saeid online

ندامتنامه

سلام. بعد از چاق سلامتی مختصر می‌رویم سر اصل مطلب. راستش اصل مطلب خوابیست که دیشب از دیدگان مبارکمان گذشت. خوابی که باعث شد به طرز عجیبی از خواب غفلت برخیزم و بر عمر رفته غبطه‌ها خورده٬ از فرط اندوه و پشیمانی نعره‌ها کشیده و سی چهل بار غش کنم. من را یارای آن نباشد که تمام آن خواب را در این مجال ترسیم کنم (داخل پرانتز:این متن بنا به درخواست مدیریت محترم پرشین بلاگ که خواسته‌اند از زبان محاوره‌ای استفاده نکنیم بسیار سنگین نگاشته شده‌است و احتمال دارد درک و هضم آن از عهده هیچ ابوالبشری بر نیاید!!) حالیا! قصه این بود که عمری بر بطالت گذشت و ریشخند این و آن٬ تا اینکه خوابی مهیب سرنوشت نگارنده را در مسیر غریب ندامت و پشیمانی از افعال ننگین گذشته قرارداد عجیبا غریبا! (گفتم که متن خیلی سنگین است) وقتی گذشته وبلاگ حاضر را می‌نگرم که چگونه همگان را به باد تمسخر گرفته٬ بر ریش داشته و نداشته آنان هرّه‌ها زده و نعره‌های مستانه می‌زدیم٬ از هرچه ایادی پلید استکبار مانند مخترع اینترنت (علیه ما علیه) که باعث و بانی این اعمال ننگین بوده٬ اعلام انزجار می‌نمایم ودلم می‌خواهد داد بزنم..........سرمو به دیواربزنم. از همه دوستان به دلیل ثقیل بودن متن پوزش می‌طلبم. اما چه کنم که نفرین‌های خانم دکتر زنده‌دل٬ حاج آقا بابایی (علیه السلام و تحیات و دامت برکاته و رحمت الله اجمعین)٬ جناب دکتر خالدی و سایرین٬ خواب از دیدگان مبارکمان بربوده و کابوس و عذاب وجدانی به‌غایت کشنده و سیانور مسلک٬ به جان بی جانمان انداخته است. در این مجال از قدرت نگارش بالای نگارنده تمجید می‌نمایم. متن در این قسمت به پایان می‌رسد... 

خلاصه این که می‌خواهم (می‌خواهیم) یک کمی دلجویی کنیم و به همه کسانی که به نحوی در طول این مدت باعث رنجش خاطرشان شدیم بگوییم که ای ول! خیلی باجنبه بودید. ما قصد رنجش هیچ کسی را نداشته و نداریم و نخواهیم داشت تا چشم حسود بترکد و همین الان هم اگر بگوییم سلیمان‌نژاد بدون سبیل مقاله‌هایش از سلیمان‌نژاد دارای سبیل بیشتر پذیرفته می‌شود٬ دکتر جان اصلا ناراحت نمی‌شود. یا اگر بگوییم زنده‌دل گفته‌است: می‌خواهم پرونده زئولیتِ هسته‌ای را به آژانس مسکن عباس‌آباد ببرم٬ خانم دکتر اصلا ناراحت نمی‌شوند!

........می‌خواستم درستش کنم ولی انگار بدتر شد. ولی شوخی بود. بچه‌های شیمی۷۹ هم فعلا بروند غاز بچرانند تا بعد.

   + سعید ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٥
    پيامهاي ديگران ()