saeid online

داستانک های خدا 1

قارون یکی از قوم موسی بود که بر آنها راه ستم پیش گرفت و ما آن‌قدر گنج و مال به او دادیم که بر دوش بردن کلید آن گنج‌ها نیرومندان را خسته می‌کرد.
هنگامی که قومش به او گفتند: آن قدر به خود شادمان مباش که خدا هرگز مردم از خود راضی را دوست نمی‌دارد و به آن چه که خدا به تو عطا کرده، بکوش تا سرای آخرت را به دست آری ولی بهره‌ات را هم از دنیا فراموش مکن و نیکی کن چنانچه خدا به تو نیکویی کرده و هرگز روی زمین فتنه برمینگیز که خدا فتنه‌گران را دوست ندارد.
قارون گفت: این مال فراوان را به علم خودم به دست آوردم!
"آیا ندانست که خدا پیش از او چه بسیار اقوامی که از او نیرو و شمارشان بیشتر بود، هلاک کرد؟ و هیچ از گناه بدکاران پرسش نخواهد شد."
آن گاه قارون (روزی) با زیور بسیار بر قومش درآمد. مردم دنیاطلب گفتند: ای کاش همان‌قدر که به قارون دادند ما نیز داشتیم که او بهره بزرگی دارد. و اما دانایان گفتند: وای بر شما، پاداش خدا برای کسی که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شده، بسی بهتر است. ولی جز آنان که بردباری پیشه کنند بدان پاداش نخواهند رسید.
پس ما هم او را با خانه‌اش به زمین فرو بردیم و گروهی نداشت که او را در برابر خدا یاری کنند و خود هم نتوانست خویشتن را یاری کند.
صبح‌گاه هم آنان که روز گذشته مقام او را آرزو می‌کردند با خود می‌گفتند: ای وای، گویی خداست که هر که از بندگان خود را خواهد، روزی فراوان دهد و (بر هر که خواهد) تنگ گیرد. اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود ما را هم در زمین فرو می‌برد! ای وای که گویا کافران هرگز رستگار نمی‌شوند.

سوره 28، آیات 76 تا 82

   + سعید ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()