saeid online

قابل توجه کسانی که از خود مقاله در می‌کنند!

یادداشتی از صادق زیباکلام با عنوان «کنکاشی در اسباب و علل عقب ماندگی علوم سیاسی در ایران» خواندم که در آن به وضع اسف‌بار علوم و به‌ویژه علوم انسانی در ایران پرداخته بود. این استاد دانشگاه که به دانشگاه اراک آمده و سخنرانی هم کرده است، ضمن تشریح و بررسی وضع موجود، می‌گوید:

«اگر علوم یک کلیت هستند، در آن صورت آیا امکان‌پذیر هست که در علوم سیاسی عقب‌مانده بود اما در فیزیک، شیمی، مهندسی یا داروسازی در وضعیت مطلوب‌تری باشیم؟ پاسخ این پرسش منفی است. به عبارت دیگر وضعیت ما در علوم طبیعی، دقیقه و کاربردی کم و بیش همان است که در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل است. عقب‌ماندگی ایران در علوم انسانی به مراتب عمیقتر و گسترده‌تر از علوم طبیعی یا کاربردی است. با این تفاوت که آثار، نتایج و پیامدهای عقب‌ماندگی در علوم طبیعی و کاربردی را می‌توان دید اما عقب‌ماندگی در علوم انسانی را دست کم به صورت مستقیم نمی‌توان نشان داد.»

در ادامه، نگارنده انگشت روی موضوعی می‌گذارد که برای ما و شما خواندنی است:

 «نزدیک به یکصد سالی که از تاسیس علوم سیاسی در ایران می‌گذرد، به ندرت مقاله‌ای از سوی اساتید و محققان علوم سیاسی ایرانی در مجله‌های معتبر علمی به چاپ رسیده است. اگر هم هر از گاهی مقاله‌ای از استادی چاپ شده، انگیزه نویسنده بیش از آنکه معلول تحقیقات و مطالعاتش باشد، بیشتر به واسطه کسب امتیاز لازم برای مسائل استخدامی و گرفتن رتبه، پایه و تغییر وضعیت استخدامی از استادیاری به دانشیاری و از دانشیاری به استادی بوده تا علاقه واقعی استاد به آن حوزه و سوژه!»

ایشان در پایان به حوزه تولید علمی که فقر هولناکمان را به نمایش می‌گذارد، می‌پردازد:

«در این یکصد سالی که علوم انسانی در ایران تاسیس شده، سابقه نداشته که استادان ایرانی یک فکر، یک پژوهش اصیل، یک مطالعه جدید و بکر و در مجموع یک کار ارزنده و متحول از خود ارائه دهند. علوم سیاسی ما نیز از این بابت همین وضع را دارد و تولید علمی ما در این حوزه نیز صفر بوده است. حتا یک مورد هم نبوده که استادان دانشگاهی ما بتوانند از خود حرفی، اندیشه‌ای، فکری، نقدی بر نظریه‌ای، یا تجزیه و تحلیل متفاوتی ارائه دهند. واقعیت تلخ آن است که ما در هیچ حوزه‌ای از علوم انسانی نتوانسته‌ایم از خود چیزی ارائه دهیم. هر چه بوده، مال دیگران بوده و ما فقط مصرف‌کننده محض بوده‌ایم. از خودمان هیچ چیزی نداشته‌ایم. عالم‌ترین، فاضل‌ترین، باسوادترین و در یک کلام مطرح‌ترین اساتید علوم سیاسی ما در نهایت چیزی بیش از یک مترجم نبوده و نیستند. همه هنر آنان این بوده که بگویند مارکس این را گفته، افلاطون این را گفته، هابرماس چنین گفته، پاراتو چنان گفته و پوپر این را گفته و قس علیهذا. سر سوزنی از خود فکری، نظری، نقدی، حاشیه‌ای و هیچ چیزی نداشته‌اند...»

حال، شما در همین بخش قبلی که خواندید به جای عبارت «علوم انسانی» بگذارید «علوم پایه» و به جای «علوم سیاسی» بگذارید «شیمی». اتفاق خاصی نمی‌افتد؛ خود دکتر زیباکلام در ابتدای یادداشت خود گفته‌اند:

«قبل از پرداختن به چگونگی عقب‌ماندگی علوم سیاسی در ایران، ناگزیر از ذکر یک نکته اساسی هستیم. علوم سیاسی را نمی‌شود همچون جزیره‌ای منفک در دل اقیانوس پنداشت. واقعیت آن است که علوم سیاسی در ایران را نمی‌توان و نمی‌بایستی مستقل و منفک از وضعیت کل علوم انسانی در جامعه امروز ایران در نظر گرفت. وضعیت علوم انسانی در ایران را نیز به نوبه خود نمی‌توان جدای از وضعیت و جایگاه کلی علوم در دانشگاههای کشور بررسی کرد. رشته‌های علوم اعم از علوم انسانی یا علوم طبیعی و کاربردی همچون یک کل در هم تنیده شده‌اند. نمی‌شود وضعیت علوم سیاسی در جامعه‌ای غم‌انگیز باشد اما در عین حال وضعیت رشته‌های دیگر در آن مطلوب و مشعشع باشد....»

   + سعید ; ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()