saeid online

چگونه غربزده شویم؟

لقمان را پرسیدند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی‌ادبان.
ما نیز برآنیم تا به سان لقمان حکیم، از غربی‌های بی‌ادب و بی‌فرهنگ و بی همه چیز، اندکی ادب فرابگیریم. اشکالی که ندارد؟ کار خوب هر چه باشد و از هر که حتا آدم‌های بد هم که سر زده باشد، خوب است و نمی‌شود منکرش شد. از این رو، باهم می‌خوانیم مطلبی را که چندی پیش رضا علیزاده دوست‌داشتنی به ای‌میل وبلاگ فخیمه فرستاد. البته با اندکی ویرایش و دستکاری بنده که تا هر چیزی را سوک سوک نکند، آرام نمی گیرد:

١- یک غربى معمولا بطرى آبش را از خودش جدا نمی‌کند و آب تنها چیزى است که غربی‌ها فراوان می‌خورند و ما نه.
٢- هر چقدر ما ایرانی‌ها یک دست جام باده و یک دست زلف یار هستیم، این خارجی‌ها کتاب در دست و هندزفرى در گوش هستند. کتاب و موسیقى دو جزء جدانشدنی زندگى این مردم است.
٣- در احوالپرسی به جاى "قربان شما و نوکرتم" پاسخ روشن می‌دهند و شما در جریان حالشان قرار می‌گیرید؛ برای مثال می‌گویند: خوبم، خسته‌ام، بد نیستم، عالى‌ام...
4- بین مشاغل گوناگون تفاوت جایگاهى نیست. پزشک از اتاقش بیرون می‌آید و هر بیمار را خودش صدا می‌کند. استاد، روز اول می‌گوید من نه پروفسورم، نه sir، نه مسیو، من فقط "فلانی" (اسم کوچک) هستم.
5- مردم به معناى واقعى کلمه ورزش می‌کنند و برای این کار نه به شرایط خاصى نیاز دارند، نه باشگاه و نه وقت کافى. برای مثال با دوچرخه سر کار می‌روند.
6- وقتى نگاهتان به کسى می‌افتد، سریع لبخند می‌زند و احتمالا روز خوش می‌گوید. بر خلاف ما که با نگاه همدیگر مشکل داریم و به هم زل می‌زنیم.
7- در غرب اگر در مترو و اتوبوس براى سالمندان و باردارها و بچه‌ها صندلى خالى نکنید، دیگران آشکارا به شما تذکر می‌دهند.
8- مهربان‌تر بودن با بچه‌ها، جانوران و طبیعت نشان از انسان بودن شما دارد.

   + سعید ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ مهر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

افتخاری دیگر

در صفحه 9 روزنامه ایران 15 شهریور 94، آمده است که:
موسسه بین‌اللملی گالوپ به عنوان یک موسسه مشاوره مدیریتی و نظرسنجی در همه زمینه‌ها، مردم ایران را در کنار عراقی‌ها به عنوان عصبانی‌ترین مردم دنیا و مردمی با بیشترین تجربه‌های منفی روزانه معرفی کرده است. این موسسه در سال 2013 نیز ایران را به عنوان دومین کشور غمگین دنیا در فهرست کشورهای ناشاد قرار داد.

گذشته از این، که طبق معمول یکی دیگر از تهمت‌های ناروای غربی‌ها بر ضد مردم همیشه در صحنه است، در وبلاگی آمده بود: "چادر سه نقطه دارد، همان سه نقطه‌ای که فرق است بین پوشیدگی و پوسیدگی."
بنده زیپ دهانم را می‌کشم، برداشت با خودتان باشد.

و در آخر، آیا می‌دانید کوچه رودرواسی در کجاست؟
امروزه کوچه‌های رودرواسی به کوچه‌هایی گفته می‌شود که در آن‌ها یک مقام دولتی زندگی می‌کند و شهرداری به خاطر رودرواسی با وی، به کوچه و محله‌ای که مقام دولتی در آن زندگی‌ می‌کند، رسیدگی بیشتری می‌کند. از جمله این که کوچه را آسفالت می‌کند، آن را همیشه جارو می‌کند، چراغ اضافی نصب می‌کند و...

