saeid online

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

صوفیی در باغ از بهر گشاد/ صوفیانه روی بر زانو نهاد 
پس فرو رفت او به خود اندر نغول/ شد ملول از صورت خوابش فضول 
که چه خسپی آخر اندر رز نگر/ این درختان بین و آثار و خضر 
امر حق بشنو که گفتست انظروا/ سوی این آثار رحمت آر رو 
گفت آثارش دلست ای بوالهوس/ آن برون آثار آثارست و بس 
باغها و سبزه‌ها در عین جان/ بر برون عکسش چو در آب روان 
آن خیال باغ باشد اندر آب/ که کند از لطف آب آن اضطراب 
باغها و میوه‌ها اندر دلست/ عکس لطف آن برین آب و گلست 

مولوی

   + سعید ; ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()