saeid online

یک نقل قول و یک پیام

1)
نقل از محمدهاشم اکبریانی:
همیشه گفته‌ام اگر کسی بیشتر از آن که فکر کند کتاب بخواند، یک احمق است. من اندیشیدن را مقدم بر کتاب خواندن می‌دانم و کتاب اگر به اندیشه نینجامد، وسیله‌ای برای تعمیق حماقت می‌شود. این هم بدان معنا نیست که کتابی را بخوانی و هر چند صفحه به چند صفحه، ببندی‌اش و به گوشه‌ای خیره شوی و با خود بگویی "باید بیندیشم". اگر کم‌اندیشیدن عین حماقت است، این بازی یک کمدی مضحک است...

2)
سعید عزیز !
زمین و آسمان یادشان هست که در چنین روزی گلباران قدوم شما شده‌اند، فرشته‌ها یادشان هست که باز مایه مباهات خدا فراهم شد. خدا یادش هست که خلیفه دیگری منصوب کرد. شما هم یادتان باشد از گرانبهاترین نعمت خدا –زندگی- بهره‌مند شده‌اید و پاسخ این اعتماد را باید به نیکوترین وجه داد. ما هم یادمان هست و خواهد ماند که به خاطر وجود شما در جمع ما از پرودگار سپاسگزاریم.
زادروزتان فرخنده، تن‌تان سالم و لب‌تان پر از شکرخند.

آن چه که خواندید، پیام شبکه اجتماعی تبیان به مناسبت سالگرد تولدم بود که هشتم اردیبهشت به ای‌میلم فرستاده شده بود. متفاوت با شادباش‌هایی که تاکنون دیده‌ام و به همین دلیل در این پست آوردمش تا همیشه با خواندنش نیرو بگیرم.


................................................
سال 90 در همین ماه: ترسم که هشیارش کند
یک طبیعت‌گردی مجردی در سال 91 همین ماه: طبیعت‌گردی
از باستانی پاریزی در همین ماه:  مهربانی 

   + سعید ; ٤:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

نامه مجازی

از: یک شهروند همیشه در صحنه
به: اداره فخیمه راه و ترابری

ضمن تقدیر و تشکر از آن اداره محترم در دو بانده سازی جاده‌های محورهای مواصلاتی که سال‌های سال است نسیم روح‌انگیز خدمت را همچنان در حال وزیدن و مردم همیشه در صحنه را کماکان مشعوف و دشمنان این مرز و بوم را به چیز بد خوردن وا داشته است، مراتب خوشحالی و مسرت بی‌دلیل خود را در راستای مقابله با ترفندهای نرم استکبار اعلام می‌داریم.
به جاست سایر مدیران دولتی همسو با مقاومت مردمی یمن، دست از خودخواهی و خودستایی بردارند و به جای بهره‌برداری زودهنگام از طرح‌ها و تمام کردن آن‌ها به نام خود، با الگوبرداری از اسوه حسنه‌ای به نام اداره راه، اجرای هر طرحی را به گونه‌ای به تاخیر بیندازند که دستکم، دست سه چهار مدیر بعد از خود را مشغول خدمت‌رسانی اجباری به مردم نگه دارد و ثواب بی‌کران خدمت‌رسانی را بین یکدیگر تقسیم کنند.
در این میان، البته نباید از نقش بی‌بدیل آن اداره در کاهش آمار تلفات تصادف‌های جاده‌ای که بی هیچ چشمداشتی همچنان در حال اجراست، غافل شد؛ از آن جایی که بر پایه آمار موجود درصد بالایی از تصادفات در جاده‌های محورهای مواصلاتی رخ می‌دهند، اداره مذکور در یک اقدام ابتکاری و به رغم وجود چاله‌چوله‌های فراوان در جاده‌ها، با عدم بهسازی روکش آسفالت آن‌ها در راستای جلوگیری از تجاوز راننده‌ها از سرعت مجاز، اوج کفایت و درایت خود را این‌چنین در طبق اخلاص می‌گذارد تا کما فی السابق، مردم همیشه در صحنه شرمنده و سرافکنده اقدامات مردمی آن‌ها باشند. کارشناسان از خدا بی‌خبری هم که ادعا می‌کنند جاده‌ها همچون هر پدیده و سیستم دیگری به سرویس و مراقبت نیاز دارند، بهتر است دست از یاوه‌گویی‌های گستاخانه خود بردارند و اجازه بدهند مسئولان جان بر کف کارشان را بکنند.
در پایان، ضمن قسم دادن کلیه مسئولان راه‌های مواصلاتی و غیرمواصلاتی، عاجزانه درخواست می‌شود این‌قدر برای جاده‌ها از جان و دل خود مایه نگذارند و چند دقیقه‌ای هم که شده به خودشان استراحت بدهند تا مبادا تلنگ‌شان در برود و ناخواسته اسباب سوءاستفاده ضدانقلاب کمین‌نشسته در منوتو و بـی‌بـی‌سی فارسی را فراهم کنند؛ به مقامات بلندپایه کشوری هم یادآوری می‌شود جهت جلوگیری از دستبرد سرمایه‌های انسانی کشور که بسیار از آن‌ها در اداره راه خدمت می‌کنند، تدابیر امنیتی و اطلاعاتی لازم را در صیانت از این مدیران توانمند به کار گیرد.
و من ا... توفیق.

