saeid online

یک خاطره هم از خودم

همین طور که در پست قبلی اشاره شد ما کلا آدم‌های سر به زیری هستیم و کاری به امورات کلان کشوری نداریم و اصلا به ما چه مربوط که در کهریزک چه گذشت. ما فقط یک کهریزک می‌شناسیم و آن آسایشگاه سالمندان است و ما باید به بزرگترهای خودمان احترام بگذاریم. همچنین به استادهای خودمان هم باید احترام بگذاریم.
یادم میاید یک بار که می‌خواستم به استادم احترام بگذارم بدجوری گند زدم. سر کلاس خانم دکتر زنده‌دل بود و ایشان که بعد از تزریق بوتاکس و لیزیک چشم، به کلی دگرگون شده بودند و به کمک تکنولوژی پف دور چشمشان خوابیده بود، داشتند تاریخ امتحان میانترم را مشخص می‌کردند. هر کسی چیزی می‌گفت و کمافی السابق نیز خانم‌ها در این میان نقش تعیین کننده‌ای داشتند. یکی می‌گفت هجدهم،‌ یکی می‌گفت پنجشنبه (که دانشگاه نیمه تعطیل بود). ما که طبق معمول فکر کریم داریم از آن طرفی‌ها ضد حال می‌خوریم به بغل دستی‌مان که امیر آزادیان بود سقلمه‌ای زدیم و گفتیم امیر بجنب که انگار فعالیتمان سر کلاس کم شده و می‌ترسم نمره حضور در کلاس را از دست بدهیم.
امیر هم که می‌خواست پوز کسی که گفته بود پنجشنبه را بزند گفت: دکتر! امتحان باشه روز جمعه که با بقیه امتحان‌ها هم تداخل نداشته باشه. من هم که دیدم جو دارد بدجوری به سمت هرج و مرج و تکه بازار پیش می‌رود، نخواستم از امیر کم بیاورم. با مزگی‌ام به شدت گل کرد و گفتم اگه سی و هشتم باشه خیلی عالیه! و در یک لحظه دیدم که همه مثل چی در بهت فرو رفتند و خودم کلی کیف کردم و نیشم تا بنا گوش باز بود که یک دفعه دیدم زنده‌دل از جاش پرید. شروع کرد به بد و بیراه گفتن و این که شخص پراننده تیکه فکر کرده خیلی بامزه است و شماها فکر کردین که من این جا جوکرم و خیلی فلانید و... بعدش هم پایش را کرد توی یک کفش و گفت که امتحان باشه همون سی و هشتم. واای حالا یکی به این استاد حالی کنه که بابا جو گیر شدیم و یه چیزی گفتیم. خلاصه نیم ساعتی گذشت و چندتا از دخترها باهاش صحبت کردند و از مرکب شیطان پیاده‌اش نمودند و راضی شد که امتحان میانترم را بگیرد. 
آن جا بود که یاد گرفتم هر الف جایی و هر نکته مکانی دارد. هرچند کمی دیر بود ولی بالاخره یاد گرفتم.

نویسنده: سید میثم

   + سعید ; ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()