saeid online

روزمرگی

 یکی بود یکی نبود، وقتی این یکی بود اون یکی نبود،
وقتی اون یکی بود این یکی نبود،
مهم نیست کی بود و کی نبود
ولی حیف که هیچ وقت این یکی با اون یکی نبود.


بد جوری دچار روزمرگی شدم و بدبختانه به وضع بد موجود عادت کرده‌ام. فکر می‌کنم جزء همانهایی باشم که «بزرگی» می‌گوید: سر در آخور خود فرو برده‌اند و ...
ولی از یک زوایه دیگر هم می‌توان نگاه کرد: این یکی از خصوصیات آدمهاست که توانایی سازگاری و کنار آمدن با شرایط را دارند و پس از مدتی خود را با همه زشتیها و بدیهایی که در روزهای اول تاب نگاه کردن به آنها را نداشتند، وفق می‌دهند.
شاید شما هم این را تجربه کرده‌اید اگر در جایی کار کنید که بوی بد یا بوی خوبی به مشامتان برسد، در روزهای اول ممکن است برای شما آزاردهنده باشد ولی به مرور زمان، همان بو را دیگر حس نمی‌کنید؛ به عبارت دیگر دستگاه عصبی شما برای جلوگیری از انباشت داده‌ها، سعی می‌کند دیگر به بوهای همیشگی، واکنش نشان ندهد.
یا مسگرهای بازار مسگری اگر نشنیده گرفتن سر و صدای زیاد را نیاموزند، دیوانه می‌شوند...
من هم حداقل برای آرامش خودم هم که شده، مجبورم بعضی از چیزهایی را که می‌بینم و می‌شنوم ولی به مذاقم خوش نمی‌آیند را ندیده و نشنیده فرض کنم. یا حتا قبل از دیدن و شنیدن آنها، کر و کور بشم. نمی‌دانم شما هم این‌طوری هستید یا نه؟

   + سعید ; ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
    پيامهاي ديگران ()