...................................................
اردیبهشت 86 در همین روزها: روزمرگی
1389 در همین ماه:  نانوفناوری
1391 در همین ماه:  آنتی کارمند

   + سعید ; ۳:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

گل آبی

*
خیابان
با مردی که در حال عبور بود، برخورد کردم.
- "اوه! معذرت می‌خواهم."
- "من هم معذرت می‌خواهم."
ما خیلی با ادب بودیم، من و این غریبه. خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم.

*
خانه
اما در خانه چیزی متفاوت گفته می‌شود. با آن‌هایی که دوست داریم چگونه رفتار می‌کنیم؟

*
کمی بعد، در حال پختن شام
پسرم خیلی آرام کنارم ایستاد. همین که برگشتم به او خوردم و انداختمش.
- "اه!! از سر راه برو کنار."
با اخم گفتم، قلب کوچکش شکست و رفت. نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم.


*
آخر شب
وقتی توی تختم بیدار بودم، صدای آرام خدا درونم گفت:
"وقتی با یک غریبه برخورد می‌کنی، آداب معمول را رعایت می‌کنی، اما با بچه‌ای که دوستش داری بدرفتاری می‌کنی. برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آن جا نزدیک در، چند گل پیدا می‌کنی. آن‌ها گل‌هایی هستند که او برایت آورده بود، خودش آن‌ها را چیده: صورتی و زرد و آبی. آرام ایستاده بود که غافلگیرت کند و هرگز اشک‌هایی که چشمان کوچکش را پر کرده بود، ندیدی."

در این لحظه احساس حقارت کردم و اشک‌هایم سرازیر شدند. آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم: "بیدار شو کوچولو، بیدار شو، اینها گل‌هایی هستند که تو برای من چیدی؟"
او خندید: "گل‌ها را کنار درخت پیدا کردم، برشان داشتم، چون مثل تو خوشکل بودند. می‌دانستم دوستشان داری، به خصوص آبی را."


از همینترنت با اندکی ویرایش

   + سعید ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

تقلب‌های خیالی

پیروی این پست، قصد دارم چند نمونه دیگر از بدبینی‌ها به مواد غذایی را که بیشتر زاییده وهم و خیالند تا واقعیت و متاسفانه، چشم‌بسته از وبلاگی به وبلاگ دیگر و از وبسایتی به وبسایت دیگر کپی می‌شوند، بیاورم (با رنگ قرمز) و تا جایی که بتوانم دلایل بی‌پایگی آن‌ها را شرح بدهم. (نوشته‌های آبی‌رنگ)

