگ‌تر باشد، پشت آن می‌ایستد تا تقدیر بعدی چه باشد.

اما "آب" چه می‌کند؟
بدون دردسر به دنبال فرار از کوچک‌ترین روزنه می‌گردد.
و اگر نتوانست؛ صبر می‌کند تا به اندازه کافی قوی شود آن گاه یا از روی مانع عبور می‌کند یا مانع را در هم می‌شکند.
"آب" در عین نرمی و لطافت در مقایسه با "سنگ" به مراتب سر سخت‌تر و در رسیدن به هدف خود لجوج‌تر و مصمم‌تر است.
"سنگ" پشت اولین مانع جدی می‌ایستد؛ ولی "آب" راه خود را به سمت دریا می‌یابد.

در زندگی باید معنای واقعی «سرسختی» و «استواری» را در "دل‌نرمی" و "گذشت" جست وجو کرد.
گاهی لازم است کوتاه بیایی، گاهی نگاهت را به سمت دیگری بدوز، صبور باید بود اما همیشه مصمم.

از اینترنت

   + سعید ; ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

کوتاه اما جاودانه

بیل گیتس:
اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.
سوآمی ویوکاناندن:
در یک روز، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه نمی‌شوید، می‌توانید مطمئن باشید که در مسیر اشتباه حرکت می‌کنید.
ویلیام شکسپیر:
سه جمله برای کسب موفقیت: الف) بیشتر از دیگران بدانید. ب) بیشتر از دیگران کار کنید. ج) کمتر انتظار داشته باشید.
آدولف هیتلر:
اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی توضیحی دهی، اما اگر بازنده باشی، نیازی نیست آن‌جا باشی تا به کسی توضیحی دهی!
آلن استرایک:
در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کرده‌اید.
بونی بلر:
برنده شدن همیشه به معنی اول بودن نیست. برنده شدن به معنی انجام کار بهتر از دفعات پیش است.
توماس ادیسون: 
نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود.
لئو تولستوی:
هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ‌کس به فکر تغییر خویش نیست.
آبراهام لینکلن:
همه را باور کردن، خطرناک است. اما هیچ‌کس را باور نکردن خیلی خطرناک است.
انشتین:
اگر کسی احساس کند که در زندگی‌اش هیچ اشتباهی نکرده است، در زندگی خود هیچ تلاشی نکرده است.
چارلز:
در زندگی خود هیچ‌وقت چهار چیز را نشکنید. اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدایی ندارد ولی دردناک است.

   + سعید ; ٤:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

از: فیه ما فیه

ســـر، آن است که در او سرّی باشد
و گرنه هزار سر به پولی نیرزد.

فیه‌مافیه

   + سعید ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

آیه‌های آسمانی

خداوند به او فرمود: چه چیز مانع تو از سجده آدم شد که چون به تو دستور دادم، نافرمانی کردی؟ پاسخ داد که من از او بهترم، که مرا از آتش و او را از خاک آفریده‌ای!
خدا به شیطان فرمود: از این مقام فرود آ که تو را نرسد در آن بزرگی و نخوت ورزی، بیرون شو که از زمره پست‌ترین فرومایگانی.

سوره 7، آیه 12 و 13

   + سعید ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

گفتگویی بین لئوناردو باف و دالایى‌لاما

لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى نام‌آشنا در برزیل است. متن زیر، نوشته اوست:
در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى‌جناب، بهترین دین کدام است؟
خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: "بودایى" یا "ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند."
دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد، آن گاه گفت:
"بهترین دین، آن است که شما را به خداوند نزدیک‌تر سازد. دینى که از شما آدم بهترى بسازد."
من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم: آن چه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟
او پاسخ داد:
"هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقى‌تر سازد. دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است."
ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانه او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى اوست چنین است:
دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى و یا این که به هیچ دینى اعتقاد ندارى، براى من اهمیت ندارد. آن چه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کل جهان است. به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب کارها و اندیشه ماست. قانون کنش و واکنش تنها منحصر به فیزیک نیست، در روابط انسانى هم صادق است. اگر خوبى کنى، خوبى مى‌بینى و اگر بدى کنى، بدى. همیشه چیزهایى را به دست خواهى آورد که براى دیگران نیز همان‌ها را آرزو کنى...

ارسالی از: میمنت

   + سعید ; ٧:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

جمله ‌ای از شریعتی

دوست عزیزمان شیمی ٨٢ زحمت ارسال این جمله زیبا را از دکتر شریعتی کشیده اند. هر چند از اینکه خودم را شیفته و علاقمند به نظریات و مطالعه تالیفات کسی بدانم ( همانگونه که الان یکی از ملزومات تیریپ روشنفکری همین کارهاست ) بدم می‌آید ولی متن زیبائیست . با تشکر از دوست همیشه همراهمان برای استفاده عموم اینجا مینویسم: 

غریب است دوست داشتن  و عجیب تر از ان است دوست داشته شدن وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانیده به بازیش میگیریم ..هر چه او عاشقتر ما سرخوشتر. هر چه او دلنازکتر ما بی رحمتر. ..تقصیر از مانیست....تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند.(شریعتی)

   + میثم ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

"اگر عمر دوباره داشتم..."

دان هرالد (Don Herold) کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال ١٨٨٩ در ایندیانا متولد شد و در سال ١٩۶۶ از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است؛ اما قطعه کوتاهش "اگر عمر دوباره داشتم..." او را در جهان معروف کرد.
بخوانید:

البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم، مى‌کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى‌گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله‌تر مى‌شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى‌گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مى‌دادم. به مسافرت بیشتر مى‌رفتم. از کوه‌هاى بیشترى بالا مى‌رفتم و در رودخانه‌هاى بیشترى شنا مى‌کردم. بستنى بیشتر مى‌خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مى‌داشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدم‌هایى بوده‌ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده‌ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشى داشته‌ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى‌داشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى‌روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک‌تر سفر مى‌کردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى‌رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى‌دادم. از مدرسه بیشتر جیم مى‌شدم. گلوله‌هاى کاغذى بیشترى به معلم‌هایم پرتاب مى‌کردم. سگ‌هاى بیشترى به خانه مى‌آوردم. دیرتر به رختخواب مى‌رفتم و مى‌خوابیدم. بیشتر عاشق مى‌شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى‌رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر مى‌کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مى‌شدم. به سیرک بیشتر مى‌رفتم.

در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى‌کنند، من بر پا مى‌شدم و به ستایش سهل و آسان‌تر گرفتن اوضاع مى‌پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى‌گوید:

"شادى از خرد عاقل‌تر است."

   + میثم ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

دعـــــــــــــــــــــا

پروردگارا!
اکنون که می‌خواهم سر بر بالین بگذارم
امروز را مرور می‌کنم.
می‌دانم که روز دیگری
از فرصت من
برای زیستن کاسته شده است
و من یک قدم
به پایان عمر نزدیکتر.
خدای خوب و مهربان!
از تو درخواست می‌کنم
درک عمیقتری از زندگی نصیبم کنی
تا بتوانم
در زمانی که به من برای زیستن مهلت داده‌ای،
آن گونه که شایسته است زندگی کنم.

   + سعید ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

آموخته‌ام که ...

با پول می‌شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می‌توان مقام خرید ولی احترام نه، می‌توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره، می‌توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
آموخته‌ام که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می‌کند کسی است که به من می‌گوید: تو مرا شاد کردی.
آموخته‌ام که مهربان بودن، بسیار مهمتر از درست بودن است.
آموخته‌ام که هرگز نباید به هدیه‌ای از طرف کودکی، نه گفت.
آموخته‌ام که همیشه برای کسی که قادر به کمک کردنش نیستم، دعا کنم.
آموخته‌ام که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را می‌خواهد، همه ما به دوستی نیاز داریم که لحظه‌ای با وی به دور از جدیت باشیم.
آموخته‌ام که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می‌خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی است برای فهمیدن وی.
آموخته‌ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت‌انگیزترین چیز در بزرگسالی است.
آموخته‌ام که زندگی مانند یک دستمال لوله‌ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می‌شویم سریعتر حرکت می‌کند.
آموخته‌ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می‌کند.
آموخته‌ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیزی باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.
آموخته‌ام که چشم‌پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی‌دهد.
آموخته‌ام که این عشق است که زخمها را شفا می‌دهد نه زمان.
آموخته‌ام که هیچ کس در نگاه ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته‌ام که لبخند ارزانترین راهی است که می‌شود با آن، نگاه را وسعت داد.

