saeid online

خارج از دانشگاه

یک سری مقامات بلندپایه به اضافه یک سری روزنامه‌جات قبل از اجلاس تهران: ما Not only پروتکل رو امضا نمی‌کنیم، But also از پیمان هم خارج می‌شیم، ما زیر بار زور نمی‌ریم. جمهوری اسلامی و این حرفا؟ الله اکبر! وامصیبتا .... آقا ما دو راه بیشتر نداریم، یا باید تن به ذلت بدیم یا اینکه پروتکل رو امضا کنیم.

 

حکایت: یک‌بار یک مرده می‌فته تو جزیره آدم‌خوارا ولی سالم بر می‌گرده ... ملت کف می‌کنن که ای بابا، قبل از تو هر کی افتاده بود اونجا دیگه برنگشته بود. تو چی شد که برگشتی؟! اصلا اونجا چه خبر بود؟ ... مرده جواب می‌ده که هیچی، اونجا منو گرفتن و بردن پیش رییس قبیله، رییس به من گفت: تو دو راه بیشتر نداری، یا اینکه می‌کشیمت یا اینکه فلان می‌کنیم ... (مودبانه‌ش اینه که فرض بفرمایید چوب تو آستینش می‌کنن) ملت گفتن خوب تو چی کار کردی؟ ... مرده می‌گه: هیچی دیگه، منو که کشتن!

 

یک سری مقامات بلندپایه به اضافه یک سری روزنامه‌جات بعد از اجلاس تهران: ما که پروتکل رو امضا نکردیم!

 

 و این هم یه جوک: یه روز یه گاو می‌رسه به یه گاو دیگه می‌گه:چقد علف می‌خوری؟ شدی عین گاو. دومی می‌گه: کمال همنشین در من اثر کرد!

 

انـدر دادن جـایـزه نوبـــل به یک زن ایرانی!!

... و حکایت کنند که روزی روزگار دیهی ببود از نوع پایین‌دست وندر این ده صبح تا شام کدخدا و ریش‌سفیدان و ارباب و معلم مدرسه و امام جماعت و چوپان و رعیت در سر و کله یکدیگر می‌زدند تا اینکه روزی مینی‌بوسی بوق‌زنان بیامد و شاگرد شوفر از آن پایین جست که ای جماعت کجایید که شهریان، زن کربلایی‌حسن ـ کز برای فروش کشک راهی شهر شده بود ــ را در سینی گذاشته‌اند و بر سر گرفته‌اند و حلواحلوا می‌کنند و وی را جایزتی نیز بداده‌اند. پس ارباب بیامد که زن کربلایی‌حسن جز کهنه‌شستن در لب چشمه مگر چه کرده که وی را جایزه داده‌اند و معلم مدرسه به‌پا خاست و در باب تجلیل از روشنفکری و نقش زن کربلایی‌حسن در ارتقای هنجارهای حقوق بشری سخنانی گفت و تبریکات خویشتن را نثار وی کرد و امام جماعت بگفت که جایزه دادن به کسی که نماز اول وقت نمی‌خواند جایزه دادن به لشکریان کفر است و کدخدا بگفت که گرچه ما بسی خرسند گشتیم ولکن در کلاس دویم دبستان مرا در سر صف یک بسته مداد رنگی جایزه دادند که بسی ارزشمندتر ببود و چوپان بیامد که چون من بچه بودم، همین زن کربلایی‌حسن مرا پس گردنی بزده و باید که جایزه‌اش را بازپس گیریم و چند زن در بالای پشت بامها شده کِل می‌کشیدند و الم‌شنگه‌ای راه افتاد دیدنی الم شنگه‌ای ... پس ریش‌سفیدان و بزرگان در شور شدند و این جایزه را به مثابه دخالت در امور داخل‌ ده خویشتن دانستند و آن را شدیدا محکوم نمودند، و این در حالی ببود که زن کربلایی‌حسن به مطبخ بازگشته بود و در کار کشک سابی خود می‌بود.

«از: اسکیزوفزنی»

   + سعید ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۳
    پيامهاي ديگران ()