saeid online

این هم انتقاد از خودمون ...!

دوستان عزیز ! اجازه بدید یه کمی هم از دانشجوها بگیم، یعنی خودمون و خودتون. البته اساتید گرامی هم اشکالی نداره بخونند. یه خوابگاه پسرانه که مثلا نوساز هست رو با هم به تصویر می کشیم:

وقتی درب یکی از اتاق ها رو به صورت تصادفی و بدون ملاحظات قبلی باز می کنی ، با یک فضای ۳ در ۲ روبرو می شوی با دیوارهای دود گرفته. چهار تخت خواب در دو گوشه اتاق نصب شده ( چون اتاقها چهار نفره بوده اند ) اما همیشه یک تخت پنجم کنار دیوار قرار دارد و یک تشک نیز که ملافه آن دارای انواع لکه ها می باشد روی زمین پهن شده است ، چونکه اتاقها ۶ نفره شده اند. دو عدد کمد که پایه های آنها شکسته و هر لحظه احتمال دارد روی سر کسی خراب شوند و البته به علت خرابی قفل ، درب آنها همیشه باز است ، در کنار دیوار قرار دارد و یک یخچال که بدلیل تنبلی ساکنین در خرید ، همیشه خالی است. میله های طبقه های این یخچال نیز یک در میان شکسته شده تا از آن ، جهت انجام مراسم سیخ و سنگ استفاده بهینه شود. در قسمت وسط دیوار روبرو پوستر بزرگی از یک خواننده قدیمی نصب شده و زیر آن با چاقو یا وسیله نوک تیز دیگر این شعر کنده کاری شده است :« ساقی خرابم کن ». کف اتاق هم اصلا پیدا نیست. ( ذکر دیگر جزئیات اتاق مانند مکان کتاب ها ، لیوان های ساخته شده از شیشه مربا و تفاله چای موجود در آنها ، رخت آویز موجود در تراس و لباس های زیر که به شیوه چشم نوازی روی آن پهن شده و ... الزامی به نظر نمی رسد ).

خوب ... می رسیم به ساکنین محترم اتاق یا همون برادران دانشجو. گفتیم که اتاق ۶ نفره بود.

دانشجوی ۱: بسیار درسخوان یا به عبارتی خرخوان به نظر می رسد ، زیرا الان که ساعت ۳۰/۳ روز پنجشنبه است برای رفع اشکال به دانشگاه رفته است. اما در نگاه عمیق تر متوجه می شویم که ایشان در راهروهای خلوت دانشگاه ، مشغول رفع مشکلات عدیده با دوست دخترشان که در واقع همکلاسی ایشان می باشند هستند.

دانشجوی ۲ : جهت شرکت در مراسم سفره که اتاق بغلی ترتیب داده به آنجا رفته است. چه انسان خداجویی ! اما من متوجه نشدم صدای به هم خوردن مداوم لیوان ها که از اتاق بغلی به گوش می رسد ناشی از چیست؟ احتمالا دارند آش نذری را در لیوان به هم می زنند. ( در این قسمت صدای نعره و خنده بلند نیز از همان اتاق کذایی شنیده می شود ).

دانشجوی ۳ : جهت خرید مقداری نخود به ناحیه کشتارگاه عزیمت نموده است. چون امشب شب بعد از امتحان است و دوستان باید دور هم چند عدد نخود بچسبانند تا خستگی ناشی از امتحان رفع شود.

دانشجوی ۴ : چون اتاق خودشان به هم ریخته و سر و صدای اتاق بغل نیز زیاد است، برای درس خواندن به سالن مطالعه تشریف برده است. در آنجا هدفونی را که به CD Man متصل است در گوش خود فرو برده و با صدای ایتس ایتس اصطلاحا مشغول درس خواندن است.

دانشجوی ۵ : پس از مقدار زیادی جستجو او را روی تختش مشاهده می کنی و در حالیکه پتوی خود را به صورت خفن در آغوش فشرده ، به خواب نازی فرو رفته است.

دانشجوی ۶ : این دانشجوی ورزشکار غیور که برای ورزش به باشگاه رفته بود ، در حالیکه ساک ورزشی خود را در دست دارد و مرتبا با انگشت ، لبش را لمس می کند، از پله ها بالا می آید. ظاهرا در مسیر بر اثر متلکی که به دوشیزه محترمه ای که ایشان نیز دانشجو بوده اند ، حواله کرده ، مقداری کتک خورده است.( گفتنی است آن دوشیزه نیز پس از شنیدن متلک ، لبخند زده است ).

این بود سرگذشت ۶ نفر مثل من در طول ۴ سال دانشجویی. بعدش هم بگیم چرا دانشجو اون ارزش و احترام سابق رو نداره؟!!!!!

   + سعید ; ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()