چارلی چاپلین.

   + سعید ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

تامل!

آن‌هایی که می‌دانند چگونه کاری بکنند، آن‌کار را می‌کنند؛ آن‌هایی که نمی‌دانند، آموزش می‌دهند؛ آن‌هایی که نمی‌دانند چگونه آموزش بدهند، به آموزش‌دهندگان آموزش می‌دهند؛ آن‌هایی که نمی‌دانند چگونه به آموزش‌دهندگان آموزش بدهند، سیاست را پیشه‌ی خود قرار می‌دهند.

   + سعید ; ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()

همه می‌خواهند به بهشت بروند...

بزرگی می‌گوید:

همه می‌خواهند به بهشت بروند ولی هیچ کس حاضر نیست بمیرد!

   + سعید ; ٧:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

نگرش

اگر:
A B C D E … برابر ...5-4-3-2-1باشند، آن گاه داریم:

کار سخت HARD WORK
H+A+R+D+W+O+R+K
98%=11+18+15+23+4+18+1+8

دانش KNOWLEDGE
K+N+O+W+L+E+D+G+E
96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11

دوست داشتن LOVE
L+O+V+E
54%=5+22+15+12

خوشبختی LOCK
L+O+C+K
47%=11+3+21+12
پس چه چیز صد در صد را می سازد؟

پول؟ MONEY
M+O+N+E+Y
72%=25+5+14+15+13
نـــه!

راهبری؟ LEADERSHIP
L+E+A+D+E+R+S+H+I+p
97%=16+9+8+19+18+5+4+1+5+12
نـــه!

تنها اگر نگرشمان را تغییر دهیم:

نگرش ATTITUDE
A+T+T+I+T+U+D+E
100%=5+4+21+20+9+20+20+1

این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را 100% می‌سازد!
نگرشتان را تغییر دهید، تا بتوانید زندگی‌تان را تغییر دهید!
نـگـرش، همه چیز است.

   + سعید ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

باغها و میوه‌ها اندر دل است/ عکس روی آن درین آب و گل است

اگر اکنون با آن چه دارید و کسی که هستید نتوانید شاد باشید، وقتی هم که آن چه را در تصور داشتید به دست آوردید، شاد نخواهید بود. اگر ندانید از یک میلیون ریال چگونه به طور کامل بهره بگیرید، از پنج میلیون یا پنجاه میلیون ریال نیز بهره‌ای نخواهید برد. اگر نتوانید از قدم زدن با همسرتان در بوستان نزدیک خانه‌تان لذت ببرید، از سفر به جزایر هاوایی یا پاریس نیز لذت نخواهید برد. نه این که داشتن پول یا وسایل تفریح بیشتر، زندگی شما را آسانتر نمی‌کند، اما سبب شادی شما نمی‌شوند، زیرا نمی‌توانند. تنها شمایید که با آموختن زندگی کردن در زمان حال می‌توانید این کار را انجام بدهید.
...
مشکل این است که ما آن قدر در اندیشه زیستن در فردا هستیم که برای زندگی کردن در اکنون خیلی کم وقت صرف می‌کنیم. ما برای آینده نقشه می‌کشیم و نگران آن هستیم، ولی پیش از آن که به خود آییم، می‌بینیم که روزهای عمرمان به سر آمده است. این جاست که در می‌یابیم آن قدر مشغول ان چه می‌خواستیم رخ بدهد، بوده‌ایم که از یاد برده‌ایم از آن چه هم‌اکنون در حال رخ دادن است، بهره جوییم و لذت ببریم...

کتاب لحظه های حقیقی

   + سعید ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

هشت در هشت!

در این 8/8/88 چی بهتر از چند حدیث از امام هشتم و مهمتر از هر چیز دیگر، عمل به آنها:

1.  آشکارکننده ‌کار بد سرافکنده‌ و پنهان‌‌کننده‌ کار بد آمرزیده‌ است‌.

2.  از اخلاق‌ پیامبران‌، پاکیزگى‌ است‌.

3. دوستى‌ با مردم‌ ، نیمى‌ از عقل‌ است‌.

4.  عقل‌ ‌مسلمان‌ تمام‌ نیست‌ مگر این‌ که‌ ده‌ خصلت‌ را دارا باشد: از او امید خیر باشد، از بدى‌ او در امان‌ باشند، خیر اندک‌ دیگرى‌ را بسیار شمارد، خیر بسیار خود را اندک‌ شمارد، هر چه‌ حاجت‌ از او خواهند دلتنگ‌ نشود، در عمر خود از دانش‌طلبى‌ خسته‌ نشود، فقر در راه‌ خدا‌ از توانگرى‌ محبوبتر باشد، خوارى‌ در راه‌ خدا‌ از عزت‌ با دشمنش‌ محبوبتر باشد، گمنامى‌ را از پرنامى‌ خواهانتر باشد و کسی‌ را ننگرد جز این‌ که‌ بگوید او از من‌ بهتر و پرهیزگارتر است‌.

5. پیوند خویشاوندى‌ برقرار کنید گرچه‌ با جرعه‌ آبى‌ باشد و بهترین‌ پیوند خویشاوندى،‌ خوددارى‌ از آزار خویشاوندان‌ است.‌

6. از نشانه‌هاى‌ دین‌‌فهمى‌، حلم‌ و علم‌ است‌ و خاموشى‌ درى‌ از درهاى‌ حکمت‌؛ خاموشى‌ و سکوت‌، دوستى‌‌آور و راهنماى‌ هر کار نیک است.

7.  زمانى‌ بر مردم‌ خواهد آمد که‌ در آن‌ عافیت‌ ده‌ جزء است‌: نه‌ جزء آن‌ در کناره‌گیرى‌ از مردم‌  و یک‌ جزء آن‌ در خاموشى‌ است‌.
 
8.  بخیل‌ را آسایش‌ نیست و حسود را خوشى‌ و لذتى‌ نیست‌، زمامدار را وفایى‌ نیست‌، و دروغگو را مروت‌ و مردانگى‌ نیست.‌

9.  از امام‌ رضا درباره‌ بهترین‌ بندگان‌ پرسیدند، فرمود: آنان‌ که هرگاه‌ نیکى‌ کنند خوشحال‌ شوند، و هرگاه‌ بدى‌ کنند آمرزش‌ خواهند، هرگاه‌ عطا شوند شکر گزارند و هرگاه‌ بلا بینند صبر کنند و هرگاه‌ خشم‌ کنند، درگذرند.

10.  پنج‌ چیز است‌ که‌ در هر کس‌ نباشد امید چیزى‌ از دنیا و آخرت‌ به‌ او نداشته‌ باش‌: کسى‌ که‌ در نهادش‌ اعتماد نبینى‌، کسى‌ که‌ در سرشتش‌ کرم‌ نیابى‌، کسى‌ که‌ در خلق‌ و خوى‌اش‌ استوارى‌ نبینى‌، کسى‌ که‌ در نفسش‌ نجابت‌ نیابى‌ و کسى‌ که‌ از خدایش‌ نترسد.

   + سعید ; ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

دعا

پیش از هر چیز برایت آرزو می‌کنم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر این گونه نیست، تنهایی‌ات کوتاه باشد،
و پس از تنهایی‌ات، از کسی نفرت نیابی.
آرزومندم که این گونه پیش نیاید
اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست و برخی دوستدار ...
که دست‌کم یکی در میانشان بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را زیر سوال ببرند،
که دست‌کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خود غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید باشی، نه خیلی غیر ضروری
تا در لحظه‌های سخت،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.
همچنین برایت آرزومندم شکیبا باشی،
نه با کسانی که اشتباههای کوچک می‌کنند،
چون این کار ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباههای بزرگ و جبران‌ناپذیر می‌کنند ...
و با کاربرد درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی،
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی ...
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمایی اصرار نورزی،
و اگر پیری، تسلیم نا امیدی نشوی.
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی، به پرنده‌ای دانه بدهی
و به آواز یک سهره گوش کنی، وقتی که آوای سحرگاهی‌اش را سر می‌دهد.
چرا که به این طریق، احساس زیبایی خواهی یافت
به رایگان...
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بنشانی
هر چند خرد بوده باشد ...
و با روییدنش همراه شوی،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی، زیرا در عمل به آن نیازمندی...
و سالی یکبار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی:
"این مال من است"
فقط برای این که روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی ...
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی،
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید ...
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...