1)
قرمزی درون کالباس از گوشت تاج خروس است و شاید زیر دندان خود حس کرده‌ باشید.
برای ماندگاری کالباس و سوسیس (که تفاوت چندانی بین آن‌ها وجود ندارد و در اندازه، درصد رطوبت، مقدار و نوع گوشت، چربی و افزودنی‌ها تفاوت دارند.) از نگهدارنده‌هایی همچون سدیم نیتریت و نمک استفاده می‌شود. این مواد از رشد میکروب‌ها و به ویژه انواع بی‌هوازی مانند کلوستریدیوم جلوگیری می‌کنند و در ایجاد رنگ صورتی و طعم و بوی سوسیس و کالباس نقش دارند. اگر در فرمولاسیون سوسیس و کالباس تنها از نمک طعام استفاده شود و نیتریت به کار نرود، رنگ سفید-خاکستری خواهند داشت. به این گونه فراورده‌ها "محصولات سفید" نیز می‌گویند.
دانستنی‌های بیشتر:
حد مجاز مصرف نیتریت حدود ۱۲۰ پی‌پی‌ام است. (0/12 گرم در یک کیلوگرم سوسیس یا کالباس) از واکنش احتمالی نیتریت با آمین‌های موجود در گوشت موادی به نام "نیتروزامین‌" پدید می‌آیند که سرطانزا شناخته شده‌اند. این واکنش تحت تاثیر میکروب‌های روده و در شرایط اسیدی و دمای بالا تسهیل می‌شود. مصرف بیش از حد مواد افزودنی در سوسیس و کالباس خطرناک است و رادیکال‌های آزادی که در نتیجه استفاده از این مواد به وجود می‌آید، می‌تواند یک سلول سالم را به سمت سرطانی شدن سوق دهد.
سوسیس و کالباس دارای چربی زیادی هستند و سبب چاقی و اضافه وزن می‌شوند. همچنین فسفات موجود در این فراورده‌ها با PH بالایی که دارد، ضمن کاهش جذب کلسیم توسط بدن، احتمال ابتلا به پوکی استخوان را در زنان یائسه و سالمندان افزایش می‌دهد.
2)
ماده اولیه کالباس و سوسیس از سویاست که زیان آور است و موجب کندذهنی می‌شود.
اگر فرض شود که ماده اولیه کالباس و سوسیس از سویاست (که این گونه نیست) در هیچ پژوهشگاهی ثابت نشده که سبب کندذهنی می‌شود. سویا که یکی از بقولات است، غذای میلیون‌ها انسان را فراهم می‌کند. میزان پروتئین سویا دو برابر سایر دانه‌های روغنی است و البته درصد روغن آن نیز از سایر دانه‌های روغنی رایج بیشتر است. وجود پروتئین زیاد سبب شده است که کنجاله باقیمانده از روغنکشی آن برای تغذیه انسان بسیار مناسب باشد.
3)
در ماکارونی 20 درصد گلوتن صنعتی استفاده می‌شود که سرطانزاست.
گلوتن پروتئینی است که در گندم و جو یافت می‌شود و سبب کش آمدن خمیر و ترد شدن بافت فراورده نهایی می‌گردد.
در نقاط گوناگون جهان گلوتن به عنوان یک منبع پروتئینی هم در غذاهایی که مستقیم از منابع آن تهیه می‌شود و هم به عنوان افزودنی به غذاهای کم‌پروتئین، به کار می‌رود. سازمان FDA ایالات متحده گلوتن را در دسته مواد "بی‌زیان" طبقه‌بندی کرده است.
دانستنی‌های بیشتر:
ماده اولیه اصلی تولید ماکارونی (که یکی از غذاهای ایتالیایی است و در سراسر دنیا طرفدار دارد) سمولینا نام دارد و دارای رنگدانه‌های طبیعی زردرنگ و آنتی‌اکسیدان‌ است. همچنین دارای مقادیر فراوانی ویتامین، پروتئین، املاح و مواد مغذی مفیدی است که در نتیجه، کیفیت فراورده‌های خمیری را که با آن تولید می‌گردند، افزایش می‌دهد.
4)
در بسیاری کارخانه‌ها نان خشک کپک‌زده به جای آرد ماکارونی استفاده می‌شود.
بر فرض که چنین موردی بوده، نمی‌شود آن را به همه کارخانه‌ها تعمیم داد.
5)
ماکارونی یبوست می‌آورد.
موز هم یبوست می‌آورد. ولی آیا می‌شود صرفاً به همین دلیل، ادعا کرد موز دشمن سلامتی است و مردم را از خوردن آن بازداشت؟
6)
سس مایونز به دلیل ترکیب خاصی که دارد در همایش‌های علمی ‌به عنوان سم کبد معرفی می‌شود.
ای کاش نام این "ترکیب خاص" ذکر می‌شد تا بتوان درباره آن دقیقتر و علمی‌تر صحبت کرد.
7)
در نان باگت برای پف شدن از جوش شیرین زیاد استفاده می‌گردد که در گمرک‌ها با نشان مرگ وارد می‌شود.
بله، خوردن جوش شیرین اگر به مقدار خیلی زیاد باشد، زیان‌آور است. بوییدن آن ممکن است سبب سوزش بینی یا گلو شود و پوست‌های حساس را به خارش و سوزش وامی‌دارد.
