saeid online

بوفالوها و غازها

"جین بلاسکو" در کتاب "پرواز بوفالوها" ویژگی‌های اجتماع بوفالوها و غازها را به این شکل توصیف می‌کند:
 
ویژگی بوفالوها:
- آن‌ها به یک رهبر پایبند هستند و همه از او پیروی می‌کنند.
- آن‌ها درست همان کاری را می‌کنند که به آن‌ها دستور داده شده است.
- آن‌ها هرگز تصمیم نمی‌گیرند و تا دستور نرسد، هیچ کاری نمی‌کنند و هیچ کجا نمی‌روند.
- هیچ کس جای دیگری را پر نمی‌کند و جلو نمی‌افتد و مسئولیت نمی‌پذیرد.

ویژگی غازها:
- هر غاز مسیر پرواز دسته جمعی گروه را می‌داند.
- رهبری و جلودار بودن نوبتی است.
- هر غاز، زمان در نوک پرواز قرار گرفتن و هدایت گروه را خود انتخاب می‌کند.
- همه غازها تمایل به پذیریش مسئولیت جلودار بودن را دارند.
- غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند.
- بررسی‌ها نشان می‌دهد که غازها در پرواز گروهی، 70 درصد بیشتر از مسافتی را که انفرادی می‌توانند طی کنند، می‌پیمایند.

بلاسکو می‌گوید وقتی از مطالعه زندگی هماهنگ و گروهی غازها آگاه شدم، به شرکت خود برگشتم و به همه همکارانم دستور پرواز دادم و از آن‌ها خواستم از امروز غازهایی باشند که هم خود از پروازشان لذت ببرند و هم من سازمان کمال‌یافته‌تری را اداره کنم. آری من به آن‌ها اختیار و آزادی پرواز دادم و گفتم بوفالوهای من پرواز کنید. غافل از این که بوفالوها نمی‌توانند پرواز کنند. به خود گفتم: بلاسکو! سازمان تو، یک سازمان بوفالویی است. مگر خود تو این طور نخواستی که همکارانی پیرو و بی چون و چرا داشته باشی؟ پس اگر غیر از این می‌خواهی، خود تو اول باید تغییر کنی و در این جا بود که دریافتم دیدگاه من مدیر هم باید تغییر کند. من باید بوفالوها را تبدیل به غاز کنم، طبیعت آن‌ها را تغییر بدهم، با آموزش، پرورش، رشد، ایجاد انگیزش، روحیه، اختیار، مسئولیت،‌ اعتماد، صداقت و ...

(نقل از کتاب نقش دل در مدیریت، نوشته مجتبی کاشانی)

.......................................
خاطره: پلورالیسم
خرداد 90: درهم‌نوشتی از خودم

   + سعید ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

امان از حرف مردم

 مادر زن: قدیمی‌ها می‌گویند زن زائو باید آبجوش سرد شده بخورد. پرستار: زن زائو نباید سوپ جو بخورد. کارمند بهداری: سوپ جو برای زن زائو مفید است. همان: به نوزادی که سینه مادر را نمی‌گیرد، نباید با شیشه شیر داد. زنی که سه‌قلو زاییده: شیر دادن به نوزاد با شیشه شیر هیچ اشکالی ندارد. کارمند بهداری: به نوزادی که سینه مادر را نمی‌گیرد باید با سوند معده شیر داد. یکی دیگر: به نوزادی که سینه مادر را نمی‌گیرد باید با قاشقچی شیر داد. یک آشنا: در قرآن آمده که نوزاد پسر را باید در روز هفتم ختنه کرد. مادر زن: در مفاتیح آمده که نوزاد پسر را باید در روز دهم ختنه کرد. پزشک کودکان: بهتر است نوزادتان را در پیش‌دبستانی ختنه کنید. مادر زن: نوزاد را نباید در گهواره تکان داد چون به مغزش آسیب می‌رسد. پزشک کودکان: زن زائو باید استراحت مطلق بکند تا شیرش زیاد شود. سرپرستار زایشگاه: پیاده‌روی شیر مادر را زیاد می‌کند. مادر زن: اگر نوزاد از شیر مادر دیگری تغذیه کند، دچار دوگانگی شخصیت می‌شود. زن عموی همسر: پس از افتادن ناف نوزاد، روی آن الکل سفید بمالید....

