saeid online

بس که ببستند بر او برگ و ساز، گر تو ببینی نشناسیش باز.

در نقل و بازگو کردن حادثه عاشورا، ما هزاران تحریف وارد کرده‌ایم، گاهی تحریفهایی که می‌شود با اصل مطلب هماهنگی دارد، ولی گاهی کوچکترین هماهنگی که ندارد هیچ، قضیه را به کلی مسخ و واژگون می‌کند و به شکل ضد خودش در می‌آورد. با کمال تاسف باید بگویم همه تحریفها در جهت پایین آوردن و مسخ کردن قضیه بوده است و در این قضیه، هم گویندگان و علمای امت و هم مردم تقصیر داشته‌اند... اگر بخواهیم روضه‌های دروغی را که می‌خوانند جمع‌آوری کنیم شاید چند جلد کتاب پانصد صفحه‌ای بشوند! مردمی که در روضه‌خوانیها شرکت می‌کنند، دو مسئولیت بزرگ دارند: یکی نهی از منکر که بر همه واجب است؛ وقتی می‌فهمند دروغ است، نباید در آن مجلس بنشینند که حرام است و باید مبارزه کنند و دیگر از بین بردن تمایلی است که صاحب مجلسها و شنوندگان به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس باید بگیرد، باید کربلا شود! روضه‌خوان بیچاره می‌بیند اگر هر چه می‌گوید راست و درست باشد مجلس نمی‌گیرد، ناچار یک چیزی اضافه می‌کند. مردم باید روضه راست بشنوند تا معارف و سطح فکرشان بالا بیاید و بدانند که اگر روحشان در یک کلمه اهتزاز پیدا کرد، یعنی با روح حسین هماهنگ شد و در نتیجه ذره‌ اشکی، از چشمشان بیرون آمد واقعا مقام بزرگی است. اما اشکی که از راه قصابی کردن از چشم بیرون بیاید اگر یک دریا هم باشد ارزش ندارد...
... چند نمونه از تحریفها:

