saeid online

طنز!

مدتی است که آمار بازدیدکننده‌های وبلاگ به طور محسوسی افزایش یافته است و همین مساله مسئولیت ما را در امر وبلاگ‌نویسی دوچندان می‌کند. قبل از اینکه "یادداشت‌های منتشرنشده ناصرالدین شاه" را بخوانید، جا دارد از دوستان خوبمان سعید نجفی و مهدی خوبی یاد کنم که با ای‌میلهای پرمحتوا و روشنگرانه خود خستگی را از همه وجود داغانمان به در می‌کنند. به اطلاع این دو انسان شریف و بزرگوار برسانم که به زودی بخش فوتوبلاگ مانند گذشته راه‌اندازی خواهد شد و از شما و دیگر دوستان می‌خواهم که چنانچه عکسی از دانشگاه اراک، دوستان شیمی79 و استادان باسواد و بیسواد آن جا دارید برایمان بفرستید تا با بارگذاری در آن جا خاطرات دوران دانشجویی‌مان زنده شوند. ولی خواهش می‌کنم از سلیمان‌نژاد چیزی نفرستید که نمی‌دانم چرا نسبت به ایشان حساسیت پیدا کرده‌ام. هر قدر که تلاش می‌کنم بیزاری خود را نسبت به این پژوهشگر ممتاز فراموش کنم، نمی‌شود که نمی‌شود. هرچند که با این استاد خودبزرگ‌بین کلاس نداشته‌ام ولی هر وقت به حرفهایی که دیگران درباره آن می‌زنند فکر می‌کنم، از هر چه دانشگاه و استاد و کوانتوم و این جور چیزهاست، بدم می‌آید.و اما یادداشت‌های منتشرنشده ناصرالدین شاه که از اینجا  با کمی دخل و تصرف به شما تقدیم می‌کنم:

١) امروز حالمان به سامان نبود. طبیب احضار نمودیم. معاینه انجام شد از بالا و پایین! فرمودیم: چه مان است این طور که بالا و پایینمان را یکی می‌کنید؟! تا بناگوش سرخ گردیده عرض کرد: علت نابسامانی احوال سلطان، غصه زیاده از حد به اوضاع مملکت است! فرمودیم: چه کنیم دیگر؟ ملک طلق خودمان است و تیول آبا و اجدادی، غصه‌اش را نخوریم کجایش را بخوریم؟!

٢) شب گذشته را در بستر فاطمه بیگم سوگلی تپل مپلمان به سر بردیم. همین طور که به سر می‌بردیم، خواب ما را درربود. بعد خواب دیدیم. دیدیم: بر ما آیتی نازل گردید همراه با نوری که فراز سر و قفایمان را در بر گرفته روشن نمود. صیحه‌ای زده از خواب پریدیم. و آن نور همچنان در حال نمودن ما بود!

٣) پدر سوخته سر در گوش وزیر مالیه به کار زد و بند مشغول بود و پاکتی نیز در جیب بی‌انتهای وزیر بی‌کفایتمان تپانید. ما از زیر دستمال می‌نگریستیم. یادمان باشد فردا دست به کار خودکشی‌اش بشویم! چنان قهوه قجری‌ای به خوردش بدهیم که رب و رُبش را یاد کند، مرتیکه دبنگ بی‌تنبان! خودمان دستور دادیم به خرج دربار فرنگ برود، تحصیل علم سوراخ کردن زمین و مکیدن چیزی بکند که آیندگان نامش را نفت خواهند گفت و از قبلش نانها خواهند خورد، به گور رعیت خنده‌ها خواهند نمود و  وعده خراج نفت بر سر سفره‌شان خواهند داد. (چقدر ما خواهند خواهند کردیم. فلانمان پاره شد!) فی‌الحال قلم را بگذاریم، سری به الهام خاتون بزنیم!

۴) امروز جزم عزم کرده با درشکه‌ای در باراز صاحبقرانیه به بهارستان رفته، یقه رییس مجلس را چسبیدیم، و نواختیمش. بعد طبق قرار قبلی، جنگ زرگری آغاز نموده و خرابی اوضاع مملکت را به یکدیگر حواله کردیم! حواله‌های ما نقد بود و فحشهای آب‌نکشیده، مال آن بدبخت قضاقورتکی ادیبانه و شعرگونه! پدرسوخته گویی پیشتر رییس مکتب‌خانه و فرهنگ بوده! به هر صورت، ما یابو و استر که نیستیم فحش بخوریم!؟ پادشاه مملکتیم.

   + سعید ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٧
    پيامهاي ديگران ()