اما باید دانست همه مواد حتا اگر بسیار مفید و حیاتی هم باشند، در مقادیر زیاد آلاینده، سمی، خطرناک و حتا کشنده می‌شوند. مثال: فکر نمی‌کنم برای انسان حیاتی‌تر از اکسیژن چیز دیگری وجود داشته باشد و بدون آن تا چند دقیقه هم نمی‌توان زنده ماند. اما تنها 30 درصد از هوایی را که تنفس می‌کنیم، اکسیژن دارد و استنشاق اکسیژن خالص به مدت 24 ساعت پیامدهای بدی دارد و سبب تحریک و ورم ریه می‌شود. غواص‌ها و کارگران مهمات سازی که در تماس به فشارهای زیاد اکسیژن هستند ممکن است به تنگی مجاری سینه، افزایش درد و سوزش در سینه، سرفه، گیجی، خستگی، تهوع، سردرد و در نهایت کاهش هشیاری دچار شوند.
با این توصیف، آیا می‌شود نتیجه گرفت که اکسیژن بد است و سم است و ازین پس، نباید نفس کشید؟!
8)
گوشت مرغ و ماهی‌های پرورشی آلوده به هورمون هستند و در بدن انسان بیماری‌های گوناگون به بار می‌آورند.
بر فرض که چنین است، اما هورمون‌ها اصولاً محلول در چربی هستند و در بافت‌های چربی مرغ و ماهی ذخیره می‌شوند. بنابراین با زدودن و نخوردن چربی آن‌ها خطر رفع می‌شود و نیازی به راه انداختن هیاهو نیست. ضمن این که هورمون‌ها، در نتیجه پختن غذا خاصیت خود را از دست می‌دهند و دیگر در بدن مصرف‌کننده کارکرد نگران‌کننده‌ای نمی‌توانند داشته باشند.
9)
سرکه‌های صنعتی از اسید استیک محلول در آب به علاوه اسانس‌ها و رنگ‌ها تهیه می‌شوند که همگی بسیار زیان‌آورند.
در زیان‌آور بودن اسانس‌ها و رنگ‌ها شکی نیست، اما در این که اصولاً سرکه هم (چه طبیعی و چه صنعتی آن) چیزی جز اسید استیک نیست، شکی نیست.
10)
خیارهای گلخانه‌ای به دلیل ندیدن نور خورشید سرطانزا و خطرناکند.
مگر سقف گلخانه‌ها را با پلاستیک‌های سیاه می‌پوشانند که خیارهای گلخانه‌ای نور خورشید را به خود نمی‌بینند؟
11)
موز به جای هوای گرم جنوب، در گلخانه‌های شهرهای شمالی به طور انبوه به عمل می‌آید که موجب بیماری می‌شود.
رد چنین ادعایی نیازی به توضیح ندارد. مگر هر چیزی که در گلخانه تولید شد، علی‌الحساب مشکل دارد؟!
12)
کره گیاهی دروغی بیش نیست و با مواد پایه‌ای نفت و در برخی کشورها فضولات انسانی تولید می‌شود و موجب تشکیل پلاک اتروم در عروق کرونر قلب و بیماری‌های ایسکمیک قلبی می‌شود.
کره گیاهی و مواد پایه‌ای نفت؟! کره گیاهی و فضولات انسانی؟! رد چنین ادعایی نیازی به توضیح ندارد.
13)
اسید فسفریک موجود در نوشابه رقیب کلسیم و موجب نرمی استخوان می‌شود.
چنین حرفی درست است و از زیاده‌روی در مصرف نوشابه باید پرهیز کرد. ولی آن قدر هم خطرناک نیست که در دل مردم دلهره انداخت. ترکیب نوشابه در ایران، همانی است که در سراسر دنیا تولید می‌شود.
دانستنی‌های بیشتر:
از اسید فسفریک در تولید غذاهای اسیدی و نوشابه‌های گازدار مانند انواع کولاها استفاده می‌شود. به کارگیری این ماده سبب دادن طعم تندی به غذا می‌گردد و چون به طور انبوه‌ تولید می‌شود، با قیمتی ارزان و حجمی فراوان در دسترس می‌باشد. همچنین اسید فسفریک از جمله پرمصرف‌ترین مواد شیمیایی در صنعت است؛ در تولید کودهای شیمیایی فسفاته، پاک‌کننده‌های صابونی و غیر صابونی، تصفیه آب، خوراک دام و داروسازی، مکمل‌های غذای دام و طیور (دی و منو کلسیم فسفات)، شوینده‌ها، تصفیه پساب‌ها، تولید کودهای فسفاته (مهمترین)، ضد آتش کردن برخی سطوح و عوامل بازدارنده اشتعال و نیز برای تمیز کردن و جرم‌گیری سطوح فلزی به کار می‌رود.
14)
پنیر پفک، اغلب پنیر تلخ (پنیر فاسد) و گندیده تاریخ گذشته می‌باشد.
مدرک؟!
15)
چای سیاه موجب کم خونی، آشفتگی قلب، ناگواری‌های گوارشی، چروکیدگی پوست و ریزش مو می‌شود.
سال‌های سال است که بنده به همراه دیگر اعضای خانواده، چای سیاه مصرف می‌کنیم؛ خیلی‌های دیگر هم می‌شناسم که روزانه تا شش لیوان چای می‌خورند. اما به هیچ یک از بیماری‌هایی که ادعا شده، دچار نشده‌ایم.
16)
قند و شکر تفاله باقیمانده چغندر قند و نیشکر است که مواد ارزشمند آن را می‌گیرند و به دام‌ها می‌دهند.
بر فرض که چنین باشد، آیا غیر از این است که دام‌ها در نهایت توسط انسان‌ها خورده می‌شوند؟ پس چه بهتر که دام‌ها مواد ارزشمندی بخورند.