ویکتور هوگو

   + سعید ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

به یاد دکتر شریعتی

زندگی همچون یک خانه شلوغ و پر اثاث و درهم و برهم است و تو در آن غرق. این تابلو را به دیوا ر اتاق مى‌زنى، آن قالیچه را جلوی پلکان مى‌اندازى، راهرو را جارو مى‌کنى، مبلها به هم ریخته‌اند، مهمانها دارند مى‌رسند و هنوز لباس عوض نکرده‌اى؛ در آشپزخانه وا ویلاست و هنوز هم کارهایت مانده‌اند.
یکی از مهمانها که الان مى‌آید نکته‌بین و بهانه‌گیر و حسود و چهار چشمى همه چیز را مى‌پاید. از این اتاق به آن اتاق سر مى‌کشى، از حیاط به توى هال مى‌پرى، از پله‌ها به طبقه بالا می‌روى، بر می‌گردى پرده و قالى و سماور و گل و میوه و چاى و شربت و شیرینى و حسن و حسین و مهین و شهین...
غرقه در همین کشمکشها و گرفتاریها و مشغولیات و خیالات، و مى‌روى و مى‌آیى و مى‌دوى و مى‌پرى که ناگهان سر پیچ پلکان جلویت یک آینه است، از آن رد مشو!
لحظه‌اى همه چیز را رها کن، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو، نگاهش کن خوب نگاهش کن او را مى‌شناسى؟ دقیقا ور اندازش کن، کوشش کن درست بشناسی‌اش، درست به جایش آورى. فکر کن ببین این همان است که مى‌خواستى باشى؟
اگر نه، پس چه کسى و چه کارى فوریتر و مهمتر از این که همه این مشغله‌هاى سرسام‌آور و پوچ و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی‌دوام و بى‌قیمت را از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم است. مگر عمر آدمى چند هزار سال است؟! چه زود هم مى‌گذرد مثل صفحات کتابى که باد ورق مى‌زند، آن هم کتاب کوچکى که پنجاه شصت صفحه بیشتر ندارد.

   + سعید ; ۸:۱۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

ایمان هم دارد مزدوج می شود.

سرانجام ایمان قلی‌زاده هم پس از مدتها پنهان‌کاری و انکار حقایقی که مثل روز برای همگان روشن بود و حتا مدتها پیش در همین وبلاگ گفته بودم، لب به اعتراف گشود و اعلام کرد پس از ماه رمضان "بله" را خواهد گفت و رسما و شرعا به جرگه مرغها خواهد پیوست. ایمان بیچاره که گویا چم و خم زندگی را خوب می‌داند، از همین الان دارد کیسه خود را پر می‌کند و گفت که در یک شبانه روز، 16 ساعت کار می‌کند عین خر! (این "عین خر" را خودش گفت.) خودتان را برای عروسی ایمان در تابستان 89 آماده کنید، همه دعوتید!
از شوخی که بگذریم، ایمان عزیز! زندگی سرشار از آرامش و شادی برایت آرزو می‌کنم.

البته، اضافه کنم که همین چند روز پیش خبر ازدواج علیرضا رجبی، تنها هفتاد و نهی اصفهانی را از سید میثم شنیدم. علیرضا جان! پیوندتان مبارک.

و اما بشنوید و بخوانید چند جمله کوتاه درباره ازدواج:
١) سقراط: وقتی زن نداری، فقط زن نداری، ولی وقتی زن داری، فقط زن داری!
٢) پیش از ازدواج چشمها را خوب باز کنید و پس از آن، کمی روی هم بگذارید!
٣) زود ازدواج کردن اشتباهی بزرگ است و دیر ازدواج کردن اشتباهی بزرگتر.
۴) ازدواج دو نفر را به بک نفر تبدیل می‌کند اما کدام یک را؟!
۵) سقراط: بگذارید یک مرد یا ازدواج کند یا تنها بماند؛ علی‌القاعده در پایان پشیمان می‌شود.
۶) هلن رولند: پیش از ازدواج، یک مرد برای این که بفهمد دختر مورد علاقه‌اش چه می‌گوید، هر شب ساعتها بیدار می‌ماند؛ اما پس از ازدواج پیش از این که زن حرفش را تمام کند، خر و پف مرد بلند می‌شود.
٧) فرانکلین: آن جا که ازدواجی بدون عشق رخ دهد، به ناچار عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد.
٨) تن: ازدواج عبارت است از: سه هفته آشنایی، یک ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل.
٩) مردهای مجرد کمتر از مردهای متاهل عمر می‌کنند، اما مردهای متاهل بسیار بیشتر از مردهای مجرد آرزوی مرگ می‌کنند.
١٠) ازدواج قمار زندگی است و در قمار، برد با کسی است که بیشتر تقلب می‌کند.

   + سعید ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

زندگی زیباتر

1- روزانه سه نفر را تحسین کنید.
2- طلوع خورشید را تماشا کنید.
3- در سلام کردن پیشقدم باشید.
4- سطح خواسته‌های خود را کاهش دهید.
5- با همه طوری رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند.
6- هیچ گاه از کسی ناامید نشوید زیرا معجزه ناممکن نیست.
7- به دیگران حسادت نکنید.
8- برای کسب دانش و شهامت دعا کنید نه برای به دست آوردن مادیات.
9- سرسخت باشید ولی مهربان.
10- اسم افراد را فراموش نکنید.
11- مهربان‌تر از آنچه نشان می‌دهید باشید.
12- فراموش نکنید که بزرگترین نیاز عاطفی انسان قدرشناسی از اوست.
13- به قول خود عمل کنید.
14- حتا هنگام ناراحتی، تلاش کنید خشم خود را مهار کنید.
15- فراموش نکنید که موفقیت یک شبه به دست نمی‌آید.
16- فراموش نکنید برنده‌ها کاری می‌کنند که بازنده‌ها نمی‌کنند.
17- تلاش کنید اولین چیزی که سر کار می‌گویید دیگران را شاد کند.
18- شادی دیگران را خراب نکنید.
19- فرصت علاقه نشان دادن به نزدیکانتان را از دست ندهید.
20- بعضی مطالب را پیش خود نگه دارید تا احساسات کسانی که دوستشان دارید خدشه‌دار نشوند.

   + سعید ; ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()

گفتگو با خدا

گفتم: خسته‌ام.

گفتی: از رحمت خدا ناامید نشوید. (زمر/53)

 

گفتم: هیچ‌کس از درونم خبر ندارد.
گفتی: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

 

گفتم: تو اصلا مرا می‌بینی؟
گفتی: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم. (ق/16)

 

گفتم: ولی انگار مرا فراموش کرده‌ای؟
گفتی: من را یاد کنید تا یاد شما باشم. (بقره/152)

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد. (احزاب/63)

  

گفتم: تو خدایی و صبور، من بنده‌ات هستم و کم‌صبر، با یک اشاره‌ تو مشکلم حل می‌شود.
گفتی: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشد. (بقره/216)

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...
گفتی: خدا نسبت به همه‌ مهربان است. (بقره/143)

 

گفتم: دل‌گیرم.  
گفتی: باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشید. (یونس/58)

  

گفتم: خیلی چاکریم!

گفتی: برخی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگر خیری به آنها برسد، آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی که امتحان شوند، رویگردان می‌شوند. (شما این گونه نباشید.) (حج/11)

 

گفتم: احساس تنهایی می‌کنم.
گفتی: من که نزدیکم! (بقره/
۱۸۶)

   

گفتم: دوست دارم مرا ببخشی.
گفتی: از خدا بخواهید و سپس توبه کنید. (هود/
۹۰)

 

گفتم: با این همه گناه...؟
گفتی: مگر نمی‌دانید خداست که توبه قبول می‌کند؟ (توبه/
۱۰۴)

 

گفتم: دیگر روی توبه ندارم.
گفتی: (ولی)
خدا عزیز و داناست، او آمرزنده‌ گناه هست و پذیرنده‌ توبه. (غافر/۲-۳)

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدام یک توبه کنم؟ 
گفتی: خدا همه‌ گناهان را می‌بخشاید. (زمر/
۵۳)

 

گفتم: یعنی باز هم مرا می‌بخشی؟
گفتی: به جز خدا کیست که گناهان را ببخشاید؟ (آل عمران/
۱۳۵)

  

گفتم: در برابر این همه مهربانی تو چه کنم؟
گفتی: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌ها بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون ببرند
. خدا نسبت به مؤمنان مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳)

   + سعید ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

شهر ما آباد است!

