saeid online

اهل درسم من

اهل درسم من
روزگارم هی ... بد نیست.
جیب خالی دارم.
خرده پولی، سر سوزن عقلی.
اوستادی دارم بهتر از عزراییل
درسهایی، بدتر از تلخی زهر
و کلاسی که در این دانشگاه‌ست
جنب دستشویی‌ها، جنب آن سلف خراب.
من،
یک دانشجو هستم
هیکلم نی قلیون
چشمهایم کم سو، کله‌ام هم بی‌مو.
درس، کفاره من
من جنون را هر دم، لا به لای جزوه‌ها می‌بینم
در جزوه من جریان دارد چرت، جریان دارد پرت
همه‌ی فکر و توانم متزلزل شده است.
جزوه‌هایم را وقتی می‌خوانم
که امتحانش را استاد گفته باشد فرداست،
برگه تقلب را من،
پی غفلت استاد عزیز می‌خوانم،
پی خونسردی خود.
اهل درسم من
پیشه‌ام بیکاریست
گاه گاهی، در می‌روم از توی کلاس، می‌روم تا تریا
تا که با خوردن چای و شکلات 
خنک شود این دل سوخته‌ام!
چه خیالی، چه خیالی ... می‌دانم
از پس ناچاریست
خوب می‌دانم، آخر ترم هم باز
کار من زاری و در به دریست.

   + سعید ; ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()