 

++++++++++++++++++++++++
مطالب دیگری که در وبلاگ در همین باره آمده:
+

+

+

+

   + سعید ; ٦:٤٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

رفیق خوب

"...درست که درهای زندان به روی شما بسته شده، ولی در رحمت خداوند همیشه باز است!
خداوند که فقط خدای آدم‌های خوب نیست،
خدای آدم‌های بد هم هست.
خداوند End رحمت است،
خداوند End چشم‌پوشی است،
خداوند End بی‌خیال‌شدن است،
خداوند End رفاقت است...
و رفیق خوب، همه ‌چیزش را برای رفاقت می‌دهد...
و فی‌الواقع،
تنها خداست که میان بندگانش فرق نمی‌گذارد..."


متنی که خواندید، سخنرانی رضا مارمولک بود که در پرده‌های آخر همان فیلم معروف (+) برای مردم بیان می‌کرد. شاید در آن روزها نگاه طنزآلود به فیلم و خنده‌های بی‌امان در حین تماشای آن، کمتر فرصت دقیق شدن در متن فیلم را می‌داد، اما حالا که دور از آن روزها در محتوای سخرانی درنگ می‌کنم، خیلی به دلم می‌نشیند. کوتاه، ساده و تکاندهنده.

   + سعید ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

سود سوزآور یا سوز سودآور

یکی از ملاک‌های کوتاه‌مدت موفقیت مدیران در سازمان‌های صنعتی و اقتصادی، سودآوری است و به ویژه در کشور ما به خاطر نبود نگرش بلندمدت، مدیران بر حسب سودآوری ارزیابی می‌شوند؛ اما مطالعه سازمان‌های موفق و مدیران برنده دنیا نشان می‌دهد که آنان شیوه دیگری یعنی "سوز سودآور" را برای کامیابی خود برگزیده‌اند.
"سوز سودآور" یعنی سرمایه‌گذاری بر روی اموری که ثمره آن در بلندمدت به بار خواهد نشست، یعنی آموزش انسان، یعنی تأکید همزمان بر قلب و مغز و انگیزه و اندیشه انسان، یعنی توسعه انسان. "سوز سودآور" یعنی تأکید بر کیفیت بجای کمیت، جلوگیری از دوباره‌کاری‌ها و اتلاف امکانات و انرژی‌ها...
مدیران برنده، مدیرانی هستند که به جای تأکید بر "سود سوزآور" در پی راه و روش مدیریتی نوین مبتنی بر "سوز سودآور" هستند. مدیرانی که راهبرند، می‌پرورند و در اندیشه قهرمان شدن همکارانشان هستند و قهرمانی خود را در قهرمانی آنان می‌جویند.

(نقل از سمینار مدیران فیلسوف و سازمان‌های موفق/مهندس کاشانی)


++++++++++++++
پی‌نوشت: شما فکر می‌کنید "سود سوزآور" چه باشد؟ همان سدیم هیدروکسید یا چیز دیگر؟!

   + سعید ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

داستانک‌های خدا 4

و دو مرد را برای‌شان مثل بزن که به یکی از آن‌ها دو باغ انگور دادیم و اطرافش را به نخل خرما پوشاندیم و میان آن‌ها را کشتزار قرار دادیم. آن دو باغ بی هیچ آفتی میوه دادند و در میان آن‌ها جوی آبی نیز روان ساختیم. و این مرد که دو باغ میوه داشت با دوست خود (که مردی مومن و تهیدست بود) در مقام تفاخر گفت: من دارایی و خدم و حشم بیشتری از تو دارم. و در حالی که به خود ستمکار بود، روزی وارد باغ خود شد و گفت: گمان ندارم هرگز این باغ نابود شود. و نیز گمان نمی‌کنم قیامتی به پا شود و اگر به سوی خدای خود بازگردم، خانه‌ای بهتر از این باغ خواهم یافت!
دوست (مومن) او بدو گفت: آیا به خدایی که نخست از خاک و سپس از نطفه تو را آفرید و آن گاه مردی آراسته ساخت، کافر شدی؟! ولی پروردگار من آن خدای یکتاست و هرگز کسی را به خدای خود شریک نمی‌گیرم. و تو چرا وقتی به باغ خود در آمدی، نگفتی که همه چیز به خواست خداست و نیرویی جز نیروی خدا نیست؟ اگر مرا از خود به مال و فرزند کمتر دانی، امید است خدا بهتر از باغ تو به من بدهد و بر بوستان تو آتشی فرستد که یکسره نابود و با خاک یکسان گردد. یا آبش به زمین فرو رود و دیگر هرگز نتوانی آب به دست آری.
و میوه‌هایش همه نابود گردید و بر آن چه در باغ خرج کرده بود، دست بر دست می‌زد که بنا و درختانش همه ویران شده بود و می‌گفت: ای کاش کسی را به خدای خود شریک نمی‌گرفتم.
و جز خدا، نه خود و نه هیچ گروهی نبود که به آن گنهکار کافر از خشم خدا یاری کند.

سوره 18، آیه 32 تا 43

(+)

