saeid online

هرگز جا نزنید.

بعضی وقت‌ها که درست یا غلط به این نتیجه می‌رسم که به ته خط رسیده‌ام و همه درها به رویم بسته شده‌اند، درست در همان لحظه آخر که تصمیم می‌گیرم بی‌خیال هدفی که برای آن برنامه‌ریزی کرده‌ام بشوم، به طور کاملا اتفاقی، در حین وب‌گردی‌های همیشگی به جمله یا عبارت امیدوارکننده‌ای در دنیای مجازی برمی‌خورم که انگار آن را برای من گفته‌اند؛ گویا دست‌(هایی) در کار بوده که آن جمله، داستانک یا متن راه‌گشا یا ارشادی یا هر اسم دیگری که شما دوست دارید برای آن انتخاب کنید را سر راهم بگذارد تا از این طریق کمکم کند. نمونه آخر بر می‌گردد به متن زیر که خسته از روزهای همیشگی و تکراری در یکی از وبلاگ‌ها دیدم:

در 30 سالگی کارش را از دست داد.
در 32 سالگی در یک دادگاه حقوق شکست خورد.
در 34 سالگی دوباره ورشکست شد.
در 35 سالگی عشق دوران کودکی‌اش را از دست داد.
در 36 سالگی دچار اختلال اعصاب شد.
در 38 سالگی در انتخابات شکست خورد.
در 44، 46 و 48 سالگی بار در انتخابات کنگره شکست خورد.
به 55 سالگی که رسید هنوز نتوانست سناتور ایالت شود.
در 58 سالگی دوباره سناتور نشد.
در 60 سالگی به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد.

نام او آبراهام لینکلن بود.
جا نـزد.
هرگز جا نزنید.
بازندگان آنهایی هستند که جا زدند.


پی‌نوشت:
1) اگر بنده چند سال دیگر رئیس جمهور ایران شدم، زیاد تعجب نکنید!
2) برای ما زندگی همچون بادکنکی در دستان کودکی است که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می‌برد.
3) پی‌نوشت 2 از خودم نبودها!

   + سعید ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()