saeid online

شعر نو

1
هر بار می‌خندی
تعادل این شهر به هم می‌خورد
اما بخند
زندگی را
برای از نو ساخته شدن بهانه‌ای باید

2
گفتی می‌آیی
و یاد اخبار هواشناسی افتادم
که لذت بارانهای بی‌هنگام را می‌برد
گفتی می‌آیی
و یاد تمام روزهایی افتادم
که بیهوده چتر برداشته بودم

3
عطر تنت را
در شیشه‌های رنگی کوچک می‌فروشند
و قسم می‌خورند تازه از آن سوی آبها آمده‌ای
قرار نبود وقتی قهر می‌کنی
این گونه دلت را به دریا بزنی و بروی

لیلا کردبچه

   + سعید ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()