و آیا می‌دانستید هاچیکو (1935-1923) سگی ژاپنی بود که پس از مرگ صاحبش، بنا بر عادت، هر روز و به مدت نه سال، در زمان و مکانی معین، چشم به راه بازگشت وی می‌ماند؟
فکر کنم در آن زمان هنوز "خیانت" مـد نشده بود و "وفاداری" یک ارزش به شمار می‌آمد.

   + سعید ; ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

علم و قرآن

چند روز پیش بی هیچ دلیل و بهانه‌ای، همین طوری به ذهنم رسید که ببینم آیا انجیل هم مانند قرآن معجزه علمی دارد یا نه. با جستجو در اینترنت به نتیجه‌ درخور اعتنایی نرسیدم. شاید به این دلیل که انجیل –بر خلاف قرآن- اصلاً معجزه نبوده که حالا کسی از آن معجزه علمی توقع داشته باشد.
اما یادمان نرود که در باور ما مسلمانان (البته اگر مسلمانی باقی مانده باشد!) قرآن در تطبیق با دستاورد‌های نوین علمی دارای اعجاز است و در بسیاری از آیه‌ها به این موضوع اشاره شده‌ است. برای اعجاز عملی قرآن تاکنون به بیش از ۳۰۰ آیه استناد شده است و آن‌ها را با علوم تجربی منطبق ساخته‌اند. از نمونه‌های شناخته‌شده و مهم اعجاز علمی قرآن می‌توان به حرکت خورشید (سوره یس آیه ۴۰ و سوره ابراهیم آیه ۳۳)، نیروی جاذبه (سوره رعد آیه 2)، لقاح ابرها، انبساط فضا (سوره ذاریات آیه 47)، انفجار بزرگ=مه‌بانگ (سوره انبیا آیه 30)، نسبت مساحت دریاها به خشکی‌ها (که 71 به 29 درصد است)، کاهش فشار هوا با افزایش ارتفاع (سوره انعام آیه 125) زوجیت گیاهان (سوره طه آیه 53)، پیدایش آتش از درخت سبز (سوره یس آیه 80) اشاره کرد. یا در نمونه‌ای دیگر، هر جای قرآن که از خورشید و ماه نام برده می‌شود، آمده است "خورشید درخشان و ماه تابان" و امروزه بر همگان روشن است که ماه، نور خورشید را بازمی‌تاباند. این مورد هم پیشتر در وبلاگ فخیمه آورده‌ام.
اشاره بسیاری از آیه‌های قرآن به دانش‌های گوناگون این حقیقت را آشکار می‌سازد که قرآن گرچه کتاب ریاضی و فیزیک و شیمی نیست، اما در عصری که جاهلیت بر جهان سایه افکنده بود و دانشمندان به جرم دانستن و بیان عقاید خود در دادگاه‌های تفتیش عقاید محاکمه و سوزانده می‌شدند، قرآن کریم با روشنگری‌های علمی خود به تکریم جایگاه دانش و خردورزی پرداخت.


..........................................
1)
حالا که صحبت از اعجاز علمی قرآن شد، بد نیست بدانید که:
آیه 25 سوره حدید درباره آهن سخن می‌گوید. این سوره دارای دو کد ریاضی جالب است؛ الحدید سوره شماره 57 قرآن، و نیز جمع حروف ابجد کلمه الحدید 57 است. همچنین، جمع حروف ابجد کلمه حدید به تنهایی 26 و عدد اتمی آهن نیز 26 است.

2)
تاکید کنم که هدف خاصی از مقایسه قرآن و انجیل نداشتم، فقط در ذهنم جرقه زد و پیگیر شدم.

