saeid online

شهبانو

 هرگونه شباهت اسمی با افراد و مکان‌های واقعی تصادفی می‌باشد.

آورده‌اند که روزی در دیار سردشت٬ شهبانویی به اتفاق شویش تدریس همی‌کردی و ایام به خوشی گذراندی. بانو به علم کیمیا مشغول و آقا به ریاضی دلخوش... تااینکه خداوند٬ در رحمت بگشود و فرزندی به ایشان عنایت بفرمود. روزی کودک به غرور طفولیت٬ با ضربتی ناخواسته عینک از چشمان مادر بینداخت و دماغ از وی کج بساخت. شهبانو که منتظر فرصت همی‌بود به طبیبی حاذق رجعت بنمود. طبیب نیز چشمان بانو را بسان چشمان آهو به مدد «لنز» بیاراست و دماغ وی را نیز سربالایی بکاشت به‌غایت زیبا. پف دور چشم را نیز به استمداد «ترکیبات کمپلکسی» بخواباند.

شهبانو پس از طی دوران نقاهت٬ به سر کلاس تشریف فرمای بشد و چونان که نقل کرده‌اند از آنروز به بعد به الهه زیبایی یونان باستان مبدل گشت.

*************************

و نیز آورده‌اند که:

سه کس رنج بیهوده نبرده٬ گنج پرفایده بردند:

اول استادی که با حفظ سمت٬ معاون امور مالیش کردند.

دوم معاون امور مالی که از برای خدمت خلق الله٬ با حفظ سمت استادش کردند.

سوم معاون امور فرهنگی که استاد بود.

چهارم استادی که معاون امور فرهنگی بشد.

پنجم...... ببخشید. چون گفته بودم سه نفر بقیه‌شو نمی‌گم.

   + سعید ; ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()