saeid online

شاید این جمعه بیاید

1) دیروز که نیامد. باز هم باید تا جمعه بعدی صبر کنیم؛ شاید این جمعه بیاید، شاید هم نیاید. زیاد نباید درگیر آمدن یا نیامدنش شد...

2) با این که پارسال بود که یکی از همکارانم دی‌وی‌دی سریال لاست را به من داد، ولی تا الان حوصله دیدنش را پیدا نکردم. تنها پنج قسمت از Lost را که گفته می‌شود پخش آن از سال 2004 شروع و تا سال 2009 ادامه داشت، را دیده‌ام. ولی در همین پنج قسمت به خوبی تفاوت سریالهای ایرانی با سریالهای امریکایی برایم روشن شد. تفاوتی به اندازه سینمای ایران و هالیوود. ترسها و فراز و فرودهای سریال روی من که نزدیک 30 سال دارم و گرم و سرد روزگار را چشیده‌ام! به میزان زیادی تاثیر می‌گذارند و به خوبی هر تماشاگر دیگری را با خود همراه می‌کنند. به نظر من، سریالهای ایرانی بیشتر حول مسائل خانوادگی می‌چرخند، روند پیشرفت کند و خسته‌کننده‌ای دارند، احساسات در آنها حرف اول را می‌زند، با واقعیات زندگی روزمره بیشتر ایرانیها فاصله زیادی دارند و تا اشک آدم را در نیاورند، تمام نمی‌شوند. بماند که بعضی وقتها بازی ناشیانه بعضی از بازیگرنماها بیشتر دلمان را سردتر می‌کنند.

3) از آن جایی که بزرگی می‌گوید "قبل از عملی شدن آن چه که در ذهن می‌پرورید، آن را برای دیگران نگویید" می‌خواستم به شما نگویم، ولی از شما چه پنهان که تصمیم گرفته‌ام خاطرات روزانه (و البته شبانه) خودم را در محل کار برای مدت نامعلومی در وبلاگ بنویسم. هدف خاصی هم از این کار ندارم، فقط می‌خواهم برای خودم بنویسم. چون دوست ندارم مبادا روزی یکی از همکارانم به وجود این مطالب در اینترنت پی ببرد، از کاربرد اسمها و مکانهای خاص، واژه‌های تخصصی و هر چه که سبب لو رفتن این خاطرات روزمره در کارخانه بشود، خودداری می‌کنم. به امید خدا، از پس‌فردا شروع می‌کنم.

   + سعید ; ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()