می‌توان تنها شد
می‌توان، زار گریست
می‌توان، دوست نداشت و دل عاشق آدمها را، زیر پاها له کرد!
می‌توان چشمی را، به هیاهوی جهان خیره گذاشت.
می‌توان صدها بار، علت غصه دل را فهمید!
می‌توان...
می‌توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود! آخرش هم تنها، می‌توان تنها رفت...
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی...
یادگاری؟! همه جا تلخی و سردی و غرور،
فاتحه؟! خوب شد رفت! عجب آدم بدخلقی بود!
ولی ای کودک زیبای دلم، آن ور سکه تماشا دارد:
شهری از مردم آبی سرشار، آسمانش و زمین، عین آن شهر، ولی
من و تو با همه آدمهاش، غرق احساس غروریم به عشق!
دل هر آدم عاشق که شکست، قلب ما می‌شکند!
همه جا لبخند است و زمین، مفتخر است به تن سبزی که
ضرب گام من و تو، بر دلش می‌پیچد!
من و تو خوشبختیم، ما خدا را داریم،
ما غم چلچله را، وقت بوسیدن دستان بهار، مثل یک شعر قشنگ، از دلش می‌خوانیم
ما پر لب پر هر فنچک بی مادر را، با دل روشن خورشید، به هم می‌بندیم
ما به باران گفتیم: که کمی آهسته! غنچه پاک دعا در خواب است!
او قرار است که روزی، روی اندیشه و ایمان، بین احساس شکوفایی و آرامش عشق
تا دم پنجره سبز خدا، سبز شود...
شهر ما، آباد است!
و نگاهش شب و روز به تولد باز است!
و دلش می‌خواهد، همه شب‌زده‌ها، دم دروازه شهر، دل به دریا بزنند
تا همه مثل بهار، شهروندش بشوند!
شهر ما آباد است.

   + سعید ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

مراقب باشید.

هیچ حیوانی، با بی شاخ و دم شدن و راست ایستادن، انسان نمی‌شود. انسان، با تغییر در روحش کاملتر می‌شود.

از کجا انسان، انسان می‌شود؟ از وقتی که می‌تواند "بفهمد".

از کی فهمیدن در او کامل می شود؟ از وقتی که "خوب" و "بد" را می‌فهمد.

از کی فهمیدن خوب و بد در او کامل می‌شود؟ از وقتی که می‌تواند از "زندگی کردن برای خود" به درجه "زندگی کردن برای ما" برسد.

از کی "زندگی کردن برای ما" در او کامل می‌شود؟ از وقتی که می‌تواند "برای دیگران" زندگی کند.

از کی می‌تواند برای دیگران زندگی کند؟ از وقتی که این راز بزرگ خدای را کشف می‌کند که: «هر کس زندگی خود را به دیگران بخشید، خود از زندگی برخوردار می‌شود.»

به دنبال طعمه خود دویدن و پوزه در خاک چریدن و سر در آخور خود فرو بردن، گوسفندوار زندگی کردن است. انسان‌وار زندگی کردن، زندگی کردن نه "برای خود" که "برای دیگران" است.

جانور می‌گوید: "برای من"، انسان می‌گوید: "برای ما". و کاملترین انسان، انسان پارساست و انسان پارسا می‌گوید: "برای دیگران" و برای دیگران زندگی کردن، کاملترین نوع "زندگی برای خود" است.

و این درس بزرگ زندگی کردن است که باید از خود "زندگی" آموخت.

 

«دکتر علی شریعتی»

   + سعید ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

از زندگی لذت ببرید.

بعضی‌ها هستند که وقتی با آنها هم‌نشین و هم‌کلام می‌شوی، هیچ لذتی از دقایقی که با آنها بوده‌ای نمی‌بری و همیشه از بودن با آنها، احساس خستگی و درماندگی به انسان دست می‌دهد. همیشه با حالتی از حسرت و شاید هم حسادت، بدون این که کوچکترین توجهی به خود و اطرافیان خود داشته باشند، قدر خود را بدانند و از "بودن" خود لذت ببرند، از فلان ستاره فوتبال یا سینما می‌گویند، از فلان بازیگر که ماهانه چقدر درآمد دارد یا فلان شخصیت که چقدر ملک و زمین دارد یا فلان ورزشکار که چند مدال به دست آورده یا فلانی که چندتا مدرک دارد...
اکنون فکر کنید و بکوشید به پرسشهای زیر پاسخ دهید:
1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید.
2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.
3. آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟
4. آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید.

شاید نتوانید پاسخ دهید؛ کمی مشکل است، این طور نیست؟ نگران نباشید، هیچ کس این نامها را به خاطر نمی‌آورد؛ روزهای تشویق به پایان می‌رسند!‌ نشان‌های افتخار خاک می‌گیرند! و برندگان به زودی فراموش می‌شوند!

اما، اکنون به اینها پاسخ دهید:
1. نام سه آموزگارتان را که در تربیت شما اثرگذار بوده‌اند، بگویید.
2.. سه نفر از دوستان خود را که هنگام نیاز به شما کمک کردند، نام ببرید.
3. افرادی که با مهربانیهایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید.
4. پنج نفر را که از هم‌صحبتی با آنها لذت می‌برید، نام ببرید.

حالا ساده‌تر شد، این طور نیست؟‌
افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند، مشهورترین و زیباترین نیز نیستند... آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند. همان‌هایی که در همه شرایط، کنار شما می‌مانند.

   + سعید ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

درباره حسین

حسین یک درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد کردند، این حج را نیمه‌تمام می‌گذارد و شهادت را انتخاب می‌کند، مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، و مومنان به سنت ابراهیم بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت مساوی است.

در آن لحظه که حسین حج را نیمه‌تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به طواف در غیبت حسین همچنان ادامه دادند، مساوی هستند با کسانی که در همان حال بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند.

 

دکتر شریعتی

   + سعید ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

دسته‌بندی انسانها از دید دکتر شریعتی

 

 1) آنهایی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند. حضور عمده این آدمها مبتنی بر فیزیکشان است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند بنا بر این اینان تنها هویت جسمی دارند.

 

2) آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند؛ مردگانی متحرک در جهان، خودفروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیتند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یکی است.

 

3) آنهایی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند؛ آدمهای معتبر و باشخصیت، کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را می‌گذارند، کسانی که همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قایلیم.

 

4) آنهایی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند، هستند! شگفت‌انگیز‌ترین آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشکوهند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم، می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم ودرست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید شمار اینها در زندگی هر کدام از ما به شمار انگشتان دست هم نرسد.

   + سعید ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

حکایت

یکی از صاحبدلان زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته؛ گفت این را چه حالت است؟ گفتند فلان دشنام دادش. گفت این فرومایه هزار من سنگ بر می‌دارد و طاقت سخنی نمی‌آرد؟

لاف سرپنجگی و دعوی مردی بگذار
عاجز نفس فرومایه چه مردی چه زنی
گرت از دست برآید دهنی شیرین کن
مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی

"گلستان سعدی"

   + سعید ; ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

پند

تنها واکنش شایسته در برابر یک توهین، بی‌توجهی به آن است. اگر نمی‌‌توانید آن را ندیده و نشنیده بگیرید، بر آن تسلط یابید. اگر نمی‌‌توانید بر آن تسلط یابید، به آن بخندید. اگر نمی‌‌توانید آن را شوخی بگیرید، پس بعید نیست که به راستی در خور آن باشید.

