saeid online

چـاله

روزی مردی درون چاله‌ای افتاد و بسیار دردش آمد.
یک روحانی او را دید و گفت: حتما گناهی انجام داده‌ای.
دانشمندی که از آن جا رد می‌شد، عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه‌نگار درباره دردهایش با او مصاحبه کرد.
یک یوگیست به او گفت: این چاله و همچنین دردت تنها در ذهن تو هستند و در واقعیت وجود ندارند!
یک پزشک برای او دو قرص آسپیرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد.
یک روان‌شناس او را واداشت تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به چاله کرده بودند، پیدا کند!
یک تقویت‌کننده فکر او را نصیحت کرد که خواستن، توانستن است!
یک فرد خوش‌بین به او گفت: ممکن بود یکی از پاهایت بشکند.

در پایان، فرد بیسوادی که از آن جا می‌گذشت، دستش را گرفت و او را از چاله بیرون آورد!


آن که می‌تواند، انجام می‌دهد و آن که نمی‌تواند، انتقاد می‌کند. جرج برنارد شاو

   + سعید ; ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()