همه آن چه که خواندید، گوشه‌ای از چرندیاتی بود که طی دو هفته‌ای که از تولد بهفـر می‌گذرد، شنیدیم. جفنگیات ضد و نقیضی که گویا تمامی ندارند و همه می‌خواهند آن‌ها را بدون این که پدر و مادرش سوالی پرسیده باشند، در اختیارشان بگذارند. همان هفته اول بود که من و مهربان‌همسر به این نتیجه رسیدیم اگر بخواهیم سرسپرده و بنده توصیه‌های دیگران شویم، خودمان را به اتفاق بچه تازه به دنیا آمده روانه آسایشگاه روانی خواهیم کرد. نه این که خودمان را علامه دهر به شمار آوریم یا بخواهیم قـدبازی در بیاوریم و تجربیات دیگران را بی‌ارزش بدانیم، اما تصمیم گرفتیم درست یا غلط کار خودمان را بکنیم و به جای این که توصیه‌های دیگران را وحی منزل قلمداد کنیم، از انبوه پیشنهادهای دریافتی، هر کدام را که گرهی از کارمان باز کنند، به کار ببریم. به مهربان‌همسر گفتم مبنا را این بگذاریم که هر پیشنهادی که کارمان را سخت‌تر می‌کند، از یک گوش بشنویم و از گوش دیگر در کنیم و هر راهکاری که آرامش و آسایش بیشتری برای هر سه نفرمان به همراه داشته باشد، به کار ببندیم. خوشبختانه تا الان که در حال نوشتن این پست هستم، همین برخورد ساده با هجوم بی‌امان پیشنهادها و اندرزها و... خیلی کمکمان کرده و سه چهار روزی می‌شود که همه سردرگمی‌ها و ندانم‌کاری‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم و هم خودمان به حالت نسبتاً پایدار و آرامی رسیده‌ایم، هم نورسیده شیرین‌کارمان.

اما دو مورد از توصیه‌های دیگران که در امر خطیر بچه‌داری به دردمان خوردند و کارمان را راه انداختند، به شرح زیر می‌باشند:
- چنانچه نوزاد به دلیل قولنج روده، دل‌درد گرفته باشد و گریه‌های آن دلیل دیگری از جمله گرسنگی یا خیس بودن پوشک نداشته باشد، صدای هود یا جاروبرقی نوزاد را آرام می‌کند.
- نوزاد قنداق‌شده، خواب طولانی‌تر و عمیق‌تری دارد. البته نه قنداقی که امکان هر گونه تقلا و جنبش را از نوزارد بگیرد، همین که نوزاد پتوپـیــچ شده باشد، بیشتر احساس آرامش می‌کند و بهتر می‌خوابد. یادآوری کنم که نوزاد بیدار را هیچ گاه قنداق نکنید ولی هر گاه که به خواب رفت، یک قنداق ساده با همان پتویی که قرار است روی آن بکشید، کفایت می‌کند و آرامش و امنیت خاطر به نوزاد می‌دهد. از کجا معلوم، شاید خاطره دوره جنینی را برایش زنده می‌کند.

.........................................
خرداد 86: راز شاد زیستن
خرداد 88: Slow Food
خرداد 91: امام خمینی در ویکی‌پدیا

   + سعید ; ٤:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

زنبور در قرآن

چند روز پیش که در حال ورق زدن و تماشای عکس‌های کتاب زیست‌شناسی سال سوم متوسطه (چاپ 93) بودم، نوشته زیر که پشت جلد کتاب آمده بود، توجهم را جلب کرد:

قرآن کریم در آیه‌های 68 و 69 سوره نحل ضمن اشاره به خانه‌سازی زنبور عسل و استفاده آن از شهد گل‌ها، فواید پرشمار عسل را با این جمله که در عسل برای مردم شفا وجود دارد، بیان کرده است. اندکی بیندیشیم چرا در این آیه‌ها برای زنبور عسل فعل و ضمیر مونث به کار رفته است؟

خواندن این نوشته کوتاه انگیزه‌ای شد برای جستجو در دنیای مجازی و رسیدن به پاسخی که تا به حال نمی‌دانستم:
در هر دو آیه یادشده با ضمیر مونث به زنبور عسل اشاره شده است و قرآن برای توصیف، فعل مؤنث به کار می‌برد. بدین معنا که زنبوری که خانه را به جستجوی غذا ترک می‌کند، ماده است.
این که قرآن‌ کریم ضمیر مفرد مونث را برای خطاب انتخاب کرده است، اگر معجزه نباشد از شگفتی‌های علمی قرآن است؛ زیرا همه فعالیت‌های کندو توسط جنس ماده انجام می‌شود و نرها فقط نقش بارور سازی ملکه را به عهده دارند آن هم از چندین نری که به وجود می‌آیند یکی از آن‌ها کافی است. محوریت این اجتماع با ملکه می‌باشد و زنبورهای کارگری که در این آیه جهت خانه‌سازی و تولید عسل خطاب شده‌اند از ماده‌های عقیم هستند. همه این‌ها در حالی است که حدود ده قرن بعد، زیست‌شناس سوئدی به نام کارل لینه کشف کرد که زنبورهای کارگر، ماده هستند و حتا امروزه تنها کارشناسان خبره می‌توانند زنبور نـر و ماده را از هم بازشناسند.

.....................................................

آن چه که درباه قرآن در این وبلاگ آمده:

1) طنز در قرآن

2) گفتمان

3) راز تار تارتنک

4) نمونه ای از اعجاز قرآن

   + سعید ; ٥:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

انتقام

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد
نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت
نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد
شعله‌ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت
انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید
آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت
یا به زندان فراقش بی‌نشان خواهم شدن
یا گریبان وصالش بی‌خبر خواهم گرفت
یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد
یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت
یا به پایش نقد جان بی‌گفتگو خواهم فشاند
یا ز دستش آستین بر چشم تـر خواهم گرفت
یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد
یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت
یا لبانش را ز لب همچون شکر خواهم مکید
یا میانش را به بر همچون کمر خواهم گرفت
گر نخواهد داد من امروز داد آن شاه حسن
دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت
بر سرم قاتل اگر بار دگر خواهد گذشت
زندگی را با دم تیغش ز سر خواهم گرفت
باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند
کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت
فروغی بسطامی


......................................... 

