saeid online

به هم ریزد قیامم را

 الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را
که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را
از آن می ریز در جامم که جانم را فدا سازد
برون سازد ز هستی هسته نیرنگ و دامم را
از آن می ده که جانم را ز قید خود رها سازد
به خود گیرد زمامم را فرو ریزد مقامم را
از آن می ده که در خلوت‌گه رندان بی‌حرمت
به هم کوبد سجودم را به هم ریزد قیامم را
نبودی در حریم قدس گل‌رویان میخانه
که از هر روز نی‌آیم گلی گیرد لجامم را
روم در جرگه پیران از خود بی‌خبر شاید
برون سازند از جانم به می افکار خامم را
تو ای پیک سبک‌باران دریای عدم از من
به دریادار آن وادی رسان مدح و سلامم را
به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم‌نامه
به پیر صومعه برگو ببین حسن ختامم را

   + سعید ; ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()