saeid online

مدیر و مهندس

امروز با خودمان گفتیم گور بابای وبلاگ، بگذار کلاهمان را تا باد نبرده، سفت بگیریم؛ شاید ناغافل حرف ساختارشکنا‌نه‌ای بزنیم و بهانه دست اجنبیها بدهیم.
با این که تلاش بسیار کردیم ذهنمان را از هر چیز نرم و مخملی دور کنیم ولی مفید فایده واقع نشد که نشد، این کرم وبلاگ‌نویسی عاقبت کار خودش را کرد و مطلب جدیدی بار گذاشتیم. ولی به جد اکرم و اکبر و ... سوگند که این داستانک هیچ ربطی به هیچ قضیه‌ای ندارد، فقط از آن خوشمان آمده. با هم بخوانیم:

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: ببخشید آقا؛ من قرار مهمی دارم، ممکن است به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرار می‌رسم یا نه؟
مرد روی زمین: بله، شما در ارتفاع حدود ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱ '۲۱ ۳۷ هستید.
مرد بالن‌سوار: شما باید مهندس باشید!
مرد روی زمین: بله، از کجا فهمیدید؟
مرد بالن‌سوار: چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه دقیق بود ولی به درد من نمی‌خورد و من هنوز نمی‌دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می‌رسم یا نه؟
مرد روی زمین: شما باید مدیر باشید!
مرد بالن‌سوار: بله، از کجا فهمیدید؟
مرد روی زمین: چون شما نمی‌دانید کجا هستید و به کجا می‌خواهید بروید. قولی داده‌اید و نمی‌دانید چگونه به آن عمل کنید و می‌خواهید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند!

   + سعید ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()