   + سعید ; ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

آرای بزرگان

در هر حرفه و شغلی که هستید اجازه ندهید که به بدبینی‌های بی‌حاصل آلوده شوید و نگذارید که بعضی از لحظات تاسف‌باری که  برای هر ملتی پیش می‌آید شما  را به یاس و ناامیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر دفتر کار، آزمایشگاهها، کتابخانه‌ها و سازمان‌هایتان، کار و زندگی کنید. نخست از خود بپرسید:
برای آموزش خود و دیگران چه کرده‌ام؟
سپس همچنان که پیش می‌روید، از خود بپرسید:
من برای کشورم چه کرده‌ام؟
و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی‌بخش و هیجان‌انگیز برسید که شاید سهم کوچکی از پیشرفت و اعتلای بشریت داشته‌اید. اما هر پاداشی که منطق زندگی به تلاشهایمان بدهد یا ندهد، هنگامی که به پایان تلاشهایمان نزدیک می‌شویم باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:
من آنچه در توان داشته‌ام، انجام داده‌ام.

لویی پاستور

   + سعید ; ٧:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

عید مبعث مبارک

پیامبر اسلام فرموده‌اند:
مردم چهار قسمند: بخشنده، جوانمرد، بخیل و فرومایه. بخشنده آن است که بخورد و بخوراند، جوانمرد آن است که نخورد و بخوراند، بخیل آن است که بخورد و نخوراند و فرومایه آن است که نه بخورد و نه بخوراند.

و باز در جای دیگری فرموده‌اند: وقتی در برادر خود سه صفت دیدی به او امیدوار باش، حیا، امانت و راستی. اگر این صفات را ندارد از او امیدی نداشته باش.

   + سعید ; ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

حکیمانه

در کتاب "راز شاد زیستن" آمده است:

فرض کنید شما مسئول نگهداری از یک نوزاد سه ماهه هستید، آیا برای غذا دادن به او قید و شرط می‌گذرید؟ شما نمی‌توانید به یک بچه سه ماهه یگویید: "بسیار خوب، اگر شیر می‌خوهی باید یک کار زیرکانه انجام بدهی یا باید بلند شوی و بنشینی یا الفبا را بگویی یا مرا بخندانی!"
شما به کودک غذا می‌دهید زیرا به تغذیه نیاز دارد. کودک نیازمند عشق، مراقبت و رفتار خوب است و نیازمند است، زیرا درست مانند خود ما یک انسان و بخشی از این جهان است.
ما هم دقیقا به همین چیزها نیاز درایم به همان ترتیبی که هنگام تولد بدانها نیاز داشتیم. خیلیها به اشتباه به این نتیجه رسیده‌ا‌ند که شرط سزاوار بودن برای عشق و احترام این است که به زیرکی و تیزهوشی دیگران باشند یا مثل آنها درامد هنگفت داشته باشند یا به اندازه آنها بذله‌گو و ورزشکار باشند.
ولی: "شما سزاوار عشق و احترام هستید تنها به خاطر اینکه شما، شما هستید."

   + سعید ; ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

ته خط=اول خط


یادت باشد دنیا گرد است، هر وقت احساس کردی به آخر خط رسیده‌ای شاید در نقطه شروع باشی.

   + سعید ; ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

حکیمانه

انسانها به چهار دسته تقسیم می‌شوند:

آنانی که وقتی هستند‍‍ هستند، وقتی که نیستند هم نیستند.
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند.
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند.
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند.

دکترشریعتی

   + سعید ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

ملاصدرا می‌گوید:

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی‌زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود.
یتیمان را پدر می‌شود و مادر‍،
محتاجان برادری را برادر می‌شود
عقیمان را طفل می‌شود
ناامیدان را امید م‌ شود
گمگشتگان را راه می‌شود
در تاریکی‌ماندگان را نور می‌شود
رزمندگان را شمشیر می‌شود
پیران را عصا می‌شود
محتاجان به عشق را عشق می‌شود؛
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک
و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردیها، ناراستیها، نامردمیها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند
در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند
و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند.
 مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود؟

(از وبلاگ دیگران)

   + سعید ; ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()

به اندازه بود باید نمود.

 گویند:
شغالى، چند پر طاووس بر خود بست و سر و روى خویش را آراست و به میان طاووسان درآمد. طاووسها او را شناختند و با منقار خود بر او زخمها زدند.
شغال از میان آنان گریخت و به جمع همجنسان خود بازگشت؛ اما گروه شغالان نیز او را به جمع خود راه ندادند و روى خود را از او بر مى‏گرداندند.
شغالى نرمخوى و جهاندیده، نزد شغال خودخواه و فریبکار آمد و گفت:
«اگر به آنچه بودى و داشتى، قناعت مى‏کردى، نه منقار طاووسان بر بدنت فرود مى‏آمد و نه نفرت همجنسان خود را بر مى‏انگیختى. آن باش که هستى و خویشتن را بهتر و زیباتر و مطبوع‏ تر از آنچه هستى، نشان مده که «به اندازه بود باید نمود.»

   + سعید ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

حقیقت عشق

 «زندگی روحانی» در «عشق» خلاصه می‌شود.
به خاطر نیکی کردن یا کمک کردن یا حمایت از کسی عشق نورزید.
در این صورت همنوع خود را چون شیئی ساده انگاشته‌اید و خود را خردمند و سخاوتمند! این هیچ رابطه‌ای با عشق ندارد.
عشق یعنی با دیگری یگانه شدن و جرقه خدا را در دیگری یافتن.

توماس مرتون

   + سعید ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

دل نبندید

 بگذارید و بگذرید، ببینید و دل نبندید، چشم بیندازید و دل نبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

 

   + سعید ; ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

"قانون کاشت و برداشت"

نیوتن قانون کنش و واکنش را کشف کرد به این معنا که برای هر کنش یک واکنش مساوی و مختلف‌الجهت وجود دارد. فقط پس از رفتن است که بازگشت معنا پیدا می‌کند؛ وقتی گوجه‌فرنگی می‌کاریم بوته خار عمل نمی‌آید، باید به یاد بسپاریم که این اصل بر تمام کارها و تجربیات ما تاثیر می‌گذارد.
قانون را نمی‌توان شکست داد، سلامت جسمانی و روانی ما، موفقیت تجاری و مناسبات فردی ما همه و همه در گروی همین معادله است که لازمه آن کنش اولیه از جانب خود ماست. نکته جالب این است که ما هیچ‌گاه نمی‌دانیم چه موقع پاداش خود را دریافت خواهیم کرد و در ازای وقت و تلاش خود کی به پاداش خود خواهیم رسید. اما این پاداشها دیر یا زود فرا می‌رسند و همین امر به مهیج‌تر شدن زندگی ما کمک می‌کند.
آنچه ما هم‌اکنون در زندگی خود شاهد آن هستیم، دست‌آورد کشته‌های دیروز ماست... اگر پشت سر دیگران حرف بزنیم، پشت سر ما حرف خواهند زد. اگر از خوبی دیگران بگوییم از خوبی ما خواهند گفت. اگر مردم را از هم جدا کنیم، از هم جدایمان خواهند ساخت. اگر از موفقیت دیگران شاد شویم، از موفقیت خود بیشتر لذت خواهیم برد. اگر دروغ بگوییم، دروغ خواهیم شنید. اگر عشق بورزیم دیگران هم به ما عشق خواهند ورزید...
عجیب این جاست که طبیعت بسیار بیشتر از آن چه ما به آن می‌دهیم به ما باز می‌گرداند. وقتی یک تخم کدو می‌کارید همان را پس نمی‌گیرید، پس دلواپس چه هستید؟! طبیعت بسیار بخشنده است. یک تخم کدو می کارید و یک خروار کدو پس می‌گیرید، اما لازم است بیرون بزنید و زمین را بکنید!
خلاصه کلام: جهان هستی منصف و عادل است، برداشت امروز ما از زندگی نتیجه کشته‌های دیروز ماست.

از: «راز شاد زیستن»

   + سعید ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

از دکتر شریعتی

 به هر حال سه راه پیداست:
«پلیدی»، «پاکی» و «پوچی»
این سه راهی است که پیش پای هر انسانی گشوده است، و تو یک کلمه نامفهومی و «وجودی» بی‌«ماهیت» و هیچ که که بر سر این سه راه ایستاده‌ای؛ تا ایستاده‌ای، هیچی. چون ایستاده‌ای، هیچی. یکی را انتخاب می‌کنی به راه می‌افتی و با انتخاب راه رفتنت، خودت را انتخاب می‌کنی، معنی می‌شوی...

