saeid online

داستان دانشجویی دانشگاهی!

«مطالب زیر از وبلاگ یکی از دوستان نقل شده و تا کنون در دانشگاه اراک اتفاق نیفتاده‌اند. دنبال مصادیق این داستانها نگردید.»

* عصر روز اول مدرسه (ببخشید دانشگاه) مکالمه دو خانوم ورودی جدید:
- مریم! این خانوم‌مدیر دانشگاه کجاست؟ من از صبح تا حالا دنبالش می‌گردم!
- ای بابا! دانشگاه که خانوم‌مدیر نداره! تازه‌ام آبجیم می‌گفت صف وایسادن هم نداره!
- نـــــههه؟ یعنی اگه من الان با این کتاب بکوبم تو سر یکی و در برم، نمی‌تونه پیش خانوم مدیر شکایت کنه!
- پس اخلاق٬ انسانیت؟ آخ! مامـــــــــان! این با کتاب زد تو سر من٬ در رفت!


* سر کلاس درس یه آقای ورودی جدید دستشو بلند می‌کنه و می‌گه: آقا اجازه! ما بریم دستشویی؟
استاد درجوابش می‌گه:برو عزیزم! خانوم شما برای چی می‌خندین؟
- خانوم اجازه! نه آقا اجازه! این به‌جای اینکه بگه استاد، میگه آقا! هر هر هر..! 

* چند روز پیش، در محوطه دانشکده ... آقای "ک" (یکی از عجایب هشتگانه) دچار این توهم می‌شود که خانمی دانشجو به ایشان سلام کرده، پس بلافاصله با صمیمیت خاص همیشگی جواب سلام ایشان را داده و احوالپرسی نیز می‌کند! فارغ از اینکه سلام خانوم خطاب به آقای پشت سر آقای "ک" بوده! آقای "ک" بدون اینکه خود را از تک و تا بیاندازد، با لبخندی ملیح و در کمال خونسردی به احوالپرسی ادامه می‌دهد؛ در حالی که خانوم و آقای مذکور هاج و واج به ایشان نگاه می‌کنند!

* خانوم "د" بعد از کلی داد و هوار از کمبود فضای درایو c این‌چنین شکایت می‌کند که: «درایو f ام رو تو Desk top خالی کردم، چون نمی‌خواستم save اش کنم! (این خانوم فکر می‌کند Desktop فضایی است مانند روی میز کامپیوتر که می‌توان محتویات درایوها را روی آن ریخته و قسمتی از Hard را خالی نمود!) وی بعدها طی یک اقدام احساسی و مظلوم نمایانه گفت که عقلش مثل بچه‌ای پنج ساله است! و بنده در کمال بزرگواری، طی اندرزهایی پدرانه، با این استدلال که "نعمات الهی به طور مساوی تقسیم نشده" سعی بر دلداری ایشان داشتم، ولی نمی‌دانم چرا عصبانی شد!

* ساعت ۱۰:۳۰ در کلاس درس، زیر سایه نگاه سنگین استاد...
آقای "ج" برای اجابت مزاج از کلاس خارج می‌شود. ده دقیقه بعد آقای "ج" با زیپ باز وارد کلاس می‌شود! در حالی که گوشه پیراهنش از لای زیپ بیرون مانده، او در راه آمدن به داخل کلاس با خنده‌های گاه و بیگاه خانومها، به سوتی مذکور پی می‌برد. او طی یک حرکت انفجاری روی خود را به طرف آقایان بر می‌گرداند و با همان سرعت زیپ خود را بالا می‌کشد! و شلیک خنده دانشجویان! "ج" یکی از شاهکارهای خلقت است!

* کلاس درس معارف ... در حالی که آقای "الف" استاد معارف اسلامی از تجربه‌های مشاوره‌ای خود می‌گوید: «بعله! این خانوم شوهر دار، توی اینترنت با مردی آشنا میشه! این آقا یک چتر باز می‌کنه و این دو تا می‌رن زیر چتر!!» پس از اندکی دقیق شدن در قضیه، معلوم شد که منظور آقای "الف" از چتر، همان چت خودمان است!

   + سعید ; ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()