3)
اگر حوصله دارید در ادامه، نمونه‌های دیگری از اعجاز علمی قرآن را که در حین قرآن‌خوانی به نظر خودم آمدند و در دنیای مجازی کمتر به آن‌ها پرداخته شده است، بخوانید. البته به احترام قرآن، با آرامش و درنگ بخوانید. با سپاس فراوان.

ادامه مطلب
   + سعید ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

دانش و پرسش

حکیم فرزانه‌ای* می‌گوید انسان‌ها چهار دسته‌اند:

1) آن‌هایی که نه می‌دانند و نه می‌پرسند.
2) آن‌هایی که نمی‌دانند ولی می‌پرسند.
3) آن‌هایی که می‌دانند ولی نمی‌پرسند.
4) آن‌هایی که هم‌ می‌دانند و هم می‌پرسند.

دسته اول همانا نادان‌هایی هستند که تا آخر عمر در مرداب نادانی غوطه‌ورند. دسته دوم نادان‌هایی هستند که امید می‌رود از دنیای تاریک نادانی به در ‌شوند و با کلید پرسش، به گنجینه دانایی برسند. دسته سوم دانایانی هستند که باد در کله‌شان افتاده و خودشان را از پرسیدن بی‌نیاز می‌دانند. و دسته چهارم که از همه بدترند، بیماردلانی‌ هستند که هر یک به مرضی یا غرضی، آن چه را که می‌دانند، از دیگران بازمی‌پرسند تا دانش‌شان را به رخ دیگران بکشند یا آن‌هایی را که کمتر می‌دانند، به سخره بگیرند.

..........................
* آن حکیم فرزانه، خودم بودم!

   + سعید ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

توالت

"توالت" (toilette) را در لغتنامه دهخدا این گونه معنی کرده‌اند: بزک، چاسان فاسان. در فرهنگ فارسی معین این گونه: 1. آرایش چهره و سر 2. مستراح؛ و در لغتنامه عمید این گونه: 1. مستراح 2. آرایش کردن چهره.

چرا برای چنین واژه‌ای که از زبان بیگانه وارد زبان فارسی شده، این دو معنی بسیار دور که هیچ نزدیکی و شباهتی با یکدیگر ندارند، تعریف شده است؟ یعنی ممکن است در فرهنگ ما بین اجابت مزاج و آرایش کردن چهره، رابطه‌ یا نقطه اشتراکی وجود داشته باشد؟ یا اصلاً در زبان مبدا هم همین گونه است و برای این واژه این دو معنای متفاوت تعریف شده است؟
چه قدر بد که در یک زبان، "توالت" هم به آن جا گفته می‌شود و هم به آرایش و میز آرایش.

   + سعید ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

بهفرانه (2)

دو روز می‌شد که خواب روزانه بهفر کم شده بود. زمان خواب‌هایش که تا سه چهار ساعت می‌شدند، به کمتر از یک ساعت رسیده بودند. وقتی هم که از خواب بیدار می‌شد، چون خوابش را به درستی نرفته بود، ناآرام بود و بی‌قرار؛ غر می‌زد و خیلی زود چشمانش به نشانه نیاز دوباره به خواب کوچک می‌شدند.
در صدد کشف علت برآمدیم، اما به جایی نرسیدیم. شکم سیر، پوشک خشک، خانه آرام و جای گرم و نرم، علتی برای از میان برداشتن باقی نگذاشته بود. تا این که در روز دوم بی‌خوا‌بی‌ها و بی‌تابی‌های بهفر، متهم رخ نشان داد؛ همین که آمدم بهفر را روی تختش بگذارم تا یکی از خواب‌های عصرگاهی‌اش را نوش جان کند، مگس بی اصل و نسب دچار اشتباه تاکتیکی شد و پیش از آن که از اتاق خواب بیرون بروم، از مخفیگاهش درآمد و خودش را نشان داد. معلوم شد که در دو روز گذشته مزاحمت‌های گاه و بیگاه مگس مزدور، خواب را بر کودک زبان‌بسته حرام کرده است. نشان به این نشان که با کشتن مگس و استفاده از پشه‌بند، بهفر تا چهار ساعت خوابید و در روزهای بعد خواب‌های طولانی‌مدتش را از سر گرفت.