طنزنوشته‌ای از خودم در 20 خرداد 85: رفیق بد، زغال خوب
خرداد 88: ترجمه
خرداد 90 یادداشتی درباره توجه بیشتر به زبان فارسی: مخفف‌نویسی

   + سعید ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

دیروز، ساعت 18

http://up.hammihan.com/img/userupload_2012_12857115111348682180.18.jpgخداست آن که صورت شما را در رحم مادران هرگونه اراده کند، می‌نگارد. (آل عمران ۶)

روزی که از دستگاه سونوگرافی برای نخستین بار صدای قلب نوزاد را شنیدم، هیچ گاه از یاد نخواهم برد. نه این که احساساتی شده باشم یا برای خالی نماندن عریضه همین طور حرفی بزنم، اما راستش را بخواهید آن صــدا حالم را دگرگون کرد؛ تصور این که از یک توده سلولی که تا همین چند روز پیش بی‌جان و بی‌صدا بود، قلبی شکل گرفته و به تپش افتاده باشد، برایم دشوار و تکان‌دهنده بود. تو گویی با شنیدن آن صدا، صدای خداوند را شنیده‌ام و برای یک آن، هرم حضورش را حس کرده‌ام. چه می‌توان گفت: شگفتی؟ آفرینش؟ معجزه؟ یا اصلاً خود خدا؟!
به راستی چه کسی غیر از خدای توانا می‌تواند پس از گذشت چند هفته، از هیچ و پوچ جا‌ن‌آفرینی کند؟ آیا معجزه‌ای آشکارتر و گویاتر و دم دست‌تر از تکوین و تولد یک نوزاد می‌تواند وجود داشته باشد؟ و چه بسا بینایان کوردلی که ناشیانه در سقاخانه‌ها یا پای روضه‌ها، دربه‌در دنبال معجزه می‌گردند و به چیزی بیشتر از خرافه نمی‌رسند. در حالی که بدون نیاز به انجام کار خاصی یا خواندن وردی، با نگریستن و اندکی اندیشه کردن به چگونگی تولد یک نوزاد، نه یک معجزه بلکه هزاران معجزه آن هم فقط در بعد جسمانی انسان می‌بینند.
پس از آمیزش یک اسپرم با تخمک و پس از پیشروی سلول تخم پدیدآمده به سوی رحم و پس از لانه‌گزینی، تقسیم‌های سلولی آغاز می‌شوند و نتیجه آن که، پس از گذشت 9 ماه میلیاردها میلیاردها سلول که هر کدام را بهر کاری گماشته‌اند به وجود می‌آیند و با این که تعداد سلول‌های بدن انسان حدود ۳۷٫۲ تریلیون برآورد می‌شود، همه آن‌ها بدون کوچکترین ناهماهنگی، و بی آن که فقط یکی از آن‌ها ساز مخالف بزند، در پیکری واحد به نام انسان کارشان را انجام می‌دهند. این که روند تخصصی شدن سلول‌ها چگونه هدایت می‌شود و این که کدام سلول‌ها، دستگاه گوارشی را بسازند و کدام دسته، دستگاه عصبی را و چرا هورمون رشد فقط از سلول‌های غده هیپوفیز ترشح می‌شوند و چرا در چشم انسان مو نمی‌روید و این پرسش کلی که: "چگونه می‌شود با این که همه سلول‌ها از تقسیم یک سلول –به نام تخم- به وجود آمده‌اند، هر کدام راه خودشان را در پیش می‌گیرند و بافت و اندام و دستگاه جداگانه‌ای را تشکیل می‌دهند؟" و خیلی چراهای چالش‌ساز دیگر، هنوز به عنوان یکی از معماهای دانش پزشکی بی‌پاسخ مانده‌اند. حتا اگر روزی هم برسد که بشر پاسخ این معماها را دریابد، باز هم چیزی از خدایی خدا کم نمی‌شود.


++++++++++++++++++++
توضیح:
شکر خدا، همین دیروز پدر شدم. و این یادداشت، اولین پستی بود که از نگاه یک پدر و در نقش یک پدر نوشتم. از خدا می‌خواهم که کمکم کند تا یک پدر کامل -و البته یک همسر کامل- باشم. و نیز، از همسرم به خاطر تحمل 9 ماه سختی و بی‌خوابی که البته با لذتی ویژه همراه است که تنها یک مادر واقعی و بی شیله پیله آن را می‌فهمد، سپاسگزاری می‌کنم و به همه مادران کاردرستی که بی هیچ چشمداشتی پذیرای خلق معجزه خدا و سپس رشد و پروراندن آن می‌شوند، دستمریزاد می‌گویم.

   + سعید ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()