1) می‌گویند روزی امام علی بالای منبر بود و خطبه می‌خواند. امام حسین فرمود من تشنه‌ام و آب می‌خواهم. حضرت فرمود کسی برای فرزندم آب بیاورد. اول کسی که از جا بلند شد، کودکی بود که همان ابوالفضل العباس بود. ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و در حالی وارد شدند که آب را روی سرشان گرفته بودند و قسمتی از آن هم می‌ریخت! بعد اشک امام علی جاری شد. به آقا عرض کردند چرا گریه می‌کنید؟ فرمود قضایای اینها یادم افتاد.
که دیگر معلوم است گریز به کجا منتهی می‌شود. "حاجی نوری" می‌گوید: باید بدانید علی فقط در زمان خلافتش منبر می‌رفت و خطبه می‌خواند، پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بوده سی و سه ساله؛ آیا این حرف معقول است که یک مرد سی و سه ساله در حالی که پدرش خطابه می‌خواند ناگهان وسط خطابه بگوید من تشنه‌ام، آب می‌خواهم؟! اگر یک آدم معمولی این کار را بکند می‌گویند چه آدم بی‌ادب و بی‌تربیتی است، و از طرفی ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده و یک نوجوان پانزده ساله بوده است. می‌بینید که چگونه قضیه‌ای را جعل کردند. آیا این قضیه در شان امام حسین است؟! غیر از دروغ بودنش، اصلا چه ارزشی دارد؟ آیا این شان امام حسین را بالا می‌برد یا پایین؟
2) نمونه دیگری که تحریف و جعل کردند این است که قاصدی برای اباعبدالله نامه‌ای آورده بود و جواب می‌خواست. آقا فرمود که سه روز دیگر بیا از من جواب بگیر. سه روز دیگر که سراغ گرفت، گفتند: آقا حرکت کرده است. او هم گفت پس حالا که آقا می‌روند، بروم ببینم جلال و کوکبه پادشاه حجاز چگونه است! رفت و دید آقا خودش روی یک کرسی نشسته و بنی‌هاشم روی کرسیهای چنین و چنان. بعد محملهایی آوردند، چه حریرها، چه دیباجه، چه چیزها در آنجا بود...
اینها را می‌گویند تا ناگهان به روز یازدهم گریز می‌زنند و می‌گویند اینها که در آن روز چنین محترم آمدند روز یازدهم چه حالی داشتند! "حاجی نوری" می‌گوید: این حرفها یعنی چه؟ این تاریخ است که می‌گوید خود امام حسین بیرون آمدنش را به موسی بن عمران که از فرعون فرار می‌کرد، تشبیه کرده است: یک قافله بسیار بسیار ساده‌. مگر عظمت امام حسین به این است که یک کرسی زرین برایش گذاشته باشند؟! یا به این است که سوار محملهایی از دیباج و حریر شده باشد؟ اسبها و شترهایشان چطور باشد، نوکرهایش چطور باشد...
3) نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که تاریخ هم به آن گواهی نمی‌دهد قصه لیلا مادر حضرت علی‌اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته‌اند ولی حتا یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی‌اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی‌اکبر: حضرت به لیلا فرمود از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت موهایت را پریشان کن، در حق فرزندت دعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند!
لیلایی در کربلا نبوده است که چنین کند. اصلا این منطق، منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا، منطق جانبازی است... باز هم گفته‌اند پس از اینکه لیلا به آن خیمه رفت و موهایش را پریشان کرد، نذر کرد اگر خدا علی‌اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود سیصد فرسخ راه از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد! این را گفت و یک‌مرتبه زد زیر آواز: «نذر علی لئن عادوا و ان رجعوا لازرعن طریق التفت ریحانا!»
این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شد که از کجا آمده؟ دیدم این تفتی که در این شعر آمده است کربلا نیست بلکه این تفت سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است که لیلی در آن سرزمین سکونت می‌کرده و این شعر مجنون است برای لیلی! تصور کنید اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب این قضایا را بشنود، نخواهد گفت که تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد؟ آنها که نمی‌گویند این داستان را فلان کس از خودش جعل کرده است، بلکه می‌گویند العیاذ بالله زنهای اینها چقدر بی‌شعورند که نذر می‌کردند از کربلا تا مدینه را ریحان بکارند.
4) می‌دانید در همان گرماگرم عاشورا که مجال نماز خواندن هم نبود، امام با عجله نماز خوف خواند. حتا دو نفر از اصحاب خودشان را سپر کردند تا امام بتواند دو رکعت نماز خوف را بخواند و تا امام نماز را خواند، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی از پا در آمدند. ولی گفته‌اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسی بیندازید، می‌خواهم عروسی قاسم با یکی از دخترهایم را در اینجا ببینم، من آرزو دارم، آرزو را که نمی‌شود به گور برد!
شما را بخدا ببینید حرفهایی که گاهی از افراد در سطح خیلی پایین می‌شنویم به حسین بن علی نسبت می‌دهند، آن هم در گرماگرم زد و خورد که مجال نماز خواندن نیست!
5) در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. باید پرسید اینها از کجا پیدا شدند؟ مگر چنین چیزی می‌شود؟! و نیز در آن کتاب نوشته‌اند که امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت!
با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنیم شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن سیصدهزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می‌خواهد! بعد که دیدند این تعداد کشته با طول روز جور در نمی‌آید، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! همین طور درباره ابوالفضل...
پس حرف این مرد بزرگ، "حاجی نوری" را باور کنیم که می‌گوید اگر کسی بخواهد امروز بگرید، اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند، باید بر مصایب جدید ابا عبدالله بگرید، بر این دروغهایی که به وی نسبت داده می‌شود...

(از حماسه حسینی شهید مطهری)

   + سعید ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()