   + سعید ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

جان انسان

در روزنامه شرق چهارشنبه 18 ام شهریور یادداشتی با عنوان "حفظ دین، حفظ جان انسان" به قلم محمدتقی فاضل میبدی (عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم) آمده بود که حکایت "جانا سخن از زبان ما می‌گویی" بود. با اندکی ویرایش در وبلاگ آوردم:

این روزها جهان شاهد یکی از تلخ‌ترین رویدادهای تاریخ بشری است. مهاجرت هزاران انسان عمدتا مسلمان از سوریه، افغانستان و عراق به کشورهای اروپایی به ویژه آلمان و اتریش و پذیرش گرم این دو کشور از چشم جهانیان پوشیده نیست. باید به ملت و دولت دو کشور یادشده دست مریزاد گفت که حاضر شده‌اند نزدیک به ٨٠٠ هزار مهاجر جنگ‌زده را پذیرا شوند. اصلی‌ترین عاملی که مسلمانان را از کشور خود فراری داده، جنگ‌های داخلی به اصطلاح مذهبی و قبیله‌ای در این کشورهاست؛ کشورهای اسلامی منطقه به جای تفاهم و همزبانی برای حل بحران و فرونشاندن آتش این جنگ‌های خانمان‌سوز، یا جانب حکومت‌ها را گرفتند یا با گروه‌های جنگجو و آدمکش همسو شدند. آن‌ها میلیاردها دلار از بیت‌المال مسلمانان را برای برافروختن این جنگ‌ها هزینه کردند تا یکی بر دیگری غلبه یابد... پرسش این است که چه کسانی و با چه آیینی سبب شدند این صحنه دلخراش پدید آید و چند میلیون انسان در عراق، افغانستان و سوریه بی‌خانمان شوند؟ ...مگر از پیامبر نیاموخته‌ایم که فرمود: "من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم"؟
در ایام حج هستیم و مسلمانان زیادی از کشورها، نژادها و طوایف گوناگون دور  خانه خدا می‌گردند. از آن سو مسلمانان زیادی گرفتار جنگ‌های داخلی و آوارگی هستند. اگر در حج، نه تنها گرفتاری و نجات مسلمانان در اولویت نباشد بلکه وحدت مسلمانان هم جای خود را به تقابل مذاهب داده باشد، ثمره این حج چه خواهد بود؟ دولت‌های اروپایی پس از گذراندن پدیده‌های تلخ قاره خود، سرانجام به "اتحادیه اروپا" رسیدند و مرزهای جفرافیایی را پس از برداشتن مرزهای اعتقادی، کمرنگ کردند تا صلح و نوع‌دوستی در آن جا حاکم شود. چرا این اتفاق در کشورهای اسلامی رخ نمی‌دهد؟ چرا باید این بلای بزرگ بر سر مردم یمن بیاید و خمپاره و موشک بر سر مردم ریخته شود؟
...امروز در پیشگاه خداوند هیچ کاری واجب‌تر از نجات مسلمانان جنگ‌زده نیست، نجات آوارگانی که به کوه و دریا می‌زنند تا خود را نجات دهند. میلیاردها دلار نفتی که می‌تواند عراق، افغانستان و سوریه را به بهشت برین تبدیل کند، خرج سلاح یا فساد اداری و رانت‌خواری می‌شود و در کنار آن میلیون‌ها انسان، گرسنه سر بر بالین می‌گذارند. به نظر می‌رسد علمای بزرگ اسلام اعم از شیعه و سنی که در این عصر زندگی می‌کنند، باید پاسخگو باشند و حاکمان و سیاستمداران را وادار به راه صلح و عدالت کنند. چرا علمای مسلمان نمی‌توانند با یک تفاهم کلی در گفتگو با حکومت‌ها مشکل سوریه را حل کنند؟ پناهگاه مردم سوریه و افغانستان باید آلمان باشد یا دانشمندان و حاکمان اسلامی؟ در این چند روز هیچ پیام و کلام سرنوشت‌سازی برای ثبت در تاریخ هم که باشد، از سوی بزرگان دینی صادر نشد و تنها پاپ، رهبر کاتولیک‌های جهان به پیروانش دستور داد آوارگان را ولو در کلیساها پناه دهند.
تقاضای نگارنده این است که برای نجات این مردم به پا خاسته و کاری کنیم. حفظ دین یعنی حفظ جان انسان‌ها. قرآن کریم قتل یک فرد را معادل قتل همه آدمیان دانسته است. سعدی در برگردان سخن پیامبر، بنی آدم را اعضای یک پیکر دانسته است و حافظ هم می‌گوید: درون‌ها تیره شد، باشد که از غیب/ چراغی برکند خلوت‌نشینی

