saeid online

یکی دیگر از استادها

استاد این درس ما یه خورده با آدمهای معمولی فرق می‌کنه. می‌گن زمانی که تو Newzeland بوده، عاشقی کار می‌ده دستش و یه روز که تو آزمایشگاه تجزیه مشغول در کردن صحبتهای عشقولانه با نامزدش بوده، دچار معضل دستپاچگی می‌شه و آزمایشگاه را منفجر می‌کنه. البته قابل ذکر است که خودشان نیز منفجر می‌شوند اما جان سالم به در می‌برند. در شیوه جمع کردن این استاد از کف آزمایشگاه روایات گوناگونی نقل می‌شه که بین راویان هم اختلاف هست. یکی از این روایات این است که ایشان را با قاشق از کف آزمایشگاه جمع کردند و عده‌ای هم می‌گویند که یک خاک‌انداز بر کف آزمایشگاه مایل و با جارو دستی ایشان را به داخل خاک‌انداز هدایت کردند. از جلوه‌های آشکار این حادثه می‌توان به شل حرف زدن استاد (و همراه با آن چرت زدن ما) و حرکات ناموزون و شاید موزون ایشان اشاره کرد. امروز استاد وارد کلاس شد و ما طبق معمول در ساعت 8 که وقت خواب است، داشتیم چرت می‌زدیم. استاد هم با شروع درس و شیوه حرف زدنش چرت ما را سنگینتر کرد. کلاسهای این استاد سبیل‌قشنگ ما بی‌شباهت به کلاسهای املا نیست؛ چرا که این بزرگوار، از روی ورقهایی که حدس زده می‌شود از جنس پاپیروس باشند، جزوه می‌گوید و ما نیز می‌نویسیم. مانند جلسات گذشته، استاد از درس هفته پیش quiz گرفت و ما هم مثل همیشه بلد نبودیم و مثل چیز، استاد را همینجوری نگاه کردیم. استاد گفت خوشم میاد هر هفته درس برای شما تازگی داره؛ تازه می‌تونید کارخونه بزنید و از اینهایی که من اینجا درس می‌دم در صنعت استفاده کنید. همین موقع بود که یکی از آخر کلاس گفت: اگه می‌شد خودتون می‌خواستید استفاده کنید و سپس خفه شد.
چون این کلاس بسیار برای بچه‌ها مفیده بنابراین آنها از وسطای کلاس با کلاس همراه شدند و استاد هم گفت هر چه به انتهای کلاس نزدیکتر می‌شویم به مشتریهای حضور و غیاب افزوده می‌شود ولی امروز ما حضور و غیاب نداریم و پــوز بچه‌ها کــــــــــــــــــــش اومد و خیلی حال داد. جلساتی که استاد حضور و غیاب می‌کنه، در پایان نصف بچه‌ها غایب می‌خورند چون اسمها به خاطر شل خوانده شدن نامفهوم است و در پایان کلاس، همه سر استاد خراب می‌شوند که اسمشان حاضری بخورد. هر کی از دور به این وضعیت نگاه کنه، پیش خودش می‌گه این استاده چقدر حالیشه که همه ازش سوال می‌پرسن! ولی غافل از اینکه این استاد هم هیچی نوفهمه!!! هیچی نوفهمه!

   + سعید ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()