saeid online

بهار شد، در میخانه باز باید کرد

باد نوروز وزیـــده‌است به کوه و صحرا 
جامه عیـــد بپـــوشند چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست
نازم آن مطـــرب مجلـــس کـــه بود قبله‌نما
صوفی و عارف ازین بادیه دور افتـادند
جــام می‌ گیر ز مطــرب، که روی سوی صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند 
من ســرمست، ز میخـــانه کنـــم رو به خدا
عید نوروز مبارک به غنــــی و درویش
یار دلدار، ز بتخــانـه دری را بـــگشا
گر مرا ره به در پیر خــرابات دهی 
بــه سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سالها در صف اربـاب عمائم بودم
تـا بـــه دلـــدار رسیدم نـکنم باز خــطا

   + سعید ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩
    پيامهاي ديگران ()