   + سعید ; ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

خوبی، خوبی می آورد.

کمتر بترسید، بیشتر امیدوار باشید. کمتر بخورید، بیشتر بجوید. کمتر آه بکشید، بیشتر نفس بکشید. کمتر بیزار باشید، بیشتر عشق بورزید. سپس خواهید دید که همه چیزهای خوب از آن شما خواهد شد.

   + سعید ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

محمد رسول‌ا...

عصر دیروز فرصتی پیش آمد تا ساخته مجید مجیدی را که برایش خیلی تبلیغ و هیاهو به پا کردند، روی پرده سینما ببینم. یک فیلم سه ساعته درباره دوران کودکی پیامبر به اضافه مقادیر زیادی از چاشنی احساسات‌ و عواطف شبیه آن چه که در سریال‌های سراسر غم و اندوه ایرانی به فراوانی دیده‌ایم. جدای از این و البته از نگاه بنده، شاید زمان طولانی فیلم خیلی‌ها را از تماشای آن بازدارد؛ چرا که این روزها کمتر کسی پیدا می‌شود که گرفتاری‌ نداشته باشد و بتواند با طیب خاطر و فراغ بال سه ساعت از وقتش را در سینما بگذراند. با این حال، خیلی از صحنه‌های فیلم هستند که گویی کارگردان دارد با آن‌ها لاس می‌زند و با دوربین بازی می‌کند، (اول نمای بسته، بعد نمای باز، حالا چرخش دوربین...) در حالی که به سادگی می‌شود از این آب و تاب دادن‌های بیهوده و بی‌نتیجه که تنها حوصله تماشاگر را سر می‌برند، پرهیز کرد و بی آن که خدشه‌ای به کل ساختار فیلم وارد نمود، یک ساعت از زمان آن را کاست و فیلم شسته رفته‌تری به نمایش گذاشت.
در تمام مدتی که فیلم را تماشا می‌کردم، محمد رسول‌ا... ساخته کارگردان سرشناس، مصطفا عَقاد (2005-1930) جلوی چشمم می‌آمد و ناخواسته این دو را باهم مقایسه می‌کردم. هرچند می‌دانم که فیلم مجیدی به شرایط اجتماعی زمان تولد محمد تا دوازده سالگی او می‌پردازد و فیلم مصطفا عَقاد از چهل سالگی تا وفات پیامبر را پوشش می‌دهد، اما دومی -با آن که با امکانات 39 سال پیش ساخته شده است- ساختار بهتری دارد، احساسات بیننده را به بازی نمی‌گیرد، باورمندتر است و بیننده را بسیار بیشتر تحت تاثیر شکوه رفتار پیامبر قرار می‌دهد.
یکی از دلایلی که باورپذیری و وجهه تاریخی فلیم مجیدی را برای من به عنوان یک مخاطب ایرانی کم می‌کند، استفاده از چهره‌های سرشناس بازیگری است؛ دیدن محسن تنابنده با همان لهجه علی آبادی در قامت یک یهودی پرکینه یا مهدی پاکدل در نقش ابوطالب و همین طور سایر بازیگرهای آشنا، کمی تا قستی توی ذوق می‌زند. اگر از بازیگرهایی استفاده می‌شد که کمتر شناخته‌شده‌تر بودند، بهتر می‌شد غرق در گذشته‌های دور شد. (البته تاکید کنم که این دیدگاه شخصی بنده است و شاید باشند آدم‌های فراوانی که به کار گیری بازیگرهای سرشناس را از نقاط قوت فیلم بدانند.)