   + سعید ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

10 کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی

1- قدرت والایی را برگزینید که شما را دوست می‌دارد و به شما عشق می‌ورزد. کسی که از صمیم قلب به شما علاقه دارد و می‌خواهد تا شما از تمام خوشیها و ثروتهای جهان بهرمند گردید. خدا را فراموش نکنید.

2- هنگام طراحی نقشه رسیدن به کامیابی، بهتر است از خوش‌بینی و توانمندی کمک بگیرید. یک تصویر ذهنی روشن از آرزوهایتان مجسم کنید و تلاش کنید در این راه دقیق، روشن و منحصر به فرد عمل کنید.

3- همیشه حس کامیابی خود را زنده نگه دارید. اجازه ندهید اندیشه‌هایی مانند کمبود، محدودیت، و یا چشم و هم‌چشمی به ذهنتان وارد شوند. فقط با این حقیقت روبرو شوید که فراوانی بی‌کرانی در هستی وجود دارد که برای همه افراد از جمله شما کفایت خواهد کرد.

4-در پندار، گفتار و رفتار خود عقاید نیرومند، مثبت، و پشتوانه‌دهنده را به کار بندید.

5- طبق چیزی که اعتقاد دارید درست است، عمل کنید. به هر چیزی که می‌اندیشید، گسترش پیدا خواهد کرد؛ جایی که توجهتان را به آن معطوف می‌کنید، باید درست همان جایی باشد که آرزوهایتان در آن قرار گرفته‌اند.

6- هنگامی که در باره مسائل مالی صحبت می‌کنید همیشه از "حداقل" و "یا بیشتر" نیز استفاده کنید. برای مثال: "من هر ماه می‌توانم حداقل 100هزار تومان و یا بیشتر پس‌انداز کنم." سعی نکنید انرژیهایی که از سوی هستی به سمت شما روانه هستند را محدود کنید.

7- تلاش کنید در همه امور زندگی، گیرنده خوبی باشید.  با روی باز به پیشباز هدایا، اسرار، و معجزات بروید و خیلی بازتر با شادی، عشق و نعمتهای فراوان برخورد کنید.

8- قدردان نعمات زندگی خود باشید. هر تجربه، هر رابطه، و هر سکه 1 ریالی که کسب می‌کنید، همه و همه هدایایی هستند که به آن شکل بخصوص خودشان را آشکار ساخته‌اند. می‌بایست نسبت به هدایایی که مانند سیلی پرخروش به سمت شما سرازیر می‌شوند، آگاهی داشته باشید و از تک‌تک آنها قدردانی نمایید.

9- نسبت به خود و دیگران سخاوتمند باشید. هر چیزی که ببخشید، چند برابر شده و به خودتان باز می‌گردد و این نمودی از هستی است که شما برای دریافت آن باید آماده و خواهان بوده و توانایی‌اش را داشته باشید.

10- خودتان را برای زمان حال آماده کنید. اگر در گذشته باشید، احساس گناه و پشیمانی به شما دست خواهد داد. اگر زندگی خود را از آینده پر کنید، با ترس مواجه می‌شوید. شما در زمان حال هستید و توانایی این امر را دارید که ثروتی بی‌حد و اندازه و نعماتی فراوانی را خلق کنید.

«از وبلاگ دیگران» 

   + سعید ; ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

*زندگی *

زندگی یعنی مسیری رو به آب، زندگی یعنی نه بیداری نه خواب
زندگی یعنی سرای امتحان، زندگی یعنی در آن عاشق بمان
زندگی یعنی کمی و کاستی، زندگی یعنی دروغ  و راستی
زندگی یعنی صفا، مهر و وفا، زندگی یعنی ستم، جور و جفا
زندگی یعنی سفر، راهی دراز، زندگی یعنی جهانی رمز دار
زندگی یعنی مهی در پشت ابر، زندگی یعنی بلا و درد و صبر
زندگی یعنی دو روزی میهمان، زندگی یعنی فریب میزبان ....

   + سعید ; ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()

پرونده پدر

 نامت چه بود؟
آدم.
فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت.
محل تولد؟
بهشت پاک.
اینک، محل سکونت؟
زمین خاک.
آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است.
قدت؟
روزی چنان بلند که همسایه خدا، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک.
اعضای خانواده؟
حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک.
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق.
رنگت؟
اینک فقط سیاه، ز شرم چنان گناه.
چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران، که ببارد ز آسمان.
وزنت؟
نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست
نه آ نچنان وزین که نشینم بر این خاک.
جنست؟
نیمی مرا ز خاک، نیمی دگر خدا.
شغلت؟
در کار کشت امیدم.
شاکی تو؟
خدا.
نام وکیل؟
آن هم خدا.
جرمت؟
یک سیب از درخت وسوسه.
تنها همین؟!
همین!
حکمت؟
تبعید در زمین.
همدست در گناه؟
حوای آشنا.
ترسیده‌ای؟
کمی‌.
ز چه؟
که شوم اسیر خاک.
آیا کسی به ملاقاتت آمده؟
بلی.
که؟
گاهی فقط خدا.
داری گلایه‌ای؟
دیگر گلایه نه، ولی ...
ولی چه؟
حکمی چنین آن هم یک گناه!؟
دلتنگ گشته‌ای؟
زیاد.
برای که؟
تنها خدا.
آورده‌ای سند؟
بلی.
چه؟
دو قطره اشک.
داری تو ضامنی؟
بلی.
چه کسی؟
تنها کسم خدا.
در آخرین دفاع؟
می‌خوانمش که چنان اجابت کند دعا

 فرستنده: احمد رحمانیان

   + سعید ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

راز شاد زیستن

«دوست عزیز! لطفا به ازای هر زیارت عاشورا در روز، یکی از خانه‌های زیر را علامت بزنید و برای همراه شدن با کاروان یاران منتظر، پس از اربعین کارت لبیک خود را به دفاتر نهاد رهبری تحویل دهید.»

متنی که خواندید، توضیح کارتی با عنوان «هر روز هزار لبیک از غدیر تا اربعین» بود که واحد خواهــــــران نهـــاد دانشگاه یــزد در بین دانــشجــویان علاقه‌مند توزیع کرده است تا «۶۱۰۰۰ عاشورا به نیت سلامتی و فرج مولا صاحب الزمان» داشته باشند. خیلی جالب بود نه؟!
این کار این بی‌شعورها مثل این می‌ماند که از شما بخواهند هندوانه بکارید، به این نیت که گوجه فرنگی برداشت کنید! یا شیمی بخوانید تا فیزیک یاد بگیرید!!

بگذریم؛ بر حسب اتفاق با کتاب جالبی به نام «راز شاد زیستن» نوشته اندرو متیوس آشنا شدم که اگر بخت یارمان باشد در هر یادداشت، قسمتی از آن را تقدیم حضور انور شما خواهم کرد. البته توصیه می‌کنم این کتاب ۱۵۰ صفحه‌ای را بخرید و حتا به دوستان و آشنایان خود هدیه دهید. چون که زیرا خیلی مفید بید! در بخشی از این کتاب آمده است:

زندگی به خودی خود بدون ارزش است، صرف بودن در این دنیا به این معنا نیست که زندگی ما ارزشی دارد؛ این خود ما هستیم که تعیین می‌کنیم اقامتان در این سیاره امتیاز و نشاطی برای ماست یا زندانی از فلاکت و نومیدی...
زندگی کسالت‌بار نیست بلکه کسالت در مردمی است که از پشت عینکهای تیره به دنیای خود نگاه می‌کنند. خیلی‌ها در بیست و پنج‌سالگی می‌میرند اما تا هفتادسالگی دفن نمی‌شوند. این یک راز است است که چرا برخی به هر جایی که نگاه می‌کنند زیبایی و سحرمی‌بینند، حال آن که این زیباییها بر دیگران پوشیده است...
گاه شاد بودن می‌تواند کاری بس دشوار باشد. لازمه شاد زیستن، جستجوی زیباییها و خوبیهاست. یکی زیبایی طبیعت را می‌بیند و دیگری کثیفی پنجره را. این شما هستید که انتخاب می‌کنید چه چیزی را ببینید و به چه بیندیشید... شاد زیستن یک تصمیم است...

   + سعید ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

بهترین...

