saeid online

خاطره

خاطره اولی: یکی از استادان قشنگ ما که تازه از سفر بلژیک برگشته بود، در یکی از کلاس‌های درس خود به جای این که از کوانتوم بگوید، لح‌لح‌ زنان از خاطرات سفر خود برای ما می‌گفت. این بزرگوار، در حالی که به حال و روزمان افسوس می‌خورد و از شلختگی و قانون‌گریزی مردم بافرهنگ ایران سخن می‌‌راند، آهی از ته دل کشید و گفت: در بلژیک که بودیم به اشتباه فکر می‌کردیم که خودروهای آن جا بوق ندارند و گویا مردم آن دیار از وجود چنین ابزار حیاتی در وسایل نقلیه بی‌خبرند. به همین جهت و در راستای این که خودی نشان بدهیم، در صدد برآمدیم تا با دادن یک عدد مقاله، آن‌ها را از وجود ماسماسک مذکور آگاه کنیم. اما بعد از کلی پژوهش فهمیدیم که نه تنها بوق دارند بلکه خیلی چیزهای دیگری هم دارند، از جمله فرهنگ رانندگی را نیز بر خلاف ما ایرانی‌ها دارند. (تا این جا را داشته باشید.)
در یکی از روزهای سرد پاییزی و در حالی که روبروی دانشگاه، یکی دو ساعت برای رفتن به خوابگاه پردیس، منتظر مانده بودم، دیدم که پرایدی با سرعت سرسام‌آور و در حالی که راننده‌اش با موبایل صحبت می‌کند، از دانشگاه در حال بیرون آمدن است و با بوق زدن‌های پی در پی، قصد کنار زدن خودروهای دیگر و بازکردن راه برای خود دارد. وقتی نزدیکتر شد، دیدم که راننده پراید متاسفانه، کسی غیر از بلژیکی‌ سولی نیست و خوشبختانه خیلی زود از جلوی چشمانم دور شد.
پیش خود گفتم چقدر خوب است آدم به حرف‌هایی که می‌زند، عمل کند تا این قدر از چشم خلق خدا نیفتد.

خاطره دیگر: در یکی از روزهای خداوند، وقتی که خود را به زحمت و با ۲۰ دقیقه تاخیر به دانشکده رساندیم تا از افاضات استاد بهره ببریم، با کلاس خالی از خانم مواجه شدیم. جای خالی آقایان و نبودشان اهمیتی نداشت؛ چرا که از شش دانشجوی پسری که ساکن خوابگاه بودند، همگی شب قبل به معراج رفته بودند. این ور را بگرد اون ور بگرد تا این که بنده خدایی به ما گفت: "شاسکول! امروز کلاس مهندس امانی در اتاق کامپیوتر تشکیل می‌شود برو آن جا." به هر زحمتی بود خود را از راهروهای تنگ و تاریک دانشکده به اتاق کامپیوتر رساندیم و دیدیم که جناب استاد می‌خواهد از فناوری آموزشی (همان تکنولوژی آموزشی) بهره بگیرد و با نمایش یک حلقه سی‌دی درباره انرژی و ترمودینامیک، درس شیمی صنعتی را در عمق جان و دل دانشجویان نهادینه کند تا هیچ گاه فراموش نکنند. (استاد ما به هیچ وجه قصد دو دره‌بازی نداشت.)
ولی در این جا بود که یک مشکل کوچک پیش آمد، نمایش سی‌دی همانا و مزاحمت دانشجویان کامپیوتر همانا! بیچاره‌ها پشت در جمع شده بودند و هر چه از مهندس امانی خواهش می‌کردند که بیرون بیاید تا به کارشان برسند، گوششان بده‌کار نبود و با اعتماد به نفس در خور تحسین کلاس را به مصادره خود در آورده بود.
پس از حدود نیم ساعت، استاد ما که دید دانشجویان کامپیوتر بر خواسته خود پافشاری می‌کنند، کمی پیش خود فکر کرد و به این نتیجه رسید که ای دل غافل! نکند دانشجویان کامپیوتر در این جا کلاس داشته باشند؟
خلاصــــــه، مهندس امانی بعد از چند بار پرس و جو از مدیریت دانشکده و بررسی برنامه کلاسی به حماقت خود پی برد و یاد گرفت که از این به بعد بدون هماهنگی، کلاس استاد دیگری را اشغال نکند و راه‌های ساده‌تر و ارزانتر دیگری را برای دو دره‌بازی به اجرا درآورد.

   + سعید ; ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ آذر ۱۳۸٤
    پيامهاي ديگران ()