   + سعید ; ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

معلم بـد

بدین وسیله از همه معلم‌ها و استادانی که چراغ راهم بودند و اندوخته خود را خالصانه و صادقانه و صبورانه ارزانی‌ام کردند، سپاسگزاری می‌کنم.
اما در این بین، معلمان انگشت‌شماری هم داشتیم که کمتر نشانی از علاقه به کار تدریس و آموزش در آن‌ها دیده می‌شد. خستگی، بی‌انگیزگی، کم‌کاری، بی‌تفاوتی، بی‌سوادی و خیلی چیزهای دیگر که دانش‌آموزان را به موضوع درس دلسرد و بی‌علاقه می‌کرد، در چهره‌ نخواستنی‌شان به خوبی زار می‌زد. بیشتر به این دلیل که از همان اول بر خلاف خواست و علاقه باطنی‌شان معلم شده بودند و یا به این دلیل که معلمی، شغل دوم‌شان بود و کلاس درس را با زنگ استراحت خود اشتباه می‌گرفتند و دانش‌آموز هم از ترس این که مبادا آخر سال خشم معلم دامنگیرش بشود، نطق نمی‌کشید.
چندان به این که چرا بعضی از معلمان کم‌کاری را سرلوحه خود می‌گرفتند، کاری ندارم. بالاخره یک مرضی داشته‌اند که حوصله درس و کلاس و مدرسه را نداشتند. ولی در این پست قصد دارم از خجالت یکی از همان‌هایی که آبروی شغل انبیا را برده بود، در بیایم. مبادا پیش خودش فکر کند (البته اگر فکری بکند) ما هم مثل خودش هالو بودیم.
معلمی که در چشم من خائنی بیش نبود، در حال حاضر بازنشسته شده‌ و به کپی کردن مطالب وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها در یکی از هفته‌نامه‌های استانی مشغول است. فراموش نکرده‌ام که سال سوم دبیرستان از وقتی که فهمیدیم نامبرده (به عبارت بهتر، نامنبرده) را به عنوان دبیر زیست‌شناسی‌ قالب‌مان کرده‌اند، ما و چند نفر دیگر که می‌دانستیم چیزی در چنته ندارد، تا چند جلسه به نشانه اعتراض از حاضر شدن در کلاس‌ خودداری می‌کردیم. ولی راه به جای نبردیم و ناچار شدیم حضور سیب‌زمینی‌وارش را تا نـه ماه تحمل کنیم. مردک در آن سال‌ها برای دومین بار نامزد نمایندگی مجلس شده بود ولی خوشبختانه رای نیاورد. به روشنی معلوم است معلمی که همه هم و غمش می‌شود راهیابی به مجلس و در رویاهای کودکانه‌اش خود را لمیده روی صندلی‌های -آن زمان- قرمز مجلس می‌بیند، دیگر انگیزه‌ای برای تدریس در کلاس درس و چاره‌ای جز لای کار گذاشتن ندارد. دودش هم به چشم دانش‌آموزان زبان‌بسته‌ای که ما بودیم، می‌رفت. کم‌کاری این کت‌پوش تهی که حتا به خودش زحمت نمی‌داد دست به گچ و تخته سیاه بزند، به حدی بود که دیگر برای ما دانش‌آموزان رغبتی برای رای دادن به خودش باقی نمی‌گذاشت. کارش به جایی رسیده بود که با زیر پا گذاشتن حیا، یک کتاب درسی را به دست می‌گرفت و با روخوانی و تکرار واو به واو جمله‌های کتاب، به خیال خام خودش تدریس می‌کرد و آموزش می‌داد.
وقتی که بی‌لیاقتی‌اش را در رشته و شغل تخصصی‌اش می‌دیدیم، دیگران را با این توجیه‌ که این بی‌وجدان‌ تدریس را با روخوانی کتاب -آن هم با کلی غلط غلوط- اشتباه گرفته است و به عینه از مسئولیت خود که همانا انتقال مفاهیم درسی به دانش‌آموزان باشد، دریغ می‌ورزد از حرام کردن رای‌ خود باز می‌داشتیم. جار می‌زدیم که اگر چنین کسی نماینده مجلس هم شد، آن جا نیز به وظیفه‌اش به درستی عمل نخواهد کرد. طفلک این‌قدر شعور نداشت حالا که نامزد مجلس شده، اندکی سیاست به خرج بدهد و دستکم سر کلاس‌های درس، خودش را معلم کاری و باسوادی جا بزند تا دانش‌آموزان زیردستش برایش تبلیغ کنند.
از آن جایی که ما رشته علوم تجربی بودیم و تسلط بر زیست‌شناسی نقش بسزایی در موفقیت‌مان در آزمون سراسری دانشگاه داشت، کم‌کاری و کم‌لطفی نامبرده لطمه بزرگی به همه ما که درس زیست‌شناسی‌مان را با وی گذراندیم، وارد کرد. هیچ گاه فراموشش نمی‌کنم و به خدا واگذارش می‌کنم.


++++++++++++++++++++++++
پی‌نوشت: شعری از شهیار قنبری

به تیغ آفتاب قسم نفس بریده منم
از لج این کج‌کلاه دوباره رَج می‌زنم
آهای معلم بد، چقدر جریمه باید...

چند تا ستاره بسه برای جمع و منها؟
برای ضرب و تقسیم تا کشف این معما؟
تا بوسه قدیمی چند تا ترانه راهه؟
چند تا سپیده رنگی چند تا سپید سیاهه؟
جریمه‌های خطی جریمه‌های حرفی
جریمه‌های آبی جریمه‌های برفی
علم بهتر است یا ثروت، گوشه پرت نیمکت
بغل بغل تعارف غزل غزل خشونت
آهای معلم بد، چقدر جریمه باید...

بغض کدوم پرنده باید هنوز بباره؟
زخم کدوم قناری مرهم این دیاره؟
چندتا شکار آهو تا ته بیشه مونده؟
تا این‌جا داغ آواز چندتا قفس سوزونده؟
آهای معلم بد، آهای معلم بد

   + سعید ; ٧:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

تقلب

تقلب یا تغلب فرقی نمی‌کند، هنگامی که بر زبان جاری می‌شود حسی از بدبینی و بیزاری به آدم دست می‌دهد. به ویژه اگر در رابطه با مواد غذایی و خوراکی باشد که با سلامت و تندرستی پیوند تنگاتنگی دارند، حساسیت‌ها دوچندان می‌شود. تقلب هر چه باشد (فروش یک ماده غذایی به جای ماده غذایی دیگر، مخلوط کردن با مواد غذایی ارزان، رعایت نکردن استاندارد، فروش ماده غذایی فاسد و تاریخ‌گذشته یا استفاده از مواد افزودنی غیر مجاز) و هر توجیهی که داشته باشد، محکوم است.
اما نکته‌ای که کمتر به آن توجه شده و می‌خواهم به آن بپردازم این است که نمی‌شود بی هیچ سند و مدرکی و تنها بر اساس شنیده‌ها یا وهم و گمان یا نگاه بدبینانه، انگ تقلبی بودن را به همه خوراکی‌ها زد و همه کس را به همه چیز بدبین کرد. موارد بسیاری دیده‌ام که کسانی از سر ناآگاهی و کم‌دانی و صرفاً بر پایه پیش‌فرض‌های خودساخته و غلطی که در ذهن دارند، مطالبی بیان می‌کنند که نه حقیقت دارند و نه واقعیت؛ و فقط بر نگرانی‌ها دامن می‌زنند.

