saeid online

ر.ض.ا ب.ا.ب.ا.ی.ی

 .. و بابایی نیک مردی ببود که در معاونت خوابگاهها خدمت رسانی می‌نمود ... پس شب بخسبید و صبح چون برخاست، او را بر پشت میزی نشاندند که ای بابایی! این میز توراست و ریاست می‌کن.
بابایی بگفت: من مردی‌ام که جز خدمت خلق الله هیچ مراد نداشته باشم پس این مکان را نیکو سازم به بهترین وجهی. (احسن الوجه) پس زیر دستان را بگفت که روید و از مشاور و معاون و مدیر کل تا کارمند و آبدارچی، آنان که احمق ترینند در لیست کنید و نزد من آرید ... لیست بکردند و بیاوردند و نام خود در صدر دید!
گفت روید و آنان که شایسته کار نباشند، اسامی در کاغذ بنویسید، تا شایسته‌سالاری برقرار کنمی ... پس کاغذ بیاوردند و اول نبشته بود.
بابایی ... گفت: در کامپیوتر شوید و سوابق جنگی و غیر جنگی بررسی کنید و آنان که هیچ ربط و مربوطی بدینجا ندارند و از برای الکی بیامده‌اند، یافت کنید ... چون پرینت به دستش بدادند، اول نفر خودش بود!
پس بابایی مچ دست چپ در مشت دست راست محکم نمود و در قفا (مماس بر ماتحت) نهاد و قدم زنان، اندیشه می‌نمود که این دیگر چه صیغه باشد؟ و مجموعه ناهمگون است و یک جای کار می‌لنگد و این بار کج به منزل نخواهد رسیدن. پس با خود بگفت که مرا بدین کارمندان و زیر دستان هیچ اعتمادی نیست که عدالت ندارند و وقت گذرانند و ساده زیست نباشند و رعایا را بار عام ندهند و گویند امروز برو و فردا بیا و راندمانشان نباشد و استحاله شده‌اند و چه و چه و باید که ایشان بروند (و دیگر باز نگردند) ... پس یاران و دوستان و فامیل و همسادگان و همولایتیها بیاورد و جایگزین نمود ...
چون از نقل و انتقالات فارغ بگشت، گفت کنون روید و شایسته‌ترین و باتجربه‌ترین فرد یافت کنید ... برفتند و بیامدند و بگفتند که ای بابایی! قسم به خدا که تو شایسته‌ترینی! ... پس بر سر بگرفتند و حلوا حلوایش بکردند ...

   + سعید ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ مهر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()