saeid online

چشمان سرباز احمدی، آیینه‌ نادانی مردم ماست.

 این هم نظر یک وبلاگ‌نویس در باره نابینا شدن سربازی که چندی پیش در بازی تیمهای سپاهان و پرسپولیس در اثر پرتاب ترقه از سوی تماشاچیان اصفهانی، هر دو چشم خود را از دست:

  • ... از گرانی، کم‌کاری شهرداری و استانداری، کیفیت پایین جاده‌ها و خیابانها می‌نالیم، به پلیس و شهربانی گله می‌گذاریم اما هرگز به خود نمی‌نگریم که کجاییم و به کجا آسیمه‌سر و شتابان می‌رویم؛ که آیا این گران‌فروشان، خود ما نیستیم؟ آیا این کارگران شهرداری خود ما نیستیم؟ آیا این شهردار و استاندار، برادر و پدر و همسایه‌ ما نیستند؟
    ...در ورزشگاههای ایران، در ازای هر سوت اشتباه داور میدان، همسر و خواهر و فرزندان داورند که مورد ناسزا و دشنام قرار می‌گیرند. آیا این داور، انسان نیست؟ بشر نیست که از حقوقش دفاع کنید؟
    در ورزشگاههای ایران، فوتبالیست‌هایی که بیش از زمان تمرین، در آرایشگاههای بالای شهر بر روی چند شوید موی نداشته کارهای هنری انجام می‌دهند و از روی تصادف الگوهای فرهنگی جوانان ما نیز هستند، پس از هر سوت داور، به سمت او یورش می‌برند و اگر ترس محرومیت و جریمه‌های احتمالی نباشند، هر بار تلاش می‌کنند تا چانه‌ او را پایین بیاورند. اما در این میان از هیچ نوازش کلامی و توهینی فرو نمی‌گذارند.
    در ورزشگاههای ایران، پرتاب سنگ و ترقه به درون زمین و به سوی داور که بی‌طرف‌ترین و دادگرترین فرد مسابقه است، به یک عادت و رسم تبدیل شده است، رسمی برای خندیدن و "حال کردن" و "دور هم بودن"
    در ورزشگاههای ایران، اگر از واژگان رکیک و غیراخلاقی استفاده نکنی، اگر به تیم مقابل، به بازیکن حریف، به سردسته‌ رقیب و به داور توهین نکنی، با چشم دیگری تو را می‌نگرند. چون حالا دیگر ناسزا گفتن و بددهنی کردن را به بخشی از فرهنگ ما تبدیل کرده‌اند. هرچند هیچ وقت معلوم نمی‌شود چگونه صدهزار نفر که همزمان با یکدیگر، واژه‌ای ضدانسانی و ضداخلاقی را فریاد می‌زنند، همگی تماشاگرنما هستند!
    در ورزشگاههای ایران، اگر گوهرهای زندگانی یک سرباز 18 ساله را از او نگیری، آدم نیستی! گوهری که حالا دیگر هیچ‌کس نمی‌داند که با چند میلیارد تومان پول، می‌توان حیات این چشمان فروبسته شده را به او بازگرداند؟ آیا پول اینجا نقش بازی می‌کند؟ آیا پول می‌تواند معجزه کند و شفا دهد؟ آیا پول می‌تواند تاوان نادانی و بی‌خردی عده‌ای جوان را پس دهد که به بهای هیجان دقایقی چند، فرصت دهها سال زندگی را از یک هم‌وطن دیگر خود با زور و غارت ستانده‌اند؟
    من به هیچ روی باور ندارم این جوانانی که چنین فجایعی در ورزشگاهها رقم می‌زنند و تنها نمادی از میلیونها جوان ایرانی دیگر هستند، تماشاگرنما یا در اقلیت و کمینه به سر می‌برند. ما که برای سود و نفع خود، از اخلاق گرفته تا دین و فرهنگ و انسانیت را همگی مصادره می‌کنیم، باشد که خوشگذرانی و عیش‌مان، دمی به تاخیر نیفتد.
    هیچ باوجدان و باانصافی نیست از این تماشاگرنماهای در اقلیت! بپرسد که شما با تمام ادعا و فخرفروشی در مورد باکلاس و انتهای همه چیز بودن، از کدام آنگولانشین مدرن و باکلاسی آموخته‌اید تا در ازای عیاشی و زیاده‌روی، چشمان یک انسان زنده را از او بگیرید؟ آیا دین به شما این اجازه را داده یا فلان شبکه‌ ماهواره‌ای که مدل مویتان را از روی آدمهایش درست می‌کنید؟
    و نیز باشگاههای فرومایه‌ای که با پررویی تمام، فرنام فرهنگی‌ورزشی را برای خود برمی‌گزینند! آیا سرپرستان و دست‌اندرکاران و مربیان این باشگاهها، تا به حال کوشیده‌اند تا املای واژه‌ فرهنگ را مشق کنند و بنویسند؟
    آن مدیر نالایقی که دست کم برای آرامش و تسلی خاطر خانواده‌ سرباز آسیب‌دیده حاضر نمی‌شود یک ماه خود را از دیده‌ها پنهان کند و بر رای کمیته‌ انضباطی از کسر پنج امتیاز لب فرو بندد، حق دارد خود را انسان بنامد؟ آیا چنین توانی در خود می‌بیند؟

   + سعید ; ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()