در فیلم مجیدی، گوشه‌هایی از زندگی پیامبر به نمایش درمی‌آید که گویا تاریخ‌نویسان توجه چندانی به آن‌ها نداشته و شاید به دلیل کم‌اهمیتی یا بی‌اهمیتی از کنار آن‌ها گذشته‌اند. اما از قرار معلوم، مجیدی در این فلیم قصد بازگویی و بزرگنمایی آن‌ها را دارد. غیر از شکست سپاه ابرهه، تا به حال هیچ کدام از معجزه‌های پیامبر را که در این فیلم به نمایش درآمد، نه شنیده و نه خوانده بودم. حتا نمی‌دانستم که یهودیان از همان ابتدا قصد جان پیامبر را داشته‌اند و ناکام مانده‌اند. از دید من، اصولاً دانستن یا ندانستن چنین کراماتی لطف چندانی ندارد و کوچکترین تاثیری بر پیامبرگونه شدن و پیامبروار زیستن مخاطبی که تشنه مردانگی راستین و اسوه حسنه است، ندارد. فکر نمی‌کنم پیامبر آمده بود تا هنرش را در معجزه‌آفرینی به رخ مردم بکشد و اگر هم معجزه‌ای نشان می‌داده، به خواست و بهانه مردمان دوران جاهلیت بوده و به درد همان مردمان 14 قرن پیش می‌خورده و امروزه، تاریخ مصرف‌شان به سر آمده است. اما این فیلم پرهزینه، ۴۰ میلیون دلار را بلعیده است تا دست و پا شکسته سه چهار معجزه را به نمایش بگذارد و بینندگان را اندکی به هیجان بیاورد. اما بزرگترین و ماندگارترین و کارآمدترین معجزه پیامبر که همانا قرآن مجید است و دوای همه دردهای بشری در تمام دوران‌ها، در این فیلم در حاشیه مانده بود. پیامبر آمده بود تا انسان بسازد و تا جایی که می‌دانم بشر امروزی با اصل وجود پیامبر مشکل ندارد و نیازی به این ندارد به تماشای معجزه‌هایش بنشیند تا باورش کند و ایمانش بیاورد؛ بشر امروزی هیچ گاه شکوه مقام و بلندمرتبگی پیامبر را انکار نکرده است که حالا نیازی به یادآوری و بازآوری آن داشته باشد. گمشده و فراموشیده بشر امروزی، اخلاقیات است که شوربختانه در این فیلم کمتر به آن پرداخته شده بود.
خلاصه کنم، وقتی که از سینما بیرون آمدم همان آدمی بودم که سه ساعت قبل از آن وارد سینما شده بودم. بی هیچ تغییر نگرشی و بی هیچ افزوده‌ای. بنده به عنوان یک تماشاگر عام که نه اطلاعات زیادی از جلوه‌های سینمایی دارد و نه تاریخ صدر اسلام را می‌داند، چندان تحت تاثیر این محمد رسول‌ا... قرار نگرفتم و با این که شخصیت اصلی فیلم، بزرگترین و کامل‌ترین انسان تاریخ بشر است و فیلم تهیه‌شده لاجرم باید درخور جایگاه همان انسان اسوه‌ و خدای‌گونه باشد، غیر از زمان طولانی‌ فیلم، تفاوت چندانی با یک فیلم سینمایی معمولی ندیدم.

