saeid online

تنوع!

قبل از هر چیز، لازم است به شما بگوییم که از این به بعد در این وبلاگ، از کسی نام برده نمی‌شود تا به کسی توهین نشود.
اما جهت خالی نماندن عریضه، خبر اول اینکه: به دنبال راه دادن ایران به سازمان تجارت جهانی و در راستای افزایش ارزش پول ملی و جهت تسهیل در مبادلات ارزی، واحد پول ایران اصلاح شد. از این به بعد، هر پنجاه هزار تومان، یک کروبی خواهد بود.
دوم اینکه: مدیر مسئول یکی از هفته‌نامه‌های محلی در سرمقاله خود نوشته‌اند: «با عنایت خدای بزرگ و توجه حضرت ولی‌عصر(عج) جلوه دیگری از مشارکت و نمادی از وفاداری به امام، انقلاب و شهدا رقم خورد و زنان، مردان، پیران،‌ نوجوانان و جوانان با حضور در یک آزمون بزرگ، سرافراز بیرون آمدند و مشت محکمی با ماهیت آهنین به دهان یاوه‌گویان داخلی و خارجی به ویژه یاوه‌گوی بی‌شرم و احمق قرن، روسیاه تاریخ، بوش جنایتکار و تروریست زدند و نشان دادند که ملت ایران زنده است و هوشیار و با دادن رای، سند شهروندی خود را امضا نمودند و آنها که رای ندادند، بدانند باید در توسعه فرهنگی، سیاسی و مدنی شخصیت خود تلاش کنند!»
ما که خیلی خندیدیم، شما چطور؟!

در پایان هم، این شعر زیبا از سید مجید امامی(سما) تقدیم به شما دوستان:

از طبیعت درسها باید گرفت‌‌،
از علفهای صبور
غرق در رویای نور
سر کشیدن از میان سنگها
از شکاف و رخنه دیوارها
جسم... نازک،
روح... سر سخت و لجوج
پای در خاک،
چشم مشتاق عروج.

از طبیعت درسها باید گرفت،
از تلاش بچه‌های لاک‌پشت
از تولد تا به رشد
سر برآوردن ز تخم
تا رسیدن در دل آغوش گرم موجها،
حمله مرغان صیاد از هوا
روی ساحل، حمله تمساحها
از میان هر دو صد تا، چندتایی جان سالم می‌برند،
این یکی... یا آن دگر.
انتخابی نیست در کار فلک
تاس اقبال است بی دوز و کلک.

از طبیعت درسها باید گرفت!
از دلیل هجرت و کوچ پرستوها به‌سوی آفتاب
ترک منزل،
ترک ساحل،
بر فراز خار و خاشاک شناور روی آب
تا به خط بوسه دریا و ابر
تا افقهای مه‌آلود بهشت،
بی‌خبر از سرنوشت،
اول از مردابها باید گذشت
از دل نیزارها
از کنار خیل سوزان جدا افتاده‌ها
از میان ناله‌ها و زارها.
پای همت در گل مرداب دنیا برده‌اند
جای هجرت، دل به رویای سفر بسپرده‌اند.
منزل دوم فراز برکه‌هاست
برکه آبی در حصار خاکهاست
شوق هجرت در وجودش،
میل پیمودن درونش،
... لیک محکوم فناست.
برکه روزی چشمه‌ای جوشان و پرامید بود
در میان سنگها
لابلای صخره‌ها
قصه دریا ز باران بهاری بارها بشنیده بود،
قصه شور جوانی،
زندگی جاودانی،
بارها بشنیده بود
... حیف برکه بال پروازی نداشت
چون پرستو
چون تو مرغ باغ خلقت، محرم رازی نداشت.
عاقبت دریاست در پایان رود
پهنه دلدادگیها
... کی پرستو از سفر برآبها دل می‌کند؟
خستگی افسانه است
باد در پرها سرایت می‌کند
بال گستردن کفایت می‌کند
بال بگشا و دل آرام گیر
دیده را قلاب کن در طوق عشق،
از نگاهش کام گیر
تن رها کن در فضا آزاد و مست
می‌برد این باد ما را از ابد سوی الست.

از طبیعت درسها باید گرفت!
از رکوع بید مجنون در نماز موسم اردیبهشت
رقص چل گیسوی لیلی از فراز بامهای برج عشق
قصه نی‌های نالان...
وهمهای برکه از گفتار باران...
از امید سبز در قلب علفهای صبور...
از تلاش بچه‌های لاک‌پشت...
از دلیل هجرت و کوچ پرستوها...

... این همه بشنوده‌ای تنها به گوش،
گوشها پر شد، به رفتنها بکوش
ای مبادا تا که در هجرت تماشاگر شوی
چشم بگشا...
پای بر کن...
بال پر زن تا که خود اخگر شوی
هی مثال از این و آن؟
از پرستو،
از شقایق،
از فراغ شمع،
از آوار مرغ حق، سحر تا بامداد

نوبت رفتن نه در صف بودن است
جان فشاندن،
سر سپردن،
قلب در کف بودن است.
...آن سه منزل را به هجرت یاد آر:
اولی علم است از گفتار نی،
بیدار گشتن.
دومی عین است از دیدار برکه،
بی‌درنگ در کار رفتن
بار بستن.
سومی حق است
با پرواز در آن‌سوی دریاهای تردید
گم شدن
مفقود شدن
در یقین پیدا شدن
تردید را کشتن
وان دم، زنده در معبود گشتن
زنده در محبوب گشتن.
از طبیعت درسها باید گرفت.

   + سعید ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ تیر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()