saeid online

MS

ترم پنجم بود که بعد از ظهر یک روز گرم بهاری در سالن آمفی‌تاتر دانشگاه به تماشای فیلم مستندی درباره بیماری MS که گروه تربیت بدنی دانشگاه زحمت برنامه‌ریزی و پخش آن را کشیده بود، شرکت کردم. همیشه هر جور بود از خواب روزانه‌ام می‌زدم تا در برنامه‌ها، همایشها و سخنرانیهایی که انجمنهای علمی یا هر انجمن دیگری برگزار می‌کرد، شرکت کنم. در یکی از همین سخنرانیها بود که به اتفاق دای‌رضا آنچنان غرق در سخنان سخنران شدیم که وقتی به خود آمدیم، نیم ساعت از وقت کلاس گذشته بود و قید مبانی پلیمر دکتر فقیهی را زدیم. در یک مورد دیگر، هنگام تماشای یکی از فیلمهایی که انجمن فیلم و عکاسی نمایش می‌داد، خوابم برد و با تمام شدن فیلم و هیایوی دیگران برای ترک سالن، از خواب بیدار شدم.
اما، مستند MS یکی از معدود برنامه‌هایی بود که در عین جذابیت و تازگی موضوع، برای من خیلی تکان‌دهنده بود؛ به خاطر آن تا یکی دو روز بعد حوصله کسی یا کاری را نداشتم. تا به حال ندیده بودم که یک انسان سالم بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ سابقه خانوادگی، شاهد فلج شدن تدریجی خود باشد و کاری هم از دست هیچ کس و هیچ دارویی برنیاید.
در این بیماری، سیستم ایمنی بدن دستگاه عصبی را به اشتباه به عنوان یک عامل بیگانه‌ شناسایی می‌کند و با از بین بردن پوشش چربی سلولهای عصبی (میلین) شروع به تخریب آن می‌کند و فرد بیمار پس از مدتی هم کر می‌شود، هم کور، هم لال و هم بی‌حرکت!
این همکارمان هم که گفته بودم MS‌ گرفته، خیلی دیر به پزشک مراجعه کرده و بیماری‌اش پیشروی زیادی کرده است؛ گوشهایش کمی سنگین شده و هر چیزی را چهارتا می‌بیند. به قول خودش، دستهایش هم جون ندارند. پزشکها می‌گویند با این داروها فقط سرعت پیشروی بیماری کندتر می‌شود و آنچه که تاکنون عارض شده است، دیگر قابل درمان نیست. خداوند صبرش بدهد.

   + سعید ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸
    پيامهاي ديگران ()