saeid online

خسی در میقات

امروز با این باد شدید و سردی که از دیشب در حال وزیدن است، امکان بیرون رفتن از خانه نیست. نه این که امکانش نباشد، به سرماخوردنش نمی‌ارزد! البته کار خاصی هم ندارم، روزهای بعد هم می‌شود آنها را انجام داد. تا ظهر باید خودم را با کتاب خواندن یا پرسه زدن در دنیای مجازی سرگرم کنم و بعد از ظهر هم با یک خواب نیم‌روزی، خودم را برای کار در شیفت شب آماده کنم: از ساعت 5/6 عصر تا 5/6 صبح فردا.

 

کتابی که این روزها مرا سرگرم خود کرده و شاید یکی از معدود کتابهایی باشد که تصمیم دارم به طور کامل بخوانم، "خسی در میقات" نوشته جلال آل احمد (درباره سفر حج خودش در سال 1342 خورشیدی) است. کتابی که خودم هم نمی‌دانم چرا به خواندنش مشتاق شدم. شاید به این امید که من هم یک روز عازم این سفر بشوم و برای انتشار خاطرات سفر در وبلاگ، مجبور باشم سفرنامه‌نویسی را یاد بگیرم.
و این هم چند سطری از همان کتاب:

... دیگر این که امروز حال هیچ کاری ندارم. جز این که بنشینم و هم‌سفرها را تماشا کنم. یک سرهنگ بازنشسته، سه چهارتا مازندرانی، یک دندان‌ساز، دو سه تا اصفهانی، آن تات مدعی تهرانی بودن و چندتای دیگر هر کدام سر جای خود نشسته‌اند. کنس و سخت‌گیر و بی‌خبر از دیگران و مشغول رتق و فتق امور بسیار مهم و بسیار جزئی مسافرت و بار و بندیلشان. (مگر مجبوری؟ چقدر توی نخ مردم رفتن؟ بلند شو ریشی بتراش و برو بیرون.) راستی آن روزی که در منا سر تراشیدیم به چادر که برگشتم، نشستم به ریش تراشیدن. جلوی جمع... و همه، چنان چپ‌چپ نگاهم می‌کردند که انگار یک عمل خلاف می‌کنم. گر چه فردا صبح اغلب آنها که چپ‌چپ نگاه می‌کرند، خودشان ریش تراشیدند.

   + سعید ; ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()