نمونه اول:
چندی پیش یکی از دوستان همکار را دیدم که می‌گفت "چون در ربگوجه‌ها دانه گوجه پیدا نمی‌شود، آن چه را که در بازار با عنوان ربگوجه می‌فروشند، از گوجه طبیعی به دست نمی‌آورند."
بنده منکر ربگوجه‌های بی‌کیفیت یا امکان تقلب در برخی از آن‌ها نیستم ولی این را بدانید که هیچ رابطه‌ای بین نبود دانه‌‌های گوجه و تقلبی بودن ربگوجه نیست و به خاطر وجود نداشتن دانه‌های گوجه در ربگوجه، نمی‌توان ادعا کرد که همه آن‌ها تقلبی‌اند. اما چه شده که این دوست ما به این نتیجه غلط رسیده بود؟ این که یک بار تصمیم می‌گیرد در خانه ربگوجه درست کند و از قرار معلوم آن را از صافی رد نمی‌کند و ربگوجه خانگی‌اش پر از دانه می‌شود و بعد هم نتیجه می‌گیرد که ربگوجه طبیعی و اصل باید پر از دانه باشد!
نمونه دوم:
حتا بسیاری از تحصیلکرده‌ها و درس‌خوانده‌ها معتقدند "روغن‌های گیاهی مواد نفتی‌اند و از پالایشگاه‌ها فراوری می‌شوند، یا این که همه‌شان پارافین هستند و مسئولیت همه بیماری‌های بشری بر گردن آن‌هاست." عده‌ای هم پا را فراتر گذاشته و می‌گویند "چون روغن‌ها، رنگ و قیر را در خود حل می‌کنند پس خاستگاه گیاهی و طبیعی ندارند."
یکی از دلایل عامه‌پسندی که مردم را به روغن‌های گیاهی بدبین کرده، این است که عنوان می‌شود یک کیلو تخمه آفتابگردان 8000 تومان است ولی یک کیلو روغن آفتابگردان 6000 تومان. و بعد هم این نتیجه نادرست که محال است روغن آفتابگردان را از دانه‌های آفتابگردان بگیرند. در حالی که این تفاوت قیمت دلایل خودش را دارد:
یکی این که روغن‌های گیاهی به عنوان یکی از کالاهای اساسی یارانه می‌گیرند ولی تخمه آفتابگردان نه، دیگر این که روغن آفتابگردان را از آن دانه‌ای که من و شما می‌شناسیم و در حین تماشای فوتبال می‌شکنیم، به دست نمی‌آورند؛ دانه‌های روغنی گونه‌ای خاص از دانه‌های خوراکی هستند که با بهبود نژاد یا حتا بهبود ژن‌ها درصد چربی بالایی دارند و با هدف روغن‌کشی کشت و فراوری می‌شوند. آن هم با حذف هزینه‌های انبارداری و جابه‌جایی تا قیمت تمام‌شده کمتری داشته باشند.
درباره علت این که روغن‌های گیاهی، رنگ و قیر را در خود حل می‌کنند باید بگویم که این مساله ربطی به غیرطبیعی بودن منشا آن‌ها ندارد. خیلی از رنگ‌ها هم هستند که حلال رقیق‌کننده‌شان آب است و با آب پاک می‌شوند. ولی آیا می‌توان نتیجه گرفت آبی که می‌نوشیم مشکل دارد؟
نمونه سوم:
پدری را دیدم که با صدای بلند برای جمعی چند نفره قسم می‌خورد بستنی‌ها، بستنی نیستند و بادند! (مرادش این بود که بستنی‌های امروزی از توده‌ای هوا ساخته شده‌اند و در اصل، هوا به خورد مردم می‌دهند.) می‌گفت که "بستنی پسرش ناغافل از دستش بر زمین می‌افتد و پس از دقایقی در برابر تابش خورشید ناپدید می‌شود." (نه این که آب شده باشد، بلکه نیست و نابود شده است.)
صحنه‌ای که نامبرده دیده، درست است اما نتیجه‌گیری‌اش غلط؛ بد نیست بدانید بستنی به گونه‌ای تولید می‌شود که حدود 60 درصد حجم آن را هوا می‌سازد و اگر این طور نباشد، فرآورده تولیدشده دیگر بستنی نخواهد بود و بنابراین، نگرانی نامبرده نسبت به باد بودن بستنی‌ها بی‌مورد است.
نمونه چهارم:
امان از وقتی که کم‌دانی با چاشنی بدبینی به هم بیامیزند و رسانه‌ها هم اندکی پیاز داغش را زیاد کنند.
