saeid online

مردیم از خماری!!

 گفته بودم که امسال به یاد دوران جاهلی باد شرکت در آزمون کارشناسی ارشد در کله‌ام افتاده و حدود یک ماهی است با اینکه خیلی گرفتارم، کتابهای دوره کارشناسی را دوره می‌کنم؛ کار بسیار طاقت‌فرسایی که تا به حال از هیچ کار دیگری مثل این، نفرت نداشته‌ام. واقعا که دردناک است! 
گفته‌اند که برای نگه داشتن پویایی ذهنتان باید مطالعه کنید، کاری که ما خیلی کم می‌کنیم و حالا پس از گذشت بیش از سه سال، من تصمیم گرفته‌ام که درس بخوانم. اوضاع و احوال من به کسی می‌ماند که بدون هیچ‌گونه آمادگی جسمانی قصد شرکت در مسابقات قویترین مردان را دارد!
قبول کنید که درس خواندن پس از مدتها دوری از هرگونه کتاب و جزوه و دفتر و اینجور چیزهای دشمن سلامتی! سخته، خیلی سخته!

در پایان، یادداشت زیر را بخوانید و از این پس، این‌قدر تو ذوق ما نزنید و به نوشته‌های‌مان در این وبلاگ حقیرانه گیر ندهید:

  • استاد می‌گوید:
    بنویسید، حال اگر یک نامه باشد و یا خاطراتتان و یا شماری یادداشت در هنگامی که با تلفن صحبت می‌کنید. مهم نیست اما بنویسید؛ نوشتن ما را به خدا و هم‌نوعانمان نزدیک می‌کند.
    اگر می‌خواهید نقشتان را در این دنیا بهتر درک کنید، پس بنویسید. تلاش کنید تا روحتان را به صورت مکتوب درآورید اگرچه کسی آن را نخواند و یا بدتر از آن، اگر چه کسی آن را برخلاف میل شما خوانده باشد. فقط کار ساده نوشتن به ما کمک می‌کند تا اندیشه‌هایمان را سازماندهی کرده تا به روشنی چیزهایی که ما را دوره کرده‌اند، ببینیم. یک ورق و یک قلم معجزه می‌کند؛ دردها را دوا کرده رویاها را تقویت می‌کند و امیدهای از دست‌رفته را بازمی‌گرداند.

«بخشی از کتاب مکتوب اثر پائولوکوئیلو»

   + سعید ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ دی ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()