 

When god says YES he gives u what u want. when he says NO, he gives u something better. But! when he says wait, he wishes to give u the best!

 

   + سعید ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

سخنان پر بار

دوستان سلام؛ چند روزی هست که وبلاگ به روز نشده و علت آن هم به شما بازدیدکنندگان عزیز هیچ ربطی ندارد. الان که من مشغول نوشتن این یادداشت هستم، برف باحال و قشنگی در حال باریدن هست که جای شما حسابی خالی است.
شما اگر وب‌سایتی می‌شناسید که مانند flickr عکسها را میزبانی می‌کند به ما معرفی کنید تا دوباره فوتوبلاگ را راه‌اندازی کنیم. زیاده عرضی نیست، فقط بد نیست، چند جمله زیر را بخوانید:

  •  زندگی، قشنگترین واژه انسان است.
  • انسانی فردا دستاوردی به دست می‌آورد که امروز رویایی داشته باشد.
  • اگر تو برای فرداهایت فکر نکنی، شیاطین برای تو فکر می‌کنند.
  • تا تصمیمی گرفته نشود، انسان چیزی به دست نمی‌آورد.
  • سرنوشت ما از قبل توسط خدا رقم زده نشده است. ما خود سرنوشت خود را تعیین می‌کنیم: «ان الله لایغیر بقوم حتی یغیر بانفسهم»
  • و ما هر چه در کاینات و زمین است برای تو مسخر کردیم. (قرآن کریم)
  • انسان‌ها همان‌گونه که می‌اندیشند زندگی می‌کنند.
  • برای این که یک فرد جذاب را جذب کنی، خودت باید جذاب باشی.
  • فقر در زندگی یک انسان فقیر، برآمده از اندیشه‌های فقیرانه اوست.
  • قانون لیاقتها: جهان هستی آنچه به تو می‌دهد که لیاقت آن را داری، نه آن چه را که لازم داری.
  • اگر می‌خواهی ببینی که دیگران نسبت به تو چه احساسی دارند، ببینید خود چه احساسی نسبت به خود دارید. زیرا دیگران وقتی در تو نگاه می‌کنند، نسبت به تو آن احساسی را دارند، که تو نسبت به خود داری.
  • اگر گویی که بتوانم، قدم در نه که بتوانی/ اگر گویی که نتوانی، برو بنشین که نتوانی

موفق باشید.

   + سعید ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

تقدیم به دوستداران راه معرفت

نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم، نه چنانم که تو گویی، نه چنینم که تو خوانی، نه آن‌گونه که گفتند و شنیدی نه سمایم، نه زمینم، نه به زنجیر کسی بسته و برده دینم؛ نه سرابم، نه برای دل تنهایی تو جام شرابم، نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستاده پیرم، نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم؛ نه جهنم نه بهشتم، نه چنین است سرنوشتم. این سخن را از امروز نه گفتم، نه نوشتم، بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به های است و نه هو، نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو، گر به این نقطه رسیدی به تو سربسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را، آنچه گفتند سرودند. تو آنی، تو خود جان جهانی، گر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره‌زنانی، تو ندانی که خود آن نقطه عشقی، تو اسرار نهانی. همه جا تو نه یک جای، نه یک پای، همه‌ای، با همه‌ای، هم‌همه‌ای، تو سکوتی، تو خود باغ بهشتی، ملکوتی، تو خود آمده از فلسفه چون و چرایی. به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی؛ در همه افلاک خدایی، نه که جزئی، نه چون آب در اندام بسویی، خود اویی، به خود آی تا به در خانه متروکه هر عابد و زاهد ننشینی و بجز شعشعه پرتو خود هیچ نبینی و گل وصل بچینی.

به خود آ.

   + سعید ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

آرزوی باغبان‏‎....‎

در زندگی برای اندوه همه بهانه‌ها مهیاست‎، به کند و کاو نیازی نیست.
به دنبال بهانه‌‏ای برای شاد بودن باش و از بهانه‌های ‏کوچک شادی‌آفرین به او بازگرد... به مهربانی که نهال وجود ما را در گلدان ‏طبیعت کاشت، تنها به این آرزو که چوب ‏عریان وجود ما ریشه شادی بزند و از این ‏گلدان تنگ و کوچک به باغ بزرگ شادی برده‏‎ ‎‎ ‎شود.
... زندگی برای وسعت یافتن وجود ‏ماست تا در همه سختیها، نامرادیها و ناکامیها هسته وجود ‏ما بارور شود، آماده شود برای جهانی زنده از ‏شادی که در آن جاودانه آرام ‏خواهیم گرفت...

   + سعید ; ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ تیر ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

از آلبرت

آلبرت اینشتین:
زندگی دنیایی از ریاضی است
خوبیها را جمع کنیم، بدیها را کم کنیم
شادیها را ضرب و غمها را تقسیم کنیم
تنفرها را زیر رادیکال ببریم و محبتها را به توان برسانیم.

   + سعید ; ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()

به مناسبت محرم

مساله این‌است که برای سرور شهیدان عالم که تا هنگام شهادت، «زنده میرا» بود و پس از شهادت، «زنده جاوید» است، عده‌ای مرده متحرک عزاداری می‌کنند و نمی‌فهمند که این‌گونه عزاداری برای مرده ذلیلی چون خود آنهاست، نه برای زنده جاویدی چون حسین!
اختلاف بر سر این است که کار حسین برای این است که با گریه بر مرگش، لش بودن خود را جبران کنیم و ثوابی نثار ارواحمان؟ یا با پیروی از او، لش بودن را در خویش بمیرانیم و روح حیات را بر کالبد مرده‌های متحرکمان بدمیم؟...
ولی افسوس که به‌جای آن که افکار حسین را به ما بیاموزند، فقط زخمهای تنش را نشان می‌دهند و بزرگترین رنج او را کم آبی معرفی می‌کنند! و تنها حرفی که از او نقل می‌کنند، این که کودکش را دستش گرفته و نزد شمر و حرمله ایستاده و تلاش می‌کند تا آنها را به رحم آورد و ناله می‌کند که: ای قوم اگر به من رحم نمی‌کنید، به این کودک رحم کنید، اگر من گناهکارم این طفل که گناهی نکرده...!
چقدر روانشناسی ذلت خود را در بزرگترین قهرمان دلاوری بشریت دمیده‌اند و مجسم کرده‌اند!
امام حسین، استراتژی «انقلاب خون» را بر می‌گزیند برای رسوا ساختن دشمن در دوره نتوانستن... امام زین العابدین، در آن چنان شرایط دشواری قرار می‌گیرد که حتا «شهادت» را هم نمی‌تواند برگزیند! زیرا «شهادت» انتخاب مردن مجانی نیست، انتخاب آزادانه و آگاهانه مردنی است که همچون سلاحی بر فرق دشمن می‌کوبد و او را رسوا و مردم را آگاه می‌کند. انتخاب مردنی که این‌چنین نتیجه اجتماعی نداشته باشد انتخاب مرگی بی‌نتیجه و عقیم است نه شهادت.

دکتر شریعتی

   + سعید ; ٧:۳۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

شناخت یا محبت؟

چه رنجی بزرگتر از این که ملتی عاشق علی باشد و عاقبت یزید را داشته باشد، چه رنجی بالاتر از اینکه کسانی که می‌بینیم در چه سطحی از معنویت، آگاهی، منطق و انصاف هستند، باید از علی و مکتب علی سخن بگویند و مردم را با علی آشنا کنند؛ چه رنجی بالاتر از اینکه در این دنیا یک ملتی هست که مارک علی بر پیشانی سرنوشتش خورده ولی باید از فقر، از خواب، از تخدیر، از تفرقه، از کوتاه‌اندیشی و بدبینی و ضعف و ذلت رنج ببرد...
بارها گفته‌ام و باز می‌گویم که انسان امروز به «شناخت» علی نیازمند است نه به «محبت و عشق» به او، زیرا که عشق و محبت بدون شناخت نه تنها هیچ ارزشی ندارد بلکه سرگرم‌کننده و تخدیرکننده و معطل‌کننده نیز خواهد بود... اگر محبت تنها بدون آشنایی ثمری می‌داشت، باید به نتایج بزرگ می‌رسیدیم ... محبت به علی اگر او را نشناسیم برابر است با محبت همه ملتهای دیگر به هر کس دیگر. محبتی که معلول شناختن علی و آشنا شدن با زیباییهای یک روح و پاکی یک انسان بزرگ است، نجات‌بخش است نه محبتی که با تلقین و توصیف و تجلیل و جمله‌های زیبای شاعرانه و ادبی، نسل به نسل از کوچکی در دل ما جایگزین شده است. این محبت ثمری ندارد و من فکر نمی‌کنم علی به چنین محبتهایی ارج بنهد و چنین عشاقی را بپذیرد؛ علی‌ای که در پاسخ یکی افسرانش که او را با عبارات شگفتی می‌ستاید، صاف و پوست‌کنده می‌گوید: «من بزرگتر از آنم که در دل داری و کوچکتر از آنکه بر زبان! علی‌ای که به نقل «ملل و نحل»‌ نخستین پرستندگان خویش را در آتش می‌افکند و پیشوایشان را از قلمرو خود دور می‌سازد.