داستان ماست‌های آلوده به روغن پالم را که یادتان هست، رسانه‌ها آن قدر بزرگنمایی کردند و آن قدر گفتند و واگفتند که روغن پالم زبان‌بسته با آن همه ویژگی‌های کاربردی مطلوبش در صنایع غذایی -که اروپا و امریکای شمالی از بزرگترین واردکنندگان و مصرف‌کنندگان آن هستند- در ایران به یکی از عوامل سرطانزا همپای سیگار و الکل تبدیل شد. در این هیاهو یک نفر پیدا نشد که بگوید روغن پالم سم نیست و اضافه کردن آن به فراورده‌های لبنی مجاز است و اگر کارخانه‌ای بیش از مقدار مجاز مصرف کرده است نباید همه کاسه کوزه‌ها را سر روغن پالم شکست. آن زمان در روزنامه‌ای خواندم که روغن پالم در صنایع لاستیک‌سازی هم مصرف می‌شود و به طور تلویحی عنوان شده بود که لاستیک به خورد ما می‌دهند! و در این میان، تنها روان مردم بود که بیشتر و بیشتر آرزده و چرکین می‌شد. لازم به توضیح است روغن پالم زیادی اگر هم بد باشد شاید بتواند احتمال گرفتگی رگ‌ها را آن هم اگر مصرف‌کننده کم‌تحرک و تن‌پرور باشد، بالا ببرد ولی هیچ گاه سرطانزا نبوده و نیست.
نمونه پنجم:
دستگاه‌های برنج‌ساز؛ همه فکر می‌کنند چنین دستگاه‌هایی که خرده‌برنج را به اضافه نشاسته، آهن خوراکی و ویتامین به برنج دانه‌بلند تبدیل می‌کند، چینی‌های بد ذات اختراع کرده‌اند تا دخل ما ایرانی‌ها را درآورند. ولی بد نیست بدانید چنین روشی که با هدف استفاده بهینه از برنج‌های برداشت‌شده انجام می‌شود در ابتدا در کشورهای پیشرفته اروپایی انجام شد و چینی‌ها چنین دستگاهی را از روی مشابه‌های آلمانی‌ و ایتالیایی‌اش کپی کرده‌اند. از سوی دیگر همه برنج‌های دانه‌بلند، فراوری‌شده نیستند و حدود 20-10 درصد برنج‌های موجود در بازار این چنینند. اما برخی‌ها بی آن که از چند و چون چنین دستگاه‌هایی چیزی بدانند یا حتا از چنین برنجی مصرف کرده باشند، طوری حرف می‌زنند که هر که باشد، فکر می‌کند این دستگاه‌ها ماسه آسیاب‌شده را با مقدار اندکی سیمان سفید مخلوط و از آن ور، دانه‌هایی به شکل برنج تولید می‌کنند.
نمونه ششم:
چندی پیش داستانی را از زبان یک نفر شنیدم که "در فلان شهر یک نیسان یخچالدار تصادف کرده بود و وقتی پلیس آمد، به راننده‌اش شک کرد و هنگامی که درب یخچال را باز کردند، دیدند که پر از لاشه‌های گربه بوده که برای یک کارخانه سوسیس می‌برده است." نامبرده تاکید می‌کرد که سر صحنه تصادف بوده و با چشمان خودش چنین فاجعه‌ای را دیده است.
اما چه شد که من به درستی چنین داستانی شک کردم؟ به خاطر این که تا کنون، این داستان را از زبان چندین نفر با چند تفاوت جزئی، شنیده‌ام. برای مثال به جای گوشت گربه، گوشت الاغ یا تصادف در شهری دیگر...
اما مگر می‌شود همه نیسان‌های یخچالداری که چنین کاری می‌کنند، سرنوشت مشابهی داشته باشند و دست‌شان در یک تصادف این چنینی رو بشود و از قضا هر جایی که صحبت از سوسیس و کالباس می‌شود، یکی دو نفر پیدا بشوند که با چشمان خودشان چنین صحنه‌ای را دیده باشد؟! من بعید می‌دانم.


بگذریم. تقلب در همه جا حتا کشورهای پیشرفته نیز وجود داشته و هیچ گاه تمامی نخواهد داشت، انواع گوناگون و جورواجوری هم دارد که آدمی با شنیدن برخی از آن‌ها شاخ در می‌آورد و می‌ماند که چگونه به ذهن برخی بی‌وجدان رسیده است. و البته که بر سازمان‌های مسئول است تا از همین مقدار کم نیز جلوگیری کنند. اما جوانمردانه نیست که همین طوری و صرف این که حرفی زده باشیم به شایعات دامن بزنیم؛ این که کسی در یک خانه مخروبه کلم‌های فاسد را ترشی می‌کند یا دیگری به کاه سبزه اسید می‌زند تا آبلیمو درست کند یا یک از خدا بی‌خبری لوبیا سبز آسیاب‌شده را به جای خرده پسته به فروش می‌رساند، هیچ گاه نمی‌تواند دال بر این باشد که "همه آدم‌ها" دغلکارند و "همه مواد غذایی" این گونه‌اند.

   + سعید ; ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()