saeid online

جواد حبیبی

دی‌شب جواد حبیبی را پس از پنج سال زیارت کردم. یک پیراهن سفید راه‌راه پوشیده بود، با یک شلوار لی که در تاریکی شب معلوم نبود آبی با خاکستری‌رنگ است. در اولین نگاه به نظرم آمد که قدش کوتاهتر شده! ولی چهره‌اش تفاوت چندانی با دوره کارشناسی نداشت. شکسته نشده بود. هنوز یادم هست که از این دو کار بدش می‌آمد: یکی چتر گرفتن در روزهای بارانی و دیگری پوشیدن لباس کاموایی در زمستان.
دو ساعتی با هم بودیم. گفت که به خاطر کارشکنی بعضیها از ادامه تحصیل در مقطع دکترا بازمانده و الان در پژوهشکده صنایع دفاع در کنار کاشی و رضا شریفی مشغول به کار است. از دست خیلیها گله داشت. هنوز مجرد است و به گفته خودش در اولین فرصت برای مدت کوتاهی هم که شده به خارج خواهد رفت. از تک‌تک بر و بچ شیمی79 گفت. از این که رضا علیزاده بورسیه دانشگاه کرمان شده، فلان مجله معروف از سلیمان‌نژاد تقدیر کرده و...
خودم را نسبت به پنج سال پیش کمی چاقتر دید و البته کمی آرامتر و راضی به وضع موجود. گفت که دیگر آن شر و شور سابق را نداری! این را هم گفت که هر وقت حبیب گوش می‌دهد، یاد من می‌افتد...

   + سعید ; ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()