دکتر علی شریعتی

   + سعید ; ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

قابل توجه بعضی‌ها

 

  • از نادانی وحشتی نداریم، هراس ما این‌است که ما را نادان بدانند. «فرانکلین»

    (پس، اگر جواب سوالی را بلد نبودیم، پشت گوشمان قرمز نشود!)

 

  • یک ابله تحصیل‌کرده از یک ابله بی‌سواد، ابله‌تر است. «مولیر»

    (بدون شرح!)

 

  • ابله همیشه به دنبال ابله بزرگتری می‌گردد که او را تحسین کند. «بوالو»

    (با شما نبودم.)

 

  • همه می‌خواهند آدم مهمی باشند، ولی هیچ‌کس نمی‌خواهد فرد مفیدی باشد. «چرچیل»

    (شما فکر می‌کنید اگر پژوهشگر نمونه شوید، مهم می‌شوید یا مفید؟)

 

  • آدمهای بزرگ به کوه می‌مانند، هر چه به ایشان نزدیکتر شوی، بزرگی و ابهت آنان بر تو آشکار می‌شود. مردم پست و دون‌همت چون سراب‌اند که اگر کمی به آنان نزدیک شوی، ناچیزی و پستی خود را زود آشکار می‌کنند. «گوته»

    (شاید به همین علت باشد که استادان ما دوست ندارند کسی به آنها نزدیک شود.)

   + سعید ; ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

نکوهش شهرت‌طلبی

قابل توجه بعضی‌ها:

«شهرت‌طلبی امری حقیر، بی‌معنا و احمقانه است. اما از آنجا که ما کاری را که مشغول انجام آن هستیم،‌ دوست نداریم، می‌خواهیم که خلا وجود خود را با موفقیت و شهرت پر کنیم.»

«کریشنا مورتی»

   + سعید ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()

زندگی ما

دوران ما دوران پرتناقضی است. ساختمانهایمان بلندتر و خلق وخویمان کوتاهتر (تنگ‌تر) است. آزادراهها  بزرگتر و پهنتر ولی افق نظرها کوچکتر و باریکتر شده‌اند . بیشتر خرج می‌کنیم ولی کمتر داریم، بیشتر خرید می‌کنیم ولی کمتر لذت می‌بریم. خانه‌های بزرگتر و خانواده‌های کوچکتری داریم، راحتی بیشتری داریم ولی وقتمان کمتر شده است، مدارک و رتبه‌های بیشتری اخذ می‌کنیم ولی درکمان اندک است، دانش‌هایمان بیشتر ولی قضاوتهایمان سطحی‌تر، مهارتهایمان بیشتر ولی مشکلاتمان هم بیشتر شده، دارو و درمان دچار کثرت ولی شفا دچار نقصان است.

بسیار باده‌گساری می‌کنیم، بسیار دخانیات مصرف می‌کنیم، اوقات بسیاری را به بی‌قراری می‌گذرانیم و به ندرت می‌خندیم. به سرعت رانندگی می‌کنیم، به‌شدت دچار خشم می‌شویم، تا دیر وقت بیدار می‌مانیم و با خستگی کامل بر می‌خیزیم. خیلی کم مطالعه می‌کنیم، خیلی زیاد تلویزیون تماشا می‌کنیم و خیلی به ندرت دعا می‌کنیم . مالکیت‌هایمان را چند برابر کرده‌ایم ولی ارزشهایمان را ضعیف. زیاد حرف می‌زنیم، به ندرت عشق می‌ورزیم ولی غالبا ابراز نفرت می‌کنیم.

 آموخته‌ایم چگونه زاد و توشه زندگی تهیه کنیم ولی یاد نگرفته‌ایم که چگونه زندگی کنیم. سالها را به زندگی اضافه کرده‌ایم ولی زندگی را با سالها نیامیخته‌ایم. در طریق رفت و آمد به کره ماه موفق بوده‌ایم ولی برای گذشتن از کوچه‌ای جهت دیدار یک همسایه جدید دچار مشکل هستیم. فضای خارج را فتح کرده‌ایم ولی موفق به گشودن فضای داخل نشده‌ایم. ما کارهای بزرگتر به انجام رسانده‌ایم ولی برای انجام کارهای بهتر عاجزیم.

هوا را پاکیزه ساخته‌ایم ولی روح را آلوده‌ایم. بر نیروی اتم غلبه کرده‌ایم ولی بر پیشداوری‌هایمان پیروز نشده‌ایم. بیشتر می‌نویسیم ولی کمتر می‌آموزیم. بیشتر برنامه‌ریزی و کمتر اجرا می‌کنیم. یاد گرفته‌ایم که همیشه عجله کنیم ولی صبر را نیاموخته‌ایم. کامپیوترهای بیشتری می‌سازیم که ظرفیت ذخیره انبوهی از اطلاعات را دارند و قادرند نسخه‌های بیشتری از این اطلاعات را به همه جا برسانند ولی درک و تفاهم، کمتر و کمتر شده است.

زمانه، زمانه غذاهای سریع و هاضمه‌های کند است، مردان بزرگ ولی شخصیتهای کوچک، سودهای باد آورده و خویشاوندیهای کم عمق و نیم بند. روزگاری است که درآمدها دو برابر شده ولی در عین حال طلاق‌ها نیز بیشتر شده، خانه ها لوکس‌تر و مدرن‌تر ولی کاشانه‌ها ویران است.

روزگار سفرهای سریع، پوشکهای یک‌بار مصرف، دورانداختن اخلاق، شهرت‌های یک‌شبه و هیکل‌های چاق؛ و قرص‌هایی که همه کار می‌کنند از شاد کردن تا ساکت کردن و کشتن. این روزها ویترین‌ها پر وپیمان ولی پستوها خالی و سوت و کور است. ‏زمانه‌ای است که فناوری به‌راحتی این نوشته را در دسترس شما قرار می‌دهد و شما مختار هستید که این ادراکات را در اختیار دوستانتان قرار دهید و یا به سادگی دکمه حذف را فشار دهید.

یادتان باشد بایستی برای آن کسانی‌که دوست دارید وقت صرف کنید، زیرا برای همیشه در کنار شما نخواهند بود. به خاطر داشته باشید به فردی که با ترس و احترام به شما می‌نگرد کلمه‌ای محبت‌آمیز بگویید، زیرا همان فرد کوچک به‌زودی رشد کرده و جانب شما را رها خواهدکرد. یادتان باشد که آغوش گرم و گشوده‌ای برای کسانی‌که نزدیک شما هستند، داشته باشید زیر این تنها هدیه‌ای است که می‌توانید از صمیم قلب و بدون ذره‌ای هزینه اعطا نمایید.

چه زیباست که وقتی را برای دوست داشتن، زمانی برای سخن گفتن و مبادله افکار ارزشمندی که به ذهنتان رسیده اختصاص دهید.

 ‏چگونه ‏جوان ‏بمانیم:

ارقام ‏غیر ‏ضروری ‏را ‏رها ‏کنید، ‏ارقامی ‏از ‏قبیل ‏سن‏، ‏وزن ‏و ‏قد. اجازه دهید اطبا نگران این عددها باشند. برای همین نگرانی شما حق ویزیت می‌پردازید.

دوستان شاد و سرزنده را حفظ کنید زیرا :    افسرده‌دل افسرده کند انجمنی را

   + سعید ; ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۳
    پيامهاي ديگران ()