saeid online

برگی از خاطرات ملوکانه (1)

دیشب که خواستیم برویم و مساوات و عدالت را در حق اندرونی رعایت کنیم ( این را اضافه کنیم که دیشب نوبت نازبان خاتونمان بود ) دیدیم پری چهری روبرویمان ظاهر گشت. به رسم عادت اوقاتی که نامحرم میبینیم ، دستی بر سبیل مبارک و دستی بر چشمانمان گذاشته و استغفرالهی گفتیم و دوباره نگاه کردیم. دیدیم نازبان خاتونمان است. پدر سوخته چه زیبا و دلفریب شده بود با آن دامن کوتاه چین چینی اش. شده بود شکل " تاتیانا " در فارسی١ . راستی چند وقتی است اندرونی را به دستگاه گیرنده اومواج ماهواره مجهز نموده ایم تا بلکه خبری از ماهواره امیدمان کسب نماییم. اما وقتی در اندرونی نیستیم و به رتق و فتق امور مستضعفین و بلاد مشغولیم ، این پدرسوخته ها و مخصوصا نازبانمان میروند و فارسی ١ تماشا مینمایند. ما نیز که تاثیر این هجمه را دیده ایم به ذهن پرذکاوتمان خطور نمود که حالیا چرا ما خودمان این سریالهای وطنی نسازیم؟ مگر ما خودمان کم فرهنگ داریم؟ فی الحال هاتف بر گوش نهاده و رئیس  " امور جعبه جادوئیه " را فراخواندیم و گفتیمش که از این چیزها بسازد البته با حفظ شئونات و فرهنگ غنی خودمان.
راستی ما که پادشاه هستیم در اداره اندرونی و عیالاتمان مانده ایم ، این شورایمان چگونه میخواهد از برای رعیت بدبخت چند همسری را تصویب نماید؟!!!
بگذریم. داشتیم میگفتیم که نازبانمان پیش چشمانمان دلبری میکرد که ناگهان هاتفمان به صدا در آمد. وزیر امورات " دد منشی... دد منشیا.... دد منشه... " اصلا بگذریم وزیر امورات وحشیانه و محیط زندگی جانوران بود. عرض کرد : شاها! فرمودیم : چه شده که این وقت شبی ما را زا به راه کرده ای؟ ( البته چون وزیرمان مونث بود ما به او پدر سوخته نگفتیم و همه اش مواظب بودیم تا نازبان چیزی نفهمد ما با نسوان دیگری غیر از اندرونی مراوده داریم ) وزیر ادامه داد: شاها ! عفو بفرمایید . موردی پیش آمده است. فرمودیم : بنال. افزود : شاها! نوکران و محیط بانان خبر آورده اند لولویی در دشت یافته اند که یک چیزی میبرد. فرمودیم : چه میبرد؟ بگو که نصف جان شدیم. عرض کرد: آخر شاهااااااااااا! همه چیز را که نمیشود گفت آخر خجالت میکشیییییم.( پدر سوخته فکر کنم او نیز فارسی ١ دیده بود که این همه غمیش می آمد از برای ما ). فرمودیم : پس بیخود میکنی اوقاتمان را زایل میگردانی و هاتف را زدیم روی مشغولی.

... ادامه دارد 

   + میثم ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()