   + سعید ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

ک ش ک

1.
فکر نمی‌کردم که در گذشته دعوا بر سر کود مرغی یا همان چلغوز سبب جنگ‌افروزی شده باشد. اما در ویکی‌پدیا خواندم که تمرکز بالای نیترات‌ها در کود مرغی سبب شد که این ماده در مهمات‌سازی اهمیت پیدا کند و دلیل اصلی بروز جنگ اقیانوس آرام میان پرو-بولیوی و شیلی به این خاطر بود که بولیوی قصد داشت بر گردآورندگان گوانوی شیلی مالیات ببندد.
از همان منبع اضافه کنم که کود مرغی در خاک‌شناسی، به رسوبات فسفاته ناشی از چلغوز پرندگان دریایی، خفاش‌ها و فک‌ها گفته می‌شود و ماده‌ای گران‌قیمت با میزان فسفر و نیتروژن بالاست که به عنوان کود و یکی از اجزای ساخت باروت به کار می‌رود. همچنین عناصر تشکیل‌دهنده کود مرغی عبارتند از آمونیاک، اسید اوریک، اسید فسفریک، اسید اُگزالیک، اسید کربنیک و همچنین املاح زمینی و ناخالصی‌ها.

2.
بین خودمان باشد، با وجود این همه شبکه‌های فراگیر اجتماعی همچون فیس‌بوک و وایـبر و واتس‌اپ و ... که در مقایسه با وبلاگ خیلی پـر زرق و برق و خوش آب و رنگ‌ترند، کسی پیدا می‌شود که سراغ بلاگ و وبلاگ‌خوانی برود؟ دل‌مان را الکی به این فخیمه وبلاگ زپـرتی خوش نکرده‌ایم آیا؟!

3.
پسر: با شکم خالی چند تا سیب می‌تونی بخوری؟
دختر: شش تا !
پسر: فقط یکی می‌تونی، چون موقع خوردن سیب دوم شکمت دیگه خالی نیست!
دختر: چه جالب حتما برای دوستام تعریف می‌کنم.

- همان دختر: با شکم خالی چند تا سیب می‌تونی بخوری؟
دختر دوم: ده تا.
همان دختر: اه، اگه می‌گفتی شش تا، یه معمای جالب می‌شد…

   + سعید ; ٦:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

سواد چیست؟

تعریف کلاسیک سواد توانایی خواندن و نوشتن است. اما بر پایه تعریف یونسکو انسان باسواد، فردی است که تمام پارامترهای زیر را دارا باشد:

سواد عاطفی: توانایی ایجاد روابط عاطفی با خانواده، همسر و دوستان به بهترین وجه.
سواد ارتباطی: توانایی ایجاد ارتباط و همکاری با همه اعضای جامعه. (همان آداب معاشرت یا روابط اجتماعی خوب)
سواد مالی: توانایی مدیریت اقتصادی (چگونگی پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و مدیریت درآمد-هزینه)
سواد رسانه: این که بدانیم پیام کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است، توانایی تشخیص درستی پیام‌های رسانه‌ای.
سواد آموزش و پرورش: توانایی تربیت درست فرزندان.
سواد رایانه: توانایی استفاده از مهارت‌های هفتگانه رایانه ICDL (شامل مفاهیم پایه فناوری اطلاعات و ارتباطات، استفاده از رایانه و مدیریت فایل‌ها، واژه‌پردازی)

امروزه در قرن بیست و یکم داشتن سواد خواندن و نوشتن و حتا گرفتن مدرک دانشگاهی نشاندهنده باسواد بودن فرد نیست.

   + سعید ; ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

سوتی بازار (2)

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

سوتی بازار (1)

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()