saeid online

شعر و خاطره

معلم پای تخته داد می‌زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.
ولی ‌آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می‌کردند
وان یکی در گوشه‌ای دیگر جوانان را ورق می‌زد.
برای آنکه بی‌خود های و هو می‌کرد و با آن شور بی‌پایان
تساویهای جبری را نشان می‌داد
خطی خوانا به روی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت:
یک با یک برابر هست.
از میان جمع شاگردان یکی برخاست؛
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
معلم،
مات بر جا ماند.
و او پرسید:
گر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود.
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود؛
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره‌گون
چون قرص مه می‌داشت
بالا بود
وان سیه‌چرده که می‌نالید
پایین بود؛
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می‌شد
حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت‌خواران
از کجا آماده می‌گردید؟
یا چه کس دیوار چینها را بنا می‌کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می‌گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست.


شعری که خواندید را من اولین بار در آمفی تاتر دانشگاه اراک از زبان مجید وثوق، دبیر وقت انجمن اسلامی شنیدم. راستش، اون وقت زیاد با این شعر حال نکردم ولی حالا که در یکی از وبلاگها خواندمش، چسبید!! اگر نام شاعر را می‌دانید به ما هم بگویید تا بدانیم.
در ضمن، اگر مجید وثوق را دیدید، سلام ما شیمیستهای ۷۹ را به ایشان برسانید و بگویید دلمان برای شما و سخرانیهای آتشین‌تان تنگ شده؛ هیچ وقت فراموش نمی‌کنم در مراسمی که برای بزرگداشت مصدق برگزار شده بود (ما ترم شش یا هفت بودیم.) و در آن بسیج دانشجویی به انتشار شب‌نامه علیه مصدق اقدام کرد، شما با این بیت از حافظ، چگونه آقایان را موش کردید:
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید، گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم.

   + سعید ; ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()